reza-bishetab.jpg
رضا بی شتاب

آوازه خوانِ عاشق

بنفشه جان زمین وُ آسمان مستِ زمستان
«بنفشه گُل»ترا گریان نبینم جانِ گیلان!
بنفشه جان نمی دانم چه ساعت از زمانست
دلِ من هم چو«مهتابِ شبان»گردیده گریان



new/bahman-parsa05.jpg
بهمن پارسا

آهو (۹)

غروب که پدرم به خانه آمد، من و مادر هریک به شیوه‌ی خود از روزی که با نِلی و آندره گذرانده بودیم برایش تعریف کردیم. پدر از اینکه ما از روز خود راضی بوده‌ایم، ابراز رضایت و خوشحالی کرد. وقتی مشغول خوردن شام بودیم، مادر از او پرسید:
ـ سیاوش، تو این مدت توی محل کارت دوستی پیدا نکردی؟ بین همکارات کسی هست که بخوای باهاش رفاقت داشته باشی؟ راستی ایرانی هم بین همکارات هست؟



new/mohammad-taghi-tayeb1.jpg
محمد تقی طیب

تداعی معانی

اواخر پائیزه . هوا هم سرد شده . طبق عادت ، صبح ها خیلی زود از خواب پا میشم . اولین کاری که میکنم از پنجره اطاقم که بالای سر تختم هست بیرون رو نگاه میکنم . بارونی دیشب اومده . زمینا خیسه . یه صبحونه مختصر برای خودم درست میکنم و میخورم . باید صبر کنم هوا روشن بشه تا شال و کلاه کنم ، برم بیرون برای قدری پیاده روی . با توجه به وضع سلامتی ام ، پیاده روی جزو واجباته . تو این فاصله کامپیوترو روشن میکنم و اخبار مختلف ایران و بقیه دنیا رو تو زمینه های مختلف میبینم



new/femke-s1.jpg
فمکه استوکس

صدای قدم‌ها طنین‌انداز می‌شود

ترجمه علی اصغر راشدان

خورشید رنگ باخته ی زمستانی روی چند برگ مسی رنگ پراکنده می درخشد. گرفتن دستش را فراموش می کنم، دستم را میگیرد. خوشحالم که این کار را می کند؛ اولین فردیست که واقعا خواسته م و توانسته م دستش را بگیرم. از میان گورستان عبور کردیم. اطراف را خیره نگاه میکند. میدانم ازدیدن معتادان به کراک، عصبی است. به این خرافاتم که اگر در میان گورستان مرده ها قدم بزنی، تاخانه دنبالت می آیند، می خندد.



new/amir-karab.jpg
امیر کراب

نگاهی به کتاب، کافه رادیو، مهدی اصلانی

کافه رادیو از چهار بُرش زمانی در چهار پیچ حوادث روایت می شود، بخش اول کتاب نویسنده از محله یا کوچه خودش قبل از انقلاب پنجاه و هفت روایت می کند، ما با روایت‌هایی روبرو می شویم که جای مکث دارد ، حکایت فهمیه و رضا در شروع کتاب ، ما را با دو انسانی روبرو می کند که عشق بین آنها فاجعه می آفریند ولی داستان از ساده گی رضا حکایت دارد که با یک نگاه دین و ایمانش را برباد می دهد و فهیمه در عوالم دیگر و تا آخر هم متوجه نمی شود رضا خاطرش را می خواهد و فهیمه دل به خواننده محل می سپارد و نطفه های عصیان در فهیمه و خانواده سنتی اش خواننده را متاثر می کند!



new/nasser-masoudi-01.jpg
آسیا ابتهاج

عمو مسعودی یکی از نزدیک‌ترین عموها بود

عمو‌مسعودی بر خلاف دیگران خیلی به بابا نزدیک‌تر بود و می‌دانست چطور او را به بحث بکشد که بحث به دعوا برسد تا آشتی پس از دعوا و دلجویی با مزه‌تر شود. شوخی می‌کرد و دستش می‌انداخت. امیرهوشنگ صدایش می‌کرد و تا می‌دید بابا در جمع ساکت گوشه‌ای نشسته، شروع می‌کرد به نازکشیدن که همین هم به شوخی‌ و بحث و دعوا می‌کشید که باز قربان‌صدقه هم بروند.



new/Margaret-Atwood02.jpg

مارگارت اتوود: «زمان رو به پایان است»

گفت و گو از ترزا هیوبنر از بخش فرهنگی (SWR)

تلاش‌های سانسور، هم از چپ و هم از راست وجود دارد. مسئله این نیست که آیا باید دسترسی آزاد و باز به کتاب‌ها وجود داشته باشد یا نه؛ هر دو طرف موافقند که نباید چنین دسترسی‌ای وجود داشته باشد. مسئله این است که چه چیزی باید سانسور شود، نه اینکه آیا سانسور باید وجود داشته باشد یا نه. چپ یک فهرست دارد و راست فهرستی دیگر.



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

محمد رسول اف ،سینماگر تبعیدی

من، به عنوان یک تماشاگر حرفه ای سینما، مدافع سینماگرانی هستم که در میهنمان زیر تیغ سانسور به ناچار به سینمای زیرزمینی روی آورده اند و به سهم خود در حیطه سینمای مستند کار کرده اند. از همین رو بار‌ها باز داشت شده‌اند و حبس کشیده اند، احترام ویژه ای قائل هستم. ضمن ادای احترام به بزرگان سینمای میهنمان، بر آن هستم از دو مستندساز سینما نام ببرم . جعفر پناهی و محمد رسول آف از آن جمله اند. این دو مستند ساز در دادگاه‌های فرمایشی به زندان محکوم شده‌اند و  تا پایان محکومیت شأن در زندان مقاومت کرده اند.



reza-bishetab.jpg
رضا بی شتاب

زیبایِ ایران را ببین!


از شرحِ عشق وُ عاشقی بودم پریشان
دل داده دستِ این وُ آن اما هراسان
در قابِ غوغاییِ غربت مانده تنها
بهتر زِ های وُ هوی وُ آخر رانده گریان



new/masoud-kadkhodaei4.jpg
مسعود کدخدایی

وصیّت‌نامه‌ی یک نویسنده

نقد «ذره‌های خاکستری عشق- وصیت‌نامه» از مسعود نقره‌کار

با خواندن «ذره‌های خاکستری عشق»، در فضایی بین واقعیت و خیال، بین گذشته و حال، بین آرامش و آشوب، گاهی شیفته‌ی طبیعت و گاهی سرگشته‌ی صناعت، بین ایرانِ پشت‌سر و جهانِ تبعیدِ پیشِ رو، در متنی صیقلی و لغزان، و به یاری کلامی که از دلی دردمند و دنیادیده بر می‌خاست، لحظه‌هایی پاک فراموش می‌کردم که کودکم یا پیر، در میهنم یا تبعید، در این جهانم یا ایستاده در جهانی دیگر که بر گور خود می‌گریم.



bijan-baran.jpg
بیژن باران

میراث سکاها، هویت ایرانی و مسئله تورانیان در شاهنامه

شاهنامه، خاطره حماسی سکاهای ایران، جغرافیای اسطوره‌ای آن و حس در حال تکامل پادشاهی و هویت آن را حفظ می‌کند. توران در این حماسه، نمایانگر سکاهای ایرانی‌زبان است، نه ترک‌ها، و تفسیرهای سیاسی مدرن نمی‌توانند شواهد زبانی، ژنتیکی و باستان‌شناسی را نادیده بگیرند. نیز به چگونگی مفهوم‌سازی حماسه از فر (شکوه ایزد- پادشاه)، تبارشناسی اسطوره‌ای پادشاهی ایران و شکاف فرهنگی بین ایرانیان و تورانیان می‌پردازد. این حماسه به عنوان گواهی بر کیهان‌شناسی باستانی، تداوم فرهنگی و تخیل تاریخی ایران پابرجاست.



new/mehdi-estedadi-shad05.jpg
مهدی استعدادی شاد

قطار کنسل شده

دو سه روز پیش آمده بودی. می‌خواستی بدون استرس در مراسم بزرگداشت ساعدی که چهل سال پیش در گذشته بود، شرکت کنی و ادای دین به‌جا آوری. احساس رضایتی می‌کردم که بر بی‌حالی و تنبلی خود چیره گشته و در مراسم شرکت کرده بودم. یک الزام اخلاقی و معنوی به من انگیزه می‌داد که به ساعدی ادای احترام کنم. چون همان چند سرمقاله ای که در الفبای غربت نگاشت و از لزوم مبارزه فرهنگی گفت، برای من و امثال من که جوانانی بیست و چند ساله بودیم، رهنمود شد.



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

جوایز ادبی، به حسین دولت آبادی

فکر کن، کمی به آن‌چه که اکنون در جهان می‌گذرد، بیاندیش. هان، چه می‌بینی ، در پاریس مثل هرسال جوایزی به نویسندگانی تعلق می‌ گیرد که پیش از آن در حاشیه بوده اند.از خود می پرسم آیا ه‌براستی کتاب‌هایی که به آن‌ها جایزه تعلق گرفته، استحقاق آن را داشته اند که مهمترین جوایز سال را از آن خود کنند؟ امسال مثل سال پیش، از فردای اعلام اسامی نویسندگان در مطبوعات، ناشرین دست به‌کار شدند و به تکثیر کتاب‌ها پرداختند. کتاب‌های قدیمی به‌سرعت از قفسه های کتابفروشی‌ها و فروشگاه‌های زنجیره‌ای جمع گردید و جایش را به به رمان‌ها و رساله‌های جدید داد.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«کلام هفتاد و ششم از حکایت قفس- پرچم عقاب دوسر و چشم های سرخ میهمان های پدر!-»

...معلوم نيست که چه کسی، خبر را به "منوچ مطرب"، می رساند که تا ایران بانو که رقص کنان و آوازخوانان پايش را از باغ بيرون می گذارد، منوچ مطرب هم با سازش و يک گله بچه و مرد و زن بیکار، جلوی باغ ،حاضر و آماده ايستاده اند که تا ایران بانو، چشمش به منوچ مطرب می افتد، فریاد می زند که " بزن منوچ! بزن که رقص عارفی ها، خانه تکانی روح است، از گرد وغبار دروغ و دغل وخدعه ونیرنگ دولت آبادی ها! بزن! بزن! بزن!".



new/hossein-dowlatabadi02.jpg
حسین دولت آبادی

عُمرِ اعدام

عمر اعدام به بیش پنج هزار سال رسیده‌است و پس از قرن‌ها هنوز در اروپا و کشورهای متمدن و پیشرفته هستند بسیار کسانی که از مجازات اعدام دفاع می‌کنند وآن را مجاز می‌دانند. در فرانسه، در کشور حقوق بشر نیز گاهی بحث احیای قانون مجازات اعدام از سوی احزاب و نیروهای سیاسی راست افراطی و راسیست به میان می‌آید و کم کم هوا دارانی پیدا می‌کند؛ از آن‌جا که این حکومت‌ها راه حلی برای مشکلات جامعه ندارند، به اعدام و خشونت متوسل می‌شوند و خاک به چشم مردم می‌پاشند. در زمانه‌ای که خشونت عادی شده و نیروهای راسیست و فاشیست دردنیا بیشتر و بیشتر رشد می‌کنند، مبارزه در راستای تبلیغ و تشویق عدم خشونت و لغو مجازات اعدام وظیفۀ مبرم همۀ انسان های آزادیخواه، احزاب، سازمان‌ها، انجمن‌هایِ مترفی ایران و جهان است.



new/Gabriel-García-Marquez1.jpg
گابریل گارسیا مارکز

زنی که راس ساعت شش می‌آمد

ترجمه علی اصغر راشدان

در گردان باز شد. در آن ساعت هیچ کس تو رستوران هوزه نبود. ساعت شش ضربه زده بود. مرد میدانست که شش ونیم اولین مشتری ثابت می آید. مشتری هاش چنان حسابگر و دائمی بودند که هنوز صدای زنگ شش محو نشده، زنی به روال روزانه، داخل شدوبی حرف، رو صندلی بلند گردان نشست. سیگاری روشن نکرده بین لبهاش گیر داد. جاگیر که شد، خوزه نگاهش کرد و گفت «سلام، ملکه.» و به طرف دیگر پیشخوان رفت و شیشه رو پیشخوان را با کهنه خشکی پاک کرد. یکی وارد رستوران که میشد، خوزه همیشه همین کار را میکرد. برخوردش با زن خودمانی بود.



reza-bishetab.jpg
رضا بی شتاب

هیرکانی(۱) در آتش


قسم به جانِ جنگلِ جهان
حریق وُ عُمقِ فاجعه نهان
ببین لهیبِ هار وُ بی مهار
زبانه های ظلمِ بی امان



nafisi.jpg
مجید نفیسی

خوردنیهای قروچه‌ای

من خوردنی‌های آهنگین را دوست دارم
که زیر دندان
صدا می‌کنند:
ته‌دیگ با آب خورشت
ته‌چین با زعفران
برنجک با شاهدانه



new/bahman-parsa05.jpg
بهمن پارسا

آهو (۸)

مادر شش‌ماهی بود که هفته‌ای نُه ساعت به کلاس زبان فرانسه می‌رفت. پیشرفت او در یادگیری این زبانِ تازه، مایهٔ شگفتی من و پدر شده بود. هر روز بهتر از روز پیش بود.
آن روزها، خانم آندره ــ آن بانوی مهربان و بزرگوار ــ ماهی دوبار، یا در همین حدود، به مدرسه می‌آمد و منتظر می‌ماند تا مادرم را ببیند. او نسبت به مادر مهربان بود؛ سنّش اجازه نمی‌دهد بگویم مادرانه! اصلش شاید این باشد: دوستانه. آری، دوستانه.



ا. رحمان

برشاخه خشک پاییز آویختم

بر شاخه‌ خشک پاییز،
آویختم...تشنه تر از همیشه
آهن گداخته،
گُل می‌داد از کودکان مرده
گُل دادهِ
سنگفرشِ به خون نشسته



reza-bishetab.jpg
رضا بی شتاب

هنگامِ بی‌گناهی

گفتی بخوان نخواندم؛ در باغِ دل زمستان
گفتی بُرو نرفتم؛ گردابِ برگ وُ باران
آغوشِ غربتی تلخ در کُنجِ ناکجایی
آه از بهانه هایت روحِ حریمِ حیران



new/shahryar-hatami1.jpg
شهریار حاتمی

ورای یقین

چقدر می‌توانیم به باورهای خود مطمئن باشیم وقتی همه چیز در جهان پیوسته در حال تغییر است؟ در ثانیه هایی که در سیاره‌ی زمین بر باورهای خود پای میفشاریم و بر سرِ آن با دیگران دست به گریبانیم، کهکشان هایی در حال نابودی و زاده شدن هستند.



new/faramarz-parsa.jpg
فرامرز پارسا

مرز فراموشی

در خلوت خودم بودم؛ حوصله‌ی هم‌نشینی و هم‌صحبتی با هیچ‌کس را نداشتم.
در این سن و سال، آدم بیشتر دلش می‌خواهد با خودش باشد.
نیم‌ساعتی می‌شد که چشمم روی گردشِ بی‌وقفه‌ی عقربه‌ی دقیقه‌ شمار گیر کرده بود؛
عقربه‌ای که انگار بار سنگینِ زمان را روی دوشش می‌کشید.
خلقتش همین بود؛ برای گذشتن و بردنِ زمان.



بهروز رحیمی

» برای او ...»

به یاد بالدی ها .....که سوختند و می سوزند

داشت سوار دوچرخه می شد که مادرش یک لقمه بزرگ نان و پنیر و سبزی که از ساندویچ معمولی هم بزرگتر می زد،گذاشت توی کیف اش:" ننه ..سر راهت ببر برای بابات." ونگران گفت " نمی دونم دلواپس چی بود؟ "
او که پچ پچ هایی از یاسین رفیق دانشجویش شنیده بود، نمی خواست حال مادرش را با حرف هایی که مطمئن نبود خراب کند . با مکث گفت :
" باشه ننه ...سر راه که دارم می رم ، هم دوچرخه شه بهش می دم و هم ساندویچ محبوب اش را..."



new/shenakhte-khajeye-shiraz-seifi01.jpg
س. سیفی

حافظ و بازسازی نقش اجتماعی مُحتسب

در مجموع اشعاری که از حافظ به یادگار مانده‌اند، او قریب چهارده بار از نام- واژه‌ی مُحتسِب سود می‌جوید. در همین اشعار محتسب مردی نموده می‌شود که تاب شراب‌نوشی مردمان زمانه‌اش را ندارد تا جایی که همه مجبور می‌شوند تنها در خلوت و اندرونی خویش نوشیدن شراب را غنیمت بشمارند. ضمن آنکه محتسب همواره در رفتارهای غیرمردمی خویش آموزه‌های ثابت و اخلاقی دین را بهانه می‌گذارد تا از هنجارهای به ظاهر گناه‌آمیز مردمان فرودست جامعه جلوگیری به عمل آورد.



»  سخت‌ترین زبانِ دنیا کدام زبان است؟
»  حسرت‌های یک تماشاچی
»  ناخدا خَلَف
»  «از زیبایی‌ها دیگر چیزی به‌جا نمانده است»
»  «واژهٔ ادبیاتِ مهاجرت یکی از بزرگ‌ترین تحقیر‌هاست»
»  «کلام هفتاد و پنجم از حکایت قفس- ای حاج آقا شیخ علی! چه نشسته ای که حاجیه بانو، بابی شده است!»
»  چشم‌های سگ آبی
»  برندگان جوایز نویسندگی در زندان از سوی پن آمریکا
»  فلسفه سیاسی فردوسی و روانشناسی ترس در شاهنامه
»  سلمان رشدی و «ساعت یازدهم»
»  آنان که در آتش برخاستند
»  بچهٔ دایناسور: روایت مریم ارس از تبعید، زبان و میراث خاموش مقاومت
»  چهل سال گذشت
»  آهو (۷)
»  زمونه عوض شده
»  تُحفه‌یِ درویش
»  انقلاب دیجیتالی، یک عکس فوری
»  شکوه بی‌رحمانه در رمان «زمان شجاعان»
»  دوشناب
»  مُصیبتِ سکوت
»  چهره‌ى زن در شعر احمد شاملو
»  از دریا تا دریا
»  «ساعت یازدهم»: نزدیک‌شدن رشدی به مرگ
»  از رخت و پخت تا خنزر پنزری در دیوان حافظ
»  راینر ماریا ریلکه: هنرمند بی‌قرار زبان
»  قتلِ حکومتی
»  تلخ از من می گذرد!
»  «کلام هفتاد و چهارم از حکایت قفس- ایران بانو و...اجی! مجی! لاترجی!-»
»  آهو(۶)
»  مرگ سپهبد
»  نگاهی به رمان«ذره های خاکستری عشق» مسعود نقره کار
»  منورخانوم
»  در کهف ِغربت
»  آخرین روز شیمی‌درمانی
»  آتش هستی 
»  واژه های انفجار
»  میراث سکاها در شاهنامه فردوسی: سیستان، سجستان و ایران
»  پیام صوتی و تصویری نسیم خاکسار در مراسم یادبود زنده یاد ناصر تقوایی نویسنده و کارگردان برجسته سینما،
»  از آن افیون که ساقی در می‌افکند
»  با پاییز می‌آیم
»  آهو (۵)
»  عامو عندلیب