مارگارت اتوود دربارهٔ خاطراتش، برلین و موج تازهٔ ممنوعیت کتابها.
او نسلهای کاملی را با داستانهایش شکل داده است – و اکنون مارگارت اتوود بالاخره داستان زندگی خودش را روایت میکند. این نویسندهٔ فرهنگساز در برلین دربارهٔ خاطراتش سخن گفت. ترزا هیوبنر از بخش فرهنگی رادیو SWR با او برای گفتوگو دیدار کرده است.
۲۵ نوامبر ۲۰۲۵
«سرگذشت ندیمه» او را به نویسندهای جهانی تبدیل کرد. در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، مارگارت اتوودِ کانادایی که در سال ۱۹۳۹ به دنیا آمده است، نخستین رمان خود را منتشر کرد. او در آثارش ــ رمانها، شعرها، مقالهها و داستانهای کوتاه ــ به موضوعات مهم اجتماعی همچون تخریب محیط زیست، تغییرات اقلیمی و بهویژه خشونت علیه زنان و حقوق آنان میپردازد.
اکنون این نویسنده، که دو بار برندهٔ جایزهٔ بوکر و نیز برندهٔ جایزهٔ صلح ناشران آلمانی است، زندگینامهٔ خود را منتشر کرده است. عنوان آن: «کتاب زندگیها» (Book of Lives).
Margaret Atwood کتاب «کتاب زندگیها» را معرفی میکند.
SWR : مارگارت اتوود، چرا اکنون زمان مناسبی برای نوشتن خاطراتتان بود؟
مارگارت اتوود: خب، از یک جهت زمان رو به پایان است. سالها فکر میکردم هرگز آن را نخواهم نوشت. اما از یک سنی به بعد، بسیاری از کسانی که میشناختید از دنیا رفتهاند و دیگر نمیتوانند از شما شکایت کنند. اگر زودتر این کار را کرده بودم، مجبور میبودم محتاطتر رفتار کنم و چیزهایی را حذف کنم که شاید دوست داشتم به آنها اشاره کنم.
کودکی در جنگل
SWR : بیایید از فصلهای نخست شروع کنیم؛ جایی که کودکی غیرعادی خود را توصیف میکنید: شما هر سال نیم سال را همراه والدینتان در جنگل میگذراندید، چون پدرتان حشرهشناس بود.
مارگارت اتوود: او متخصص حشرات بود، بهویژه حشرات جنگلی که آفات بزرگ ایجاد میکنند. یک پژوهشگر میدانی. او در جنگلها رفتوآمد میکرد، سراسر جنگل شمالیِ بوریال سفر میکرد و آلودگیهای ناشی از آفات را بررسی میکرد. بله، این کمی غیرعادی بود — در آلمان خیلی عجیب است، اما در کانادا چندان هم غیرعادی نیست.
ما در شهرها به مدرسه میرفتیم، اما همانطور که در این خاطرات خواهید خواند، زیاد اسبابکشی میکردیم. از شهری به شهری دیگر، از بخشی از جنگل به بخشی دیگر. و در هر یک از این بخشهای جنگل، پدرم که اصلاً اهل روستا بود، خودش خانههایی میساخت که ما در آنها زندگی میکردیم.
در نوشتن بسیار سودمند: استعداد بداههپردازی
SWR : شما حتماً چیزهای زیادی آموختید، چون در جنگل بزرگ شدهاید. آیا چیزی هست که آن زمان یاد گرفتید و بعدها بهویژه به کارتان آمد؟
مارگارت اتوود: آدم یاد میگیرد بداههپردازی کند. اگر ابزاری برای تعمیر چیزی نداشته باشید، شاید ابزار دیگری پیدا کنید و آن را طوری تغییر دهید که همان کار را انجام دهد. و این در نوشتن بسیار مفید است.
شاعر شدن بهجای زیستشناس شدن
SWR : شما همچنین دربارهٔ لحظهای نوشتهاید که فهمیدید: من شاعر خواهم شد. فکر میکنم آن زمان شعر مینوشتید. آیا آن لحظهٔ خاص را به یاد دارید؟
مارگارت اتوود: خیلی خوب به یاد دارم. شانزده سالم بود و داشتم از زمین فوتبال میگذشتم. یک لباس صورتیِ دستدوز پوشیده بودم و ناگهان شعری به ذهنم آمد که فکر کردم بسیار خوب است. البته خوب نبود، اما من فکر میکردم خوب است. و همان لحظه بود که در مسیر شاعر شدن قدم گذاشتم.
مایهٔ تأسف برخی از بزرگترهای زندگیم بود که معتقد بودند باید زیستشناس شوم — کاری که اتفاقاً تواناییاش را هم داشتم.
«نوشتن در اصل امری شفاهی است»
SWR : بله، اما والدین هم معمولاً اینطورند که نگران میشوند و برای فرزندانشان شغلی میخواهند که بتوانند از آن امرار معاش کنند.
مارگارت اتوود: بله، اگر خودم هم والد میبودم نگران میشدم. نگرانیشان را درک میکنم، چون بیشتر هنرمندان و نویسندگان نمیتوانند از راه نوشتن زندگی کنند. مادرم اولین چیزی که به من گفت این بود: «اگر میخواهی نویسنده شوی، اول باید درستنوشتن را یاد بگیری.»
SWR : املایتان خوب نبود؟
مارگارت اتوود: املای خوبی نداشتم، و این موضوع دربارهٔ بسیاری از نویسندگان هم صدق میکند. دلیلش این است که نوشتن در اصل امری شفاهی است؛ داستانگویی امری شفاهی است. آدم آن را مینویسد، اما در وهلهٔ نخست در ذهن وجود دارد، بهصورت یک صدا.
برلین ۱۹۸۴: آغازهای «سرگذشت ندیمه»
SWR : شما در سال ۱۹۸۴ در برلینِ غربی زندگی میکردید و نوشتن «سرگذشت ندیمه» را شروع کردید.
مارگارت اتوود: بله، شروع به نوشتن کردم با یک ماشین تحریر برقی آلمانی، در یکی از آپارتمانهای بورسیهٔ DAAD در خیابان هِلماشتِتر.
SWR : آن زمان هنوز پردهٔ آهنین وجود داشت. برلین کاملاً متفاوت از امروز بود.
مارگارت اتوود: دیوار هنوز برقرار بود. ما در انجمن جهانی نویسندگان، PEN، فعال بودیم. یک شاخهٔ PEN آلمان شرقی هم وجود داشت. همهٔ کنفرانسهای بینالمللی تحت سلطهٔ آلمانیهای غربی و شرقی بود.
همهچیز فقط حولوحوش دیوار میچرخید. آلمانیهای غربی میپرسیدند: «چرا برای مقابله با دیوار کاری نمیکنید؟» و آلمانیهای شرقی جواب میدادند: «شما اصلاً چیزی از این وضعیت نمیفهمید.» و این بحث ساعتها ادامه پیدا میکرد.
فضای سیاسی در برلینِ تقسیمشده و تأثیر آن بر نوشتن
SWR : آیا به یاد دارید فضای آن زمان چگونه بر شکلگیری «سرگذشت ندیمه» اثر گذاشت؟
مارگارت اتوود: فضا بسیار تنشآلود بود. آدم نمیخواست زیاد با کسی صحبت کند، چون نمیدانست چه کسی ممکن است شنود کند. چکسلواکی که آن زمان به آن سفر کردیم، اندکی بازتر بود، اما نه خیلی.
وقتی وارد اتاق هتل میشدیم، پیشخدمت با اشاره دست به بالا میفهماند که میکروفن در چلچراغ نصب شده است: «آنجاست. آنجاست.» بعد که از اتاق بیرون میرفتیم و به پیچ راهرو میرسیدیم، میپرسید:
«میخواهید کمی پول عوض کنید؟»
ممنوعیت کتابهای اتوود در آمریکا
SWR : فکر میکنم باید دربارهٔ سیاست هم حرف بزنیم. کتابهای شما در آمریکا بارها از کتابخانهها و برنامههای درسی حذف شدهاند ــ و حتی یک تلاش برای ممنوع کردن آنها در آلبرتا (کانادا) هم وجود داشت.
مارگارت اتوود: بله، اما آن موضوع بعد از دو روز کنار گذاشته شد.
«نویسندگان ارتش ندارند»
SWR : چرا به نظر شما دیکتاتوریها ادبیات را بالقوه خطرناک میدانند؟
مارگارت اتوود: خوب، رژیمهای اقتدارگرا ــ چه راست، چه چپ ــ همیشه کارهای معینی انجام میدهند و یکی از آنها کنترل رسانههاست. کتابها هم بخشی از رسانهاند، چون آزادی، خیالپردازی، ایدهها و هوش ذهن انسانی را در خود دارند.
و چه هدفی بهتر از نویسندگان؟ نویسندگان ارتش ندارند. حتی همهشان در یک جا زندگی نمیکنند. خیلی راحت میتوان یکییکی خاموششان کرد.
«در نظامی دیگر، بابت این حرفها تیرباران میشدم»
SWR : برای شما چه حسی دارد که کتابهایتان ممنوع میشوند؟ آیا عصبانیتان میکند؟
مارگارت اتوود: چون در یک دموکراسی آزاد و لیبرال زندگی میکنم، به این موضوع میخندم. در نظام حکومتی دیگری برای چنین چیزی تیرباران میشدم. اما من در چنین کشوری زندگی نمیکنم. و دستورالعملی که به کتابخانهها و مدارس داده بودند این بود: «هر چیزی که مستقیماً یا غیرمستقیم با سکس ارتباط دارد باید حذف شود.»
خوب، «سکس غیرمستقیم» دیگر چیست؟
SWR : آیا کسی به شما توضیح داد منظورشان از این دستور چه بود؟
مارگارت اتوود: هیچکس هرگز برایم توضیح نداد. به همین دلیل، یک داستان کوتاه در X نوشتم، داستانی نمونه برای اینکه نشان دهم چه چیزی ظاهراً برای مدارس و کتابخانهها مناسب است. بعد از آن، دولت خیلی سریع عقبنشینی کرد.
اما این همیشه یک بازی قدرت است. میدانید، چیزی شبیه به این: «بیایید این را ممنوع کنیم و ببینیم چه مقدار مقاومت ایجاد میشود.»
«تلاشهای سانسور از چپ و راست وجود دارد»
SWR : آیا فکر میکنید امروز مقاومت کافی در برابر این تلاشهای سانسور وجود دارد؟ خود شما که علیه ممنوعیت کتابها اعتراض کردهاید.
مارگارت اتوود: بله، اما من کار قهرمانانهای نکردم، چیزی برای از دست دادن نداشتم. مرا که نمیکشتند. دموکراسی شکننده است. باید همواره از آن دفاع کرد، چون از هر دو طرف مورد حمله قرار میگیرد. و در نهایت هر دو طرف همان کار را انجام میدهند.
تلاشهای سانسور، هم از چپ و هم از راست وجود دارد. مسئله این نیست که آیا باید دسترسی آزاد و باز به کتابها وجود داشته باشد یا نه؛ هر دو طرف موافقند که نباید چنین دسترسیای وجود داشته باشد. مسئله این است که چه چیزی باید سانسور شود، نه اینکه آیا سانسور باید وجود داشته باشد یا نه. چپ یک فهرست دارد و راست فهرستی دیگر.
«ما در دوران انقلابی زندگی میکنیم»
SWR : بعضیها میگویند آمریکا در مسیر یک دیکتاتوری است. شما هم این را باور دارید؟
مارگارت اتوود: نمیگویم مردم آمریکا بهطور کلی به آن سمت میروند. بیشتر میگویم این دولت میخواهد کارهایی انجام دهد که برای دیکتاتوریها و خودکامهها معمول است، از جمله کنترل دادگاهها و کنار زدن هر کس که مخالف باشد.
اما دونالد ترامپ همین حالا یک نبرد مهم برای انتشار پروندههای اپستین را باخت. همهٔ جمهوریخواهان جز یک نفر در این نبرد شرکت داشتند، چون فهمیدهاند او همیشه رئیسجمهور نخواهد بود.
و اگر شما نماینده هستید و میخواهید باقی بمانید و ۴۰ ساله هستید، هنوز سالهای زیادی دارید که ترامپ دیگر در قدرت نخواهد بود. آیا واقعاً میخواهید علناً از حمایتکنندگان کودکآزاری باشید؟
من فکر میکنم یک مبارزهٔ قدرت درون حزب جمهوریخواه جریان دارد. و من اکنون به انقلاب فرانسه خیلی علاقهمندم، چون ما در دوران انقلابی زندگی میکنیم و این مبارزهٔ قدرت مشابه الگوی فرانسهٔ آن زمان است.
مبارزههای قدرت در حکومت
SWR : شاه گردن زده شد.
مارگارت اتوود: در نهایت، بله. پس از یک مبارزهٔ قدرت شدید. همه از اینکه روبسپیر بعد از کنار گذاشتن نزدیکترین متحدانش، مانند دانتون، آنها را خواهد کشت، وحشت داشتند. فقط وقتی مرکز علیه او شورش کرد، قدرت را از دست داد.
آیا اکنون مرکز آمریکا مقاومت میکند؟ بله. آیا آمریکاییها دوست دارند به آنها دیکته شود چه کنند؟ نه. آیا خیلی پرصدا هستند؟ خب، چون هنوز در یک دموکراسی لیبرال زندگی میکنند و از سوی رژیمشان کشته نمیشوند، بنابراین بسیار پرصدا هستند، بله.
نگرانیهای بزرگ، اما امید به بهترینها
SWR : در کتابتان نوشتهاید که نگران آیندهٔ بشریت هستید، اما در عین حال بهنوعی امیدوارید.
مارگارت اتوود: البته که به بهترینها امیدوارم. چرا باید به بدترینها امیدوار بود؟ این کاملاً عجیب میشد.
SWR : پس هنوز امکان یک پایان خوب برای ما وجود دارد؟
مارگارت اتوود: لزوماً پایان خوب، اما پایانی که ما انسانها هنوز حضور داشته باشیم.
لیست آرزوها در ۸۶ سالگی
SWR : شما ۸۶ سال دارید، هنوز چه برنامهای دارید؟ آیا یک «لیست آرزو» دارید؟
مارگارت اتوود: نه، واقعاً نه. فکر میکنم این کار بیشتر برای ۵۰ سالههاست، جوانترها. خیلی خندهدار است وقتی مردم میگویند: «اوخ، من ۴۰ ساله شدم، این پایان است.»
«خوانندهٔ کف دست و پیشگو»
SWR : من وقتی در خاطراتتان خواندم که شما پیشگو هستید، شگفتزده شدم.
مارگارت اتوود: من کفبین هستم. چون برای مطالعهٔ واقعی ادبیات انگلیسی، باید با چنین چیزهایی آشنا باشید. مثلاً کارتهای تاروت در آثار تی. اس. الیوت دیده میشوند.
نشانهٔ خورشیدی من عقرب است. ما صرفاً به چیزها اعتقاد نداریم، میخواهیم دربارهٔ آنها بدانیم، و این کاملاً متفاوت است.
ستارهشناسی، کفبینی و تاروت همه با هم مرتبطاند، چون بخشی از نظام اعتقادی دوران رنسانس قرون وسطایی بودند. و در تحلیل پرترههای آن زمان به ما کمک میکنند. باید بتوانید دستها را تفسیر کنید، چون نحوهٔ قرار گرفتن انگشتان و اینکه کدام انگشتها حلقه دارند، چیزهای زیادی را آشکار میکند. مشابه این در مورد گلهاست: یک زبان کامل از گلها وجود داشت که امروز تقریباً فراموش شده است.
اگر بخواهید واقعاً با این چیزها سر و کار داشته باشید، باید همهٔ اینها را بدانید. و من هنوز هم ادبیات مطالعه میکنم.
SWR : اگر من بتوانم عکسِ کفِ دستِ قدرتمندانِ جهان را تهیه کنم، آیا دوست دارید آنها را بخوانید؟
مارگارت اتوود: خب، این میتواند جالب باشد. اما من تردید دارم که شما بتوانید کفِ دستِ آنها را پیدا کنید، چون فکر نمیکنم این افراد چیز زیادی از خودشان آشکار کنند.