|
محمد رضا رضایی در بارۀ کتاب «مقدمه ای بر کشتار دگراندیشان در ایران» این کتاب، نه تنها یک نوشتهی تاریخی، بلکه سفری اندوهبار در ژرفای رنج و خاموشی یک سرزمین است؛ سرزمینی که در آن، صدای اندیشه بارها در گلو شکسته و آزادی، بارها در سایهی ترس رنگ باخته است. نویسنده با نگاهی ژرف و کاونده، ما را به درون تار و پود تاریخی میبرد که در آن، خشونت نه رویدادی گذرا، بلکه رشتهای پیوسته و ریشهدار است؛ رشتهای که از گذشتههای دور آغاز شده و تا روزگار ما امتداد یافته است. او از همان آغاز، تاریخ ایران را همچون رودخانهای بلند و پیچان مینگرد؛ رودخانهای که در هر پیچ آن، نشانی از کشاکش میان فرمانروایی و آزادی، میان باور و زور، دیده میشود.
سلمان رشدی: «میخواهم جشن تولد صدسالگیام یک مهمانی رقص باشد» نوشتهٔ یولینده هوِشتکر باعث شد بینایی یک چشمش را از دست بدهد و یکی از دستانش را نیز بهسختی میتواند حرکت دهد. فتوای صادرشده علیه او هرگز رسماً لغو نشد؛ پس از مرگ خمینی در سال ۱۹۸۹، جانشین او علی خامنهای آن را تأیید کرد. خیابان مقابل تالار نیکلای پوتسدام بسته شده بود. هرکس میخواست در این برنامه – که آغاز یک تور کوتاه کتابخوانی بود – شرکت کند، باید کارت شناسایی خود را نشان میداد و نیروهای امنیتی در همه جا حضور داشتند.
محسن حسامگروگانگیری و اعدام زندانیان سیاسی عدالتی در کار نیست. متهم حق ندارد متابق میل خود وکیل انتخاب کند. زیرا اغلب وکلایی که در دادگاههای فرمایشی جهت دفاع از حقوق متهم شرکت میکنند، جزو ابواب جمعی قوه قضائیه هستند. بهعلاوه محمود امیری مقدم مدیر سازمان حقوق بشر ایران در مصاحبهای با سایت «دویچه وله» فارسی وضعیت زندانیان سیاسی را نگران کننده اعلام کرده است و افزودهاست «بهدلیل محدودیت شدید ارتباطات، اطلاعات اندکی در باره محل نگهداری زندانیان سیاسی وجود دارد.
ویویِن شوماخر هاینریش مان: نویسنده، یاغی و پیشگام هاینریش مان در ۲۷ مارس ۱۸۷۱ در شهر لوبک متولد شد. زندگینامهٔ برادر کوچکترش توماس مان با تمام جزئیات مورد پژوهش قرار گرفته است. اما تا امروز هنوز خلأهایی در شناخت زندگی هاینریش مان وجود دارد. این موضوع شگفتانگیز است، زیرا زندگی این دو برادر، چه از نظر شخصی و چه ادبی، بهطور نزدیکی درهم تنیده است. با این حال به نظر میرسد هنوز همه چیز روشن نشده است؛ چرا که در دهههای گذشته بارها نامهها و اسناد تازهای از این نویسنده پیدا شدهاند.
الف خمیرانیهادی خرسندی و صدای انقلاب در شعر «خواب شاه» این شعر از نظر تاریخی کاملاً درون گفتمان انقلاب ۵۷ قرار دارد. ضدیت با امپریالیسم، ضدیت با سلطنت و مشروعیت انقلاب. این شعر، یکی از نمونههای شاخص طنز انقلابی است. نشان میدهد که طنز چگونه به ابزار مبارزه سیاسی تبدیل میشود. سندی است از ذهنیت خیابانی انقلاب. اما نکته جالب تاریخ این است که به اندکزمانی خرسندی خود به یکی از منتقدان جمهوری اسلامی تبدیل شد.
میشائلا فالکنر «تو نباید بکشی»: یک دستورالعمل. نه یک بازی جنگی (درباره جنگ بهمثابه آسیاب انسان و آدمخواری انسان) همهچیز سر جای خود به نظر میرسد، پیش از آنکه حس تعادل از دست برود و تهدید آغاز شود: من بازیکنی دارم که از تو بهتر است، کسی که از دیدار روزانه یک قبر زود خسته نمیشود. با سرهای خمشده، شبیه مهرههای بازی که کمی بیحس شدهاند، اما همچنان فریادها ادامه دارد. حالا دیگر خوابیدن با پنجره باز در شب غیرممکن شده است. فریادی که مثل زنگی شکل میگیرد که تمام شب به صدا درمیآید و تنها با طلوع خورشید جرأت میکند کمی فروکش کند. این زنگ بالای جهان آویزان است، درست کنار خورشید.
|