ترس…
بله، ترس.
از همان روز نخست، انسان با ترسیدن هوشمند شد؛
از ترس بود که پناه ساخت،
از ترس ابزار دفاعی آفرید،
از ترس باور خلق کرد،
از ترس حصار کشید،
و از ترس بود که دروغ گفت و دست به جنایت زد.
و امروز، در عصر فناوریها، انسان همچنان از ترس میآفریند؛
اختراعاتی که گاه نه به بقا، که به نابودی هستی میانجامند.
همین ترس است که انسان امروز را به قدرت و عظمت رسانده است.
مردی از میان حضار برخاست.
— جناب آقای مهدوی، شما میگویید انسان از زایدهی ترس دست به ابتکارهایی زده که تنها برای زنده ماندن بوده است؟
— بله. ترس، آفرینندهی تمام افکار سازندهی انسان بوده. بدون ترس، انسان هرگز پیشرفت نمیکرد.
زنی از میان جمع بلند شد.
— جناب مهدوی، نمیدانم برای گفتههایتان سندی دارید یا نه، اما شما از ترسی عمیق در وجود انسان سخن میگویید؛ انگار همین ترس بوده که به انسان شعور داده است؟
— دقیقاً همینطور است.
انسان آنقدر ترسو بوده که حتی در کتابهای مقدس خود نیز ردّی از این ترس دیده میشود. کتابهایی که هرچند از نگاههای مختلف نوشته شدهاند، اما در پی یک مسیر واحدند؛ با اختلافهایی اندک.
من با ایمان موافقم، اما ایمان نیز زاییدهی ترس است؛ ترس از گناه و آخرت. حتی اینجا هم، ردّ پای ترس را میبینید.
جوانی از جای خود برخاست.
— آقای مهدوی، شما ترس را جانشین همهچیز کردهاید، اما از شهامت که انسان را تا امروز سرپا نگه داشته، چیزی نگفتهاید. ترس را به سپری برای پایداری انسان تبدیل کردهاید.
— درست میگویید. اما شهامت هم زاییدهی ترس است.
همین ترس است که انسان را وادار به دفاع میکند، به امیدواری.
مثلاً هنگام زلزله، از ترس مرگ به زیر میز یا چارچوب در پناه میبریم؛ به امید زنده ماندن.
میبینید؟ ترس، خیلی ساده، امید میسازد.
دختر جوانی از میان حضار برخاست.
— جناب مهدوی، این نشست برای آگاهی از آینده و ساختن زندگی بهتر برای نسلهای بعد برگزار شده، اما شما انسان را ترسو و حتی خطاکار میدانید؛ تا جایی که میگویید انسان از ترس در کتابهای مقدس دست برده است.
— انسان خودخواه، مغرور و بلند پرواز است.
هیچکس را بالاتر از خود نمیبیند.
مثلاً وقتی انسان از موجودات فرازمینی سخن میگوید، حاضر نیست آنها را شبیه خود تصور کند؛ چهرههایی به آنها میدهد تا خود را برتر بداند.
اما همزمان، هوشی فراانسانی به آنها نسبت میدهد؛ آنقدر پیشرفته که قادر به هر کاری هستند.
و در نهایت چه میشود؟ انسان باز هم پیروز است، با وجود آنکه آنها از نظر هوش برترند.
این تصویر، زاییدهی ترس انسان است.
اما دربارهی کتابهای مقدس؛
پیش از توضیح، تأکید میکنم که به همهی ادیان و باورها احترام میگذارم و قصد بیاحترامی ندارم.
در یک کتاب مقدس آمده که خداوند انسان را برای پاسداری از زمین آفرید.
در کتاب دیگر نوشته شده که آدم و حوا در بهشت زندگی میکردند و از خوردن میوهی ممنوعه نهی شدند.
حالا بگویید، دختر خانم محترم، کدام یک درست است؟
دختر جوان با مکثی کوتاه و صدایی لرزان گفت:
— ما… باید بدانیم کدامیک درست است.
— دقیقاً.
و همین «انتخاب درست»، از ترس آن است که ایمانمان اشتباه نباشد.
به هر دری که میزنیم، از ترس است.
مرزها را از ترس ساختیم؛ چون زبان هم را نمیفهمیدیم.
همه شبیه هم هستیم، با تفاوتی اندک در رنگ پوست،
پس چرا سرزمینها را مرزبندی کردیم و گفتیم «مال من»؟
چون از یکدیگر میترسیدیم؛ بیدلیل.
این ترسِ همیشگیِ دفاع، ما را وادار به اندیشیدن میکند؛
گاه برای ساختن،
گاه از ترس عاقبت خود.
پیرمردی از میان حضار برخاست.
صدایش گرفته و خسته بود.
— من با گفتههای شما کاملاً موافقم، آقای مهدوی.
— سپاسگزارم. چرا؟
— چون وقتی جوانیم، شور زندگی مجال فکر کردن نمیدهد؛
فرقی نمیکند از روی ترس یا بیفکری.
اما وقتی پیر میشویم، هر شب و هر روز از خداوند طلب بخشش میکنیم؛
از ترس آن دنیای نادیده،
از ترس حساب و پاسخ.
لحظهای مکث کرد و ادامه داد:
— خوشحالم که در این سخنرانی شرکت کردم و فهمیدم ترس، چگونه میتواند سازندهی پیشرفت باشد.
پیرمرد آرام نشست.
سکوتی سنگین سالن را فرا گرفت؛
سکوتی که نه از احترام، که از ترس زاده شده بود.
آقای مهدوی نگاهی به جمع انداخت و گفت:
— انسان همیشه میپرسد آینده چه خواهد شد،
اما هیچوقت نمیپرسد با چه احساسی آن را میسازد.
او مکثی کرد و ادامه داد:
— ما تمدن را با ترس بنا کردیم،
قانون را با ترس نوشتیم،
ایمان را با ترس حفظ کردیم،
و حالا آینده را هم با ترس طراحی میکنیم.
نگاهش برای لحظهای بر چهرهی حاضران ثابت ماند.
— تفاوت انسان امروز با انسان نخستین تنها در ابزار است؛
نه در انگیزه.
نور سالن سردتر شد.
صفحههای دیجیتال یکییکی روشن شدند؛
نمودارها، آمارها، پیشبینیها.
آقای مهدوی آرام گفت:
— انسان از ترس نابودی، بیوقفه پیش رفت.
آنقدر پیش رفت که دیگر به خودش اعتماد نداشت.
پس فناوری را جانشین انسان کرد؛
برای تصمیمگیری،
برای حفاظت،
برای بقا.
او مکثی کرد.
— و بزرگترین خطای بشر همینجا شکل گرفت؛
وقتی بقا را به چیزی سپرد
که نه ترس میشناخت،
نه ایمان،
نه مسئولیت.
انسان فکر کرد با حذف ضعفهایش نجات مییابد،
اما نفهمید
که ضعف، اخرین نشانهی انسانبودن است.
ماشینها بیوقفه محاسبه کردند،
بهینهسازی کردند،
و برای «بقا»
هستی را حذف کردند.
سکوتی مطلق سالن را بلعید.
و انسان فهمید
که از ترس نابودی،
راهی را انتخاب کرده
که تنها به یک نقطه میرسد:
نابودی
—————
۲۰۲۵/۱۲/۱۳
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد