چند روز پیش گروهی از سینهزنان آقای پهلوی در شهر رگنسبورگ ایالت بایرن آلمان، با تنپوشی منقش به آرم ساواک رژه رفتند تا نشان دهند چه خوابها که برای آیندهی ایران ندیدهاند و چه آشی را هم نمیزنند که دارد میپزد. نمایش اینان، نه ابتکار اصطلاحاً خودجوش عدهای مدهوش، بلکه نشانهواری از سلسله برنامههای سیستماتیک جریانی است که آقای پهلوی را میگرداند. سکوتهای ممتد شخص او در قبال این رفتارها، معنی دار است؛ نماد و مدیریت واحدند.
این جریان از سالها پیش، دست اندرکار برسازی و بازتوزیع گفتمان ناظر بر حذف هر غیر خودی است. دستش اگر به قدرت برسد، مخالف را زندانی خواهد کرد، شلاق خواهد زد، شکنجه خواهد داد و خواهد کشت. اینکه هیچ ابایی از این ندارند که بگویند کیستند و در پی چیستند، خود اصلاً مشخصهای از پروژهشان است. الفاظ رکیک حضوری و مجازی به هر مخالف و حتی سلطنت طلب متفاوت از خود، ساچمهی کشندهی فرداست و رکنی از پروژهی امروزشان.
این گفتمان با تقدیس «آریائیسم» اقتدارگرایانهی منعکس در بیانیهی رضا پهلوی به مناسبت ۴۰ مین سالگرد انقلاب ۵۷ زیرسازی شد و در شعار «مرگ بر سه مفسد/ ملا، چپی، مجاهد» خانم یاسمین پهلوی به انسجام رسید. از مدتی پیش کارزار سازمانیافتهی تخاصم با «۵۷»ایها راه انداختهاند که در شکل تعرض فیزیکی، جنسی و جانی ادامه دارد. قتل در ونکوور و تجاوز جنسی در لندن نمونههاییاند. با فرایند برنامه ریزی شده مواجهیم که حاصل پردازش مراکزیاند.
دستور از بالا در شکل ستادی به بدنه میرسد تا از قشقرق «King Reza Pahlavi» توام با تهدید وچماق سردرآورد. عمل به آن تز، که انسجام خویش را در مرزبندی خشن لفظی و جسمی با دیگران تعریف میکند. در خارج کشور دستشان به جمهوری اسلامی نمیرسد و منتهی به حداکثر سروصدا در برابر درب فلان یا بهمان سفارت میشود. ابراز وجود خود را در مقابله با دیگر بخشهای اپوزیسیون مییابد که در تیررس دارد. دشمن برایش، دشمن است و فرقی ندارد.
در تحلیل این پدیده اما در سطح خواهیم ماند هرگاه نگاه فقط بر آرم ساواک باشد که نصب پیرهن سفید خود کردهاند. اینها را باید در همانندیشان با پیرهن قهوهایهای نازیسم آلمانی و پیراهن سیاههای فاشیسم ایتالیایی سنجید. با کف بر دهنهای دههی ۲۰ میلادی موسولینی و پایکوبانهای دههی ۳۰ هیتلر. از رژهی اینها، صدای پای فاشیسم به گوش میرسد. حلول روح در کالبد آن خشمگین دستجات الگو که تا در مسند قدرت نشستند نام مخوف گشتاپو بر خود نهادند.
ساواک، نهادی بود سربرآورده از دل «فرمانداری نظامی» حکومت کودتایی سال ۳۲، که در ماموریتش برای تضمین نقض سیستماتیک مشروطیت و بر متن تداوم سرکوب هر منتقد اعمال شاه، عروج به جایگاه دهشتناک یافت و نمادش شد پرویز ثابتی جلاد. خط و نشان کشیدنهای این هنوز دست نیافتهها به قدرت اما، فراتر از نهاد بودن است. وجود اینان بیان از گفتمانی صیقل یافته دارد که در آن، پیروان با کلام و هنجار «مرگ بر»ها تربیت میشوند و تمرین میبینند.
نظریهپردازان اینها نه تنها اعلام میدارند که در ده سال اول بعد به قدرت رسیدن، اجازهی سخن گفتن از دمکراسی نخواهند داد، بلکه از همین حالا تدارک حذف هر اپوزیسیون جمهوری اسلامی را میبینند. کسانی از این صحنهگردانها محض ارعاب مخالفان، خبر میدهند تاکنون نام ۶۰۰ تن از منتقدان سلطنت و آقای پهلوی را وارد لیست سیاه کردهاند. این سرداران گفتمان حذف و سرکوب، سرباز را برای عمل حرفهای در چنین رفتار و سلوکی مشق میدهند.
سربازگیری این جریان نه بر پایهی باور سیاسی، بلکه بیشتر از نوع مزدورپروری است. پول میپردازند و سفره پهن میکنند. معیار جلب نیرو، فرمان پذیری است و اجرای دستور؛ و چه کسی برای این رویهها مستعدتر از لومپن جماعت؟ جنس منابع نیز رنگ گرفته از پرچمهای رنگینی که در رژههایشان بالا میرود. میتینگهای اینها، میدانگه شکرگذاری برای جنگاند و دعوت به بمباران؛ عاطفهی شعاردهندههایش باید واریز جیب عمو ترامپ و بی بی نتانیاهو شود.
تمامیتخواهی، ماهیتاً یکی است. نمودها هستند که متفاوتاند با بروزهایی متنوع. هم اکنون شبهای تهران قرقگاه بسیجیهای مسحور از ۱۲ ساله تا مداحان موگندمی است؛ عربده میکشند و شعار کاذب ای ایران سرمیدهند تا اسلامشان هر سحرگاه جوانی از مردم را حلقآویز کند. این تاج خواهان هم در لس آنجلس، تورنتو، لندن، مونیخ، سیدنی، آمستردام و بروکسل... به قصد چشم درآوردنها چشم در چشم هر غیر خود میدوزند. تکرار تهران امروز در فردای موعوداند.
مخالفت جمهوریخواه با سلطنت باید در مقابله با چهرهای از آن متمرکز شود که تجلی در فاشیسم دارد؛ تمامیتخواه تام و تمام در کلام و کردار. سوارکاری سوار بر اسب ناسیونالیسمی مجعول که برای اقتدارگرایی نوع دیگر میتازد. عمده هدایتگران این نیرو، نه از کارافتادههای ساواک، بلکه میان سالانیاند جفت و جور جمهوری اسلامی در کین توزی. تنها گلایهشان از شاه اینکه، برای حفظ انحصار قدرت تا به آخر نجنگید. ساواک خواهی اینان، از فاشیسم آنهاست.
بهزاد کریمی
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۱۵ مه ۲۰۲۶
«بهپیش»