logo





عکس گروهی با یک پناهجو

سه شنبه ۲ دی ۱۴۰۴ - ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵

فهیمه فرسایی

new/fahime-farsaei1.jpg
پیش از متن

سومین رمان نویسنده‌ی آلمانی ـ ایرانی‌تبار، نوا ابراهیمی، با عنوان «و همه جا پُر از پَر» به تازگی در انتشارات معتبر «لوخترهند» به زبان آلمانی منتشر شده است. این کتاب ۳۵۰ صفحه‌ای به داستان زندگی شش شخصیت متفاوت که در شهری در شمال غرب آلمان زندگی می‌کنند، می‌پردازد. نخستین اثر ابراهیمی به نام «پسر عمو» در سال ۲۰۲۱ منتشر شد و جایزه‌ی ادبی ۲۵ هزار یورویی «اینگه بورگ باخمن»، شاعره‌ی اتریشی را از آن خود کرد. این داستان، روایت فرار یک رقصنده‌ی همجنس‌گرا به آمریکا است.

دومین رمان نوا ابراهیمی با عنوان «بهشت همسایه‌ من»، در سال انتشار خود در فهرست «بهترین کتاب‌های اتریش» قرار گرفت. این رمان دوستی دو مرد ایرانی را که در آلمان بزرگ شده‌اند، به تصویر می‌کشد. رمان «شانزده کلمه» که در سال ۲۰۱۷ در آلمان منتشر شد، در اتریش جایزه‌ی‌ «رمان ‌اول» این کشور را به دست آورد. این اثر که با الهام از زندگی و تجربه‌های نویسنده نگاشته شده، به رویدادهای سفر دختر ایرانی‌تبارِی که در آلمان بزرگ‌ شده، به زادگاهش ایران می‌پردازد که در آن به بسیاری از رازهای سربسته‌ی خانواده پی می‌برد.



نوا ابراهیمی در سال ۱۹۷۸ در تهران متولد شده و در دانشگاه شهر کلن آلمان، در رشته‌های روزنامه‌نگاری و اقتصاد تحصیل کرده است. او مدتی با ماهنامه‌ی محلی کلن، «کلنر اشتات ریویو» همکاری داشته است و از سال ۲۰۱۲، همراه خانواده‌اش در شهر گراتس اتریش زندگی می‌کند.

رمان «و همه جا پُر از پَر»، نامزد دریافت «جایزه‌ی ادبی آلمان» در سال ۲۰۲۵ است. در زیر نگاهی کوتاه به این رمان را می‌خوانید. این متن ترجمه‌ی آزاد نقدی است که به ابتدا به زبان آلمانی نوشته شده است.

عکس گروهی با یک پناهجو

شش شخصیت اصلی رمان «و همه‌جا پُر از پَر» نوشته‌ی نوا ابراهیمی را تنها یک مکان خیالی به نام لاسرِن، در ایالت نیدرزاکسن آلمان، به هم پیوند می‌دهد. شاهرگ اقتصادی این شهر کوچک، کارخانه‌ی عظیم تولید گوشت مرغ مولرینگ است؛ جایی که کارکنان زن و مرد بخش «قسمت‌بندی» آن، هر روز کیفیت گوشت سینه‌ی بیش از ۶۵۰ هزار مرغ ذبح‌شده را با لمس آن کنترل می‌کنند. یکی از کارمندانی که هر روز در کنار خط تولید زنجیره‌ای این کارخانه می‌ایستد و با اکراه وظیفه‌ی سخت و طاقت‌فرسای خود را انجام می‌دهد، سونیا است: زنی که سرپرستی دو کودکش را به تنهایی برعهده دارد و در آغاز رمان نشان می‌دهد که از این کارِ ناخوشایند و خسته‌کننده به ستوه آمده است. به همین دلیل، رویای به‌دست‌آوردن شغلی مناسب در بخش اداری کارخانه‌ی را در سر می‌پروراند و در ذهن گفت‌و‌گویی طولانی را که در رمان بارها تکرار می‌شود، با مسئولان تمرین می‌کند. البته برای «شغل ایده‌آل» او آگهی استخدامی منتشر نشده است.

کشمکش میان مادر و دختر

گذشته از این نگرش غیرواقع‌بینانه، شخصیت سونیا در رمان باعث چندین پیچشِ دراماتیک می‌شود. ابراهیمی با دستمایه قرار دادن مضمون آشنای «مادر ناراضی و دخترِ سرکش»، به رابطه‌ی پُرتنش میان سونیا و دخترش لئونی دامن می‌زند؛ مادر پس از یک مشاجره‌ی شدید بر سر موضوعی کم‌اهمیت، دختر دوازده ساله را در اتاقش زندانی می‌کند و تلفن همراه او را با خود به محل کارش می‌برد، پس از مدتی ولی عذاب وجدان می‌گیرد و در صدد برمی‌آید، او را «آزاد» کند. پس از آن که در این کار موفق می‌شود، لئونی با کارت بانکی مادر و رمزهای ثابت و پویای او ناپدید می‌شود.

«قربانیِ طالبان»

در شهر بارانی و مه‌آلود لاسرن، یک پناهجوی کم‌بینای اهل افغانستان به نام نسیم هم زندگی می‌کند که در پایان، همه‌ی رشته‌های روایی رمان را به هم پیوند می‌زند. ابراهیمی با زبانی ساده و بی‌تکلف، شاعری ناامید و در معرض خطرِ اخراج را به تصویر می‌کشد که در خیال می‌پندارد با جاذبه و نیروی شعر از طریق ترجمه‌ی سروده‌هایش به زبان آلمانی، می‌تواند قوانین پیچیده‌ی پناهندگی این کشور را دور بزند و مسئولان امور مهاجرت را متقاعد کند با درخواست پناهندگی او موافقت کنند. نسیم در این تصور واهی تنها نیست؛ روشی، مترجمِ ناآزموده‌ی او ــ نویسنده‌ای ایرانی که برای کمک به این پناهجو به لاسرن آمده ــ نیز بر این باور است که او از طریق شعرش «انسانی‌تر» جلوه می‌کند. او از جمله می‌گوید: «آره، شعرت کمک می‌کنه که تو انسانی‌تر از فقط قربانی رژیم طالبان باشی. به‌عنوان قربانی رژیم طالبان تو در واقع هیچ‌کس نیستی، یکی هستی میانِ خیلی‌ها».

البته تصور این که استعداد شاعر‌ی یک متقاضی در تصمیم‌گیری مسئولان امور پناهندگی که باید تنها بر پایه‌ی مبانی قانونی درباره‌ی پذیرش یا رد درخواست‌های پناهجویان قضاوت کنند، نقشی بازی کند، دشوار است. با این حال، چنین خیال‌پردازی‌های آزاد شخصیت‌های رمان به آن‌ها امید می‌بخشد، با واقعیت‌های خشن زندگی خود آسان‌تر روبرو شوند.

امکانات آینده‌ساز

واقعیت‌های زندگی یوستینا، شخصیت لهستانی رمان، هم بسیار شاق و دشوار است. با این حال به سختی می‌کوشد زندگی آینده‌ی دخترش، دوروتا را که با حمایت مالی او در ورشو مشغول تحصیل است، تامین کند. یوستینا اگرچه رابطه‌ی عاطفی عمیقی با نسیم که بیست سال از او جوان‌تر است، دارد، در صدد است از راه سامانه‌ی آلمانی– لهستانی «همسریابی» با مردانی تماس بگیرد که می‌توانند «به‌طور غیرمنتظره درِ تازه‌ای به رویش بگشایند» تا او مجبور نباشد مانند گذشته‌ در کارخانه‌ی مولرینگ در خط تولید زنجیره‌ای کار کند یا به عنوان پرستارشبانه‌روزی، به مراقبت از سالمندان آلمانی در خانه‌شان تن در دهد.

لهجه‌ی ‌لهستانی

یوستینا نیت حسابگرانه‌ی خود را از پیوتر مرک‌هاوزن، مرد آلمانی پنجاه ‌ساله‌ای که به تازگی در سامانه‌ی «همسریابی» با او آشنا شده، پنهان نمی‌کند. از این‌رو در نخستین پیام‌های واتس‌اپی‌اش از او می‌خواهد که ۵۰۰ یورو به حسابش واریز کند. پیوتر که مسئول «بهینه‌سازی فرایند تولید» در مولرینگ است، شیفته‌ی زنان لهستانی، به‌ویژه لهجه‌ی آن‌هاست. به همین دلیل بی‌درنگ خواسته‌ی یوستینا را برآورده می‌کند و پیش از اولین دیدار، پیام‌های صوتی طولانی درباره‌ی زندگی خود و خانواده‌‌اش در دوران جنگ جهانی دوم و سال‌های پس از آن برای همسر احتمالی آینده‌ی خود می‌فرستد؛ مرک‌هاوزن از رویدادهایی یاد می‌کند که تاثیراتشان بر ساختار شهر لاسرن تا زمان حال نیز دیده می‌شوند.

این شخصیت در رمان همچنین نقش رابط با مهندس زنی را ایفا می‌کند که قرار است در کارخانه‌ی مولرینگ یک نرم‌افزار جدید نصب کند تا کنترل کیفیتِ سینه‌ی مرغ‌های ذبح‌شده، نه به‌وسیله‌ی انسان، بلکه از سوی ماشین‌ها صورت گیرد. با این مهندس، گالری شش‌ نفره‌ی‌ شخصیت‌های کتاب تکمیل می‌شود. ابراهیمی ساختار رمان خود را به‌گونه‌ای بنا کرده که شمار شخصیت‌های اصلی ــ که به‌هرحال تقریباً هیچ تحول قابل‌توجهی از سر نمی‌گذرانند ــ در پیشبرد داستان نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد و می‌تواند به دلخواه کم یا زیاد شود!

تراکم موضوع

با پرداخت تجربه‌های زندگی هر شخصیت، رمان «و همه‌جا پُر از پَر» چشم‌اندازی چند وجهی از مسائل به‌روز دنیای ما ترسیم می‌کند: فرار و پناهندگی، نژادپرستی و ابزارسازیِ سرنوشتِ پناه‌جویان، آوارگی و پس‌لرزه‌های جنگ جهانی دوم، تبعیض و الگوهای جنسیتی سنتی و نابرابری اقتصادی. هم‌زمان، موضوع‌هایی چون نقش رسانه‌ها در تلاش برای حفظ انسجام اجتماعی، شکنندگی روابط انسانی و دوگانگی همبستگی‌ای که میان همدلی و منفعت‌طلبی در نوسان است، هم مطرح می‌شود. این فهرست هنوز کامل نیست. ولی کافی است که نشان دهد انباشت موضوعی رمان به زیانِ ژرف‌یابی درون‌مایه و وجوه زیبایی‌شناختی اثر تمام شده است، هرچند ابراهیمی می‌کوشد با تغییر زاویه‌ی دید، ابعاد بیشتری به روایت‌ها ببخشد.

بازیِ «گرگم به هوا» با مرغ‌ها

در آخرین صحنه‌های رمان، همه‌ی شخصیت‌ها ــ به طور اتفاقی یا برنامه‌ریزی‌شده ــ در محوطه‌ی کارخانه گرد هم می‌آیند تا همراه پناهجوی افغانی که قرار است یک چکِ کمک مالی از رییس شرکت مولرینگ دریافت ‌کند، عکس گروهی بگیرند؛ هم‌زمان، صدها مرغ دربند که از قفس‌های فلزی تنگ خود در سالن‌های بسته فرار کرده‌اند، به‌طور غیرمنتظره محوطه را پُر می‌کنند و باعث می‌شوند که همه‌ی حاضران بندهای نامریی روحی ـ روانی خود را ناگهان پاره کنند و با هیجان و فریاد سر به دنبال مرغ‌ها بگذارند: «همه می‌دوند، تا جایی که می‌توانند سریع، به سوی مرغ‌ها.» در نتیجه‌ی بازی «گرگم به هوا» با مرغ‌ها، پرها همه‌جا در هوا پخش می‌شود. در همین آخرین صحنه، اگر نه در طول رمان، عنوان آن «و همه‌جا پُر از پَر» معنا پیدا می‌کند؛ رمانی که در نهایت مجموعه‌ای از رخدادهای بی‌پیچ و خم خطی‌ای است که به‌راحتی می‌توان خواند.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد