logo





کِوین بوکو-ویکتوآر

دیکتاتوری، مفهومی شکل پذیرنده، پویا و متحرک است :
گفت وگوی میشل اُنفره فیلسوفِ فرانسوی با هفته نامه ماریان

ترجمه از: علی شبان

يکشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۱ سپتامبر ۲۰۱۹

new/Michel_Onfray.jpg
اشاره:
« یک سوسیالیسم آزادی خواه، با تبدیل شدن به
به یک آئین، نمی‌تواند آزادی خواه باقی بماند»
میشل اُنفره

میشل اُنفره «۱» فیلسوفِ شصت ساله ی خدا ناباورِ فرانسوی، یکی از چهره‌های بحث برانگیزِ در میانِ روشنفکرانِ این کشورست. از او بیش از هشتاد کتاب منتشر شده که پاره‌ای از آن‌ها به بگو مگو های فراوانی در میان مخالفین وموافقین او انجامیده است. او از طرفدارانِ پر و پا قرص نیچه فیلسوفِ آلمانی ست و گاهی نگاه و نظرش به میشل فوکو فیلسوفِ فرانسوی نزدیک است و از علاقه مندانِ آثارِ آلبر کاموست.
بتازگی از این فیلسوف پر کارو نامدارِ فرانسوی، کتابی بنامِ تئوری دیکتانوری منتشر شده است که در آن، این پرسش را پیشِ روی خواننده ی کتاب میگذارد : آیا ما در یک جامعه ی دیکتاتوری زندگی میکنیم؟ در طرح و پاسخ ِ به این مقوله، میشل اُنفره همپای جورج اُروِل «۲»وبا کمک وی، در جست‌و‌جوی پیدا کردنِ پاسخی ست تا بتواند باز هم به پرسش های بیشتری در این زمینه دست یابد. او میگوید:« بپذیریم که دو اثرِ اُروِ ل، ۱۹۸۴و مزرعه حیوانات، به ما اجازه دادند تا به دیکتاتوری در قرن بیستم، بیاندیشیم . من حتی این فرض را مطرح میکنم که آن‌ها در عین حال به ما فرصتِ دادند تا دیکتاتوری را برای تمام دوره ها، باز شناسیم . »
با باز خوانی این دو اثر، وبا بهره بری ازآنها بعنوانِ چراغِ راه، میشل اُنفره در کتابِ خود، توانسته است راهِ رسیدن و فهم کردنِ مفهومِ تئوری دیکتاتوری نوین را به خواننده ی آن نشان دهد. در نخستین صفحاتِ این اثرِ، ما با عاملِ این دیکتاتوری در اروپا آشنا می‌شویم: «امپراتوری ماستریشت « ۳» ص۹ ». میشل اُنفره میگوید « فرض را بر این نهاده ام که جورج اُروِل یک اندیشمند، همدوشِ ماکیاول و یا دو لابواِسی «۴» ست و در کتابِ ۱۹۸۴، چگونگی دیکتاتوریِ پسا نازیسم و یا پسااستالینیسم را به ما مینمایاند، و من حضورِ این دیکتاتوری را در عصر خودمان، بازبینی میکنم.»
او میگوید : در اکثرِ موارد، ما دیکتاتوری را در هیتلر، لنین، استالین، مائو،پُل پُت، می‌بینیم و توان آنرا نداریم که دیکتاتوری را در دوره های نزدیک‌تر به خود، نگاه کنیم .هنگامی که میخواهم در کار خود در این زمینه به سنتزی دست یابم، چهارچوبِ دیکتاتوری نوین را با برخی از هدف‌های ویژه آن، چنین خلاصه میکنم: نا بود کردنِ آزادی؛ فقیر کردنِ زبان؛ بر انداختنِ حقیقت؛ سر به نیست کردنِ تاریخ؛ چشم‌پوشی از طبیعت؛ رواج دادن نفرت؛ میلِ به سلطه گری.
میگویند که در کتابِ۱۹۸۴، اُروِل دیکتاتوری را کالبد شکافی و در مزرعهء حیوانات، انقلاب را تئوریزه میکند. میشل اُنفره در کتابِ تئوری دیکتاتوری مینویسد: «انقلاب یک دگرگونی ی کامل در تمامِ ارگان های یک جامعه است؛ قبل ازبازگشت ِ همان جامعه به نقطه ی آغازین خود. ص ۱۲۱». در این راستا ست که اوپرسش های بی پاسخی را به چالش میکشد:« به چه دردی میخورد شعاری را که از انقلاب فرانسه جاودانه شده است: آزادی، برابری، برادری؟ که در سر درِ ساختمان‌ها و اداره های دولتی می بینیم؟ آزادی ِ نبودِ نان، برای آن‌ها که ندارند؟ برابری با آنهائیکه فقدان ِ نان دارند ؟ و برادری تنها در میان ِ آنهائیکه نان ندارند ؟ (ص ۱۲۳) در اینجاست که اُنفره میخواهد با نزدیک شدن به اُروِل بگوید که ، انقلاب چیزی جز تبدیل ِ دوباره آن به دیکتاتوری نیست.
اُروِل خاطر نشان میکند که چگونه در قالبِ مارکسیسم- لینینیسم، انقلاب توانست سلطه گرانِ دیروز را برکنار کند تا بتواند سلطه گرانِ تازه‌ای را که همان اندازه ستمگر و تشنه ی خون ریزی بودند، به قدرت برساند. و این همه، در بهبود بخشی به حال و روزِ تهیدستان، دگرگونی چندانی نیافرید.ولی اگر دیکتاتوری امری اجتناب‌ناپذیر ومحتوم باشد، و انقلاب صرفاً یک واگذاری اختیارات، آیا همه ی آنچه را که رخ داده ، باید بیهوده شمرد ؟ این دوکتاب، دور نمائی سیاه و چشم اندازی تیره و تار را پیش رو ی ما میگذارند و هر عملِ سیاسی را برای تغییر اوضاع به نفع تهیدستان، غیر ممکن میدانند. با اینهمه،میشل اُنفره یاد آور می‌شود که اُروِل لحظه‌ای از مبارزه برای دفاع و پشتیبانی از پایین دستان و شورش های شان دست بر نداشت و بعنوانِ یک اندیشمند، روزنامه نگار، ونویسنده، در اسپانیا، لندن و پاریس، همواره در این راه گام برداشت. شاید اگر از پیش، درهر نبردی بُرد با ما نیست،اُروِل میخواهد بگوید که شایستگی و منزلت ِ ما، بدرستی در این نبرد ِ بی بُرد ست.
در کتابِ تئوری دیکتاتوری، میشل اُنفره، نگاهی نو به دو اثرِ اُرول،۱۹۸۴و مزرعهء حیوانات، می‌اندازد و معتقد ست که فرانسه از سالِ۱۹۷۴ به سوی یک نوع از توتالیتاریسمِ «ماستریشت»زده پیش رفته است : هم‌اکنون ما با یک دولت ماستریشت ، با پرچمش، با قانونِ اساسی اش، با نمایندگان و مجلس اش و با ایدئولوژی ِ لیبرالِ نیهیلیست اش مواجه ایم. کمبودِ اساسی این دولتِ خودکامه این است که مردمش با او همصدا نیستند و در نتیجه مشروعیتِ دموکراتیک ندارد و تنها راه ِ حل برای مقابله با آن، توسل به زور است.(ص ۲۸) در زیر گفتگوی این فیلسوف و اندیشمندِ پُر سر و صدا و معترض را با کِوین یوکو- ویکتوآر «۵»که در هفته نامهء ماریان ِ ۲۴ مه ۲۰۱۹ منتشر شده است، میخوانید.ع . ش

***



*چرا «امپراطوری ماستریشت» یک دیکتاتوری ست ؟ همین که شما توانستید کتابتان را منتشر کنید و یا جلیقه زردها در فرانسه توانستند ماه ها تظاهرت کنند، خلاف آنرا ثابت نمیکند؟
- اگر دیکتاتوری را در چهار چوبِ قرن بیستم تعریف کنید، در واقع ما در شرایط دیکتاتوری به سر نمیبریم ! ما نمیتوانیم دیکتاتوری را به صورتِ یک پدیده ی غیر متحرک در یک عصر و دوره ِ مشخص ببینیم، مثلاً آنچه را که در دورنِ لنین و استالین و یا هیتلر گذشته است. قرن بیستم به سر آمده و ما در قرنِ بیست و یکم هستیم ! دیکتاتوری مفهومی شکل پذیرنده، پویا ومتحرک است. دُلوز «۶» و فوکو «۷»، در پژوهش های پر ارزشِ تئوری سیاسی خود در همین زمینه به روشنی نشان میدهند که فاشیسم همیشه خود را با دندان‌های تیزو چکمه و اسلحه نشان نمیدهد زیرا به شکلِ مولکولی ظاهر می‌شود تا بنواند به نحوی مفهومِ فاشیسم و واقعییت خود را به میکرو فاشیسم ها(فاشیسم های کوچک) بدهد. درست همان‌ها ئیکه امروزه ما با آن‌ها روبرو میشویم.در حالِ حاضر باید دیکتاتوری را دراین پیکربندی دید، یعنی در شکلِ مولکولی آش نه با چکمه و نظامی گری.
دیکتاتوری ِ نظامی گرا انتشارِ یک کتاب را ممنوع میکند؛ ولی در دیکتاتوری مولکولی، کتاب اجازه ی نشر میگیرد و بعد یا با نقد های آنچنانی درب و داغانش میکنند، ویا طوری وانمود میشود که کتاب حاصل ِ کار آنهاست تا به فروپاشی اش کمک کنند. رویه دیگر این است که با به کار گیری طعنه و کنایه و یا تمسخر و ریشخند از آن انتقاد میکنند.
و اما در موردِ «جلیقه زردها »، یقیننا به آنها اجازه ی تظاهرات داده میشود، وبعد به آنها افترا میزنند، تحقیرشان میکند، به سر و کله شان میزنند، فحش شان میدهند، بازداشت موقت شان میکنند وسر انجام به آن‌ها میگویند که خواسته هایشان هیچ وپوچ است.
*آیا فکرنمی کنید که بیش از کتاب ِ ۱۹۸۴، کتاب ِ « بهترین های جهان» اثرِ آلدوس هوکسلی « ۸» بیانگر شرایط کنونی ماست؟ و جامعه ی مصرفی به ما آموخته که به بندگی خو کنیم؟
-آری، حق با شماست. باید هر دو اثر را خواند. اُروِل روی آنچه را که امروزه مسأله ی تولید ِ فرابشری خوانده میشود، تکیه نمیکند. ولی توتالیتاریسم(خودکامگی) و فرا بشری transhumanisme دو پروژه ای ست که باید همزمان به آنها پرداخت. و آن چیزی جز ویران کردن طبیعت به منظورِ فروشِ بیشتر و اشاعه ی یک کاپیتالیسمِ فراگیر، نیست. و بدن انسان نخستین نشانه و هدف برای به ثمر رساندنِ این پروژه است. اما تن دادن ِ به بندگی و دوست داشتن و عادی شدن آن؛ چیزی نیست که برآیندی از جامعه ی مصرفی باشد.لا بواِسی در قرنِ شانزدهم این پدیده را در گفتارهای بندگی داوطلبانه، فراکاوی میکند و نشان میدهد که گرایشی بر آمده از ساختار ها ی طبیعیِ موجود زنده است. رفتار شناسیِ این موجودات نشان میدهد که آنها سر مستِ از خود رها شدن هستند، و گله وار خود را به شادی گله ها میسپارند. در اینجاست که انسان به خود فراموشی روی می آورد و از آزاد بودن خود، شانه خالی میکند.
* زبان ِ نو، با ادعای ساده سازیِ واژه‌ها و بکارگیریِ دستور زبانِ آسان که در آن نشانه های phobies(هراس ها) را میتوان دید، بسیار متداول شده است. آیا ما بر عکس شاهدِ یک دشواری و پیچیدگی در زبان نیستیم؟
-امروزه، نوشته‌های فراگیر، شبیه ِ زبانِ گفتاریِ کودکان است. نوشتاری که برای به زبان آوردن، قابلِ فهم نیست. چون کودکانِ دوازه تا شانزده ماهه، هنگامی که زبان باز میکنند، خود را قدرتمندمی بینند.همان طوری که ساده اندیشان چند سالی ست که در فرانسه از بکارگیری واژه ی آدم های بی خانمان ودر کوچه مسکن گزین (clochard )پرهیز میکنند، به این اعتبار که با حذف این کلمه، خود به خود در جامعه ی فرانسه، دیگر نشانی از آن‌ها نخواهد بود.در واقع آنها، با بکارگیری عباراتی چون بی سر پناهان، میخواهند از شرشان،خود را خلاص کنند. حتی اینها تا آنجا پیش رفته‌اند که میخواهند کلمه نژاد (Race) رابکار نبرند تا شاید با حذف آن در گویش وری، ریشه ِ نژاد پرستی، برانداخته شود. ولی همین‌ها هستند که خود را «ضدِ نژاد پرست» اعلام میکنند و از بکارگیری آنچه را که منعش کرده اند، اِبائی ندارند. باور داشتن به اینکه با تهی کردنِ کلمه هااز مفهومی را که در ذهن آدمی بوجود می اورند، میتوان تغییری در معنای آن‌ها ایجاد کرد، کارِ بیهوده‌ای ست. این روش آفرینندهِ پیچیدگی در زبان نیست، بلکه برعکس، به سیاسی کردن ِ ساختگی زبان، و به سیاست زدائی ی واقعی جامعه می‌انجامد.
* بنا به گفتهء شما، درسی را که باید از مزرعهء حیوانات آموخت این است که « انقلاب فرزندانش را میخورد» و «به آنچه را که وعده میدهد، عمل نمیکند. » در حالیکه اُروِل در نامه‌ای به دِوایت ماکدونالد « ۹»در باره این رُمان مینویسد : « به نظر من، اخلاق حکم میکند که انقلاب‌ها، تندرو و بنیادی نباشند تا توده ها بتوانند به محض اینکه دیدند سردمداران شان دارند کار هائی را که جزء وظایف شان نیست انجام میدهند، برکنارشان کنند. و نیز در، « من چرا می نویسم» تاکیدش بر ضدیت با خودکامگی (توتالیتاریسم) و جانبداری از سوسیالیسم دموکراتیک است. آیا طرحی نو از انقلابِ پیشنهادی اُروِل، میسراست؟
- من بار دیگر همان هائی را که گفته بودم، میگویم و همواره تکرار میکنم ! در هیچ جای قصه ی مزرعهء حیوانات، گفته نشده است که خر باید خوک ها و سگها را که انقلاب کرده اند،برکنار کند تا بتواند سوسیال دموکراسی را برقرارنماید : حتی یک کلمه از آنچه را که مطرح کرده اید، در آن دیده نمیشود. زیرا بخوبی میدانید که خودِ من بدنبال تمام نشانه‌ها و شاخص های این کتاب بوده‌ام ولی نتوانستم نتیجه‌ ی دیگری جز از آنچه را که گفته ام، بگیرم. و بی تردید نمیتوانم آنچه را که اُروِل نگفته است، به او نسبت دهم. ولی اینکه بعداً در یک مقاله، یک نامه،و یا در یک بیانیه اُروِل میتوانسته چیز دیگری بگوید، کاملاً ممکن است و حتماً آنچه را که شما بدان اشاره کردید، گفته و یا نوشته شده و حقیقت دارد. اما من این کتاب را روی افکار و آثار او ننوشته‌ام و قصد آنرا ندشته ام ... اُروِل، در مزرعهء حیوانات با آنچه را که در کتاب «بزرگداشتِ کاتالون» نوشته بود، برخورد جدی میکند ! زیرا مبارزانِ جبهه ی P.o.u.m (حزب متحد کارگری مارکسیست ِ« ۱۰») اسپانیا که از مسکو حمایتِ مالی میشدند، همان هائی نیستند که درافسانه ی آزادی خواهانه ی حیوانات مطرح میشوند.
باید بانگاه به دورهای گوناگون و با گاه شناسی، به زندگی اُروِل پرداخت : از گروهبان اُروِل در پلیس سلطنتی تا روزنامه‌نگاری که سعی میکند خود را با سر و وضع آدم‌های در بدر و فقیر جا بزند ولی پلیس دستگیرش میکند چرا که لهجه و طرز حرف زدنش به اوخیانت میکنند.و یا همان اُروِل که در صفِ مارکسیست ها در جنگ اسپانیا ست که بعداً روزنامه‌نگار میشود.همه و همه ی این دوره ها، نا همگن و نامتجانس اند و مزرعهء حیوانات ِ اُروِل، بعد از همه ی این ماجرا هاست.
در‌واقع او از «سوسیالیسم» و «نزاکتِ عادی»، همزمان سخن به میان می آورد و سرانجام می‌بینیم که توضیحی در بارهِ سوسیالیسم و «نزاکتِ عادی» نمیدهد ! فزون بر این، به چپِ ضدِ مارکسیسمِ بودنش،به سوسیالیسمِ با نزاکتش، و به میهن پرستیِ انقلابیش، باید دستور عمل‌های « انارشیستِ محافظه کار»را افزود که در موردِ اُروِل، خالی از یک محتوای روشنِ تئوریک است. دریغا برمن که خود را در هریک از این دسته بندی ها می بینم. برای کسی چون من که خود را سوسیالیستِ آزادی‌طلب می بیند، همه ی این‌ها آشکارا دلسردی آفرینند. همان حالتی که پس از خواندن تمامی آثارِ کامو به من دست داد، که همواره در جستجویِ پیدا کردنِ اِکسیری بودم برای آنچه را که پرودُن « ۱۱» ( انارشیِ سازنده)anarchie positive می‌نامد.
مرگِ کامو در یک تصادفِ اتومبیل و مرگِ اُروِل بخاطرِ ابتلاء به بیماری سل، دوسکوتِ بحث انگیز را در این تضاد و دوگانگی سیاسی به ما نشان میدهند: یک سوسیالیسمِ آزادی خواه، با تبدیل شدن به یک آئین، نمی‌تواند آزادی خواه باقی بماند.
در اینجاست که سخن گفتن از مزرعهء حیوانات که خوانشی تراژیک ولی ریالیست از انقلاب است، نویسنده ِ آن، راهِ گریزی جز اندویدوآلیسم(فردگرائی) ی آزادی خواهانه بر پایه ی اخلاق را پیش ِ روی ما نمیگذارد :همان گونه که خرِ جوان میخواهد به ما نشان دهد که گول نمیخوردزیرا میتواند بخواند و زیر بارِ بسته شدن به درشکه نمیرود و اسارت نمی پذیرد.....

***

پا نویس ها :

۱- Michel Onfray فیلسوف و نویسندهء فرانسوی، شصت سالِ پیش از پدری که کارگرِ کشاورزی و مادری که شغلِ نظافت چی را برگزیده بود، دیده به جهان گشود. وی بنیان گذارِ دانشگاهِ مردمی در شهر ی بنامِ کان در شمال فرانسه است، و سیزده سال در این دانشگاه به تدریس پرداخت و سپس آنرا در رادیوی فرانس کولتور ادامه داد.. او بیش از هشتاد کتاب و رساله را در کارنامه خود دارد. آخرین کتاب او تئوری دیکتاتوری ست که ماه مه ۲۰۱۹ منتشر شده است.
۲- Georg Orwell جورج اُروِل نویسنده انگلیسی، سالِ ۱۹۰۳در هند متولد شد و در سالِ ۱۹۵۰در انگلیس چشم از جهان فرو بست.دو اثرِ این نویسنده ِ متعهد و مبارز بنام های مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴ به اکثرِ زبان‌های گوناگونِ در جهان ترجمه شده است.
۳- Mastricht پیمانِ ماستریشت در شهری به همین نام در هلند در سالِ ۱۹۹۲ بینِ چند دولتِ اروپائی از جمله فرانسه به امضاء رسید. پایه‌های اصلی آن بر اساس سیاستِ خارجی و امنیت مشترک و همکاری‌های ارگان های پلیسی، سیاسی و اقتصادی بنا شده بود. در سالِ ۲۰۰۵ عهدنامه ی تاسیسِ اروپا که به آن قانونِ اساسی اروپا هم میگویند، به رفراندم گذاشته شد و فرانسوی‌ها به آن رأی منفی دادند ولی سرانجام به اجراء گذاشته شد.امروزه این عهد نامه و مشتقات آن، مورد انتقادِ بسیاری از روشنفکران و صاحب نظرانِ اقتصادی در کشورهای اروپائی ست.
۴- Etienne de la Boétie نویسنده و شاعرِ فرانسوی که در سالِ ۱۵۳۰ در جنوبِ غربی فرانسه متولد شد و در ۱۵۶۳ چشم از جهان فرو بست. کتابِ کوچک او بنامِ گفتمان های بندگی داوطلبانه، شهرتی جهانی دارد.
۵- kévine Boucaud-victoire سر دبیرِ بخشِ بحث و گفتگو ی هفته نامه ی ماریان است.او آثاری چون، جنگ میان چپ ها، جورج اُروِل نویسنده ی آدم‌های معمولی و چهره ی یک انارشیستِ محافظه کار را در کارنامه ی خود دارد.
۶- Michel Foucault فیلسوف فرانسوی، در سالِ ۱۹۲۶ متولد شد و در ۱۹۸۴ درگذشت. او از سر شناس ترین متفکران قرن بیستم است که درباره ی جامعه، سیاست، و تاریخ، دیدگاه‌های ژرف و انقلابی عرضه کرده است. از مشهور ترین آثار او میتوان به، دیرینه شناسی دانش، مراقبت و تنبه و تاریخ جنون، اشاره کرد.
۷- Giles Deleuze فیلسوف سرشناس فرانسوی که در سالِ ۱۹۲۵ زاده شد و در نوامبر ۱۹۹۵در گذشت.دوستی پایدار وی و فوکو در دانشگاهِ سوربنِ پاریس شکل گرفت. از میانِ آثارِ او میتوان از، اسپینوزا، منطقِ معنا، نیچه، و پروست و نشانه‌ها نام برد. او پیش از مرگش، کتابی بنامِ عظمتِ مارکس را در دست نوشتن داشت که هرگز به پایان نرسید و با پرتاب خود از پنجره ی آپارتمانش خود کشی کرد.
۸- Aldous Huxley از نویسندگان نامدار انگیسی که در سالِ ۱۸۹۴در انگیس بدنیا آمد و در ۱۹۶۳ در لوس آنجلس درگذشت. از او بیش از چهل کتاب بجا مانده است که مشهور ترین آنها، با نامِ دنیای قشنگ نو، به فارسی ترجمه شده است.
۹- Dwight Macdonald سالِ ۱۹۰۶ در نیورک بدنیا آمد و در ۱۹۸۲ درگذشت. این نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقدِ مسائل سیاسی و اجتماعی آمریکائی از تند رو ها در موردِ مسائل سیاسی بشمار می آید.
۱۰- Parti ouvrier d'unification marxiste یک سازمانِ انقلابی ست که در اسپانیا در ۱۹۳۵ بنا نهاده شد و در سالِ ۱۹۳۷ غیرِ قانونی اعلام شد.این جریانِ سیاسی، فعالانه در جنگِ اسپانیا علیهِ فرانکو حضور داشت.
۱۱- Pierre-Joseph Proudhon جامعه شناس، روزنامه نگار، فیلسوف، و اقتصاد دانِ فرانسوی که از متفکرانِ سوسیالیسمِ آزادی خواه و پیشگامِ آنارشیسم بود،در دوره ی عمر کوتاهش ( ۱۸۶۵-۱۸۰۹) بیش از شصت اثراز خود بجا گذاشت که معروفترین آنها، مالکیت چیست نام دارد که هنوز هم به عنوان یک کتابِ قابل استناد به حساب می آید.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد