new/masoud-alireza1.jpg
مسعود علیرضا

نگاهی به کارکرد سیاسی بدن ها در بطن اجتماع

در هفته های اخیر رقص کودکان و نوجوانان در تعدادی از مدارس و اماکن عمومی در ایران سبب شد تا یک بار دیگر، و این بار بیش تر و وسیع تراز همیشه، موضوع اختیار فردی و رفتار خودکامگان قدرت با " تن "، در رسانه های اجتماعی و مجازی ،مورد توجه و نقد قرار گیرد. نوشته زیر تلاش دارد از همین منظر، اما فراتر از یک واکنش سیاسی روز، به نظریه قدرت و سرکوب و کنترل تن بپردازد.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

بلبل خاموش

ما را نفس يار به خمّار رساند
بى باده برد بر سر اغيار رساند

تا آتش شوقش بدمد بر دل و جانم
رندانه به زلف شب دلدار رساند



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

اعماق

حسابداری آخرین شغل دنیا نیست
با مسابقه‌های فوتبال
مساوی . . . ،
سه به دو . . . ،
دو هیچ . . . ،
و تماشاچیانی که بیخودی فریاد می‌زنند



رسول کمال

«یاد دیروز» و «سبزه ها»

پشت پنجره
برف می بارد
و
کنار رقص آتش
تو برایم شعر می خوانی



asgar-ahanin1.jpg
عسگر آهنین

کابوس دلقک‌ها

من هم پلی بودم
بر درّه ای،
ازدرّه های مه گرفته،
او، عابری، که سایه وار از پل گذشت و،
ـ مدّ ِ مه،
پل را فرو بلعید.



new/bijan-bijari1.jpg
بیژن بیجاری

زالّو *

آقاخسرو، با سطل پلاستیکی ِ سبزرنگش دردست، دیدار آمده بود که داشت، حرف میزد با حاج آقاسعید ِ از پا آویخته، که دستهای بستهاش از پُشت بههم قفل و بسته شده بود. آقاخسرو، توی یک وان ِ سفیدِ بزرگ ایستاده بود، و حاج آقا سعید هم از سقفی بلند آویزان، و دهان به دهان انگار: یکی از پا آویخته و این یکی بر پای ایستاده. و، حاج سعیدِ از پا آویخته، برهنهی برهنه آویزان بود از سقفِ بلندِ حمام.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

مسجد که به مسجد نمی‌رود

" شانزدهمين هنگام"

دکترعلفی، مثل هميشه، قبل از طلوع آفتاب، برای رفتن به مسجد و خواندن نماز، کفش و کلاه کرد و از باغ بيرون زد، اما نرسيده به مسجد، صدای عقاب دو سر را شنيد که دارد به او می‌گويد: مسجد که به مسجد نمی‌رود!
از مسجد گذشت و راه کوه را در پيش گرفت. وقتی که چند تپه را پشت سر گذاشت، ايستاد و چشم دوخت به قله:
- تو، اکنون، پای به جهان جمال گذاشته‌ای!



بهروز داودی

یگانه ، یکی بابا

دست ها قلاب
بر گردنی باریک
سر می گذاشتیم
بر گونه هاش



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

یک جهان بیداری

نمی دانم چه زمان بود
یک دقیقه پیش یا سال‌ها قبل
و در چه مکان
اینجا آنجا
یا هیچ کجا که تو



رضا اغنمی

روزسیاه کارگر

نقد و بررسی کتاب

این رمان خواندنی و پرمحتوا با چنین پیام کوتاه: «به باقرمؤمنی که این رمان را بازیافت» آغاز می شود. پیام نشان می دهد که یابنده ی اثرباقرمؤمنی ست. پژوهشگر ونویسنده ای صادق که حضور و قلم ستودنی اش جای سپاس فراوان دارد، به ویژه درادبیات تبعید.
درپس سپاس و تصویری درجامه ی مرسوم زمان از نویسنده، عنوان:
احمدعلی خداده دینوری



Marzieh-Sh02.jpg
مرضیه شاه بزاز

من و ماه

خواب نیست این، ای یار، بیداری محض است
گرد آمده اند بزیر شاخه ها ی پر برگ
قاصدانِ نادیده،
به نجوا،
ناشنوده می گویند



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

دیدار معنوی مثنوی
باغ سبز عشق(۹)

برآیند سخن آنکه مولانا ضمن حکایت بازرگان و طوطی نکاتی از اسرار عشق الهی را با خوانندگان در میان می گذارد که هنوز هم اگر حلاج وار ،بی پرده بیان شوند،چه بسا اذهان تنگ، تحمل و استعداد ادراکش را نداشته باشند. در نوشته های پیشین سخن از راز ونیاز عاشق بود و ناز و استغنای معشوق. در ابیات زیرین مولانا از خود می خواهد اندکی ازحال و کار عاشق حضرت عشق بسراید ،که درحقیقت معشوق،هم اوست



بهمن پارسا

TOKOSEO

تابلوی رستوران:
تُکُ سِهُ!
شرح صورت غذا- منو-،
آشپزی ِ ژاپنی-کره یی!



majid-sedghi.jpg
مجید صدقی

جشنواره بدون درد و افتخار

برگزیدگان هفتاد و دومین دوره جشنوره سینمایی کن , شنبه شب درمراسم پایانی جشنواره معرفی ودرکمال ناباوری درحالی که انتظارمیرفت آخرین ساخته ی پدرو آلمودوار کارگردان مطرح اسپانیایی به نام ( درد و افتخار ) برنده نخل طلای چشنواره شود این بزگترین جایزه کن به فیلم پارازیت ( انگل ) ساخته بونگ جون – هو تعلق گرفت که هرچند فیلم قابل تاملی است ولی درمقایسه با فیلم آلمودوار در رده پایین تری قرارمی گیرد . فیلم درد و افتخار که پس ا ز نمایش درجشنواره و نیز دراکران عمومی درفرانسه با نظرهای بسیارمثبت منتقدان سینمایی مواجه شد بی تردید تا امروزیکی از بهترین آثارآلمودواربشمارمیرود .



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

حاجی مردرند

« کجائی شکوه خانومی! بازیافتت نیست که! میدونی فدائی قدوقامت صنوبرتیم؟ کشته مرده گیسای شبقیتم؟ذلیل وزمینگیرقهقهه های شکریتم ویکریزواسه م میگذاری طاقچه بالا؟ بیارمنقل پنقل لامصب واون زهرماری رو دیگه، کم مونده دقمرگم کنی، تواینقده لاکردارنبودی، شکوه همه ی عالم وآدمم که!...»



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

غربت

معذرت می‌خوام این اتوبوس‌ به کجا می‌رود؟
-نمیدانم!
هواپیما به این گُندگی چطور؟
-نمیدانم!



دکتر منوچهر سعادت نوری

دست: از نگاه یک سراینده


دیشب کنار و همدم_ پیمانه بوده ایم
دست بوس، نزد_ دلبر جانانه بوده ایم
پیمانه ، بود و باده و بزم ، اما
از عطر یار سرخوش و مستانه بوده ایم



Nasim-Khaksar4s.jpg
نسيم خاكسار

قنات

محمدعلی دست زیر بغل پسر برد و او را از جا بلند کرد. عطا تسلیم و رام از جا برخاست و دست در دست پدر ایستاد. عطا در آن لباس ژنده سربازی و پوتینهائی که نسبت به جثه او بزرگتر می‌نمود و کله‌ای بی حالت که گوئی باد آن را به هر سوی می‌چرخاند، به مترسک بی‌قواره‌ای می‌ماند که دستهائی ناشی ساخته باشد. محمدعلی خار و خسهای هنوز مانده بر لباس عطا را با دست چپ تکاند و آهسته و با احتیاط پا برداشت. تا پائین کوه که به دشت بازی منتهی می‌شد دیگر راهی نمانده بود. غلتیدن آنها روی شیب تند، فاصله را کوتاه کرده بود. محمدعلی به باریکه راه مالروئی که از حاشیه‌ی دشت می‌گذشت و از آن بالا سفیدی می‌زد و در پشت تپه‌ای پنهان می‌شد نگاه کرد. چشمهایش از اشک پر شد. در پس آن تپه سفرش پایان می‌یافت. پس از آن دیگر نه کابوسی وجود داشت، نه دالی و نه احساسی از بی پناهی. هر چه بود و یا نبود، سکوت بود و خواب.



kambiz-gilani.jpg
کامبیز گیلانی

آن نغمه قدیمی قشنگ


این صبح گرگ و میش
سهراب شاهنامه را
از چنگال گله ی شاهان
و
رهبران نسل کش
به در خواهد آورد



ا. رحمان

به دیدارِ صبح

قرار ما این نبود
این بار هم از راهی برویم
که صاعقه بر ما فرود آید ؟
می دانی این چندمین بار است
که جنازه ها را به خاک می سپاریم و...
از راه نمی مانیم ،



س. سیفی

باده‌هایی که حافظ می‌نوشید

حافظ را همه با شرابی به یاد می‌آورند که خود را در جای جای دیوانش به خواننده و مخاطب می‌شناساند. ولی رمزگشایی از همین شراب، ذهن کنجکاو هر خواننده‌ای را به خوانش‌های مجدد و متوالی از دیوان حافظ ترغیب و تشویق می‌کند. در حالی که خواننده‌ی عادی در این خوانش‌های پی در پی نمی‌تواند به نظر و دیدگاهی منسجم و واحد از فکر و اندیشه‌ی حافظ دست یابد، که او را به نشانه‌گذاری شاعر از شراب، رهنمون گردد. چون حافظ تأویل‌های متفاوت و گاه متضادی از شراب در دیوانش به دست می‌دهد.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

عقاب دوسر بالای سر دولت آباد

"پانزدهمين هنگام "

چندماه بعد، نامه‌ای از طرف چهارقولوها رسيد که از به سامان شدن کارشان در مدرسه‌ی نظام نوشته بودند و از دوستانی که پيدا کرده بودند و ازمحبت‌های صولت که هرهفته به ديدنشان رفته بود و آنها را برده بود به منزل خودش و از تفاوت‌های زندگی در تهران و دولت آباد و..........



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

چه می توان کرد


در یک سو
زندگی انسانی
در سوی دیگر
ورطه های انسانی



رضا اغنمی

روایت ممنوعه ها
بیست مقاله وبیست شعر

بررسی کتاب

نویسنده درعنوان «نکته»، بیست مقاله را که قبلا در«ایران گلوبال» منتشرشده است یاداور شده درآغازکتاب پس ازفهرست دو برگی، عنوان «نکته» نشان می دهد که بیست مقاله نقد ونظرگاه نویسنده درباره فلاسفه و کتابهایی:« که به هردلیل امکان چاپ آن درداخل کشورمیسرنبوده است» آنچه را که نوشته در نشریات الکترونیک ایران امروزوایران گلوبال منتشر کرده است.



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

تدریس خصوصی

دفعه پیشم همین کاروکردن. زنگ دروفشارکه دادم، پسرشون اومد، ازپشت درپرسید: کیه؟ گفتم: معلم ریاضی هستم. لای دروبازگذاشت وبرگشت، لای دراطاقم بازگذاشت وباصدای بلندبه مادرش گفت: آدم قحطیه که این عتیقه بیادبه آبجیم درس بده!پشت درخشکم زد، نرفتم تو، پابه پاکردم که برگردم. مادره فهمید، پریدبیرون، هزارچهره! بغلم زد، صورتموغرق بوسه کردوگفت: فدای صورت ماهت شم، واسه چی نمیائی تو؟دخترم همیشه وردزبونشه که اگه توتموم منطقه یه معلم واقعی ودلسوزوکارکشته باشه، همین خانوم معلم دوسه سال پیشمه، بیاتو.



»  با نوی سر بلند !
»  آژیرِ جَنگ
»  موج
»  رقص آفتاب
»  کوچه ی بن بست
»  جای امن: در گلچینی از سروده ها و ترانه ها
»  زبان شاخه‌ای است برای حفظ گُل‌ها
»  مجموعه جزایر تنهایی
»  عشق‌های عقیم
»  آيا ، پس از چهل سال، آينه‌ی دق شکسته است و عقاب دوسر، آزاد شده است؟!
»  گزارش
»  کلاه تیمسار
»  پرواز
»  نوآوری یعنی سنت‌شکنی
»  از این همه
»  دیدار ماه
»  میانگینِ زرّین
»  ایران ما تنها شد
»  زنان حرم‌خانه‌ی ناصری
»  دیدار معنوی مثنوی باغ سبز عشق (۸)
»  از پدر به پسر
»  باور ها: در گلچینی از سروده های دیروز و امروز