این موضوع بستگی دارد به اینکه زبان مادری یک فرد چیست. برای آلمانیزبانها، بدیهی است زبانهایی دشوارتر هستند که هیچ خویشاوندی یا پیوندی با زبان آنها ندارند. یعنی زبانهای غیرهندواروپایی مانند فنلاندی، مجاری یا گرجی.
این را در هر صورت مارتین هاسپِلمات به من گفته است – او در مؤسسهٔ انسانشناسی تکاملی ماکسپلانک پژوهش میکند. و اگر کسی در آلمان باشد که از زبانشناسی تطبیقی سررشته داشته باشد، اوست. بنابراین این پاسخ عمدتاً بر گفتههای او استوار است.
نمونهٔ چینی: واژهسازی ساده، اما وابستگی معنای واژه به آهنگ آن
ویژگیهای بسیار متفاوتی وجود دارد که باعث میشوند یک زبان – صرفنظر از اینکه چه کسی آن را میآموزد – از زبانهای دیگر دشوارتر باشد. یک زبان میتواند دستور زبان پیچیده یا واژگان دشوار با دایرهٔ لغات گسترده و تمایزهای ظریف داشته باشد. یا میتواند از نظر آوایی مشکل باشد. چینی از این نوع است: از نظر ساخت واژه، زبانی نسبتاً ساده است، مشابه انگلیسی – جایی که لازم نیست برای افعال شکلهای متعددی یاد گرفته شود. اما از نظر آواها دشوار است، زیرا معنای یک کلمه تا حد زیادی به آهنگ (تُن صدا) آن بستگی دارد.
زبانهای بسیار پیچیده: بُروشَسکی، کوپاینالا زُوکه و خوئِهخوئه
در مقالهای فهرستی از زبانشناس سوئدی، میکائل پارکوال، منتشر شده است. او زبانها را بر اساس ۵۳ ویژگی ارزیابی کرده است، برای نمونه:
چند نوع صامت (همخوان) متفاوت در زبان بهکار میرود؟
نقش مصوتهای بینیدار (nasalierte Vokale) چیست؟
چند جنسیت دستوری وجود دارد، و کجا باید آنها را لحاظ کرد؟
چند زمان فعلی وجود دارد؟
چند امکان فرمی وجود دارد؟
همچنین زبانهایی مانند ژاپنی وجود دارند که در آنها باید انواع مختلفی از سطوح احترام و ادب را رعایت کرد.
به این ترتیب فهرستی از زبانها بر اساس میزان پیچیدگیشان تهیه شد: در بالای فهرست زبانهایی قرار دارند که بیشترین تعداد قواعد در آنها باید رعایت شود. در صدر این فهرست «بُروشَسکی» قرار دارد؛ زبانی که در شمال پاکستان، در رشتهکوه قراقروم، توسط حدود ۱۰۰ هزار نفر صحبت میشود. در جایگاه دوم «کوپایناله زُوکه» است، یک زبان بومی در مکزیک. و در جایگاه سوم «خوئِهخوئه»، زبانی در منطقهٔ مرزی نامیبیا و بوتسوانا. زبانهای پیچیده در همهٔ قارهها پراکندهاند.
پیچیدگی لزوماً بهمعنای سختبودن نیست
حتی زبانی با قواعد ساده میتواند دارای بینظمیهای فراوان باشد و همین آن را دشوار کند. یا ممکن است یادگیری آن آسان باشد، زیرا میان زبان گفتاری و نوشتاری آن پیوند روشنی وجود دارد. برای مثال، اسپانیایی طبق فهرست یادشده زبانی نسبتاً پیچیده است – اما با اینحال یادگیری آن نسبتاً آسان است، زیرا بسیار منظم است و میان صورت گفتاری و نوشتاری آن هماهنگی زیادی وجود دارد. بنابراین اگر کسی قواعد تلفظ را بداند، نیازی به حدسزدن شیوهٔ تلفظ یک واژه ندارد.
نمونهٔ مقابل آن، زبان چینی است با هزاران نشانهٔ نوشتاریاش.
زبانهای بسیار پیچیده معمولاً در میان گروههای زبانی کوچکتر یافت میشوند
زبانهای بزرگ جهانی غالباً به این دلیل گسترش یافتهاند که در تاریخ بر ملتهای دیگر تحمیل شدهاند. لاتین تا زمانی که در روم و پیرامون آن صحبت میشد، زبانی پیچیده بود. اما وقتی گالیرها (Gallier, die)، ایبریها (Iberer) و دیگران این زبان را پذیرفتند، لاتینِ سخت و ادیبانه را به همان شکل نپذیرفتند، بلکه گونههای سادهشدهتر آن را پذیرفتند. در نتیجه از آنها فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی پدید آمد؛ زبانهایی که از نظر دستوری دیگر به اندازهٔ لاتین پیچیده نیستند.
بهاینترتیب میتوان تقریباً گفت: هرچه یک زبان بیشتر گسترش یابد و هرچه ملتهای بیشتری آن را بپذیرند، بهمرور سادهتر میشود. بنابراین زبانهای بسیار پیچیده را بیشتر در میان گروههای زبانی کوچک میتوان یافت.
به نقل از سایت رسانه SWR آلمان
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد