:: آرشيو ماهانه

  • اکتبر 2018
  • سپتامبر 2018
  • اوت 2018
  • ژوييه 2018
  • ژوين 2018
  • مه 2018
  • آپريل 2018
  • مارس 2018
  • فوريه 2018
  • ژانويه 2018
  • 2017
  • 2016
  • 2015
  • 2014
  • 2013
  • 2012
  • 2011
  • 2010
  • 2009
  • 2008


  • :: نويسندگان اين بخش

  • سرژ آراکلی
  • سهيل آصفی
  • مهدی اصلانی
  • محمد اعظمی
  • داریوش افراسیابی
  • حسین افصحی
  • بیژن اقدسی
  • حمید اکبری
  • نسرین الماسی
  • مینا انتظاری
  • ابراهیم اوخ
  • اصغر ایزدی
  • بیژن باران
  • رضا بایگان
  • عباس بختیاری
  • یدالله بلدی
  • کاوه بنائی
  • بهار
  • امیر حسین بهبودی
  • بهرام بهرامی
  • منصور بيات زاده
  • شهرام تابع‌محمدى
  • منوچهر تقوی بیات
  • عباس ثابت
  • ف. جاوید
  • بهروز جليليان
  • امير جواهری لنگرودی
  • تراب حق‌شناس
  • حمید حمیدی
  • س. حمیدی
  • فرّخ حیدری
  • سارا خاکباز
  • افسانه خاکپور
  • مجید خوشدل
  • پرویز داورپناه
  • دكتر عبدالستار دوشوكی
  • نادر دولتشاهي
  • ناصر رحیم‌خانی
  • جلال رستمی
  • فرهمند رکنی
  • حسن زرهی
  • نادر ساده
  • محمد سطوت
  • سعید - سلطانپور
  • هدایت سلطان زاده
  • فريبرز سنجری
  • مهستی شاهرخی
  • منصوره شجاعی
  • محمود شریکر
  • شهلا شفيق
  • عباس شکری
  • فواد شمس
  • خسرو صادقي بروجنی
  • منوچهر صالحی
  • ماریا صبای مقدم
  • مجید صدقی
  • اشکبوس طالبی
  • جواد طالعی
  • فرح طاهری
  • آرش عزیزی
  • سرور علی محمدی
  • فرهاد عمیدی
  • نوشین غبرائی
  • مسعود فروزش راد
  • شیوا فرهمند راد
  • ویدا فرهودی
  • محمد فلاح نیا
  • دکتر پرویز قدیریان
  • احد قربانی
  • اجلال قوامی
  • قویدل
  • کمباور کابلی
  • شکوفه کاوانی
  • بی بی کسرائی
  • امیر کسروی
  • هوشنگ کشاورز صدر
  • رئوف کعبی
  • مهدی کوهستانی
  • کوروش گلنام
  • عزت گوشه گیر
  • ه . لیله کوهی
  • کامی مالکی
  • عفت ماهباز
  • لیلا مجتهدی
  • ابوالفضل محققی
  • عارف محمدی
  • وریا محمدی
  • میترا محمودی
  • دکتر گلمراد مرادی
  • باقر مرتضوی
  • عزت مصلا نژاد
  • بهروز مطلب زاده
  • خاطره معینی
  • داود منطق
  • امیر مومبینی
  • مجید نفیسی
  • مسعود نقره کار
  • ن. نوری زاده
  • احد واحدی
  • شیدان وثیق
  • همنشین بهار
  • هوشنگ
  • مجید هوشیار
  • Rahman-Hatefi2.jpg
    رحمان

    به یاد رحمان هاتفی و زاد روزش ،

    بزرگمردی که اسطوره پایداری بود او صداقت بر عهد وپیمان را به ما آموخت

    سخن گفتن درباره کسی که در زندگی پربار و تاثیر گذار خود در عرصه های روزنامه نگاری ، فعالیت ادبی و سیاسی حتی به اعتراف مخالفین فکری و سیاسی اش بی همتا بود ، سخت و دشوار است اما سخن ، یاوه ای بیش نیست و عاری از اغراق است که بی پیراهه و عریان باشد چون خورشید روشن ، چون رود روان ، که فرکانس واژه هایش در تارو پود انسان نفوذ کند، سخن بی راهی نگفته ایم اگر بگوییم رحمان هاتفی در فعالیت روزنامه نگاری در نقد و نگارش مقاله سیاسی و ادبی گوهر یگانه ای بود. او در روزنامه کیهان ابتدا با معاونت سر دبیری اقای امیر طاهری و سپس با سمت سردبیری، سبک ژورنالیسم نوینی را به وجود آورد که تا آن زمان سابقه نداشت .



    maije-bijan1.jpg
    بیژن هیرمن‌پور

    یادِ منیژه را هم گرامی بداریم

    در اولیّن ملاقات، خودش گفت که همۀ روزهایِ ملاقات می‌آمده است با غذا و وسایل و وقتی ملاقات نمی‌داده‌اند، پول را برایِ من به دفترِ زندان می‌داده و غذا و وسایل را هم از طریقِ خانواده‌هایِ دیگر، برایِ زندانیانی که ملاقات نداشته‌اند، می‌فرستاده است داحلِ زندان.
    حالا دیگر ـ با استفاده از استعارۀ لنین ـ می‌شد گفت که او به یک «ملاقاتیِ حرفه‌ای» تبدیل شده بود و کافی بود تا من با استفاده از یک فرصتِ کوتاه، به او بگویم: «مصطفا این‌جاست و سالم است.» تا بداند که به چه کسی باید خبر بدهد: «مصطفا حسن‌پور در زندانِ عشرت‌آباد است و روابطش هنوز لو نرفته است.»



    bijhan-hirmanpour1.jpg

    رفیق بیژن خاموشی گرفت

    او که به چپ و کمونیست بودن خویش افتخار می کردو تا آخرین نفس های خود به آرمان های کمونیستی، انقلابی وآزادی خواهانه خویش وفادار ماند، به کسانی که چشم به بازیهای دو جناح حاکمیت دوخته و مردم را به شرکت در جنگ قدرت آنان دعوت میکردند، به چشم حقارت نگاه می کرد .
    جنش ضد استبدادی و ضد سرمایه داری ایران با از دست دادن رفیق بیژن هیرمن پور ، یار انقلابی وفادار ، اندیشمند و سخت کوشی را از دست داده است . ما درگذشت او را به رفیق ,همرزم و همسرفداکاراو شهین و پسر گرامی اش آرش عزیز و همه دوستان و رفقایش تسلیت می گوئیم . جای خالی رفیق بیژن جاودانه سرخ !



    Hebat-Moeini1.jpg
    محمد اعظمی

    هبت معینی را فراموش نمی کنم!

    به مناسبت سی امین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی

    من دورِ بعدی زیر ضربات کابل فریاد میزدم و با لحنی ساده لوحانه سعی میکردم که به آنها بقبولانم که هواداری ساده هستم و بس کنید تا قرارهایم را بگویم - میدانستم که هبت صدایم را می‌شنود، من آنروز قراری نداشتم اما توانستم دژخیمان را برای دو قرارِ خیابانی با فاصله یکساعت در دو نقطه شهر ببرم و چند ساعتی وقت بخرم، وقتی که با دست خالی باز گشتیم ‌مرا دوباره باتاق “تعزیر” بردند و اینبار با فریادهای اولیه و اینکه من دروغ نگفتم و دو روز دیگر قرارِ دیگری دارم و ... پس از مدتی رهایم کردند و دوباره در همان جای اول نشاندند. هبت تنها همانجای قبلیش نشسته بود، بمحض دور شدنِ شکنجه گران سوال کرد چه شد کسی آمد؟ من بیش از پیش میترسیدم و از درد و وحشت بخود میلرزیدم حتی به هبت هم نمیخواستم اعتماد کنم، فکر میکردم دامی گسترده اند یا در و دیوار هم چشم و گوش دارند و اگر آنها بفهمند که بازیشان داده ام دیگر زنده ام نمیگذارند، هبت بار دگر تکرار کرد، آهسته تر و زیر لب، من با اشاره سر و دست و تنها با کلمه “هیچ” باو پاسخ دادم.



    BijanHirmanpour02.jpg

    یاد بیژن هیرمن پور گرامی باد

    بیژن هیرمن پور آرمانخواهی بود پر شور، که تمام عمر خود را وقف تلاش برای دستیابی به آزادی، برابری و عدالت اجتماعی کرد. بیژن از جمله افراد شاخصی بود که همراه و در کنار مسعود احمدزاده فعالیت متشکل سیاسی اش را آعاز کرد و در تدوین مباحث نظری و استراتژی سیاسی یکی از دو گروه به وجود آورنده جنبش فدائی، نقش موثری ایفا نمود.
    بیژن هیرمن پور انسانی شریف و کم ادعا و از جمله کمونیست‌های پرشوری بود که به مارکسیست بودن خود افتخار می کرد. کم گو، سخت کوش و پرتلاش بود. استعداد و پشتکاری خارق العاده و صراحت کلام و احساساتی لطیف داشت. یاد سخت کوشی ها و تلاش های خستگی ناپذیر و رفتار نیک او همواره با ماست.
    ما در گذشت بیژن هیرمن پور عزیز را به همسر گرامی او شهین حشمتی و فرزندش، آرش عزیز، به دوستان و خویشان او و به همه کسان و نیروهائی که دل در گرو آزادی و برابری دارند، تسلیت می گوئیم و خود را در این اندوه شریک می دانیم.



    jahangir-hasanli1.jpg

    جهانگیرحسن‌لی، آن‌که در یادها زنده است

    یادِ بعضی از کسان همیشه با توست، رهایت نمی‌کند، هرجا که بروی، هر کاری بکنی، انگار در گوشه ذهنت خانه کرده است. دوست داری حرفها و دلتنگیهایت را با او در میان بگذاری و گاهی نیز با او بگویی و بخندی و احساس کنی که هم اکنون زنده است. جهانگیر از شمار چنین افرادی بود؛ انسانی مهربان، متواضع و صمیمی.

    یاد عزیزش همیشه در دل دوستان و رفقایش زنده است، دوستانی که در جوانی با او در رم آشنا شده بودند و او را چون پدری مهربان، دوستی صدیق و رفیقی آرمانخواه یافته بودند. دوستانی که در همه این سالها با او بودند و او را تنها نگذاشتند.



    hajseyedjavadi03.jpg
    اعلامیه جمعی

    در سوگِ علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی

    از سال ۱۳۳۰ که نشریه‌ی «اندیشه» را منتشر کرد تا آخرین روزهای زندگی، علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی به‌مدت ۶۷ سال در عرصه‌ی مطبوعات و روزنامه‌نگاری تحلیل‌گر مسائل ایران و امور بین‌المللی (به‌خصوص مسائل خاورمیانه) بود.
    پس از اجبار به ترک ایران، علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی با همان صداقت و خیرخواهی و ایران‌دوستی به فعالیت‌های قلمی خود در شکل‌های گوناگون ادامه داد. مقاله‌های این دوره‌ی زندگی او در همکاری مداوم با نشریه‌ی «نگین» و دیگر نشریات برون مرزی، آیینه‌ی کارنامه‌ی پلشتِ جمهوری حکومت اسلامی است. در این دورانِ تبعیدِ ناخواسته نیز، همچون گذشته، هیچ‌گاه از پای ننشست و به مبارزه‌ی خستگی‌ناپذیر خود ادامه داد. و مانند همیشه قلم و قدم‌اش درخدمت آزادی و عدالت و سربلندی ایران و مردم ایران بود.
    علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی به‌رغم همه‌ی مرارت‌ها و سختی‌های جان‌کاه که به جان خرید، به اصول انسانیِ خود وفادار ماند و زندگیِ شرافتمندانه‌اش گواه روشنی است بر شرف روشنفکری ایران که او نجیبانه از آن پاسداری می‌کرد.



    naser-malekmotiee-poster1.jpg
    آرمان ریاحی

    سنت پهلوانی به رسم ناصر ملک مطیعی

    کهن‌الگوی «پهلوان» و سنّت عیّاری در زمانه‌ی نظم نوین و در برابر تحوّلات شگرفی که مدرنیزاسیون در جامعه به‌وجود می‌آورْد، به نمودی عینی نیاز داشت تا با آن هر از چندی هویّت خود را بازیابی کند و به ‌رخ بکشد. ناصر ملک مطیعی با اکت‌ها، میمیک صورت و گره ابروان و چشم‌غرّه‌ها و خوش‌ذاتی فطری‌اش، این زمینه را از هر بازیگری بهتر فراهم کرد. چه آن‌که می‌دانیم پیش از او مجید محسنی با فیلم «لات جوانمرد» در سال ۱۳۳۷ تیپ «کلاه‌مخملی» را در سینمای ایران باب کرد، ولی هیچ‌کس جز ناصر ملک مطیعی نتوانست این تیپ را با همه‌ی مؤلّفه‌هایی که ذکرش گذشت، متکامل کند. این بود که اقبال تماشاگران ایرانی او را تا سال‌ها در صدر هنرمندان پرفروش سینما نگه داشت.



    marasem-tashiie-malekmotiei01.jpg

    پیکر ملک مطیعی بدرقه شد

    مراسم تشییع و بدرقه ناصر ملک مطیعی در خانه سینما ۲ (خیابان وصال) و خیابان‌های اطراف آن با حضور گسترده مردم و سینماگران برپا شد.
    به گزارش ایسنا، صبح یکشنبه ۶ خرداد ماه جمعیت زیادی از مردم در کنار هنرمندان‌ به ساختمان شماره دو خانه سینما رفتند تا این هنرمند قدیمی را به سمت خانه ابدی بدرقه کنند.
    در این مراسم که با اجرای کامران ملکی عضو هیات مدیره خانه سینما همراه بود، وجه غالب سخنرانی‌ها گله از عملکرد صدا و سیما بود که بیشتر از سوی مردم عنوان شد و هنرمندان نیز در سخنان خود این موضوع را مطرح کردند که چرا بعد از مرگ؛ صدا و سیما به ناصر ملک مطیعی پرداخت.



    naser-malekmotiei1.jpg

    ناصر ملک‌مطیعی درگذشت

    آقای ملک‌مطیعی، ۸۸ ساله، که طی چند روز گذشته به علت مشکلات تنفسی و کلیوی در بیمارستان بستری شده بود، شامگاه چهارم خرداد (۲۵ مه) درگذشت.
    جعفر پناهی، کارگردان برجسته ایرانی با انتشار ویدئویی از آقای ملک مطیعی در صفحه اینستاگرام خود به مرگ این هنرمند قدیمی واکنش نشان داده و نوشته: "رفت و به آرزویش که دیده شدن (دوباره) بر پرده سینما بود نرسید".
    ناصر ملک‌مطیعی که در کنار هنرپیشگان دیگری چون فردین و بهروز وثوقی، یکی از فعال‌ترین بازیگران سینمای ایران پیش از انقلاب اسلامی بهمن ۵۷ بود، در چهار دهه گذشته فرصت حضور دوباره در سینمای ایران را پیدا نکرد و به حرفه های دیگری چون مشاور املاک و قنادی پرداخت.



    goli-ebrahimi.jpg
    مادران پارک لاله ایران

    گلی ابراهیمی چه ناباورانه از میان ما رفت!

    با تاسف و اندوه فراوان، خانم گلی ابراهیمی، یکی از زنان آزادی خواه و جسور که در سال ۸۸ از همراهان مادران پارک لاله نیز بود، پس از چندین ماه مبارزه با سرطان خون، در غروب سه شنبه ۲۲ اسفند، ناباورانه از میان ما رفت.
    ما مادران پارک لاله ایران، از صمیم قلب به خانواده محترم و عاشق او و تمامی آزادی خواهان ایران تسلیت می گوییم و خود را شریک غم شان می دانیم.



    kazem-moinzadeh.jpg

    مراسم وداع و خاکسپاری کا ظم معین زاده در گورستان پر لاشز

    محمد رضا شاهید - زیر آسمان پاریس ، بیست و پنجم فوریه

    مراسم وداع و خاکسپاری کا ظم معین زاده در گورستان پر لاشز وسپس سخنرانی همسر اقای بنی صدر خانم حسینی در بزرگداشت علی اکبر معین فر وزیر نفت دولت مهدی بازرگان و در پی ان سخنان عبد الرضا تاجیک و محمود دلخواسته در باره موضوع انقلاب ۵۷ ، جنبش ۹۶ ،شباهتها و تفاوتها ، برنامه زیر اسمان پاریس هرشنبه ازتلویزیون ایران فردا



    Jalal1.jpg
    جلال رستمی

    بعد از «فرهاد هژیر»، چایی و قهوه طعمی ندارد!

    خبر کوتاه بود: «فرهاد هژیر» درگذشت. درگذشت یا فوت کرد یا پرکشید یا مُرد یا دارفانی را وداع گفت! این عبارات مهم نیست چون همه ی آنها شرح عجز ما از توضیح واقعه ای است که واقعه ی عجز ما را شرح می دهد. اینکه کسی در میان ما بوده که دیگر نیست و دیگر هیچ امکانی نیست که او به ما توضیح بدهد که چرا دیگر نیست. همینطور که از همه ی پرسش ها گیج می شویم شروع می کنیم به خودمان توضیح دهیم که او چه کسی بوده که دیگر نیست تا چاره ای برای جای خالی اش پیدا کنیم. درست مثل فروشنده ای که فهرست کالاهایی را که هر روز می فروشد یادداشت می کند تا برای روز بعد آنها را جایگزین کند؛ هر چه این لیست دقیق تر باشد باعث می شود جنس های ما همیشه جورتر و کاسبی ما پر رونق تر از آب در بیاید.



    r.seif1.jpg
    اطلاعیه دبیرخانه شورای سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)

    از مرگ ناگهانی و نابهنگام "عمی سیف" سخت متاثریم!

    او را همگان "عمی سیف" صدا می زدند. نه فقط همسالانش و آنانی که سنی کمتر از او داشتند، بلکه آنانی نیز که از او مسن‌تر بودند! و همین هم بود رمز و راز شخصیت دوست داشتنی و مورد احترام این رفیق فداکار و مایه‌گذار برای اطرافیان. این رفیق با دانش سیاسی، مجرب در سیاست، استوار بر باور و آرمان خویش، و همیشه هم حتی در سخت‌ترین لحظات گشاده ‌رو و لبخند بر چهره با یاران و مردم. این اندیشه‌اش بود که هیچ حدی از استبداد خونریز و هیچ میزان از تهدیدات نباید دستاویزی باشد برای تعطیل کردن مبارزه! او مبارزه را، خود زندگی می دانست و زندگی را در مبارزه کردن می فهمید.



    mehdi-aslani03.jpg
    مهدی اصلانی

    آب‌گوشتِ گربه، واگویی‌ی روایتی مخدوش

    خانم قاجار می‌توانستند در ثبتِ شهادت‌شان به جای هادی "به کنایه گفت" بنویسند درست است که هادی "به کنایه گفت" آب‌گوشتی که خوردید گوشتِ همان گربه‌ی دیروز بود، اما چنین رخ‌‌دادی نه تنها در حوزه‌ی اختیاراتِ فردی هادی نبود که با سازو‌کار و مناسبات و آئین‌‌نامه‌های تنبیهی سازمان و خانه‌های تیمی منطبق نبود و تصور می‌کنم هادی برای بیان نوعی اتمامِ حجت و اعمال اتوریته‌ی سازمانی چنین سخنی بر زبان آورد و بسیار بعید که هادی خود و دیگران را با گربه‌خوری مجازات کند!



    Fatemeh

    بدرود با فاطمه جریری

    فاطمه جریری (جوشنی) برای آشنایانش با نام دلنشین "فاطی" شناسا بود. آنچه از او در یادها خواهد ماند، مهربانی‌های بی مضایقه ی اوست و نیز آن لبخندهای همیشه نشسته‌ بر گشاده روی هماره شادش. دراین مهر ورزی به کودکان که می رسید توان ازکف می داد و سراپا عشق بود.
    هیچ روزگار تلخی در خاطره یاران بی نشان از لبخند و مهر صمیمانه او نیست. حضورش دعوت به دوستی بود و مهربانی.
    "فاطی" جریری پرورده ی خانواده ‌ای فرهنگی در شهرستان آباده بود. دورۀ دبستان رادر همان شهر و دبیرستان رادرتهران به پایان برد.همزمان با تحصیلات دانشگاهی به تدریس دربرخی مدارس تهران پرداخته وپس از پایان آن، دبیر محبوب ریاضی فیزیک در دبیرستان های دخترانه محله های جنوب شهر تهران شد.



    manije-frouhesh.jpg
    باقر مرتضوی

    در چهارمین سالگرد مرگ دلخراش منیژه فروهش تهرانی

    منیژه از همان اوان جوانی به نابسامانیهای جامعه آن روزی پیبرده بود و با مطالعات عمیقی که داشت به این نابسامانیهای طبقاتی جامعه عمیقاً آگاه بود. نمیخواست در مقابل دگرگونیها و نابرابریها و بیعدالتیهای زمانه خود ساکت بماند. براین اساس فعالانه در تغییر آنها شرکت میکرد و چاره را در بنیان نهادن یک تشکیلات انقلابی میدید. در این راستا با ایجاد یک گروه شروع به فعالیت و مطالعه آثار مارکسیستی نمود. پس از مدتی توسط ساواک دستگیر و به زندان موقت کمیته برده شد.



    yade-yaran-mortazavi.jpg
    باقر مرتضوی

    گرامی باد یاد یاران

    ۴۱ سال از شب یلدای ۵۵، شب کشته شدن یارانمان گذشت. این جنایت بر پیشانی نظام شاهنشاهی همیشه ماندگار است. این جنایت را نه می توان از یاد برد و نه جانیان را بخشید.
    در تاریخ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۵۵ ساواک با حمله مسلحانه به یکی از جلسات اعضای سازمان آزادیبخش در خیابان شهرآرای تهران جنایتی دیگر آفرید. نقشه این یورش کار سااک بود که با همکاری سیرس نهاوندی، عنصر خود فروخته و خائن به جنبش طرح ریزی شده بود. در این یورش ۹ نفر از افراد این سازمان به ضرب گلوله ساواک کشته می شوند و نیز همزمان در یورش به خانه معصومه طوافجیان (شکوه) و همسرش پرویز واعظ زاده (حمید) از رهبران سازمان انقابی آنان را هم به رگبار می بندند.



    goudarz-beroumand1.jpg
    باقر مرتضوی

    بدرود رفیق خولیو

    گودرز برومند برای تمامی آنانی که پیش از انقلاب در ایتالیا تحصیل می‌کردند، نامی آشناست. او در شهر رم پزشکی تحصیل می‌کرد و نقش به سزایی در جنبش دانشجویی داشت.
    گودرز در ۲۰ دی‌ماه سال ۱۳۱۹ در اصفهان به دنیا آمد. در تمامی سال‌های مدرسه شاگردی ممتاز بود و در این راستا جوایزی نیز دریافت داشت. پس از پایان تحصیلات متوسطه در سال ۱۳۳۸ برای ادامه تحصیل رهسپار ایتالیا شد و در شهر رم تحصیل در رشته پزشکی را آغاز کرد. او نیز مانند صدها دانشجوی آزادیخواه فراتر از خویش و زندگی شخصی خود فکر می‌کرد. در آرزوی ایرانی آزاد و آباد به محافل دانشجویی راه پیدا کرد. با خسرو صفایی، پرویز واعظ‌زاده، شکوه طوافچیان و فریده گرمان آشنا شد. همگام و همراه آنان با اندیشه‌های مارکس آشنا گردید و گام به راه مبارزه نهاد. و در همین راستا بود که به سازمان انقلابی حزب توده ایران که تازه تأسیس شده بود، پیوست.



    houshang-aminpour1.jpg
    باقر مرتضوی

    نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
    هوشنگ امیرپور

    در سالهایی که کنفدراسیون دچار تفرقه و اختلافات درونی شدید شده بود، امیرپور همواره روحیه ای صبور و وحدتطلب داشت و کماکان می‌کوشید به جای تأکید بر اصول مورد اختلاف، مواردی را ملاک کار قرار دهد که پیرامونشان وحدت عمومی وجود داشت. همین روحیه باعث شد که اغلب گروههای سیاسی او را به عنوان میانجی میپذیرفتند. هوشنگ، انسانی بذلهگو و شوخ و شاد بود. فروتنی و سادگی خاصی داشت که احترام همگان را برمیانگیخت. هوشنگ نه تنها رهبر خوب جنبش دانشجوئی بود و در امر وحدت نیروها نقش مؤثری داشت، بلکه خدمتگذاری کوشا و صادق از اعضای ساده جنبش بود و با شور و شوق با افراد ساده جوش میخورد و با کردار و گفتار مناسب خود به سرعت آن‌ها را به جنبش جلب میکرد.



    mandour_najafi_shushtari1.jpg
    کار آنلاین

    گرامی باد یاد و خاطره‌ی منصور نجفی شوشتری

    در تابستان خونین ۶۷ در سحرگاهی دم‌کرده جلادان شب‌پرست رفیق پرشور و مهربان ما منصور نجفی شوشتری را مانند هزاران سرو ایستاده‌ی دیگر درحالی‌که هفت سال از زندانی شدن او می‌گذشت را به جوخه‌ی اعدام سپردند. نام رفیق مهندس منصور نجفی همواره یادآور اعتراض و دفاع از حقوق انسانی و زحمتکشان بوده و هست. رفیق منصور از دانشجویان هند و یکی از اعضای انجمن دانشجویان ایرانی در شهر لودیانا- هندوستان و عضو سازمان دانشجویی فریاد بود. او که برای تحصیل در رشته‌ی مهندسی به هندوستان رفته بود، از همان سال اول ورود به هندوستان به صفوف جنبش دانشجویی نوپای هند پیوست و لحظه‌ای را در مبارزه علیه رژیم شاه از دست نداد.



    ali-mehdizade1.jpg
    رخشنده حسین‌پور

    ملاقات قاچاقی در اوین: بازجو، زندانی و معشوقه‌اش

    هفت سال (۵۰ ـ۵۷) من هم یکی از همین ملاقاتی‌ها بودم. ملاقاتی قاچاقی. من و همسرم (علی مهدی زاده ) در زمان دستگیری او هنوز رسمأ ازدواج نکرده بودیم و حکم سنگین ده ساله موجب تردید علی در رسمی نمودن این پیوند شد. با روحیه انسانی که در او سراغ داشتم، می‌دانستم که به این سادگی‌ها راضی نمی‌شود زندگی یک زن جوان را در شرایط نامشخص آن زمان به زندگی خود پیوند بزند. برای من همان که گاهی ببینمش کافی بود. باید بهانه‌ای جور می‌کردم و امیدوارم می‌بودم که غیر قانونی بودنم رو نشود. معمولاً می‌گفتم که شناسنامه‌ام را در خانه از یاد برده‌ام. گاهی راه می‌دادند و گاهی نه و گاهی هم وسط ملاقات می‌آمدند سراغم و از اتاق ملاقات اخراجم می‌کردند و طعم خوش دیدار تلخ می‌شد.



    faramoush-nemikonim.jpg
    باقر مرتضوی

    نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
    به یاد محمد على پژمان

    احساس می‌کنم که نباید نام هیچ یک از قربانیان رژیم جمهوری اسلامی از یادها برود. این حداقلِ کاری است که می‌توان انجام داد. کشتار را نیز نباید به سال ۶۷ و یا گروهی ویژه محدود کرد. می‌توان به شکل نمادین روزی از روزهای سال را برگزید که یادمانی باشد عمومی از تمامی کشته‌شدگان. از قربانیان که ایدئولوژی‌زدایی بکنیم، از همان فردای انقلاب که حاکمیت به خمینی و پیروان او رسید، انسان‌کشی نیز آغاز شده است. در سکوت ما یک به یک به رگبار بستند تا نوبت به ما رسید. کشتند و کشتند و کشتند تا بر جنازه قربانیان حاکمیت خویش مستحکم کنند.



    mahmoud-bozorgmehr1.jpg
    باقر مرتضوی

    به یاد محمود بزرگمهر

    نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم

    محموددر کنار فعالیت های شبانه روزی در جنبش دانشجوئی برای گذراندن زندگی به کار ترجمه میپرداخت.به زبان فرانسه کاملا مسلط بود.برخی از دانشجویان ایرانی که دوره فوق لیسانس یا دکترای خود را دردانشگاه های فرانسه می گذراندند. هنگامی که تزپایان نامه تحصیلی خود را مینوشتند از محمود میخواستند تا متن را تصحیح کند
    محمود در آستانه انقلاب ۵۷ به ایران بازگشت و در تأسیس حزب رنجبران نقش مهمی بازی کرد.اودر کنگره اول حزب ۵ دیماه ۱۳۵۸ به عضویت دفتر سیاسی این حزب انتخاب شد. در حملات رژیم به سازمانها و احزاب، در یک روز نزدیک به بیست نفر از اعضاء، کادرها و رهبران حزب رنجبران، از جمله محمود دستگیر شدند.و در بیست و ششم تیرماه ۱۳۶۳ به دست عمال رژیم اسلامی به جوخه اعدام سپرده شد.یادش گرامی باد



    hoshang-azami3.jpg
    یادی از دکتر هوشنگ اعظمی

    نام دکتر هوشنگ اعظمی زینت لرستان است!

    به بهانه روز پزشک یکی از خوانندگان عصرنو مطلبی را که در تجلیل از پزشکان و با تمرکز روی خدمات درخشان دکتر هوشنگ اعظمی نوشته شده است برایمان ارسال کرده، بدون آنکه بنویسد که این مطلب کجا درج شده است. ما آنرا به یاد همه پزشکان مبارز به ویژه به یاد یکی از سرداران شجاع لرستان دکتر هوشنگ اعظمی منتشر می نمائیم.



    »  رفیق عباس عاقل‌زاده از میان ما رفت
    »  مریم میرزاخانی و، شهود هندسی قوی
    »  در بزرگداشت یاد و خاطره گرانقدر دکتر قاسملو
    »  صدای گویای ورزش خاموش شد
    »  خاطرات زندان: یادی از داود مدائن
    »  به یادِ خسرو صفائى در سالگردِ مرگ او
    »  به یاد ویدا حاجبی عزیز
    »  «طرح بزرگ» استیون هاوکینگ / خدا، وِل مُعطل است !
    »  به یاد بیدار علی شاهنده
    »  به یاد فداییان قهرمان خلق
    »  ویدا حاجبی به میهمانی خاک رفت یاد باد آن که رُخَت شمع طرب می‌افروخت...
    »  ماسیس هم رفت . . .
    »  عبدالله اندوری (سحری) بارش را بست و رفت . . .!
    »  به یاد رفیق بهرام مهین
    »  بابک پاکزاد؛ سرشار از عشق و کین
    »  به یاد رفیق سلیم صابرنیا
    »  در پاس داشت رفیق تراب حق شناس
    »  ياد رفيق هوشنگ پورکريمی گرامی باد!
    »  به یاد رفیق نابدل که نامش ماندگار است بر، "نامه حزب"(۱)!
    »  صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود
    »  مادرم در آئینه زندان به یاد سلطنت اعظمی
    »  در سوگ پروین صدیقی (سپیده)، و در حسرت حضور مهربان اش!
    »  در بزرگداشت خانم سلطنت اعظمی سلطنت مهر و امید
    »  خاطراتی از پدرم، پرویز اعظمی
    »  رضی تابان، عاشقی که سوخت تا رفقایش نسوزند و به زندگی و مبارزه ادامه دهند