GilAvaei2.jpg
گیل آوایی

اگه عشق نوبوبی

گیلداستان با برگردانِ فارسی

همیشک خورا چاکودی هاچین ماه. ایروز نوبوسته بو اونا بیدینمو چومان واز، نِسَم تماشا. ایجورام نازو عشوه مرا را شویی کی پاک باله رقصا دوبو. هاچین من گمه تونام ایشتاوی. ایتا بو اونهمه آدمانه مئن کی همه تا روز می راشی دِه-ییم.
هرچی بو من نا دانستیم کیسه چیسه جه کویه ایه شه ولی همیشک هاچین ایتا دسته گول می راشه دوارستیو منام اونا ده ییم. یانی نیده ییم تماشا کودیم.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

پرستو

پرستو جان چرا از لانه ات رفتى كجائى
مگر هم تو به درد كهنه ما مبتلائى

مگر چون من سيه مارى تو را هم بى وطن كرد
كه عمر تو تبه گردد، گرفتار بلائى



س. سیفی

پیر گلرنگ، استعاره‌ای برای شراب حافظ

محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب "موسیقی شعر" با نگاهی امروزی و ساختاری رمزگشایی از ترکیب استعاری پیررنگ را در همان بیت: پیر گلرنگ من اندر حق رخصت پوشان / رخصت خبث نداد ارنه حکایت‌ها بود – پی می‌گیرد. او ضمن روشنگری خویش از پیر گلرنگ آب پاکی روی دست همه‌ی آنانی که دوست دارند شخصیتی افسانه‌ای از حافظ به نمایش بگذارند، می‌ریزد. چون خیلی روشن و بی‌پیرایه می‌نویسد حافظ «به جای اینکه بگوید "شراب" می‌گوید "پیر گلرنگ من" و آنها که مقصود او را درنیافته‌اند سعی کرده‌اند داستانهایی بسازند و پیر و مرشدی به نام "گلرنگ" در زندگی حافظ جعل کنند، اما حقیقت قضیه این است که در زبان او، "پیر گلرنگ" همان شراب است که به اعتبار کهنگی، پیر است و به اعتبار سرخی، گلرنگ...»



بهروز داودی

ترانه‌ی سفر

برای کمال رفعت صفائی

برایت گل سرخی پرتاب می‌کنم
تو را که نه دیده‌ام هرگز
تو را که نه می‌شناختم هرگز
و در ایستگاه پرلاشز سرگردان
نه برای رپوبلیک ، نه برای ناسیون



امید همائی

در امتداد خویشتن

در امتداد خویشتنم
رویِ خطّی که از زادگی
آغاز شده است.
و عاقبت
به نقطه ای منتهی خواهم شد.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

بگو ایران!

در پله‌های سانتامونیکا
از یکدیگر پیشی می‌گیریم
تا سرانجام در آخرین پاگرد
من از تو پیش می‌افتم
شعارگویان: "ایران! ایران! ایران!"



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

کلاغچه ها


پدرش به دکتروایزلرگفت « شومادرست میفرمائی جناب دکتر، بااین دربه دری وگرفتاریا که ازشیش طرف روآدم رگباره، مگه میشه گرفتار حرص وجوش وخود خوری نشد؟ بایه گله عهدوعیال رودستم مونده چی کنم؟سعی می کنم ازهمه مواردی که جنابعالی فرمودی، دوری کنم، دریای فکروخیاله که شب وروزوهمیشه خرخره موبه شکل آسم ونفس تنگی چسبیده وروزامم شب سیاکرده. جناب دکتر، می فرمائی باایناچی جوری کناربیام ، شوماکه اینهمه حکیمانه وعاقلانه همه چی رومیدونی، واسه اینام یه راه حل ودوادرمونی جلوم بگذار...»



رسول کمال

شعری دیگر

شعر می نویسم من
شعری دیگر گونه
شعری در اکنون
شعری از درد
از رنج



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

سرگردانی

همه از دم تعطیل کرده‌اند
می‌شتابند خانه،
به هم‌ تنه می‌زنند
در پیاده‌رو‌های پر رفت و آمد



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

آيا حضرت خضر، اهل پلتيک هستند؟

" هفدهمين هنگام"

دکتر علفی، در حالتی بين خواب و بيداری دست و پا می‌زد که کوبه‌ی در باغ به صدا درآمد و پس از لحظه ای، مهربانو وارد اتاق شد و گفت:
- آقاجان! او و اژدری، آمده اند.
دکترعلفی، سرش را بلند نکرد که مبادا مهربانو، اشک‌های او را ببيند. پس، لحاف را روی سر خودش کشيد و گفت:
- منظورت از اويی که با اژدری آمده است، شيخ علی است؟!



akbar-zolgharnin1.jpg
اکبر ذوالقرنین

سه شعر

آی مرگ‌اندیش
فقیه فتواها!
دشمنِ عطر و رنگ و نور و نوا
بر برزخِ "دیس‌توپیا"ی تو
"اُتوپیا"یی می‌کنم به پا
آبی‌تر از عشق
سرخ‌تر از رؤیا



feridoun-tonkaboni1.jpg
فریدون تنکابنی

دل بستن و دل کندن

مانند مسلمان‌ها که نمازشان قضا نمی‌شود، «هنری» هم رادیو مسکوش ترک نمی‌شود. حسن مسکو را می‌گیرد. صدای گیرنده بلند می‌شود. نخستین خبرش نامه‌ای است که وزیر خارجه شوروی به وزیر خارجه جمهوری اسلامی نوشته و در آن از پذیرایی گرم آن‌ها تشکر کرده و مخصوصاً از این که این سـعادت و این افتخار را به‌ دسـت آورده است که خدمـت «امام خمینی» شرفیاب شود، سر فخر بر آسمان سوده! خبرهای دیگر هم نظیر همین است. کلی لی لی به لالای جمهـوری اسلامـی مـی‌گذارند و کلـی پیـزر لای پالان آخوندها می‌چپانند.



رضا اغنمی

بهائیان وایران آینده

نقد وبررسی کتاب

نمی توان تفکرات نو اندیشی آئین بهائیان را نادیده گرفت. همچنین گسترش وپذیرش فرهنگ های مترقی هماهنگ باپیشرفت های زمان را. دربستراین نوخواهی هاست که اجتناب ودوری ازافکار کهن درفرهنگ وآئین بهائی چشم گیرشده است. همین که پیشوای مذهبی ندارند. انگل ها وانگل پروران. یعنی همان نگهبانان مذهبی که مانع اصلی درک درست وسالم "اندشیدنِ" مردم هستند را درآئین خود راه نداده اند، قابل توجه وتمجید است.



امید همائی

در امتداد خیابان‌ها

در امتدادِ خیابانهائی
که از امتدادِ خویش فراتر نمیروند.
در امتدادِ خیابانهائی
که به امتدادِ خود نمیرسند
و در خود ممتد میشوند.



Abbas-Shokri2.jpg
عباس شکری

دوست نارفیق ما که تن به سانسور می‌دهد

نگاهی به رمان «دوست نابغه من»

سبک نگارش نویسنده‌ی پس پشت ماسکی ناشناخته، چونان گرم است که واژه‌ی خون‌گرمی را تداعی می‌کند و از نظر احساسی، موج گرم خون را در تن و جان روان می‌سازد. این گرما چنان است که گاه تحت جذابیت آن انسان وسوسه می‌شود بگوید: متن عادی اما شوق برانگیز. در این معنا شوق و شور جنوب ایتالیا در هر کلام آفرینش‌های این نویسنده‌ی سرشناس اما پنهان موج می‌زند. بسیاری از منتقدین؛ ایتالیایی و غیرایتالیایی از عنوان سبک پَرچین‌ نویسندگی (سبک همه‌جانبه نویسندگی. م.) برای نوع نگارش او استفاده کرده‌اند.



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

سرزنش به تو

فردا که آرام گیرد غم نان
آب پای گلدان دهیم فراوان

فردا که صلح شود میان من و تو
یکی کار می کند و یکی فرمان



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

اکثر مردم

یک انسان درمانده عاجز اکثر مردم را به مثابه بی همه چیز تجربه می کند.
یک انسان تکرو، که قواعد بازی زندگی را برسمیت نمی شناسد، اکثر مردم را به مثابه ناصادق تجربه می کند.
انسانی که ادعا دارد دوست همه انسان هاست، اکثر مردم را غیر دوستانه تجربه می کند.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

نخستین اجرا

در این بزمگاه شبانه چه می‌کنم
میان زنان و مردان جوانی که به اینجا آمده‌اند
تا به نخستین اجرای "پرتقالهای احساسی" گوش کنند
به صدای گرم مردی که دیرزمانی پیش
در آغوش من به خواب می‌رفت.



new/jafar-koushabadi1.jpg
جعفرکوش آبادی

دلشوره

ابرهاکیپ گرفته است افق هارا.
وزمین
آن چنانی شده درابرخشونت پنهان
کزسربام خبرها
نتوان گفت چه می آیدپیش
وبهاران که سرمیدان ها
متوحش، لرزان