|
محمد حسین صدیق یزدچی سلطنتطلبان، اپوزیسیون رژیم حاکم نیستند،
مدعّی قدرت و بازگردانی سلطنت پهلویها هستند رضا پهلوی و حامیان سلطنتطلب، اکثریّت ایرانیان را در سقوط سلطنت پهلوی مقصّر میشناسند. از اینرو از قربانی شدن تودهها خواه با سرکوب رژیم حاکم، خواه با جنگ، نه تنها کوچکترین خمی بر ابروی شان نمینشیتد، بلکه سرکوب تودهها، مرگ و نابودیشان را سزای ناسپاسی شان نسبت به سلطنت پهلوی میدانند که در اکثریّت نود در صدی در انقلاب سال ۵۷ به خیابانها آمدند و رژیم شاه را پائین کشیدند و رضا پهلوی را از سلطنت محروم ساختند.
علی فياضچرا رژیم جمهوری اسلامی، هیچ ربطی به منافع ملی ما ندارد؟
ایران یا رژیم جمهوری اسلامی؟ این روزها، بسیاری از نیروهایی که حتا مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستند، به اشکال گوناگون و بدون این که خود بخواهند، دارند در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار می گیرند. من هرگز آنها را به وابسته گی و یا پیوسته گی به رژیم جمهوری اسلامی متهم نمی کنم. سوابق، کارنامه و مواضع کنونی آنها، نشان می دهد که آنها به راستی مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستند. اما آن چه که خوش آیند نیست، موضع گیری آنها در رابطه با جنگ و "صلح" کنونی است.
رضا جاسکیدر محفل دوستان آنچه مسلم آن که زمانی که رضا پهلوی به پارلمان سوئد میآید، خود را در محفل دوستان مییابد. حزب دموکراتهای سوئد سالها از او حمایت کرده است. طرفداران تازهنفس دموکراتهای مسیحی رضا پهلوی، وی را در مبارزه بر علیه اسلام و دفاع از هر جنایت اسرائیل، فردی بسیار قابل اعتماد میدانند. برای افرادی چون تئودورسکو نیز، «برقراری دموکراسی» حتی اگر با نسلکشی و نابودی یک تمدن نیز همراه باشد، نیز میسر است. در بدترین حالت، از بین رفتن یک تمدن، موجبات نجات دیگران را فراهم میکند.
بهمن پارسااین رشته سرِدراز دارد! آنچه تا امروز مسلم است، این است که از دل آن همه بمباران، دستاوردی برای مردم ایران حاصل نشده است. آمریکا از انواع سلاحهای خود استفاده کرده و اسرائیل نیز آنچه در توان داشته به کار گرفته است؛ اما نتیجه، تنها سرسختتر شدن حکومت اسلامی–شیعی تهران بوده است—گویی چنین وضعیتی را سالها انتظار میکشیده است. همانگونه که از نظر نتانیاهو کار هنوز به پایان نرسیده، از منظر حکومت ِاسلامی -شیعی تهران نیز این تازه آغاز ماجراست.
الف. کیوانپایههای رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل از منافع راهبردی تا ایدئولوژی و صهیونیسم مسیحی رابطۀ ویژه امریکا و اسرائیل را نمی توان با یک علت منفرد توضیح داد و شاید مهم ترین دستاورد این بررسی نیز همین باشد. نه نفوذ لابی به تنهایی برای فهم این پیوند کفایت می کند، نه منفعت ژئوپلیتیک به معنای محدود و تکنیکی آن، نه همسویی ایدئولوژیک، و نه صهیونیسم مسیحی به مثابه عاملی مستقل و خودبسنده. آنچه در برابر ما قرار دارد، پیوندی تاریخمند و چندلایه است که در آن منفعت راهبردی، درهم تنیدگی نظامی و فناورانه، اجماع های نهادی در سیاست داخلی آمریکا، بسیج مذهبی راست انجیلی، و نوعی همذات پنداری تمدنی غرب با پروژه اسرائیل، بر روی یکدیگر انباشته شده اند. از همین رو، دوام این رابطه را باید نه در یک راز پنهان، بلکه در همپوشانی و تراکم این سطوح جست.
سیاوش قائنیتنگه هرمز؛ ژئوپلیتیک قدرت،
و تاریخ حاکمیت در شاهراه پرتنش خلیج فارس در پی تجاوز نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ علیه منافع و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران، این کشور با اتخاذ رویکردی راهبردی مبتنی بر اصول دفاع مشروع و الزامات بازدارندگی مؤثر، اقدام به اعمال محدودیت و کنترل بر تردد در تنگه هرمز نمود. این اقدام را میتوان بهمثابه پاسخی مستقیم و هدفمند به مداخلات قدرتهای فرامنطقهای و سازوکارهای نفوذ آنها در محیط امنیتی منطقه ارزیابی کرد؛ پاسخی که بهطور معناداری بر محاسبات راهبردی بازیگران غربی تأثیر گذاشت و برخی مفروضات پیشین آنان را با چالش مواجه ساخت.
دکتر علی میرسپاسیمیان دولت، ملت و آتش:
دشواری تفکیک دولت از جامعه در شرایط جنگ از دشوارترین لحظههای تاریخ سیاسی یک جامعه زمانی است که مردم ناچار میشوند همزمان به دو خشونت فکر کنند: خشونتی که از درون بر آنان اعمال میشود و خشونتی که از بیرون بر سرشان فرود میآید. در چنین لحظهای، زبان سیاست دیگر ساده کار نمیکند. واژهها از تعادل میافتند، مرزها تیره میشوند و داوری اخلاقی دشوارتر از همیشه میشود. دیگر نمیتوان با آسودگی گفت «دولت» یک چیز است و «جامعه» چیزی دیگر؛ زیرا در زمان جنگ، موشک و بمب بر مفاهیم فرود میآیند، بر شهر و خانه و زیرساخت و بدن فرود میآیند.
تقی روزبهپایان زودرس «وقفه» در جنگ؟ گسترش دامنه جنگ و مداخله آمریکا در تنگه هرمز باحتمال زیاد با افزایش دامنه و شدت جنگ و تشدید بحران جهانی سوخت، در حکم قمار جدیدی است که دولت ترامپ به آن مبادرت می ورزد و این در حالی است که مخالفتهای داخلی علیه سیاست های جنگ طلبانه وی و تهدیدهای خطرناک و ضدمتمدنانهاش، و حتی پیرامون سلامت فکری و روانیاش،آنهم درسال انتخاباتی و چند ماه مانده تا آن، گسترش پیدا می کند. هم چنین طبق گزارشات دولت اسرائیل که تلاش زیادی را برای شکست مذاکرات بکارگرفت، از هم اکنون خود را آماده مداخله و بهبودبانک اهداف و ادامه بقول خودکارنیمه تمام جنگ و تضعیف و بی رمق کردن حداکثری حکومتگری در ایران، از طریق نابودی زیرساختها کرده است.
بهروز ملکشاەچشمانداز جنگ جاری و معادلات داخلی: میان آتشبسهای شکننده و بازآرایی قدرت برای ایران، چالش اصلی در این میان، ایجاد توازن میان مدیریت فشارهای خارجی و پاسخگویی واقعی به مطالبات داخلی است؛ مطالباتی که بخش قابلتوجهی از آنها حاصل سالها نارضایتی، سرکوب و شکاف میان جامعه و حاکمیت است. حتی در صورت موفقیت در کاهش تنشهای خارجی و پیشبرد مذاکرات، این امر لزوماً به معنای رضایت یا آشتی اجتماعی نخواهد بود، بلکه در بهترین حالت میتواند به مهار موقت بحرانهای داخلی بینجامد. در مقابل، ناتوانی در ایجاد این توازن، خطر تشدید نارضایتیهای انباشته، گسترش بیثباتی اجتماعی و تضعیف بیشتر پایههای سیاسی حاکمیت را به همراه خواهد داشت.
مجتبا مفیدی فیلد مارشال در راه بالاخره قالیباف علی رغم تظاهرات و مخالفتهای برخی جناحهای رقیب توانست ریاست مذاکره کنندگان با آمریکا را به دست آورد و راهی پاکستان شد. پشت پرده این انتخاب اگر به قبل از کشته شدن خامنه ای باز نگردد حداقل از همان زمان شروع شد. جمله معترضه: رابط با اسرائیل در سطح بالا که پنهانی ترین خبرها از جمله جلسه پنهانی دولت در اوج حمله ها را به دشمن می رساند عاقبت شناخته نشد. برخی شمخانی را متهم کردند ولی همه آن ها نادرست بود و او و یا آن ها ظاهرن ناشناخته باقی ماندند..
هرمز هوشمندانتقام از انقلاب ۱۳۵٧
حمله اسرائیل و آمریکا به ایران وشعار"جاوید شاه" آمریکا در جنگ تجاوزکارانه خود درعمل همان سیاست کهنه کلونیالیستی یعنی " دیپلماسی قایقهای توپدار" را دارد استفاده میکند. اگر در دوران کلونیالیزم کهنه اروپائی، قدرت های اروپائی تصرف و استثمار سرزمین ها را با دوگانه " "متمدن و وحشی" ومتمدن کردن وحشی ها توجیه میکردند. اما امروزه در بسیاری از جوامع غربی، جریانهای راستگرا در تقابل با دستاوردهای آن دوره قرار گرفتهاند. استفاده مجدد از الگوهای سلطه اینبار با مفاهیمی چون «توسعه» در برابر «عقبماندگی» نشاندهنده تغییر گفتمان است.
الف. کیوانمیان فرسایش ایران و بقای حاکمیت آنچه امروز در ایران می گذرد، با یك علت و یك كلیدواژه فهمیده نمی شود. نه جنگ و فشار خارجی به تنهایی برای توضیح آن كافی است، نه تحریم، نه فساد، نه سوء مدیریت، و نه حتی مقاومت. واقعیت موجود از تلاقی چند روند شكل گرفته است، فشار بیرونی، فرسایش انباشته اقتصادی، جابه جایی ها و سخت شدگی در درون ساختار مسلط سیاسی، و انتقال هرچه بیشتر هزینه های بحران به دوش جامعه. اگر این سطوح از هم جدا نشوند، تحلیل دقت خود را از دست می دهد و به ساده سازی یا خلط مفاهیم می انجامد.
فرشید یاسائیجستاری در زوال اعتماد ملی «گسست جامعه و جست وجوی راهی به سوی بازسازی» جدایی مردم از حکومت، تنها یک فاصله سیاسی نیست؛ بلکه به یک گسست عاطفی و روانی تبدیل میشود. مردم دیگر خود را در ساختار قدرت بازنماییشده نمیبینند و احساس بیگانگی با نظام حاکم، به بخشی از تجربه روزمره تبدیل میشود. در این میان، زمانی فرا میرسد که جامعه، علیرغم نارضایتی گسترده، فاقد توان کافی برای ایستادگی در برابر دستگاه سرکوب است. ترس، ناامیدی و تجربه شکستهای پیشین، به موانعی جدی برای شکلگیری مقاومت تبدیل میشوند.
بهروز ملکشاەکوردها، فراتر از یک برچسب:
از «اتهام تجزیهطلبی» تا حق تعیین سرنوشت در جهانی که مشروعیت سیاسی بیش از پیش به رضایت و مشارکت مردمان گره خورده، نادیدهگرفتن چنین مطالباتی نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه آن را به سطوح پیچیدهتر و پرهزینهتر منتقل میکند. از این منظر، بازاندیشی در نحوه مواجهه با مسئله کوردی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای ثبات و پایداری در منطقهای است که بیش از هر زمان دیگری به راهحلهای واقعگرایانه و فراگیر نیاز دارد.
ژاله وفا ایرانِ عصر حجر یا خورشید تمدن؟
بازخوانی یک سوءبرداشت تاریخی در روزهای اخیر، اظهاراتی از سوی دونالد ترامپ مطرح شد که در آن با بیاحترامی به ملت ایران و نادیده گرفتن عظمت یک پیشینه کهن، ادعا کرده است «ایران را به عصر حجر، همانجایی که به آن تعلق دارد، بازمیگرداند». بهعنوان یک ایرانی، لازم است تأکید شود که چنین سخنانی نه بر پایه شناخت تاریخی است و نه نشاندهنده درکی واقعی از فرهنگها و جوامع انسانی؛ بلکه بیانگر نوعی نگاه سطحی و فقدان فهم عمیق از تاریخ است.
مسعود نقره کاربیماریِ« ترامپیسم» ترامپ چه در مبارزات انتخاباتی و چه در مقام ریاست جمهوری علاوه بر نشان دادن نشانه های اختلال روانی و شخصیتی، پیشتاز نمایش ادبیات سیاسی ویژهای نیز شده است، ادبیاتی که بازتاب زبان و رفتار "تاگ"ها ( لات ها و لمپن ها) است. وی نشان داد شرط برخورداری از خُرده فرهنگ "تاگیسم" و "جاهلیسم سیاسی" برای پیروزی سیاست بازان در میدانِ سیاست پُراهمیت است. چهره ی “آل کاپون”ی، منش و رفتار “پدرخوانده گی”، از طریق اهرمهای فشار رسانهای، مالی، سیاسی، دینی، و به یاری انواع و اقسام “لابیها” و “کَنگ”ها و “دهان گشادان” راه دستیابی به خواستهای جاه طلبانه و تاگیستی شد.
ایرج فرزاد«ابهام راهبردی» ترامپ جنگ آمریکا و اسرائیل در دوره ترامپ و نتانیاهو در هاله ای از ابهام استراتژیک احاطه شده است. تا جائی که به خصوصیات شخصی ترامپ مربوط است این ابهام استراتژیک با دمدمی مزاجی او نیز منطبق شده است. روزی میگوید عملیاتی در دست است که سران جمهوری اسلامی را مبهوت و وادار به تسلیم میکند، چند ساعت بعد و پس از کشته خامنه ای و تعدادی از مقامات سیاسی و نظامی رژیم اسلامی، میگوید "مذاکره" با "شخصی درست" در جریان است.
اسد سیف«شخصیت اقتدارگرا» و موضوع «گریز از آزادی» از نگاه اریک فروم اینکه چرا به یکباره بخشی از جامعه از شعارهای هستیساز «زن زندگی آزادی» و «نه به اعدام» و «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» فاصله میگیرد تا خود را در شعار «جاوید شاه» بازیابد، پدیدهایست که نباید در تحلیل آن سادهسازی شود. در این شکی نیست که بحران اقتصادی حاکم، سالها سرکوب، استیصال و درماندگی و خستگی از مبارزه در جامعهای ناامن، سبب میشود تا مردم به دنبال دستیابی به ثبات و نظم و امنیت، به سوی قدرتی تمایل پیدا کنند که رهایی سریع آنان را از وضع موجود بشارت میدهد.
مهران رجبیشادمانی مردم و ماتم جنگ افروزان حدود دوازده ساعت پیش با انتشار توییت ترامپ حاوی نگاه مثبت به ۱۰ بند پیشنهادی ایران برای پایان دادن به جنگ، خطر بمباران همه جانبه زیرساخت ها و اماکن غیر نظامی ایران توسط نیروهای آمریکا و اسرائیل برطرف شد (دست کم برای مدت دو هفته)، و مردمی که در اثر صداهای هولناک و خرابی و کشتار بمب ها و موشک ها از چهل روز پیش بدینسو آشفته حال بودند، نفس راحتی کشیدند، و برخی از فرط شادمانی ناشی از فروکش کردن زبانه های جنگ، چشمانشان پر آب شد
بهزاد كریمیبازندگان و برندگان جنگ! از قطع جنگ باید خرسند بود و به شادی برخاست. نسبت به شکنندگی آتش بس، بسی حساس ماند و برای تمهید صلح پایدار و تبلیغ و ترویج شرایط آن، مبارزه کرد. لازمهی صلح پایدار، خاموشی «مرگ بر»ها و «نابود باد»های کلامی است تا بار دیگر هستیسوزی عملی در پی نیاورد. این نیز در گرو تحولات بنیادین سیاسی در هر دو سوی جنگی است که بهار ۱۴۰۳ جرقه خورد، تابستان ۱۴۰۴ جنگ دوازده روزه بارآورد و نوروز سال ۱۴۰۵ ملتی را در خون نشاند
علی فياضمحکومیت جنگ، یا ایستادن در کنار رژیم جمهوری اسلامی و تبرئه آن؟ محکومیت جنگ و مخالفت با آن، اگر همراه با محکومیت قاطع زمینه ساز آن، یعنی رژیم جمهوری اسلامی نباشد، جریان مخالف با جنگ را در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار خواهد داد و به بیانی دیگر آن را به توجیه گر عملکردهای رژیم تبدیل خواهد کرد. نمی توان به بهانه امپریالیسم و صهیونیسم، نقش و مسئولیت این رژیم را نادیده گرفت و نقش آن را به عنوان عامل اصلی ویرانی ایران و پیدایش جنگ نادیده گرفت.
بایز افروزیاعلام آتش بس، شکست خفت بار امپریالیسم آمریکا تردیدی وجود ندارد که ادامه ی سلطه ی امپریالیسم آمریکا بر خلیج فارس و منطقه ی خاورمیانه نیز به شکل گذشته ممکن نیست و دچار تغییرات چشمگیری خواهد شد که به سود منافع کشورها و مردمان این منطقه خواهد بود و از میزان نفوذ، سلطه و دخالت های آمریکا و بقیه ی کشورهای امپریالیستی در این منطقه به شدت خواهد کاست.
سیروان هدایت وزیریجنگ جاری، بازتاب تاریخی جنگ هشت ساله ایران و عراق آنچه امروز به پاشنه آشیل حکومت اسلامی تبدیل شده، همان سیاست های تنش زایی است که سال ها در منطقه دنبال کرده است. دخالت در امور کشورهای همسایه، حمایت از نیروهای نیابتی، بی اعتنائی به قواعد بین المللی و تهدید مداوم آمریکا و اسرائیل، منطقه را به سمت بحرانی بسیار خطرناک سوق داده است. این بحران اکنون تنها یک جنگ محدود نیست، بلکه می تواند شیرازه اقتصادی و اجتماعی کل منطقه را از هم بپاشد.
بهروز ملکشاەبازخوانی مسئله ملی، حق تعیین سرنوشت و جایگاه ملت کورد در ایران نقدی بر مقاله «در گمان و انکار تجزیهطلبی» اگر قرار است آیندهای دموکراتیک، پایدار و عادلانه برای ایران تصور شود، آن آینده فقط بر پایهی بهرسمیتشناسی ملتها، رفع تبعیض، و پذیرش حق تعیین سرنوشت و عدم تمرکز حاکمیت سیاسی ممکن خواهد بود. هر راه دیگری، صرفاً ادامهی همان بنبستی است که دهههاست نام دیگری بر آن گذاشتهاند.
حميد فرخندهاز توجیه تحریم تا توجیه حمله نظامی تحریم، سالهاست که در ادبیات سیاسی غرب بهعنوان جایگزینی در برابر جنگ معرفی شده است، ابزاری که قرار بوده بدون توسل به خشونت نظامی، دولتها را وادار به تغییر رفتار کند. اما تجربه عینی، از جمله آنچه در سالهای اخیر در ایران و دیگر کشورهای تحریم شده مانند عراق و کوبا رخ داده، نشان میدهد که این تصویر تا چه اندازه گمراه کننده است. تحریم نهتنها جایگزین جنگ نبوده، بلکه در بسیاری از موارد، مقدمه و زمینهساز آن بوده است.
|