new/abas_shargh1.jpg

گذری بر زندگی رفيق عباس جعفری

عباس اولین ایده ها را در تبیین افکارخود و انتخاب شیوه زندگی از کتاب ماهی سیاه کوچولو فرا گرفت. در سال ۱۳۵۱ زمانی که عباس ۱۴ ساله شده بود، شخصی که بیشترین تاثیر را در شکل گیری شخصیت عباس گذاشته بود، دستگیر شد و عباس که پشتیبان اصلی خود را در مواجهه با مشکلات رندگی از دست داده بود مجبور شد که در کنار درس خواندن به کار نیز روی آورد. استعداد او در یادگیری کارهای صنعتی باعث شد که در سن ۱۹ سالگی یک استاد کار ماهر در زمینه تاسیسات ساختمانی شود.



new/F.Gooran1.jpg

وداع با فیروز گوران!

فیروز گوران، مرد خود ساخته‌ای بود که از همان دوران کودکی، با فقر و بی عدالتی پنجه در پنجه افکند و با عبور از هفتخوان دشوار زندگی، سرانجام توانست بی‌آن‌که تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک داشته باشد، به یک روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی سرشناس در عرصه‌ی مطبوعات ایران مبدل شود.
فیروز گوران،انسانی آزاد اندیش، روزنامه‌نگاری بلند آوازه، که در طول زندگی دشوار اما پربار خویش، کلید رمز عبور از دشواری های آن را یافته بود. همواره مردم و میهن را پاس می‌داشت و با ایمانی خارائین یقین داشت که حق با مردم است و عدالت و آزادی، آن تاج زرینی است که سرانجام مردم میهن ما به چنگش خواهند آورد. چه ما باشیم و چه نباشیم. دریغا که هنوز آفتاب صبحگاهی سی‌ام خرداد سر برنیاورده، قلب مهربان فیروز گوران از حرکت باز ایستاد و میهن ما روزنامه‌نگاری توانا و انسانی شریف و اندیشمند را از دست داد که یاد نیکش همیشه گرامی خواهد بود.



new/haebat-moeini1.jpg
یدالله بلدی

یاد و خاطره هبت اله معینی گرامی باد!

«ستارگان شب های تیره»

درسال ۵۳ با اقدامات مبارزه مسلحانه گروه دکتر اعظمی‌ درلرستان، هبت که با دکتر اعظمی‌ و دیگر اعضای گروه نسبت فامیلی داشت، بار دیگر مورد بازجوئی، و شکنجه قرار گرفت. ارتباط او با گروه اعظمی‌ باعث شد که پس از گذراندن مدت محکومیت دوساله، به علت گمانه‌زنی ساواک در مورد فعالیت مجدد او پس از آزادی، از زندان آزاد نشد و به جمع ملی‌کش‌ها پیوست. درسال ۵۵ که زنده یاد بهروز امیری دوان در درگیری با عوامل رژیم کشته شد، هبت را برا ی شناسایی به کمیته مشترک منتقل کردند، و در آنجا رسولی، سرشگنجه‌گر ساواک به او گفته بود: "با شناختی که ازتو داریم هرگز آزاد نخواهی شد."



new/mehdi-sharafi1.jpg
باقر مرتضوی

بدرود مهدی عزیز، بدرود

خبر بسیار کوتاه بود؛ رفیق خوبم مهدی شرفی نیز جهان ما را ترک گفت. وقتی این خبر دردناک را از دوستان شنیدم، باورم نشد. نمی‌خواستم باور کنم.مگر ممکن است؟ چندی پیش در تماس تلفنی به من گفته بود کار مداوایش خوب پیش می‌رود و حالش رو به بهبود است. در چنین موقعیتی بود که قرار گذاشتیم تا برای مکتوب گردانیدن بخش‌هایی از تاریخچه کنفدراسیون، در آینده‌ای نزدیک باهم بنشینیم و یا از طریق اینترنت این تجربه‌ها را بازگوییم. می‌خواستیم در رابطه با علل انشعاب در کنفدراسیون صحبت کنیم، چیزی که تا کنون کمتر از آن گفته شده و هم‌چنان در سایه مانده است.