new/hossein-dowlatabadi02.jpg
حسین دولت آبادی

مردم مزدک را دوست داشتند

مزدک خواهان تقسیم عادلانۀ ثروت، زمین و منابع بود تا حسد، خشونت و ستم از میان برود. این اندیشه‌ها در میان فرودستان و حتا قباد (که می‌خواست قدرت اشراف را بشکند و محدود کند) هوادارای زیادی یافت. تعالیم مزدک منافع اشراف، زمین‌داران و موبدان زرتشتی را تهدید می‌کرد. به همین دلیل او را متهم کردند که نظم اجتماعی و دینی را بر هم می‌زند و بنیان خانواده و مالکیت را نابود و زنان را اشتراکی می‌کند. پس از آن‌که قباد به قدرت بازگشت، و به‌ویژه در زمان پسرش خسرو انوشیروان، سیاست حکومت تغییر کرد و تصمیم گرفتند مزدکیان را از میان بردارند و نابود کنند.



new/Gabriel-García-Marquez1.jpg
گابریل گارسیا مارکز

نابو، پسرک سیاهی که منتظر فرشته ماند

ترجمه علی اصغر راشدان

نابو با صورت روی یونجه خشکه ها دراز شد. بوی شاش اسطبل که به تنش مالیده میشد را حس کرد. پوست خاکستری براق و ولرم « لوهه»، آخرین اسب را بدون این که لمسش کند، حس کرد. نابو هیچ چیز حس نمیکرد. از وقت اصابت آخرین ضربه سم اسب به پیشانیش، انگار خوابیده بود. تنها همین را حس میکرد. حسی دوگانه، بوی نمناک اسطبل و همزمان وزوز حشرات نامرئی عرض اندام میکرد. چشم هاش رابازکرد و دوباره بست.



new/faramarz-parsa.jpg
فرامرز پارسا

هزاران او

نامش مهم نبود.
نام‌ها، خیلی پیش‌تر از جانِ زنان، مصادره می‌شوند.
او در سرزمینی به دنیا آمد که دختر، پیش از حرف زدن، سکوت را می‌آموزد؛
جایی که آینه‌ها پوشانده می‌شوند،
انتخاب «گناه» است،
و اطاعت «فضیلت».



reza-bishetab.jpg
رضا بی شتاب

بدرود با دماوند


بدرود با تو گفتن؛ سخت است وُ ناگوارست
افسوسِ رفتنِ تو؛ بدرودِ با بهارست
دلگیرم از زمانه؛ از رنج وُ مرگِ یاران
تبعید وُ هجرتِ جان؛ دردی که یادگارست



new/kheyalhaye-yek-padeshahe-tabeidi1.jpg
آرنو فرانک

خیال‌های یک پادشاه تبعیدی

(کتابی تازه از برنده نوبل ادبیات)

تنها پس از آن‌که به اعلیحضرتِ آینده در بوداپست یک انبار مخفیِ سلاح برای کودتای برنامه‌ریزی‌شده نشان داده می‌شود، قدرت واقعیِ دولت به این توطئه پایان می‌دهد. برخلاف پیروانش، «عمو یوزی» روانهٔ زندان نمی‌شود، بلکه به بیمارستان روان‌پزشکی منتقل می‌گردد – جایی که این دن‌کیشوتِ مجاری با این اندیشه خود را تسلی می‌دهد که به تبعید فرستاده شده است.



new/samuel
ماتیاس هاینه

وقتی ساموئل بکت توسط یک قوّاد با چاقو مجروح شد

حتی شاعران نیز در ماجراهای چاقوکشی گرفتار می‌شوند. فرانسوا ویّو یک کشیش را با چاقو کشت. کریستوفر مارلوه بر اثر ضربه چاقویی که در چشمش فرو رفته بود جان داد. ساموئل بکت نیز در سال ۱۹۳۸ نزدیک بود دقیقاً به همین شیوه کشته شود. اگر تیغ یک قوّاد پاریسی، قلب و شش‌های این ایرلندی را فقط اندکی فاصله نمی‌داد، نمایشنامه‌هایی چون «در انتظار گودو» یا «نوار آخر» – که هنر نمایش قرن بیستم را دگرگون کردند – هرگز نوشته نمی‌شدند.



new/bahman-parsa05.jpg
بهمن پارسا

آهو (۱۳)

با ورود به سالن، صداها یک‌باره بلندتر شدند. جمعیت در هم می‌لغزید و هرکس جایی برای ایستادن یا نشستن پیدا می‌کرد.نورهای آویخته ، کاغذهای رنگی پر پیچ و تاب، باد کنک های رنگارنگ و رفت‌وآمدِ پیوسته، فضا را شبیه صحنه‌ای کرده بود که هنوز نمایش در آن شروع نشده، اما همه می‌دانند که چیزی در راه است.



new/forough-farokhzad06.jpg
شهناز قراگزلو

فروغ فرخزاد؛ تولد یک صدا

فروغ فرخزاد تولدی است که هر سال تکرار می‌شود؛ نه فقط در تقویم، که در ذهن و جان ما. زنی که شعر را از حصارهای کهنه بیرون کشید و آن را به زندگی روزمره، به تن، به عشق، به رنج و به حقیقت پیوند زد. فروغ در ۸ دی ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد، اما آنچه او را از دیگران جدا کرد، نه تاریخ تولدش، که شیوه زیستن و نوشتنش بود؛ زیستنی بی‌ملاحظه، بی‌پرده و بی‌مصالحه.



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

آبگین

بامن چه کرده ای؟
ــ با خود چه کرده ای عزیز؟ ــ
تنهایی نجیب خویش را
چه تنها نهاده ای…
در جلوهٔ سکوت کنارت دمیده ام...…



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«کلام هشتاد و یکم از حکایت قفس - خسرو! کرامت! حميد! کدام گلوله ی مرواريد؟! -»

.... در همين زمان است که امیرپرویز- در تهران- ازخواب می پرد. خيس عرق شده است. اطرافش را از نظر می گذراند. در پرتوی نور ماه که از پنجره به درون می تابد، همسرش طاهره را می بيند که با دستی زير سر و دستی روی شکم، خوابيده است. حالت دست روی شکم، به گونه ای است که انگار کودکی را که در رحم دارد، درآغوش گرفته است.



new/hossein-dowlatabadi02.jpg
حسین دولت آبادی

حاشیه، حیا

... باید چند سالی می‌گذشت تا آن تصویر و تصوری که از پاریس زیبا، رویائی و خیال‌انگیز به من داده بودند، به مرور زمان فرو می‌ریخت، تا چشم‌هایم به روی چهرة پاریس مهاجران و مردم حاشیه باز می‌شد، تا از نزدیک روزگار آن‌ها را می دیدم و همه چیز را باور می‌کردم. شاید اگر در شهر پاریس رانندة تاکسی نشده بودم، این اتفاق نمی‌افتاد و واقعیّت به این زودیها جای آن تصورّت توریستی و رمانتیک را نمی‌گرفت. تاکسی مرا با گوشه و کنار پاریس و حومه و با محلّه‌هائی آشنا کرد‌که پای «جّن و انس» به آن‌جا نرسیده بود.



new/mahmoud-mirmalek1.jpg
محمود میرمالک ثانی


برگ پنجم از داستان پنجره

فصل تابستان شروع شده بود و از مدرسه نیز دیگر خبری نبود. رفتن به مدرسه مرا تا حدود بسیاری مشغول می کرد و نمی گذاشت تا کمبود مادرم را احساس کنم ولی به محض اینکه از مدرسه به خانه بر می گشتم باز همان بود که بود. دیگر آن هیاهو و نشاطی که مادرم به فضای خانه می بخشید احساس نمی شد و در آن موقع بود که نبود او را بیشتر از هر وقت دیگری می شد حس کرد. خانه بوی مادر را نمی داد.



reza-bishetab.jpg
رضا بی شتاب

ترانه


کبوترم ترانه خوانِ خانه ام
صدایِ من نشاطِ من نشانه ام
برای مادرانِ تیره روزگار
امیدِ روشنانِ هر کرانه ام



new/aliasghar-rashedan07.jpg
علی اصغر راشدان

پرستات

تکرر ادرار پیرحاجی را درآورده بود. روزها باهاش کنار می آمد،شبها دودمانش را به باد میداد.تو رختخواب دراز که میشد با شیوه های گوناگون حواسش را از ادرار مجرای ادرار دور میکرد.حمدوقل الله زیر زبانش پچپچه میکرد و بسم الله می گفت.صد مرتبه شیطان را لعنت میکرد دورسرخودفوت میکرد.ده مرتبه گوسفندهای مسیح راتو سبزه زارها می شمرد. هیچکدام کارگر نمی افتاد از ترس عوارض بی خوابی های بعدی خوابش نمی برد.



new/mahmoud-mirmalek1.jpg
محمود میرمالک ثانی

برگ چهارم از داستان پنجره

هیچ اتفاق خاصی رخ نداد و آنها تا سالها در کنار هم زندگی می کردند تا اینکه هر دو در یک شب از دنیا رفتند. همه حیران از مردن آنها بودند و خیال می کردند که آنها از قبل برای مردن تصمیم گرفته بودند تا همانند رومئو و ژولیت به زندگی خود خاتمه دهند و جدا از هم به استقبال مرگ نروند. آنها به واقع ثابت کرده بودند که عاشق هم بودند و تا پای مرگ به عشق شان وفادار ماندند و در آغوش هم به خواب ابدی فرو رفتند. بعد از آن بود که تصمیم گرفتم هر دوی آنان را ببخشم... فهمیدم که منطقی برای عشق نیست... او خودش می آید و خودش نیز می رود.



new/fahime-farsaei1.jpg
فهیمه فرسایی

عکس گروهی با یک پناهجو

دومین رمان نوا ابراهیمی با عنوان «بهشت همسایه‌ من»، در سال انتشار خود در فهرست «بهترین کتاب‌های اتریش» قرار گرفت. این رمان دوستی دو مرد ایرانی را که در آلمان بزرگ شده‌اند، به تصویر می‌کشد. رمان «شانزده کلمه» که در سال ۲۰۱۷ در آلمان منتشر شد، در اتریش جایزه‌ی‌ «رمان ‌اول» این کشور را به دست آورد. این اثر که با الهام از زندگی و تجربه‌های نویسنده نگاشته شده، به رویدادهای سفر دختر ایرانی‌تبارِی که در آلمان بزرگ‌ شده، به زادگاهش ایران می‌پردازد که در آن به بسیاری از رازهای سربسته‌ی خانواده پی می‌برد.



new/abbas-khaksar-001.jpg
عباس خاكسار

«که عشقی نو برآر از راه عالم»

در زیر پوست منظومۀ نظامی و روایت عاشقانه آن، برخلاف ظاهر صحنه‌های عشق و عاشقی، بزم و می و میگساری و عاشقانه های تنانه و نمادین و اسطوره‌ای، چیزی پنهان جریان دارد. چیزی از جنس تغییر، از جنس روح تاریخ. که تجلی‌گاهش در شیرین – در عشق - بازتاب می‌یابد. شیرین در این منظومه و عشق و عاشقی ، تنها در پی وصال نیست. بلکه در پی تغییر مناسباتی است که روح مرد سالارانه و پستو های تحقیر آمیز زن در حرم‌سراهای شاهانه، بر آن حاکم است. «شیرین » در این منظومه نماد می شود. نماد جسارت زنانه در عشق و عاشقی. در جسارت سنت شکنی. در آزاد اندیشدن و زیستن. به هنر آفرینی‌های فرهاد دل بستن. و در آخر به خسرو ی متحول پیوستن و جهان را در وفاداری به عشق، به داوری خواستن.



new/james
ماتیاس هاینه

اولیس کوتاه‌شده

پایه و اساس این نسخه، دست‌نوشته‌ای از آرشیو بنیاد بِرجِس است: یک نسخهٔ جداشده از چاپ ۱۹۶۹ انتشارات پنگوئن (اولین چاپ جیبی اولیس). صفحات کتاب بریده شده و بخش‌هایی از متن با ماژیک سیاه برای حذف علامت‌گذاری شده بود. سپس صفحات دوباره کنار هم گذاشته، منگنه و چسبانده شدند و همراه با یادداشت‌های تایپ‌شدهٔ بِرجِس ارائه شدند که محتوای فصل‌های حذف‌شده را توضیح می‌داد. در مجموع، متن اصلی جویس حدود ۸۵٪ کوتاه‌تر شده است.



new/shenakhte-khajeye-shiraz-seifi01.jpg
س. سیفی

پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت

اما آن‌چه که در شعر حافظ انعکاس می‌یابد واقعیت دیگری را نیز پیش روی خواننده می‌گذارد. چنین واقعیتی حکایت از آن دارد که در حوزه‌های فکری آن زمان، گونه‌هایی از این مسائل جدلی نیز رواج داشته است. مسائلی که علیرغم چیرگی دین بر جامعه، چه‌بسا حریم خداوند را هم به چالش می‌گرفت. همین موضوع نیز به سهم خود گسترش و نفوذ اندیشه‌های فلسفی یا علم کلام را در قرن هشتم و زمانهی حافظ پیش روی مخاطب می‌گذارد.



new/faramarz-parsa.jpg
فرامرز پارسا

شب سنگین کوهستان

شب آرام آمده بود، اما این‌بار تاریک‌تر و سنگین‌تر از همیشه؛ انگار تصمیم داشت انتقام چیزی را از این شهر آرام بگیرد، شهری که مردمانش منتظر جشن زمستانی فردا بودند.
هر سال شب ،قبل از جشن زمستانی ،سرما را با خود می آورد و باد را به آرامی فرمان به گردشی در فضای شهر و کوهستان می داد.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«کلام هشتادم از حکایت قفس – در تعقیب شکار کوچک! - »

دکتر کتاب را به گوشه ای می گذارد و پس از فشردن دکمه مونیتور رو به رویش، به صفحه روشن شده مونیتور و تصویر سرگرد اکبردولت آبادی- شکاربزرگ- که سرش را درون صفحات روزنامه ای که جلوی صورتش گرفته است، فروبرده است . خیره می شود. در همان لحظه، زنگ در خانه، به صدا درمی آيد. سرگرد صفحات روزنامه را از روی صورتش به کناری می کشد و با خودش زمزمه می کند که: "بالاخره، آمدند! خودشان هستند!".



new/mahmoud-mirmalek1.jpg
محمود میرمالک ثانی

برگ سوم از داستان پنجره

با چهره ای که کمی در آن تعجب دیده می شود به پرستار جوان نگاه می کند بی آنکه عجله ای در پاسخ دادن به سئوال داشته باشد، جرعه ای از شراب خود را می نوشد و گیلاس شراب را به آرامی بر روی میز می گذارد. بی آنکه چشم از پرستار جوان بردارد به فکر فرود می رود... با صدایی که تردید در آن حس می شود می گوید: واقعاً نمی دانم از کجا باید شروع کنم... اما این را نیز خوب می دانم از هر کجا که شروع کنم باز نخواهم توانست به پرسش تو آنگونه که لازم است پاسخ دهم. اما اجازه به من بده تا از کسی که امروز او را ملاقات کردم و گفتگویی که بین ما صورت گرفت را برایت بگویم...



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

طرح یک چهره

هستی امیری، از میان چهره های تاثیر گذار در رابطه با لغو مجازات اعدام نقش برجسته و خلاقانه و کلیدی ایفا کرده‌است‌. او در این رهگذر از جوانی‌اش مایه گذاشته است. بارها بازداشت، محاکمه شده و به حبس تعزیری محکوم شده است. به تاریخ ۱۸ ماه اوت سال ۲۰۲۵ با حکم دادگاه انقلاب به سه سال زندان و ۵۳ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان جزای نقدی محکوم شد.



new/shahryar-hatami1.jpg
شهریار حاتمی

پس از یلدا

با آمدن آفتاب، همه‌ی ترس‌های من فرو می‌ریزند و می‌بینم سایه‌های ترسناکی که روزی وحشت در دلم می‌انداختند، جز شاخ و برگ پرچین‌های حیاط نبودند که در باد تکان می خورند. لولوهای سرخرمن هم با نور آفتاب رسوا می‌شوند و گنجشک ها می‌فهمند که چیزی جز تکه‌چوبی با لباس مندرسی که بر آن آویزان است، نیست.



new/bahman-parsa05.jpg
بهمن پارسا

آهو(۱۲)

پدر در تمام این مدت مادر را نگاه می‌کرد؛ نگاهی آرام اما پر از شور، انگار لحظه‌به‌لحظه از او تصویری تازه‌تر و باشکوه‌تر در ذهنش نقش می‌بست. احساس می‌کردم دارد یکی از خوش‌ترین لحظات زندگی‌اش را تجربه می‌کند. هر بار که مادر جمله‌ای تمام می‌کرد، چهرهٔ او روشن‌تر می‌شد، مثل چراغی که با هر واژه جان تازه می‌گیرد.



»  برگ دوم از داستان پنجره
»  گل آراییِ یلدا
»  یادی از غلام احمد نوید کابلی سخن‌سرای فقید افغانستانی
»  کتاب؛ یک واژه و هزار ماجرا
»  اسکلت‌ها
»  همزبان با منطق الطیر(۲)
»  دلم آرام نمی گیرد...
»  مهمانِ ماهم امشب
»  بگومگوهای آق جواد
»  برگ اول از داستان پنجره
»  کلیسایی که زیباترین کتابفروشی جهان است
»  همپوشانی‌های منابع فارسی در دست بریدن
»  «کلام هفتاد ونهم از حکایت قفس و– جمهوری پهلوانی ......-»
»  آهو (۱۱)
»  پرتره - فیلمی درباره مجید نفیسی، شاعر
»  ترس؛ سازنده ی آینده بشر و نابودی
»  خوشا آغوشِ باران...
»  یادداشت فرازمانی
»  تتوکار
»  درخت توت
»  زنی از تونگا
»  پیر گلرنگ، استعاره‌ای برای شراب در شعر حافظ
»  شروین حاجی پور و ترانه «برای...»
»  درباره ای. س. تورگنيف و رابطه او با نويسندگان هم عصر خود
»  والدین
»  وصال
»  خشم وُ شورشی کجاست!؟
»  «کلام هفتاد و هشتم از حکایت قفس»
»  ماکس فریش و داستان انسان‌ها
»  مرا ببوس
»  قرارِ ما این نبود…
»  آهو (۱۰)
»  ما نباید مثل گوسفندانی باشیم که تازه وقتی بیدار می‌شوند که گرگ دیگر از راه رسیده است.
»  تراژدی سهراب؛ دو سراب و دو شکست در دو پرده
»  به شکرانه مهربانی و ملاطفت‌اش ...
»  گویا؛ روح زمان
»  صدایِ من باش
»  درباره ای. س. تورگنيف و رابطه او با نويسندگان هم عصر خود
»  جعفر پناهی و محاکمه غیابی
»  دریا دیگر نمی‌گنجد در من
»  رمضمون بیغوش
»  هزار آواز...
»  زبان گیلکی و ارتباط آن با زبان‌های کهن ایران
»  ملاقات با شاهزاده
»  حافظ و باورهای هزاره‌ای
»  خاطره
»  دو طرز نگاه در سینما (فلینی- ویسکونتی)
»  «کلام هفتاد و هفتم از حکایت قفس- مرواریدی به اندازه گلوله یک توپ در آن خواب مشهور شاهنشاه!»
»  همزبان با منطق الطیر (۱)
»  دلتنگِ بارانم،
»  در بزرگداشت ناصر مسعودی