" بعد ازیه سال، اومده م سرمو کوتا کنی، اگه وقت ذیقت اقتضا میکنه و باز عشوه نمیای که وقت نداری و میباس قبلا وقت می گرفتم. "
" آدمی که سالی یه مرتبه میره سلمونی، اینجوری از دنیا و مافیا بی خبر میمونه، نزدیک یه ساله دیگه سلمونی رو غلاف کرده م. "
" بفرما حالا چی کاره شدی؟ با این بابا که زیر دستته، لابد میلاسی، ارقه ی روزگار!ُ "
" حالا مو میکارم و تتومیکنم، توکه پشم وپیل پس گردن و روگوشاو پیشوتم پوشونده، بیشین تا رو هرجات دوست داری، چنتاتتو اجغ وجغی ناب تتو کنم. پولشم باهات نصفه نیمه حساب میکنم، مابقیشم مهمون خودم باش، شوما بچه ایرونیای تخس روزگار همه جای منو یکی کردین، از روم که نمیرین، به سنگ پای قزین گفتین زکی، بشین کارت دارم. "
" کاردارم، میخوام برم، میگی سرموکوتا نمی کنی، سال و ماهی یه بارم سرمو اصلاح میکرد، اونم زده زیرش وشده تتوکار، واسه چی بشینم؟ انگار باز دربه در دنبال گوش مجانیه، تحفه خانوم! "
" باید یه مدتی بشینی و باهم گپ بزنیم، لازمه که بشینی. "
" تانگی واسه چی لازمه بمونم، نمی شینم. "
" فارسی حرف بزن که این یارو نفهمه، خرپوله، حالا که آماده ی کشت موش کرده م، میگه کیف و پولاوکارتام تو خونه یادم رفته، گفتم: اول پول میگیرم، بعد کارکشت موتو شروع میکنم، تلفن کرد خونه ش، اهل لوتزرنه، یه ساعت طول می کشه تاپولش برسه، لازمه بشینی اینجاو باهات گپ بزنم، که حوصله م سرنره، یاروم فکر نکنه یه زن تنهام و خیالاتی توکله ش بکاره. "
" به یه شرط می شینم، وگرنه میرم توسلمونی میدون شوام که سرمو خلوت کنه. "
" شوما بچه موزلفای ایرونی همه تون همین شکلی هستین، سروته یه کرباسین، تامی بینین یکی بهتون احتیاج داره، میگذارین طاقچه بالا و قیمتتون رو میبرین بالا، بنال ببینم شرطت چیه؟ "
" اون چیزائیه رو که ده مرتبه خواهش کرده م واسه م تعریف کنی، عشوه اومدی و زیرسیبلی پشت گوش انداختی و شونه خالی کردی، اگه تعریف کنی، تابوق سگم لازم باشه، میمونم. "
" میرم یه جفت کاپوچینو ازکافه بغلی بگیرم بیارم، این بابام که نشسته وبا خیال راحت روزنامه میخونه وتو نخ مانیست. بشین تا برگردم، وقت سوء استفاده گیرآورده، بزمجه!..."
" کاپوچینو ی سفارشیتم، عینهوخودت نقص نداره، اگه چند وچون ازاصفهان اومدنت به آینجا روهم کامل وبا آب وتاب و بی سانسور تعریف کنی، تا همیشه مخلصتم، وگرنه وسط حرفت بلن میشم و میزنم به چاک، اصلنم تعریف وتعارف حالیم نیست، حالیته چی میگم، چشم دراومده ی روزگار! "
" آره ، قبلا کما بیش وجسته گریخته و تکه تکه و هرازگاه تعریف کرده م، اماتو بچه پر رو رو خوب می شناسم، تاهمه چی رو مو به مو از زبونم بیرون نکشی، بنویسی و بد ی چاپ کنن و تو پنج قاره زبونزد خاص و عامم نکنی، دست ازسرم ورنمیداری، مثل کف دستم می شناسمت، قهوه تو بنداز بالاتا ازدهن نیفتاده، حرف که میزنم، مث همیشه پابرهنه نپر توحرفم، اوقاتم گه مرغی میشه وسررشته ی حرف ازذهنم فرار میکنه. "
" اوکی، بنال بینم، سرتاپاگوشم..."
" آره این یارو که امروز تو این شهرعینهوگاوپیشونی سفیدو مشهوره، تواصفهون یه پاچه ورمالیده ی عادی بود، خواهرش پسر18-19ساله شو که منم پشت قباله ش کرد، هردوتامون رو سپرد دست خواهرش، من میباس له له ی پسر بچه ننه ش میبودم، تر و خشک و اداره و ازش مواظبت می کردم که بلائی سرش نیاد..."
" اینارو قبلنم چن بار تعریف کردی، ریزه کاریای هم اطاقی شدن و خونه ی مشترک اینجاتون باپسره رو تعریف کن. "
" میدونم چی چیارو میخوای از زیر زبونم بیرون بکشی، تاتموم ریزه کاریاشو نریزم بیرون، دست ازسرم ورنمیداری. "
" تا قهوه ت سرد نشده بنوش، بعدجفت گوشام درخذمته، ماه شب چارده، مفصلا تعریف کن. "
" کم هندونه زیربغلم بگذار، من کجام ماه شب چارده س، تخم مول چاخان! "
" خیلی خب، مشتریت داره حوصله ش سرمیره، اصل قضیه رو تعریف و خلاصمون کن! "
" پسره تو این شهر یه خونه گرفت، منم روجهازیش بودم که کاراشو بکنم، هرشب تاصبح باهام میخوابید، گاهیم بعضی رفقای نزدیکشو به شب خوابیم دعوت و مهمون میکرد، اعتراضم که میکردم، یه فصل مفصل کتکم میزد، داد میزد اقامت که نداری، همین الان به پلیس تلفن میزنم بیاد ورت داره ببره، بعدم میفرستنت ایران که پوست ازسرت بکنن..."
" چیجوری شد که دست ازسرت ورداشت، مستقل شدی و این دکون سلمونی و کاشت مو وتتو رو بازکردی؟ "
" چن سال شب زیرگرده ی پسره و دوستاش بودم، روزام خرحمالیشو میکردم، کتک خوردم و صدام درنیامد. اقامتمو که گرفته م، باچنگ ودندون وتیپا رفتم سراغش، همچین حالشو جا آوردم که به گه خوردن افتادن و زد به چاک. این دکون سلمونی رو باز کردم ، حالام شده م تتو کارو کارم شده کاشت مو، سالی یه بارم میرم اصفهون، گیوه و گپه وگلیم محلی میارم وتو دکونم باقیمتای بالا می فروشم، اوضاعم سکه ست، ازاون گیوه های رنگارنگم که پشت شیشه چیده م، هرکدومش اندازه ی پاته وردار، باهات مایه به مایه حساب میکنم. "
" شماره پام 41، داری، رنگ آمیزیای قشنگی دارن، دوست دارم یه جفتشو بخرم. "
" همین یه جفت که پامه، شماره ی 41، دیگه این شماره رو ندارم. "
" از رنگ آمیزیش خوشم میاد، همین که پای خودته بده من. "
" انگار پول یار رو آوردن. باز میخوای پاتو کفش زن مردم کنی، بزن بچاک، بچه پر رو!ُ..."
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد