logo





رضا سياوشي- امير حسين گنج بخش

بيانيه شماره ۱۷ موسوی، تجلی تقسيم کار نانوشته در جنبش سبز

يکشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰ ژانويه ۲۰۱۰

ganjbkhshe-siavashi.jpg
این چهارمین نوشتار از نويسندگان حاضر در ارتباط با سامانيابی جنبش سبز و چشم انداز آينده و نقش راهبردی «انتخابات آزاد» در آن است [1] . موضوع نوشته حاضر بررسی و رمز گشائی بيانيه شماره 17 مهندس موسوی است که در پی وقايع محرم صادر شده است. اکثر صاحب نظران وقايع محرم را نقطه عطف جنبش سبز می دانند. از نظر ما، در پی وقايع عاشورا جنبش سبز وارد فاز جديدی شده و از يک جنبش اعتراضی و مطالباتی به جنبش کشور داری و دولتمداری فراروئيده است. بازتاب اين امر را هم در بيانيه 17 مهندس موسوی و هم در واکنش های مثبت و منفی سبزها و دولتی ها می توان مشاهده کرد. حتی بيانيه 5 نفری که خود را درون ساختار معرفی می کنند، خواهی نخواهی ساختارهای نظام را به چالش کشيده است. از آنطرف هم ما شاهد اغتشاش در جبهه حکومتيان هستيم که يکی از نشانه های آن استعفای آيت الله حسينيان رئيس «فراکسيون انقلاب اسلامی» در مجلس است. وی که از تند خوترين بخش اصولگرايان است، با اعلام علنی شکست از مجلس استعفاء داده و در استعفانامه اش عباراتی بکار برده مانند « احساس نا اميدی، سرخوردگي، ‌ ناتوان از خدمت، نقش بر آب شدن تلاش ها، بي‌خاصيت شدن» و همانجا خود را «شكست‌خورده، زخم‌خورده» می خواند و چشم اندازی جز «گوشه‌گيري، عزلت» برای خود نمی بيند. توجه کنيد که اين سخنان پس از وقايع محرم و پس از تظاهرات دولتی 9 دی ماه، و پس از تبليغات دولتيان در بزرگنمائی آن تظاهرات و تحقير جنبش سبز نوشته شده است. نشان می دهد که حتی خود حکومتيان هم تبليغات خود را باورد ندارند. جنگ فرسايشی بر عليه جنبش سبز به فرسايش نيروهای جنگی رژيم انجاميده است.
بررسی بيانيه 17 مهندس موسوی بايد در پرتو مسائل فوق و به عنوان يکی از قطعات پازل بزرگ تری که صحنه سياسی ايران را تشکيل می دهد انجام گيرد. در زير، در بخش اول موضوع تقسیم کار نانوشته در درون جنبش سبز بعنوان کليد رمز درک بيانيه های موسوی را مطرح میکنیم. در بخش دوم به فراروییدن جنبش سبز از جنبش مطالباتی به جنبش دولت مداری و کشورداری، و انعکاس آن در بيانيه 17 موسوی می پردازيم، در بخش سوم به نقش مرکزی انتخابات آزاد در جنبش سبز و بررسی وزنه آن در بیانیه آقای موسوی خواهیم پرداخت ، و در بخش چهارم به تفاوت های بیانیه مهندس موسوی با طرح مطهری و بيانيه ۵ نفر خواهیم پرداخت.

1
تقسيم کار نا نوشته در جنبش سبز چيست؟

کليد رمز بيانيه های موسوی در آنست که بر خلاف شيوه متداول، اين بيانيه ها جمعبندی يا بازتاب تظاهرات خيابانی و فعاليت های ديگر جنبش سبز نيستند، بلکه مکمل آنهايند. بنا به الزامات جنبش سبز، ميان مهندس موسوی و بدنه جنبش سبز يک تقسيم کار نانوشته شکل گرفته است که منشاء آن در سرشت خودپو و خودگردان جنبش سبز نهفته است. اين خودپوئی و خودگردانی لزوما" خوب نيست، ولی تاکنون و در شرايط ويژه ايران نکات مثبت فراوانی داشته است. اميد آنست که روزی جنبش سبز انسجام پيدا کند، به فرماندهی واحد دمکراتيک دست يابد، تا کارآمدی جنبش صدها برابر بالاتر رود. اما تا آن هنگام، خودپوئی نسبی جنبش سبز را بايد بعنوان يک حقيقت به پذيريم. اين حقيقت موجب کاهش کارآمدی جنبش سبز است، اما از بعضی جنبه ها امکاناتی را برای جنبش پديد آورده و انعطاف هائی را ممکن گردانيده که در مقابله با درندگی رژيم حياتی هستند.
اين خودپوئی و خودگردانی جنبش سبز، رابطه ويژه ای را ميان بدنه و رهبری بوجود آورده است و حتی می توان گفت تا حدودی جنبش سبز مستقل از رهبری عمل می کند. مثلا" شاهد بوديم که در تظاهرات عاشورا مهندس موسوی تصريح کرد که بنا به مقتضيات جنبش سبز از دعوت به راهپيمائی اجتناب کرده است تا همگان به خودجوشی و خودگردانی اين جنبش، و استقلال نسبی آن از وی پی ببرند. بنا براين ما با رابطه بسيار پيچيده تر از انواع رايج رهبری و پيروی روبرو هستيم که بيشتر بيان يک تقسيم کار نانوشته ولی بسيار ظريف و پيچيده ميان دو طرف است. اقدامات بدنه و رهبری لزوما" هميشه عمودی و از بالا به پائين نيست، در بسياری مواقع موازی است. به همين دليل مهندس موسوی خود را همراه و همسفر جنبش سبز می خواند. اين تقسيم کار بيش از همه در مورد عاشورا ديده شد. نخست آنکه مهندس موسوی دعوت کننده تظاهرات نبود. در ثانی، بيانيه 17 که پس از اين تظاهرات منتشرشد، بيانيه اين تظاهرات نيست، بلکه نقش تکميلی برای آن دارد. اين بيانيه هم در لحن و هم در مضمون با شعارهای ساختار شکنانه تظاهرات روز عاشورا متفاوت است، اما نفی آنان نيست، بلکه مکمل و ادامه آنها است. اگر از زاويه خاصی نگاه کنيم، ايندو می توانند يينگ و يانگ ( Ying , Yang) جنبش باشند و مانند ترازو يکديگر را ميزان کنند. از اين منظر حتی می توان گفت که اگر بعضی شعارهای راديکال تر در خيابانها طرح نمی شدند، مهندس موسوی مجبور بود برای ايجاد توازن و اثبات رزمندگی و يا تقويت انرژی جنبش، لحن سخت تری در بيانيه رسمی اتخاذ کند که لزوما" به نفع جنبش سبز نبود. هرگاه کسی به اين ظرافت ها توجه نکند، بناچار بيانيه 17 مهندس موسوی را بر ضد تظاهرات عاشورا تبيين خواهد کرد و درنتيجه تنها کاری که برايش می ماند تخطئه راديکاليسم نسبی جنش سبز و اعلام جرم بر عليه شعارهای ساختارشکنانه آنست.
جنبش سبز، با آنکه عميقا" به اصل عدم خشونت پايبند است، اما هنوز بيان تقابل و روياروئی عميق و ريشه ای ميان دو رويه کاملا" متضاد در تمام سطوح فرهنگی و اجتماعی و تاريخی و انسانی و ارزش ها است. در اين ستيز سياسی، در جه ای از راديکاليسم برای شکستن تابوهای نظام به ويژه قداست ولايت فقيه الزامی است، حتی اگر اين کار هزينه بر باشند. همانگونه که اشاره شد، به پشتوانه اين راديکاليسم نسبی در خيابان است که برای مهندس موسوی بعنوان رهبر جنش سبز فرصتی فراهم می آيد که در حوزه رسمی بيانيه ملايم و حتی صلح جويانه صادر کند بدون آنکه سرشت مبارزه جويانه جنبش سبز مورد پرسش قرار بگيرد يا از برش آن کاسته شود. در انتهای اين بخش لازم است تاکيد گردد که بيانيه های مهندس موسوی کامل و بدون نقص نيسنتد، ولی روح اين بيانيه ها درست و تکميل کننده قلب و مغز جنبش سبز است. مثلا" مهندس همواره، بدون هيچگونه ترديد و اما و اگر از خيابان دفاع کرده است و در برجسته کردن حقيقت پرشکوه جنش سبز که در زير بدترين فشارها و درنده خوئی ها مقاومت می کند چيزی کم نگذاشته است. و اگر به جز اين بود با سناريوی ديگری روبرو بوديم.

2
فراروئيدن جنبش سبز از جنبش مطالباتی به جنبش دولتمداری

جنبش سبز امروز ديگر از يک جنبش اعتراضی و يا مطالباتی فراتر رفته و عنصر دولتمداری و کشور داری را نيز با خود حمل ميکند و اين در لحن و محتوی نوشته مهندس موسوی نيز بازتاب يافته است.
به پشتوانه گستردگی، عمق، صلابت، و متانتی که در تظاهرات خيابانی به نمايش گذاشته شده، پيامی که از ملايمت بيانيه موسوی منتقل می شود نه ضعف و عقب نشينی، بلکه دولت مداری و مسئوليت پذيری است. تقسيم کار نانوشته ميان خيابان و مهندس، اجازه داده است تا مهندس موسوی با لحنی دولت مدارانه با رقيب سخن بگويد. مقايسه کنيد اين بيانيه موسوی را با بيانيه هائی که از طرف نظام به همين مناسبت صادر شد. محتوی آنها عملا" اعلام جنگ داخلی و کشتار مردم است. لحن آنها هم تهديد و زشتخوئی است. تو گوئی اين بيانيه ها نه از طرف دولتمداران يک کشور بزرگ، بلکه از طرف باندهای مافيائی برای تهديد و ترساندن رقيب صادر شده است.
بيانيه 17 محل نزاع را امر کشور داری بیان کرده است و به خوبی نشان میدهد منافشه کنونی ، موضوعش کشور داری است. النصربالرعب ابزار کشورداری نيست.
اما فراروئيدن جنبش سبز به جنبش دولتمداری دو وظيفه جديد در برابر آن قرار می دهد که بنا بر تقسيم کار پيش گفته، اکنون مهندس موسوی مسول پی گير اين دو وظيفه در حوزه رسمی سياست است. خودگردان بودن جنبش سبز دست مهندس را باز می گذارد تا بيشتر توان خود را صرف اين دو وظيفه نمايد. و درک درست اين دو وظيفه ديگر مهندس موسوی نيز، برای درک بيانيه های او حياتی اند. اين دو وظيفه عبارتند از:
الف – مقابله با خطر فروپاشی کشور و پی گيری آن در حوزه سياست رسمی.
رژيم که شيشه عمر آن هزار ترک برداشته و در سراشيب سقوط قرار دارد، در آخرين نفس ها می خواهد با گره زدن سرنوشت کشور ايران به سرنوشت خود، عملا" کشور را به گروگان بگيرد. خامنه ای می گويد اگر من بروم کاری می کنم که ايران هم با من برود. همان روحيه اي که باعث مي شود وی برای بدست آوردن بمب اتمی ايران را در معرض حمله نظامي قرار دهد، يا به سمت جنگ داخلی سوق دهد. در اين شرايط حساس، مقابله با توطئه هايی که ایران را به سمت فروپاشی میبرد از مهمترین وظائف مهندس موسوی در حوزه رسمی و عمومی است.
ب – هدايت تقابل و ستيز سياسی با جبهه مقابل در حوزه سياست رسمی و عمومی.
وظائف جنبش سبز در مراوده با جبهه مقابل شامل سه بخش می شود .
1 - ايجاد تزلزل و شکاف در جبهه مقابل ( همه جبهه مقابل لزوما" دشمن نيستند.)
2 – جلب گرايشات و افرادی که به تدريج از جبهه مقابل کنده می شوند به جبهه سبز. رژيم در حال فرسايش است. با گذشت زمان بسياری از نيروهای منتسب به آن بصورت مخفی يا علنی جدا می شوند. اين نيروها يا به دليل وجدانشان و يا منافعشان، يا هر دو، آماده می شوند به سبزها به پيوندند. آنها بايد بدانند که اگر به اين طرف خط بيايند، از طرف سبز ها در خطر نيستند. مهندس موسوی بهترين کسی است که از آنها دعوت کند و به آنها تضمين های لازم را بدهد، بلکه با استدلال نشان دهد که منافع جنش سبز در انتقام جوئی از آنها نيست. نکته مهم که اين امر را در دستور کار قرار داده است، آنست که امروز، چنانچه در رفتار آيت الله حسينيان ديده می شود، حتی بد خيم ترين هواداران نظام به بی آينده بودن رژيم پی برده اند.
3 - بن بست گشائی برای آنچه از حاکميت باقی مانده، تا بلکه هزينه گذار هرچه کمتر باشد. نمونه اين امر در ماده اول بيانيه 17 مشاهده می شود.
ماده اول بيانيه با عنوان پاسخگو کردن دولت در واقع به کليت نظام راه گشائی از بن بست حکومتی را نشان می دهد. در اين ماده، مهندس موسوی به سردمداران نظام راهنمائی می کند که چگونه با کمترين هزينه از دايره بسته سرکوب و تجاوز، به مدار همراهی با مردم عبور کنند. اما در قدم اول بايد از توهمات بيرون بيايند، به خصوص دروغ های خود را باور نکنند و بحران را بپذيرند. پس از پذيرفتن بحران ، روندی را آغاز کنند تا پروسه برون رفت از بن بست آغاز شود. اما حل بحران به معنی بازگشت به قبل از 22 خرداد نيست. بلکه تنها به اين معنی است که مسير رفتن بسمت انتخابات آزاد برای دو طرف کم هزينه تر باشد. يعنی ماده اول رووزنه ای است برای نظام که از آن روزن مواد ديگر بيانيه را با هزينه کمتر بپذيرند. ماده اول، بدون ماده های ديگر که موضوعش انتخابات آزاد و شرايط آن است بی معنی می باشد. ماده اول راهکاری است برای نهادهای دولتی تا با استفاده از مکانيزم های درونی نظام اسلامی به مسير انتخابات آزاد به پيوندند و با اين کار از تبديل شدن به سياه ترين نظام قرن 21 ام اجتناب کنند. بجز ماده اول بقيه يا مستقيم يا غير مستقيم به انتخابات آزاد مربوط هستند.

3
انتخابات ازاد، ستاره راهنماي جنبش سبز

گفته شد که کليد رمز تبيين بيانيه های موسوی، درک تقسيم کار ميان بدنه جنبش و مهندس است، اما دليل موفقيت اين تقسيم کار نانوشته چيست؟ می دانيم که تا کنون در سياست ايران بيشتر تقسيم کارها، و يا قرارهای ساده که حتی با دقت نوشته شده اند و بسيار هم تضمين داشته اند کمتر موفق بوده اند، در مقايسه، چگونه است که اين تقسيم کار در جنبش سبز تا آنجا موفق بوده که ميوه آن شگفتی مردم ايران و جهان را بر انگيخته. چگونه می توانيم اين درجه هماهنگی ميان مهندس موسوی و بدنه جنبش سبز را توضيح دهيم. در صورتيکه، چنانکه پيش تر گفته شد، حتی بسياری از شعارهای طرفين هم با هم تفاوت دارند. نمونه ديگر، عبارت «جمهوری اسلامی نه يک کلمه کم و نه يک کلمه زياد» مهندس موسوی را در نظر بگيريد. چنين عبارتی حتی يک بار از بدنه جنبش سبز شنيده نشده است. در عوض، تمايل بدنه جنش به شعار «جمهوری ايرانی» بسيار بيشتر است. بدنه جنبش سبز و رهبرانش حتی ادبيات يکسان بکار نمی برند. با اين همه اين رابطه دو طرفه تا کنونی موفق بوده است. دليل اين موفقيت را چگونه می توان توضيح داد؟
برای يافتن دليل موفقيت بايد از آنطرف مسير استدلال به مسئله نگاه کنيم. يعنی از نتيجه گيری که همانا راهبرد انتخابات آزاد است شروع کنيم. وقتی از منظر راهبرد انتخابات آزاد بنگريم، خواهيم ديد که این کلاف ظاهرا سر در گم به راحتی باز میشود و از درون اين همه سردرگمی ها ، تصوير روشنی از چشم انداز جنبش سبز و نقشه راه گذار به آينده ايران بدست می آيد. اکنون دليل موفق بودن تقسيم کار روشن می شود. چون اين تقسيم کار انتزاعی نيست بلکه در متن راهبرد انتخابات آزاد شکل گرفته است. اکنون می توانيم تصوير جديدی از جنبش سبز ترسيم کنيم. تقسيم کار نانوشته در متن راهبرد انتخابات آزاد، بعنوان اسم شب جبنش سبز به پيش بگذاريم، خواهيم ديد که بيانيه شماره 17 موسوی به آسانی محتوی خود را به ما می نماياند. و با همين اسم شب می توان به درون دولت مداری بیانیه راه یافت.
در بيانيه موسوی، درک درست رابطه ميان ماده اول (دولتمداري) و چهار ماده ديگر حياتی است. زيرا وزن بالای مسئله انتخابات آزاد در بيانيه موسوی، می تواند آن را به نقشه راه گذار مسالمت آمير به دموکراسی بدل کند. خصوصیت چند وجهی انتخابات آزاد، هم تضمينی برای اتحاد در ضمن کثرت گرايي جنبش سبزو همزيستي گرايش هاي آن است ؛ هم خواست مرکزی دمکراسی خواهان است، و هم راه حل خروج از بن بست برای سردمداران رژيم است؛ اين طرح ترفندی بر عليه رژيم نيست، بلکه دعوت صادقانه از معقولين نظام است که آنها هم می توانند به گرد انتخابات آزاد به مردم به پيوندند و در اين بازی مشترک بصورت مساوی بااعضای جنبش سبز شرکت کنند. اين برای اعضای رژيمی که مطلقا" آينده ای ندارد، فرصتی است برای آينده دار شدن است. اين مفهوم زمينه تمام راه حلهائی است که برای برون رفت از بن بست حکومتی لازم است ارائه شود.
گفتیم و باز تکرار میکنیم که جنبش سبز از روز نخست يک جنبش انتخاباتی بود، جوهرشعار اوليه آن "رای من کجاست" انتخابات آزاد است. هر طرحی که نقش مرکزی انتخابات آزاد را در راه حل ها و راهبردها و راهکارها و اتحادها در نظر نگيرد، به ناچار به بيراهه می رود.

4
تفاوت بيانيه مهندس موسوي، طرح مطهری و طرح 5 نفر

تفاوت اصلی ميان طرح 5 ماده ای موسوی با طرح 7 ماده ای علی مطهری نيز همان موضوع «انتخابات آزاد» است که در طرح مطهری مفقود است. مطهری هم با زبان خودش به مسائلی مانند آزادی بيان و آزاد کردن زندانيان پرداخته، اما طرح او تنها برای خودی ها است. راهی برای مشارکت دگر انديشان باز نگذاشته است. وی خودی و غير خودی را تا درون زندانها هم گسترش می دهد. از آزادی زندانيان می گويد، اما دستگير شدگان تظاهرات عاشورا را مجزا می کند و در عوض آزادی، بر لزوم مجازات آنها تاکيد دوباره می کند. او ظاهرا" می خواهد به اصلاح طلبان امتيازاتی بدهد، تا از جنبش سبز جدا شوند، بلکه زمينه انحلال جنبش سبز فراهم شود. البته علی مطهری فرد مهمی نيست. و بيانيه او به خودی خود اهميتی ندارد. مگر آنکه با اين ترفند درجه چندم، موجب سردرگمی سياسيون درجه اول شود. متاسفانه به نظر می رسد فرد هوشمندی مانند عباس عبدی شيفته اين طرح گرديده است. اين خود هشدار دوباره ای است که هرگاه هدف استراتژيک جنبش سبز که همان انتخابات آزاد است برای کسی روشن نباشد، به آسانی بازی می خورد. هرگاه متفکر درجه اولی مانند عباس عبدی بازيچه فرد متوسطی می شود که حتی نزديک ترين کسانش او را جدی نمی گيرند، پس اهميت شعارهای کانونی صد برابر برجسته می شود.
با همين معيار می توان به بررسی بيانيه 5 نفر پرداخت. در آن بيانيه 10 ماده ای حتی يک ماده مستقل به «انتخابات آزاد» تخصيص نيافته، بلکه تنها بصورت حاشيه ای در ماده مربوط به عزل احمدی نژاد آمده است. همين نشان می دهد که برای اين 5 نفر مرتبه انتخابات آزاد کجاست. تازه چنانکه می گويند آن حاشيه را هم پس از خواندن بيانيه 17 موسوی اضافه کرده اند. در همان حاشيه هم سخن از تشکیل یک کمسیون برای تعیین اصول انتخابات آزاد است! ظاهرا این فرهیختگان اطلاعی از اعلامیهً استانداردهای انتخابات عادلانه و آزاد که در تاريخ 26 مارس 1994 در پاریس به اتفاق آرا به تصویب یکصدو پنجاه و چهارمین نشست شورای پارلمان جهانی رسیده است و جمهوري اسلامي هم آن را امضا کرده است ندارند که می خواهند چرخ را دوباره اختراع کنند. اگر «نظام» جمهوری اسلامی نمونه یکی از اختراعات اين آقايان است، می دانيم که اين بار «چرخ» را هم کج و معوج از نو «اختراع» خواهند کرد. در مقايسه با انتخابات آزاد، استعفاء احمدی نژاد حتی اگر نقش تاکتيکی مهمی امروز داشته باشد، باز هم در دراز مدت بی اهميت است. چه احمدی نژاد سقوط کند و چه باقی بماند، شعار کانونی ما انتخابات آزاد است. محور اصلی که به گرد آن تغييرات پی گيری شوند بدون آنکه مانند دوم خرداد از مسير خود منحرف گردند، همين است.
انتخابات آزاد نه تنها برای سامان دهی آينده در آنطرف پل گذار مهم است، بلکه خودش پلی است بسوی آينده.
همانطور که در اولین نوشتار با عنوان انتخابات آزاد، نقشه راه گذار گام به گام به دمکراسی، آمده است:«
«انتخابات آزاد» می تواند محوری یاشد که به گرد آن بن بست سياسی ايران را گره به گره باز گشود، چشم انداز آينده کشور را از سياهی بيرون آورد، و خطرجنگ و فروپاشی را منتفی کرد. در غير اين صورت خطر آنست که مجموعه ای از بن بست های سياسی در داخل، تنش و تشنج با خارج، و خلاء فزاينده قدرت سياسی ناشی از کاهش متداوم مشروعيت رژيم، و واگرائی فزاينده ميان اجزای مختلف جامعه ايران ناشی از تجاوزات رژيم به حقوق مردم و اقليت ها، دست به دست هم دهند و کشور ما را گام به گام بسمت انفجار کور اجتماعی و فروپاشی و نيستی برانند. از اين نگاه سرنوشت کشور ما امروز در گرو نتيجه مسابقه ميان انتخابات آزاد و فروپاشی است. يا انتخابات آزاد زودتر به ايران می رسد و از فروپاشی جلوگيری می کند، و يا پس از فروپاشی، به ناچار بايد به گرد همان پروسه «انتخابات آزاد» ، آشتی ملی بوجود آورد و کشور را از درون خرابه های فروپاشی بيرون کشيد.»

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
[1] برای سه نوشته ديگر رجوع کنيد به لينک های زير
1 – انتخابات آزاد: نقشه راه گذار گام به گام به دمکراسی، سياوشی ، 7 خرداد
2 – کمپين انتخابات آزاد: روايت آزادی خواهانه از جنبش سبز، سياوشی- گنج بخش، -23 مهر 1388
3 – کمپين انتخابات آزاد، براي شکفتن جنبش سبز و مقابله با شکافتن آن، گنج بخش، ۱۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۶ دسامبر ۲۰۰۹

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد