new/paul-cezan1.jpg
هانس-یوآخیم مولر

پل سزان
مردی که هنر را دگرگون کرد، بی‌آنکه آن را از نو اختراع کند

به نقل از سایت ولت

او طبیعت‌های بی‌جان میوه‌ها را کشید، زیرا همهٔ نقاشان همیشه چنین کرده بودند؛ و با دقتی بسیار کوشید حتی بدون پرسپکتیو مرکزی، هیچ سیبی از روی میز نیفتد. و وقتی طبیعت بی‌جان نمی‌کشید، وسایلش را جمع می‌کرد و به تپهٔ «له لوو» بالای شهر اکس می‌رفت؛ جایی که میان درختان زیتون و انجیر جای ثابتی داشت تا بارها و بارها راز رنگی رشته‌کوه «سنت-ویکتوار» را بجوید و صبر کند تا منظره به سبز تیره و سنگ‌ها به آبی آسمانی بدل شوند.



new/virginia-w1.jpg

«آه، ویرجینیا»
آخرین روزهای ویرجینیا وولف

به نقل از سایت دویچلند کلتور

ویرجینیا وولف، نویسندهٔ نامدار انگلیسی، که از افسردگی رنج می‌برد، در بهار ۱۹۴۱ به زندگی خود پایان داد. مایکل کومپفمولر در رمان تازه‌اش، ده روز پایانی پیش از مرگ او را روایت می‌کند. نگاه شفاف وولف به رنجِ خویش، او را عمیقاً مجذوب کرده است. مایکل کومپفمولر در رمانش، "آه ویرجینیا" ، به روزهای آخر این نویسنده می‌پردازد.



new/aliasghar-rashedan07.jpg
علی اصغر راشدان

طرحی نو

صلات ظهر یک روزا وایل پائیز بود.فصل تمام عیار کاروتمام رعیتهاتودشت و صحرا و باغها مشغول بودند. ربابه بیست ساله ی بالابلند، دختر سالار، به بهانه شستن ظرفهای شام شب گذشته، نظاف اطاق و تهیه شام،انگور چینی تو باغ را رها کرد و خود را به خانه رساند.
تو اطاق دستی به وصورتش کشید، گیسهای شبق گونش را شانه زد و رو دو طرف شانه های پروپیمان سفتش پخش و رها کرد. لبهاش را برق انداخت. باناز و عشوه های رندانه ظرفها را کنار حوض وسط حیاط کپه کرد .زیر چشمی پسر ارباب را پشت پنجره بالاخانه پائید.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«کلام هشتاد و هشتم از حکایت قفس- هر کس به من بگوید -پسر شيخ علی- سر و کارش با همین چاقو خواهد بود!- »

ظن همه شان، می‌رفت به رئيس نظميه ؛خسرو اژدری و بعد هم، برای هم داستانی را تعريف می‌کردند که: ...... بعله! قضيه از اين قرار است که يک روز آق غلام، سر پيچ کوچه ای، با گاريش، راه را بر جيپ اژدری می‌بندد و هرچه اژدری بوق می‌زند، آق غلام خودش را می‌زند به نشنيدن! مردم هم، کم کم جمع می‌شوند دور گاری آق غلام و جيپ اژدری. اژدری از جيپ اش پياده می‌شود می‌رود طرف آق غلام و سرش داد می‌زند که مگر کر هستی! چرا کنار نمی‌روی؟!



ا. رحمان

تو بمان،

گورستانی ست سرزمینم
گلهای سرخِ را
تنگ در آغوش گرفته
اما آنان نمی دانند
در این خاکِ زاینده
رویش گلها تمام نمی شود



new/arundhati1.jpg
آرونداتی روی، حضور خود در برلیناله را لغو کرد

این‌که هنر نباید سیاسی باشد، باورکردنی نیست

روی این دیدگاه که هنر سیاسی نیست را «باورنکردنی و شوکه‌کننده» توصیف کرد. او نوشت: «چنین سخنی عملاً بحث درباره یک جنایت علیه بشریت را متوقف می‌کند، آن هم در حالی که این جنایت درست در برابر چشمان ما و در زمان واقعی در حال وقوع است — در زمانی که هنرمندان، نویسندگان و فیلم‌سازان باید هرآنچه در توان دارند برای متوقف کردن آن انجام دهند.»



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

یک قطعه کوچک

قطعه کوچک است درست به‌اندازه پیکر یک کودک خردسال.مرد می موید. شانه‌هایش تکان می خورد. او را به حال خود بگذارید، بعد از این، او دیگر آن آدم سابق نیست. یک چیزی در او شکسته است. در او مرده است، هیچ چیزی نمی‌تواند کودکش را به او باز گرداند. برای او زمان از حرکت باز ایستاده است، از زمانی که قلب کودکش از تپش باز ایستاد، و او توانست پیکر بی‌جانش را شناسایی کرده و از دست مأمور امنیتی بدزدد، آری بدزدد و به‌دورترین نقطه ممکنه بیاورد و شبانه به‌دور از چشم آنان به خاک بسپارد. مکانی که هیچ چشم ناپاک نتواند ردش را پیدا کند.



new/faramarz-parsa.jpg
فرامرز پارسا

او برای خودش می دوید

حاجی انصاری پشت میز حجره‌اش نشسته بود. تسبیح کهنه‌اش را آرام از میان انگشتان می‌چرخاند و با هر دانه زیر لب می‌گفت: «سبحان‌الله… سبحان‌الله…» حاج شیخ غلام نجفی، دوست قدیمی و همسفر سال‌های دور مکه، در حالی که آماده‌ی ترک ایران بود، وارد حجره شد و...



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

چهلم سوزان

برف نبود می‌بارید
خاکستر بود
بعد آن دو شب
که هر ستاره
جای گلوله بود.

خاکستر بود
برف نبود
بر سر و روی بازماندگان
با شدت می‌بارید و یک شبه
پیر ‌می‌کرد جوانان را.



ا. رحمان

وطنم، قلبِ خونیم

وطنم
مردمکِ چشمانم
قلبِِ خونیم،
با كدامین زخمهایم
حرفهايم را مي شنوی‌؟
با کلماتی که نفس بریدند
و در لحظهِ انعقادِ شعرم
فرو می میرند



new/thomas-mann-herman-hesse1.jpg
مارک رایش‌واین

وقتی توماس مان با هرمان هسه به اسکی می‌روند

توماس مان برف را در «کوه جادو» شاعرانه کرده است. اما اسکی‌باز خوبی نبود؛ این فلات‌نشین هرگز اسکی را درست یاد نگرفت. دخترش به او می‌خندید. درست برعکسِ هرمان هسه، جنگل‌نشینِ شوارتس‌والد. مان ترجیح می‌داد عقب‌نشینی کند و به هتل برگردد. آنچه آنجا دید، در او «علاقه‌ای عمیق و اروتیک» برانگیخت.
دو نویسندهٔ نامدار در برف. این عکس در سن‌موریتس در سال ۱۹۳۱ یا ۱۹۳۲ گرفته شده است. یکی از آن‌ها، توماس مان، از سال ۱۹۲۹ شأنِ دریافت جایزهٔ نوبل ادبیات را دارد. دیگری، هرمان هسه، این جایزه را در سال ۱۹۴۶ دریافت خواهد کرد. هر دو نویسنده در اوایل دههٔ ۱۹۳۰ به‌طور منظم تعطیلات خود را در انگادین می‌گذرانند؛ اشرافی‌ترین درهٔ مرتفع آلپ.



هومن آزادیخواه

زنگی‌های گود قدرت: کالبدشکافی پیوند «قمه» و «قدرت» در تاریخ ایران

دنیای زنگی‌ها، دنیایی به شدت مردسالار و خشن نسبت به زنان است. کتاب به تاریخچه «شهر نو» می‌پردازد و اینکه چگونه سپهبد زاهدی با کشیدن دیواری به دور آن، این محله را به «قلعه» تبدیل کرد. نقره‌کار از زنانی چون «ملا فاطمه» (شاعر و فاحشه عهد کریم‌خان) یاد می‌کند تا نشان دهد که زنان در این لایه اجتماعی، همواره بین «ابتذال» و «استعداد سرکوب‌شده» در نوسان بوده‌اند.



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

شروین حاجی‌پور و ترانه «من ایرانم»

این ترانه بازتاب گسترده‌ای در فضای مجازی پیدا کرده‌است ‌پسر ایران شروین حاجی پور با اجرای ترانه «من ایرانم» هم‌چون همتای خود «توماج صالحی» به نماد مقاومت نسل معاصر تبدیل شده‌است. اگر در زندان‌های ایران زنان و مردان به‌عنوان عنصر مقاومت در زندان بر مواضع خود سخت پافشاری می‌کنند، در خارج از زندان نیز زنان و مردان جوان به مثابه دو بازوی مقاومت در برابر حاکمیت قد علم کرده اند. آن‌ها اهل مماشات نیستند. هم‌چون توماج صالحی و شروین حاجی پور انگشت روی نبض وطن می‌گذارند و تباهی‌ها را بر ملا می‌کنند.   



new/aliasghar-rashedan07.jpg
علی اصغر راشدان

بگومگوهای آق جواد

خیالت تخت باشه، شب درازه وقلندربیدار، خوابم که جنه ومن بسم اله. خیلی وقته تشنه این مجلسم. پرتوی ناب و آق جواد که باشه، دنیا به کامه، واسه شاه و شیخم تره خرد نمی کنم. واسه م با طول و تفصیل تعریف کن تواین چن ساله چی‌ها و چن‌تا قله رو فتح کردی. دفه آخر که باهم بودیم، انگار گفتی میخوای نویسنده شی، مثل بولدزر رو کتابا افتادی و شبانه روز خرخونی می کنی، درست میگم، یا اشتباه می کنم؟ تازگیا گرفتار فراموشی شده م، همه چی رو فراموش یا قاتی پاتی می کنم »



حمید سلطانی

می‌رفتند

در پی نانوشته‌ها
تا لغت به لغت در لبان زمینیان بیصدا بخوانند
رد پای عشق در خاک سرخ و آب دیده یافته و با آتش جان بپزند
تا خطوط سخت
چگونه
آزاد و یک سهم زاده شدن



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«کلام هشتاد و هفتم از حکایت قفس –عارفی ها، مرغان عروسی و عزا!-»

پس از واقعه‌ی قنات و بيعت با شيخ علی، گروه گروه از عارفی‌ها، يا از دولت‌آباد رفته بودند و يا اگر هم مانده بودند، اکثرشان با او قطع رابطه کرده بودند و حالا، او مانده بود و سر دستگی گروهکی مخفی، ميان ده‌ها گروهک ديگر؛ گروهک هائی که اعضای آن، در سر تا سر ايران پراکنده شده بودند و مثل خود او و بانو، مردهاشان ريش گذاشته بودند و تسبيح به دست گرفته بودند و زن هاشان چادر به سر کرده بودند.



new/fahime-farsaei1.jpg
فهیمه فرسایی

سیاست بر پرده نقره‌ای «برلیناله پالاست»

هفتاد و ششمین دوره‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم برلین (برلیناله)، امسال در ۱۲ فوریه آغاز می‌شود و پایتخت آلمان، به ویژه «میدان‌های پتسدام و مارلنه دیتریش» را به محل نمایش تازه‌ترین تولیدات جهان سینما، رفت و آمد کارگردانان، بازیگران و دست‌اندرکاران بین‌المللی فیلم و بیش از سه هزار خبرنگار از سراسر دنیا تبدیل می‌کند. در این دوره، ۲۲ فیلم از ۲۸ کشور، از جمله ۲۰ اثر که اولین نمایش جهانی خود را تجربه می‌کنند، به بخش مسابقه دعوت شده‌اند. زنان ۴۰ درصد از کل فیلم‌های برلیناله را کارگردانی کرده‌اند که رقم چشمگیری است. ۱۴ فیلمساز پیش‌تر در این جشنواره حضور داشته‌اند. ۶ تن از میان آنان پیش از این، در بخش مسابقه شرکت کرده بودند.



new/Amir-Javaheri.jpg
امير جواهری لنگرودی

نگاهی به دو روز تاریک و سیاه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴

با بازخوانی شعر سیاوش میرزاده

چرا قبل از تظاهرات ۸ دی ۱۴۰۴ در بازار که نامشان تنها "اغتشاشگر" خوانده شد و به یکباره "اختلاگر" و"تروریست" نام گرفت. یک تن از آنان یا سلاح آنها شناسایی و بازداشت و توقیف نشد. اساسا مسئولین امنیتی کشور با این همه هزینه‌ای که برای حفظ آنان بر کشور تحمیل می‌کنند، کجا بودند و چه می‌کردند؟ به طوری‌که به فاصله کوتاهی موج گسترده اعتراضات میدانی در نزدیک به ۲۰۰ شهر و در۳۱ استان، گسترش یافته بود؟



new/shahla-aghapour-9.jpg
شهلا آقاپور

آه این روزها

آه این روزها...
صداها بغض آلود است
تومی گریی
من می گریم
برای سپیده ها و سپهرها .



new/marzie-shahbazaz2.jpg
مرضیه شاه بزاز

گل در گلستان همین خانه می روید!

چون مردمکِ کودکان
شهر سراسر آتش،
می سوزد
چکمه‌ها، پی سایه ها می دوند و
سایه ها در خیابان وُ
دستی پنجره بر خیابان می بندد



new/fernando-arrabal03.jpg
مهستی شاهرخی

نامه به فرانکو

زمینهٔ نوشتن نامهٔ مشهور او، خیزش بزرگ مردم اسپانیا در پایان ۱۹۷۰ علیه «دادگاه بورگُس» بود؛ جایی که شانزده عضو جنبش آزادی‌بخش باسک محاکمه شدند و شش تن به مرگ محکوم. موج اعتراض جهانی، حکم را متوقف کرد؛ و این لرزش نخستین، ترک کوچکی بود بر دیوار عظیم فرانکو؛ همان ژنرالی که با وقاحتی آمیخته به تقدیرگرایی می‌گفت: «من نیستم که بر اسپانیا حکومت می‌کنم، مشیت الهی است.»



new/virginia-woolf02.jpg

ویرجینیا وولف

ترجمه علی اصغر راشدان

وولف با شیوه روایت غنایی جریان سیال ذهن، دست به آزمایش زد و اکنون از هر نظر خودرا به ثبت رسانده و - به همراه همکار مدرنیستش جیمز جویس- به عنوان یکی از بهترین نوآوری‌ها در زبان انگلیسی، مورد قبول قرار گرفته است. نوشته های وولف به پنجاه زبان ترجمه شده اند و رمان های اصلیش هیچوقت از چاپ کنار گذاشته نشده‌اند.



new/hadi-khorsandi03.jpg

هادی خرسندی و «اسم شب»

هنوز دو ماه از انقلاب نگذشته بود که هادی خرسندی شعر «اسم شب» را سرود. آن زمان بسیار کسان آن را نپسندیدند و محتوای آن را برداشتی عجولانه نامیدند. در مقابل؛ افرادی آن را به عنوان زنگ خطری جدی پنداشتند، به تکثیر و پخش آن کوشیدند. در همین استقبال بود که اسم شب پرونده‌ای شد برای هادی خرسندی. حزب‌الله کوشید سراینده شعر را به سزای اعمالش برساند. مرگ او را شعار کرد. هادی خرسندی احساس کرد که با چنین پرونده‌ای توان ادامه زندگی در ایران را ندارد. به خارج گریخت. این شعر اما به عنوان تحلیلی عمیق از انقلاب و رژیم جمهوری اسلامی هم‌چنان خواندنی‌ست. در سالگرد انقلاب انتشار آن می‌تواند در این راستا یک یادآوری تاریخی باشد برای ذهن‌ها.



س. سیفی

لنین بدبختم کرد (در نقد پدر)

پدر تمامی کاستی‌ها و آسیب‌های خانواده‌ی ما را به پای همین لنین می‌نوشت. چون از ته دل باور داشت که اگر لنین نبود من هم به عنوان پسر بزرگش هرگز کمونیست نمی‌شدم. در نتیجه اخراج من از آموزش و پرورش نیز هرگز صورت نمی‌پذیرفت. تازه نیازی نبود که دو سال در زندان‌های جمهوری اسلامی دوام بیاورم و با گرفتن سه سال حکم تعلیقی همواره بخواهم خودم را از تیررس مأموران نه چندان معذور حکومت مخفی نمایم.



الف خمیرانی

زبان انسانی چگونه پدید آمد؟

زبان سریع‌تر از تکامل بیولوژیک تکامل می‌یابد. تکامل بیولوژیک از طریق ژن‌ها و نسل‌ها منتقل می‌شود و هزاران نسل طول می‌کشد. اما زبان، به‌عنوان وسیلهٔ انتقال اطلاعات، می‌تواند از فردی به فرد دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و حتی بازگشت در نسل‌ها داشته باشد. بنابراین، توسعهٔ زبان در مناطق مختلف بسیار سریع‌تر از تکامل بیولوژیک رخ می‌دهد.



»  آرمان‌های گمشده
»  سرزمین سوگوار
»  درآمدی بر زندگی و آثار لیلا سلیمانی
»  تحریف، تخریب و تباهی
»  یکی بود، یکی نبود
»  نمایش پیکر قربانی در گونی سیاه
»  آوازِ خوشِ کلاغ‌ها
»  گمنام
»  «شب هولناک»
»  «کلام هشتاد و ششم از حکایت قفس- شیخ حسین، ملک الموت شیخ علی است!- »
»  «زخم به تنم»
»  فیل سالخورده و خواب *
»  میراث ماندگار
»  اریش ماریا رمارک؛ نویسنده‌ای فراتر از زمان و مرزها
»  «قصیده برای انسان ماه بهمن»
»  یک قطعه کوتاه، سمفونی مردگان
»  گفت‌وگو‌ی تاریخ شفاهی با آقای نعمت میرزازاده
»  روز آخر
»  برگ آخر از داستان پنجره
»  «در انتظار گودو» پُراجراترین نمایشنامهٔ جهان در زندان‌ها
»  ده ده تا ، صد تا
»  خاک وطن تاب دفن این همه زندگی، این همه در خون تپیده را ندارد
»  این آخرین نبرده؟!
»  ناکامان ایران
»  جهانی پر از دروغ