:: آرشيو ماهانه

  • ژانويه 2017
  • 2016
  • 2015
  • 2014
  • 2013
  • 2012
  • 2011
  • 2010
  • 2009
  • 2008


  • :: نويسندگان اين بخش

  • سهيل آصفی
  • مهدی اصلانی
  • محمد اعظمی
  • داریوش افراسیابی
  • حسین افصحی
  • حمید اکبری
  • نسرین الماسی
  • مینا انتظاری
  • ابراهیم اوخ
  • اصغر ایزدی
  • بیژن باران
  • رضا بایگان
  • عباس بختیاری
  • یدالله بلدی
  • کاوه بنائی
  • بهار
  • امیر حسین بهبودی
  • بهرام بهرامی
  • منصور بيات زاده
  • شهرام تابع‌محمدى
  • منوچهر تقوی بیات
  • عباس ثابت
  • ف. جاوید
  • بهروز جليليان
  • امير جواهری لنگرودی
  • تراب حق‌شناس
  • حمید حمیدی
  • س. حمیدی
  • فرّخ حیدری
  • سارا خاکباز
  • افسانه خاکپور
  • مجید خوشدل
  • پرویز داورپناه
  • دكتر عبدالستار دوشوكی
  • نادر دولتشاهي
  • ناصر رحیم‌خانی
  • فرهمند رکنی
  • حسن زرهی
  • نادر ساده
  • محمد سطوت
  • سعید - سلطانپور
  • هدایت سلطان زاده
  • فريبرز سنجری
  • مهستی شاهرخی
  • منصوره شجاعی
  • محمود شریکر
  • شهلا شفيق
  • عباس شکری
  • فواد شمس
  • منوچهر صالحی
  • ماریا صبای مقدم
  • مجید صدقی
  • اشکبوس طالبی
  • جواد طالعی
  • فرح طاهری
  • آرش عزیزی
  • سرور علی محمدی
  • فرهاد عمیدی
  • نوشین غبرائی
  • مسعود فروزش راد
  • شیوا فرهمند راد
  • ویدا فرهودی
  • محمد فلاح نیا
  • دکتر پرویز قدیریان
  • احد قربانی
  • اجلال قوامی
  • قویدل
  • کمباور کابلی
  • شکوفه کاوانی
  • بی بی کسرائی
  • امیر کسروی
  • هوشنگ کشاورز صدر
  • رئوف کعبی
  • کوروش گلنام
  • عزت گوشه گیر
  • ه . لیله کوهی
  • کامی مالکی
  • عفت ماهباز
  • لیلا مجتهدی
  • ابوالفضل محققی
  • عارف محمدی
  • وریا محمدی
  • میترا محمودی
  • دکتر گلمراد مرادی
  • بهروز مطلب زاده
  • خاطره معینی
  • داود منطق
  • امیر مومبینی
  • مجید نفیسی
  • مسعود نقره کار
  • ن. نوری زاده
  • احد واحدی
  • شیدان وثیق
  • همنشین بهار
  • هوشنگ
  • مجید هوشیار
  • houshang-pourkarimi01.jpg
    دبيرخانه شورای مرکزی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)

    ياد رفيق هوشنگ پورکريمی گرامی باد!

    او در مبارزات دانشجویی شرکت داشت و از چهره های مطرح و برجسته آن بود. به جهت همين مبارزات در اردیبهشت سال ۵۲ توسط ماموران ساواک بازداشت و به یکسال حبس محکوم گرديد. هوشنگ پس از آزادی از زندان قصر در سال ۵۳ به دلیل امتناع از دادن تعهد به ساواک برای عدم مشارکت در فعالیت های دانشجویی و سیاسی، به صورت اجباری به عنوان سرباز صفر به پادگان مشهد فرستاده شد. او پس از گذراندن دوره آموزشی سربازی، از پادگان متواری شده و زندگی مخفی سیاسی در ارتباط با سازمان چریک های فدایی خلق برگزيد. از دوستان هم دانشکده ای او که رفاقت بسیاری داشتند حمید اکرامی و مرتضی شریف بود.



    alireza-nabdel-s.jpg
    فريبرز سنجری

    به یاد رفیق نابدل که نامش ماندگار است بر، "نامه حزب"(۱)!

    واقعیت این است که حتی نگاهی گذرا به روند فعالیت های رفیق نابدل چه قبل و چه بعد از شکل گیری چریکهای فدائی خلق و سپس پروسه دستگیری و مقاومتش در مقابل شکنجه و تلاش هایش برای خودکشی در همین رابطه و سپس فریاد های مرگ بر شاه اش در سلول و در آخر سینه سپر کردن در مقابل گلوله های مزدوران رژیم شاه، همگی تو دهنی محکمی بر دهان یاوه گویانی است که کاغذ پاره های "سربازان گمنام امام زمان" جمهوری اسلامی، این دژخیمان خامنه ای ها و رفسنجانی ها را "سند" جا زده و مذبوحانه می کوشند تا به چهره عزیزترین فرزندان این آب و خاک تیغ بکشند.



    safarkhan_1327s.jpg
    همنشین بهار

    صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود

    آن هنگام که نفت چراغ زندگی ما تمام ‌شود، فتیله‌اش با سوختن و نور اندک خویش، تاریکی را پس خواهد زد و آیندگان هم روزی خواهند دانست که نوع ما، برای چه خود را به آب و آتش زدیم. چرا به استقبال مرارت‌ها و ابتلائات روزگار رفتیم و به چه چیز امید داشتیم. وقتی غوغای وجود ما خاموش شود این یادمان‌ها به صدا درخواهد آمد و از رنج‌ها و امیدهای ما خواهد گفت.



    aks-saltanat-aazami02.jpg
    محمد اعظمی

    مادرم در آئینه زندان
    به یاد سلطنت اعظمی

    مادرم زنی آگاه بود و در تمام دوره های مختلفی که فرزندانش گرفتار زندان شدند هیچگاه فریب سیاست های رزیلانه حاکمان را نخورد. در زمان شاه ساواک پس از دستگیری مبارزان، سیاستش این بود که خود را از زیر ضرب افکار عمومی خارج کند و انگشت اتهام را متوجه خود مبارزان نماید. ... مادرم یکی از کسانی بود که نگذاشت این تاکتیک در محدوده فامیل اثر گذار شود. او که در میان خویشانمان سخنش اثرگذار بود و اعتبار و اتوریته ای داشت، می گفت گول ساواکی ها را مبادا بخورید. آنها می خواهند ما را به جان هم بیاندازند. حتی رو در روی ساواکی ها هم می ایستاد و زمانی که گفته بودند تقصیر فلانی است که کتاب جزوه به آنها داده است، گفته بود اصلا کتاب خواندن ایرادش چیست و شما چرا کتابخوانها را دستگیر می کنید. به جای اینکه دست از این کارها بردارید فرزندانمان را هم گناهکار می کنید!



    Parvin-Sadighi05.jpg

    در سوگ پروین صدیقی (سپیده)،
    و در حسرت حضور مهربان اش!

    پروین صدیقی روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۹۵ (۱۲ اکتبر ۲۰۱۶) در شهر وین اتریش درگذشت. او نمونۀ برجسته ای از انسان های آرمان خواه و سخت کوش بود که در تلاش برای آزادی پای در عرصۀ تحولات سیاسی گذاشته اند و خود بیان برجسته آماج هائی هستند که به زندگی شان معنا می بخشد.
    پروین انسانی سخت کوش و استوار در برابر دشواری ها بود. در بدترین شرایط امید خود به آینده را از دست نمی داد. با تمام ناملایمات زندگی اش روحیه ای شاداب و مقاوم داشت. تلاش می کرد از هر مشکلی که پیش می آمد، با ابتکار و خلاقیت، فرصتی برای غلبه بر آن بسازد. انسانی مهربان و گشاده رو که در قاموسش «نه» وجود نداشت. روحیه ای مداراجو و نگاهی فراتر از برخوردهای لحظه ای به مسائل داشت. هر جا بود، حضورش گرمای خاص خود را داشت. اطرافیان، دوستان و همراهانش همواره با مهر بی دریغ او مواجه بودند.
    پروین هر جا قدم می گذاشت، حضورش را پایدار می کرد. این حضور از زندگی هیچ کدام از ما، خانواده، دوستان، یاران و همراهان او رخت بر نخواهد بست. یادش همیشه زنده است.



    Saltanat-Aazami1.jpg

    در بزرگداشت خانم سلطنت اعظمی
    سلطنت مهر و امید

    هنوز چند ماهی از درگذشت پرویزخان نگذشته است که اینک با خبر درگذشت سلطنت خانم اعظمی مواجهیم. مادری مهربان، صبور و استوار. ما فقدان مادر را به رفیق عزیز و همراه ارجمندمان محمد اعظمی و دیگر اعضای خانواده بزرگ اعظمی تسلیت می گوئیم و خود را در اندوه این فقدان بزرگ با همه آنان شریک می دانیم.
    در بزرگداشت خانم سلطنت اعظمی، و شناخت شخصیت والای او، گفت و گوی ویدا حاجبی با ایشان را که در کتاب «داد بیداد» چاپ شده است، بار دیگر در عصرنو منعکس می کنیم



    parviz-khan-feridoun1.jpg
    محمد اعظمی

    خاطراتی از پدرم، پرویز اعظمی

    سخن گفتن در باره پدرم، پس از او، برایم دشوار است. امروز هم تمایلی به صحبت کردن نداشتم. اما به خواست دوستانم، که بار تدارک سنگین این مراسم را بدوش گرفته اند، پذیرفتم به کوتاهی، خاطراتی از او را، بازگویم. خاطراتی بسیار معمولی از زندگی روزمره مان. می خواهم از طریق این خاطرات، جنبه هایی از اخلاقیات و خصوصیات و رفتار او را معرفی کنم.
    پدرم انسانی شریف و مبارزی استوار بود. منظورم درک رایج از این مفهوم نیست، که مبارز بودن را، مبارزه و مقابله با قدرت سیاسی معنا می کنند. هدف مبارزه پدرم درگیری با قدرت سیاسی نبود، هر چند قدرت های حاکم به اشکال مختلف، چه در دوره شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی، با او درگیر شدند و در حق اش بس جفا کردند. هدف مبارزه او، سعادت و پیشرفت فرزندان و خویشان و مردم پیرامونش بود. پدرم می کوشید با پاسداری از ارزش های مورد قبولش، به این هدف خود، دست یابد.



    razi-taban2.jpg
    امیر حسین بهبودی

    رضی تابان، عاشقی که سوخت تا رفقایش نسوزند
    و به زندگی و مبارزه ادامه دهند

    سوخت تا داغ مصاحبه‌ به نفع رژیم را بر دل سربازان گمنام خمینی[۱] بگذارد.

    اولین بار رضی را در زندان ِشماره‌ی چهارقصر، قبل از انقلاب ۱۳۵۷ دیدم. لحظه ای آرام و قرار نداشت. دائم در حال شوخی، بحث و یا مطالعه بود. بعد از رهایی از زندان یعنی در پاییز و زمستان ۵۷ هرجا که شور و حرکت انقلاب می جوشید، رضی در صف مقدم بود. زمانی که تشکیلات نوپا‌ی دانشجویی (دانشجویان پیشگام)، قرار شد رابطه‌ی کاملاً سازمانی و تشکیلاتی با سازمان داشته باشد، این رفیق رضی تابان بود که از طرف سازمان، مسئول این هماهنگی ورابطه شد. بعد ها که «سازمان جوانان» بوجود آمد، رضی مسئول جوانان در تهران و عضو هیات اجراییِ تهران، در فداییان خلق ایران (اکثریت) شد



    torabi-1-200.jpg

    بدرود استاد ترابی! یادت گرامی!

    گزارش سایت «ایشیق» از مراسم گرامیداشت زنده‌یاد دکتر علی‌اکبر ترابی

    دکتر علی‌اکبر ترابی متفکر آزاداندیش و مردم‌گرا و جامعه‌شناس برجسته کشور در آخرین روز تیرماه به علت سکته قلبی در شهر تبریز درگذشت و در «قطعه هنرمندان» «گورستان وادی‌رحمت» این شهر به خاک سپرده شد. وی که در هنگام مرگ ۹۰ سال داشت یکی از خوشنام‌ترین و محبوب‌ترین استادان دانشگاه تبریز بود که در شکل‌گیری محافل ترقیخواه و مبارز شهر تبریز در دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ نقش موثری داشت.



    khosro

    مراسم یادبود
    بر سر مزار خسرو شاکری زند
    در سالگرد درگذشت وی

    روز شنبه دوازده تیرماه (دوم ژوییه ٢٠١٦) در ساعت ١٦ با حضور جمعی از دوستان و دوستداران خسرو شاکری زند که بنا به دعوت قبلی به مناسبت یکسالگی درگذشت وی بر مزار او واقع در گورستان پرلاشز پاریس گردآمده بودند مراسمی در گرامیداشت وی برگذار شد.
    در حالی که مزار وی از گلهای زیبایی پوشیده شده بود، ابتدا به یاد او یک دقیقه سکوت اعلام گردید. سپس پیام رسیده از سوی آقای علیرضا مناف زاده که به دلیل مسافرت نتوانسته بود در این سالگرد حضور یابد از طرف آقای بهمن امینی قرائت کردند. این پیام در زیر به اطلاع خوانندگان می رسد. بعد نوبت به آقای بهروز عارفی رسید که طی سخنان کوتاه و صمیمانه ی خود در بزرگداشت یاد خسرو شاکری زند از او و مبارزات و خدماتش یاد کردند. آخرین سخنران علی شاکری زند بود که طی چند دقیقه معرفی از زندگی و مبارزات و کوشش های سیاسی و علمی خسرو شاکری شمه ای درباره ی چگونگی علاقمندی وی به تاریخ معاصر ایران و تحقیقات طولانی و مبسوط وی در این زمینه سخن گفت



    بهروز جليليان

    ... برای خوش داشت رژیم و به کام ساواک و سلطنت

    حالا در چه زمانی و در كجا، رفیق تراب، تاریخ دقیق اعدام این رفقا را به اشتباه بیان كرده و یا اصلا آیا در این باره حرفی زده است را تنها در قصه ای كه "مقدمه نویس" سر هم می كند، می توان یافت. جناب مستند گو این چنین آسمان و ریسمان را به هم می بافد و تاریخ ضبط این نوارها را به نا "حق شناسی" رفیق تراب در باره تاریخ اعدام رفقای شهید پیوند می زند.



    Vahid
    بهروز جليليان

    وحید افراخته، تراژدی یک انسان

    ضمیمه: دونامه از وحید افراخته به مادرش

    شكسته شدن وحید افراخته در زیر شكنجه را نباید توجیه كرد و نمی توان و نباید هم به حساب تصمیم آگاهانه و آزادانه او گذاشت، فشار زندان، شكنجه و بویژه ترس از دست دادن جان، با تصمیم آزادانه در تضاد است. آن چه او در زندان مرتكب شد، ناشی از جنایتی است كه رژیم شاه علیه زندانیان به كار می برده است كه به هر حال ضعف او و جریان مبارزه را نشان می دهد. دشمن شخصیت سیاسی او را خرد كرد و آنچه خود می خواست از زبان او بیان كرد. مبارزان سیاسی و تشکیلاتی در واقع اندام های سازمان شان هستند و شخصیت سیاسی شان تداوم آن است. شخصیت سیاسی بسیاری از آن افراد تا سال ها پس از مرگ شان چه بد و چه خوب همچنان در یادهاست. یک مسٸله را بایستی در نظر داشت این است که هیچ مسٸول تشکیلاتی و سازمانی نیست که بر او انتقادی وارد نباشد.



    abdolrahman-broumand2.jpg
    نهضت مقاومت ملی ایران

    گرامیداشت یاد دکتر عبدالرحمن برومند

    نهضت مقاومت ملی ایران با زنده نگاهداشتن یاد دکتر عبدالرحمن برومند که همواره علیه باور به افسانه ی آخوند معتدل هشدار می داد و در مبارزه ای بی امان با جمهوری اسلامی با جدیّت خاص خود برای اتحاد اپوزیسیون ملی و دموکرات تا جایی که توانست کوشید و از باختن جان عزیز نهراسید، و با احترام به همه ی گرایش های سیاسی که خواهان آزادی و استقلال ایران و ایرانی می باشند، دگربار و همچون گذشته دست اتحاد به سوی این نیروها دراز میکند و با امید به تحقق اتحادی سالم و اصیل می گوید: ایران هرگز نخواهد مرد



    houshang-pourkarimi01.jpg

    آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟

    در حالی این مطلب را می‌نویسم که چهار دهه از مفقودالاثر بودن برادر فدایی‌ام هوشنگ پورکریمی می‌گذرد. ما همچنان در همان پله اول جستجو مانده‌ایم و نمی‌دانیم که چه بر سر او آمده است که هیچ‌کس خبری از او ندارد! انگارنه‌انگار که او یک انقلابی دهه پنجاه و عضو «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» بوده است.
    نود درصد بازماندگان و کادرهای اصلی که در قید حیات‌اند وابسته به طیف فدائیان اکثریت هستند. یقیناً این شاخه از فدائیان می‌بایست مسئولیت پاسخگویی به بستگان و خویشاوندان فدائیان مفقودالاثر را بیشتر احساس کنند. اما آیا تابه‌حال فکر کرده‌اند که چنین نادیده انگاری و بی‌توجهی می‌تواند نوعی از خشونت به مادران،پدران و سایر اعضای خانواده جان‌باخته باشد؟ آیا تاکنون به چشمان اشک‌بار مادری که عمری را تنها در انتظار یک خبر کوچک از فرزندش بوده برخورده‌اند؟



    همنشین بهار

    دکتر هاشم بنی‌ طُرُفی به میهمانی خاک رفت

    زندانی دو نظام شاه و شیخ، دکتر هاشم بنی طرفی مترجم کتاب «حیات: طبیعت، منشاء و تکامل آن» اثر الکساندر ایوانوویچ اُپارین در تهران به میهمانی خاک رفت. آن انسان فرزانه که لحظه‌ای از اندیشیدن، نوشتن و روشنگری دست برنمی‌داشت در زمان شاه سه بار و رویهم به مدت ۱٨ سال و در جمهوری اسلامی حدود ۵ سال را در زندان سپری کرد. گریه و خنده‌‌اش همچو شمع و سحر آمیخته با یکدیگر بود. با خنده می‌گریست و با گریه می‌خندید.



    reza-emadi01.jpg
    ن. نوری زاده

    در سوگ رضا عمادی

    عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران بود و دانشجوی ریاضیات دانشگاه تربیت معلم. پدرش، آقا جواد معلم ادبیات بود و مسلط به ادبیات فرانسه و عرب و نیز حافظ اشعار ویکتور هوگو. آقا جواد اعتقاد داشت که اگر مرد بعد از چهل سالگی صاحب فرزند شود، آن فرزند یا نابغه و یا حداقل با ضریب هوشی (IQ) بسیار بالائی از آب درخواهد آمد. رضا چنین بود، سرشار از هوش، شوق، ذوق، امید و آرزو. رضا جوانی مومن و متدین و با ادب بود. او از گل هم نازکتر سخنی به دیگران نمیگفت.



    reza-08..jpg
    خاطره معینی

    برای قدم های خسته رضا ساكی

    همين چند وقت پيش بود كه مثل هميشه آرام به خانه امان آمد، روی درگاه در رو به حياط ايستاده بود، چشمانش ثابت به دور دست نگاه ميكرد. برايش فنجانی چای ريختم، گفتم رضا خيلي تو فكر هستي، گفت آره مدتيه دوباره نا آرامم و شبها كابوس ميبينم، كابوس زندان. گفتم تو كابوس هات چی ميبينی؟ گفت همش يك صحنه تكراری می بينم، تو سلول انفرادی نشستم و ميان دنبالم و منو ميبرن واسه بازجويی و من ميدونم كه ديگه هيچ چيزی وجود نداره كه اون ها بخواهند بدانند، يعنی زمان حال منه ، ولی بازم منو ميزنن، از درد بيدارميشم.



    houashang-isabegloo200.jpg
    سرور علی محمدی

    به یاد عمو هوشنگ

    همواره می‌گفتی جه زیباست ایستاده رفتن، ایستاده رفتی در کنار عزیزانت، سر بردامان مانوشک ، نگاهت بدنبال آنو و بابک لبخند برلب دیده فرو بستی.. آنسان که می‌خواستی رفتی و یادت را برای ما جاودانه گذاشتی.تا یادم نرفته بگویم که من امسال بد قول نبودم و به فنلاند آمدم. نمی‌خواهم بگویم جایت خالی بود ،همه جا بودی در حرکات آنو که همانند پروانه با همه بار اندوهش سبکبال در اطرا ف ما می چرخید، سایه به سایهء مانوشک و بابک هم بودی انگار که سالهای جوانیت را تکرار می‌کنند واسکاری دوست مانوشک که شکل و شمایل تو را داشت. به هر حال من هم به خانه دومم آمدم از فرودگاه تا خانه من و مانوشک ساکت دست دردست به تکرار خاطره ها نشستیم و آرشا همانقدر مهربان بود که یادش داده بودی حتماً می‌دانی که یا ور خانواده است.دلت می‌خواست دوستانت را ببینم ، دیدمشان و مهرشان بر دلم نشست، از همان ساعات نخستین دیدار.



    hamid-hamidi-pedar-001.jpg
    حمید حمیدی

    برای پدرم و نبرد با "درد ناشناس تسلیم"

    پدرنفس های آخر را به سختی کشید و رفت.سخت بيماربود،وزندگی-سرشار از شور و امیدش در بستر بیماری خلاصه شده بود.تاب و تحملش از درد به آخر رسید تا نتواند دیگر از بستر خود برخیزدتا تولد مرگش با فرا رسیدن سال نو میلادی آغاز شود. همین چند ماه پیش که حال و اوضاعش بهتر بود، چشم‌هايش،در زمان بیداری بیشتر به پنجره اطاقش بود.با عوارضی که در گویشش از سکته پیش آمده به من می گفت: دوست دارم برای ستاندن جانم از پنجره بیایند واز حضور افراد دیگر اطلاع نیابند.مرگ عفریت است و دوست دارد همگان را با خود به سیاهی ببرد.



    faramarz-01.jpg
    مسعود نقره کار

    توهم که رفتی رفیق!

    " پزشک ادیب"هم رفت و" پژمرد دستانی که باغ را جوان می داشت"و زایش " خاطره خفته اش خارو خارا بود، که می خلید به گلویش".
    اهل سفربود و دریا و دریائی ها. می گفت" دلم که می گیرد راه می افتم، همه هوائی میشن، من دریائی ". وقتِ برگشتن از یکی از همین سفرهای دریائی نوشت: " آنها که فکر می کردند سفر کار مشکلی ست لابُد هرگز سفر نکرده بودند که بدانند باز گشت از سفر چه کار مشکل تری ست". شاعر دریائی ها جسم و جان نا آرامی داشت اما نه به ناآرامی فکرواندیشه اش . هر آنچه دور و برش بود، یا در ذهن داشت را نو می خواست، موجی نو بود.



    همنشین بهار

    شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی

    Yalda (Shab-e Cheleh) and Winter Solstice

    انقلاب زمستانی، یا خوریستان زمستانی، در ستاره‌شناسی، نام لحظه‌ای است که خورشید از دید ناظر زمینی در بیش‌ترین فاصله زاویه‌ای با صفحه استوا در آن سوی نیم‌کره ناظر قرار دارد. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق آن با تقویم طبیعی، همیشه، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است.



    همنشین بهار

    چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر

    این ویدئو شامل ۱۵ قصّه (با بیش از ۱۰۰۰ واژه گلپایگانی) است. واژه‌هایی که برای ثبت و ضبط آن بیش از دو سال وقت گذاشته‌ام. هدف این است که گویش گلپایگانی از یادها نرود.
    چنانچه شما دوستی اهل گلپایگان دارید لطفاً این ویدئو را برای وی بفرستید و اگر بتوانید آن را به فایل صوتی تبدیل کنید برای هموطنانمان در ایران که نمی‌توانند یوتیوب را باز کنند شنیدنش آسان است.



    همنشین بهار

    اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان

    Uncertainty Principle

    این بحث در مورد «اصلِ عدمِ قطعیّت» Uncertainty Principle در مکانیک کوانتومی است که هایزنبرگ فیزیکدان آلمانی هوادار افلاطون، در سال ۱۹۲۷ میلادی فرمول‌بندی کرد. تلاش می‌کنم به زبان غیر ریاضی اندکی هم که شده آن را توضیح دهم. اصلِ عدمِ قطعیّت نشانگر گام نهادن آدمی بر آستانه جدیدی از آگاهی است،



    همنشین بهار

    کنسرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez

    این بحث در مورد کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez یکی از زیباترین تصنیفات شناخته شده در جهان موسیقی است که به توصیف موسیقی‌شناس ارجمند میهن‌مان خانم «لیلی افشار»؛ ساز گیتار را به کمال و ابهتی جاودانه رساند. آهنگساز این اثر زیبا هنرمند نابینا «خواکین رودریگو» Joaquin Rodrigo اهل اسپانیا است. آرانخوئز با الهام از آوازهای کهن اسپانیا آفریده شده و به گوش بسیاری از ما آشناست.



    MortazaK-PouriS.jpg
    همنشین بهار

    پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت
    عشق برای هیچ کس گناه نیست

    نبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴ پوری سلطانی، مادر کتابداری نوین ایران و همسر زنده یاد مرتضی کیوان درگذشت.
    مرتضی کیوان یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی در دهه‌های چهل و پنجاه؛ مثل بسیاری از روشنفکران زمان خویش به حزب توده گرایش داشت. وی سه ماه بعد از ازدواجشان دستگیر و کمی بعد، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد. بیاد «مردی که شب به سلام آفتاب رفت»؛ و زن فرهیخته‌ای که آنهمه او را دوست داشت، به بخشی از نامه اول مرتضی کیوان به همسرش اشاره می‌کنم.



    »  بدرود مهندس حسین نظری
    »  کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana غیرت روستایی
    »  وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود
    »  ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه
    »  برای هر چیز زمانی وجود دارد
    »  اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ ‎ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !
    »  نگذارید کسی به خواب رود
    »  هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی
    »  صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»
    »  چه بر سر گل ها آمده‌است؟
    »  زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra
    »  یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی
    »  امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند
    »  نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند
    »  زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ»
    »  رقص با دیکتاتورها
    »  عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه
    »  چُغُندَر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است) مذاکرات اتمی و تحریم‌های غرب
    »  فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست
    »  چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران
    »  داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم
    »  پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی
    »  ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز
    »  داستان بوته سوخته
    »  ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد