«اگر خوششانس باشیم، دوستی از روستا برایمان یک مرغ میآورد»: کوبا درگیر بحرانی وجودی است، رئیسجمهور آمریکا میخواهد این جزیره کارائیبی را «تصاحب» کند. و مردم؟ بسیاری ترجیح میدهند فرار کنند تا اینکه دست به شورش بزنند.
دو ساعت دیگر مانده تا خورشید در کوچههای شهر قدیم فرو بنشیند. حدود سه ساعت تا زمانی که پشت هاوانا در دریا غروب کند. ماتئوس دل پینو پادرون دقیقاً میداند چقدر زمان برای بازگشت دارد. میگوید: «یک ساعت و پنج دقیقه طول میکشد تا به خانه برسم. سریع راه میروم، اما نمیتوانم زیاد منتظر بمانم.»
عصر یک چهارشنبهٔ اواخر مارس، دل پینو مقابل کافهای در وِدادو، یکی از محلههای اعیانی پایتخت کوبا، نشسته است. لایهای نازک از عرق روی صورتش نشسته و نوک موهای رنگکردهاش از زیر کلاه بیرون زده است. از کولهپشتیاش یک بسته سیگار «پُپولار» بیرون میآورد، با زحمت نفس میکشد و آن را روی میز میگذارد. این مرد ۲۹ ساله میگوید با مادر و خواهر کوچکش در شرق هاوانا زندگی میکند. صبح به مرکز شهر آمده تا سیگار تهیه کند. میگوید: «بستهای را ده دلار میخریم و یازده دلار میفروشیم. از سودش روغن و برنج میخریم. اینطوری زنده میمانیم.»
در یک زندگی عادی، دل پینو با اتوبوس به شهر میرفت. در سالن درس دانشگاه مینشست و بازاریابی میخواند. اما زندگی عادی در کوبا ماههاست که متوقف شده است. بهجای امتحانها و برنامههای آینده، همان دغدغهای او را مشغول کرده که تقریباً همه هموطنانش را: برق، سوخت، ارز سخت. ده میلیون نفر جمعیت بزرگترین جزیرهٔ کارائیب اکنون شدیدترین بحران چند دههٔ اخیر را تجربه میکنند. رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، رهبری اقتدارگرای چپگرایی را که نزدیک به هفت دهه بر کوبا حکومت کرده، هدف قرار داده است. او در پایان ژانویه با فرمانی این رژیم را «تهدیدی فوقالعاده برای امنیت ملی» اعلام کرد و کشورهایی را که به کوبا نفت میرسانند، به تعرفههای تنبیهی تهدید کرد. در نتیجه، نفتکشهایی که به سمت کوبا در حرکت بودند، در هفتههای گذشته مسیر خود را تغییر دادند یا توسط کشتیهای گارد ساحلی آمریکا متوقف شدند.
کمبود سوخت باعث شده تقریباً همه چیز در کشور کمیاب شود. مواد غذایی بهسختی از مزارع و دامداریها به شهرها میرسد. کارگران نمیتوانند به کارخانهها برسند. ماشین جمعآوری زباله حتی به نیمی از ظرفیت خود هم نمیرسد. بسیاری از خطوط هوایی دیگر به فرودگاه خوزه مارتی پرواز نمیکنند، چون سوختی برای سوختگیری وجود ندارد. گردشگران نمیآیند و بسیاری از هتلها و مهمانخانهها خالی ماندهاند. دولت برق را سهمیهبندی کرده است. در بسیاری از مناطق، برق تقریباً تمام روز قطع است. نیروگاههای قدیمی عمدتاً به گازوئیل نیاز دارند و شبکهٔ فرسودهٔ برق اخیراً دو بار بهطور کامل فروپاشیده است. شبها، کوبا در تاریکی فرو میرود.
ماتئوس دل پینو میگوید بدون برق برنامهریزی غیرممکن است. خانوادهاش روزبهروز زندگی میکنند. تجارت سیاه سیگار برای گذران زندگی کافی نیست. میگوید: «گاهی ماهیگیری میکنم. و اگر خوششانس باشیم، دوستی از روستا برایمان یک مرغ میآورد.» این دانشجو، مانند بیشتر کوباییها، به یک چیز یقین دارد: این وضعیت نمیتواند ادامه پیدا کند، نه برای خانوادهاش و نه برای کشور. اما چگونه باید تغییر کند؟
محاصرهٔ ترامپ تنها آخرین ضربه به کوبایی است که پیش از این هم فرسوده شده بود. دههها سوءمدیریت و تحریمهای آمریکا این کشور جزیرهای را از پیش به فقر کشانده بودند. همهگیری کرونا نیز گردشگری—یکی از مهمترین منابع ارز خارجی—را بهشدت کاهش داد.
ترامپ اخیراً با لحن تهدیدآمیزی گفت که این کشور آنقدر ضعیف شده که میتواند هر کاری که بخواهد با آن انجام دهد. او مدعی شد که نقش تاریخی «تصاحب کوبا» به او خواهد رسید. برای رئیسجمهور آمریکا، این یک موفقیت ژئوپولیتیک بزرگ خواهد بود. رژیم کمونیستی در هاوانا بر کشوری حکومت میکند که تنها ۱۵۰ کیلومتر با فلوریدا—محل اقامت انتخابی ترامپ—فاصله دارد، و در عین حال روابط نزدیکی با روسیه و چین دارد.
در حالی که رئیسجمهور تهدید میکند و حتی از احتمال مداخله نظامی سخن میگوید، دولت او همزمان با نمایندگان رژیم کوبا وارد مذاکره شده است. این گفتوگوها بیشتر درباره گشایش اقتصادی است تا اصلاحات دموکراتیک. مارکو روبیو، وزیر خارجه ترامپ—فرزند مهاجران کوبایی و معمار کارزار فشار—میگوید این کشور باید تغییر کند، هرچند نه «یکشبه». با این حال، ماتئوس دل پینو باور ندارد که این فشارها حاکمان جزیره را واقعاً به تنگنا انداخته باشد. او میگوید: «آنها همین حالا هم به شکلی به نفت دست پیدا میکنند.» به گفته او، این مردم عادی هستند—خانوادهاش و دوستانش—که رنج میبرند.
این دانشجو میگوید فردا ۳۰ ساله میشود. مدتهاست که آماده یک کار واقعی است. اما همانقدر که امیدی به یافتن شغل در یک شرکت ندارد، به برگزاری جشن تولد هم دلخوش نیست. میگوید همراه مادر و خواهر دوازدهسالهاش در خانه شام خواهند خورد—«هیچ جشنی در کار نیست». دل پینو از روزمرهای سخن میگوید که در آن پیوندهای اجتماعی در حال از هم گسیختن است. پیشتر او و دوستانش پنج نفری یک بطری رام را شریک میشدند و بیرون مینشستند تا حالوهوایشان عوض شود. اما حالا حتی برای این هم پولی نیست. او میگوید برخی از زنان جوان در دایره آشنایانش به تنفروشی روی آوردهاند: «دیگر با ما بیرون نمیآیند، بلکه دنبال مردان مسنتر و پولدار میگردند.»
دانشجو صدایش را پایین میآورد: «انسانیت دارد از دستمان میرود.»
نگاهش گهگاه به آن سوی خیابان میافتد، جایی که ساختمانی مدور و بزرگ مانند یک بشقابپرنده در نور رو به افول خورشید میدرخشد. ساختمانی که برای بسیاری از کوباییها یادآور دورانی پیش از این بحران دائمی است: «کوپلیا».
این بستنیفروشی، نمادی از سوسیالیسم کوباست: در سبک آرمانگرایانه دهه شصت ساخته شده، یک بلوک شهری را در بر میگیرد، توسط دولت اداره میشود و زمانی بهعنوان «کلیسای جامع بستنی» ستایش میشد. سالها پیش صدها نفر در صف میایستادند؛ این کافه زمانی وعدهای از انقلاب بود—چیزی شیرین برای همه. اما امروز حتی این هم به دلیل کمبود برق و اختلال در تأمین شکست خورده است.
دل پینو میگوید وقتی کودک بود، مادرش او را به اینجا میآورد. آن زمان از هر بار آمدن هیجانزده میشد. «الان به اینجا نگاه کن.» محوطه خالی است. نه کسی زیر چترهای آبی بیرون نشسته و نه در سالنهای استوانهای داخل. از زمانی که دولت برق را محدود کرده، حفظ زنجیره سرمایی دشوار شده است. نگهبانی با پیراهن سفید توضیح میدهد: آخرین بار «کوپلیا» کمی بیش از یک هفته پیش فقط برای چند ساعت باز بوده است. شاید پسفردا دوباره بستنی پیدا شود—«اما احتمالاً تازه هفته بعد».
شبهای پرهیاهو به گذشته پیوستهاند
آخرین پرتوهای خورشید خیابانهایی را روشن میکند که وِدادو را به بافت تاریخی هاوانا وصل میکنند. سایههای بلند بر «اسکالیناتا»—پلکان باشکوه دانشگاهی سهقرنه که از اوایل مارس بهدلیل کمبود برق تعطیل شده—میافتند. بر داروخانهای در خیابان نپتون با قفسههای خالیاش. بر زبالههایی که هر صد متر در برابر نماهای فرسوده باروک و آرتدکو انباشته شدهاند.
کمی آنسوتر، در «سان کریستوبال»، پیشخدمتهایی که کار چندانی ندارند، برای تعداد اندکی از مهمانان شام سرو میکنند. در یکی از سالنهای فرعی که با دهها ساعت دیواری عتیقه تزئین شده، مردی ایتالیایی حدوداً شصتساله نشسته است: پوستی برنزه، موهای سفید، خط ریشهای پرپشت و سبیل خاکستری زیر لب. در سمت راستش همراه کوباییاش نشسته—زنی سیاهپوست و بیش از سی سال جوانتر. «سان کریستوبال» از معروفترین «پالادار»های (paladar) هاواناست—رستورانهای خانوادگی خصوصی در کوبا.
همانند «کوپلیا»، این مکان نیز نماد یک دوران است: اگر بستنیفروشی نمایانگر شور آغازین دهه شصت است، «سان کریستوبال» سالهای اصلاحات را مجسم میکند. فروپاشی اتحاد شوروی در دهه نود، کوبا را از اعتبارات و نفت محروم کرد و نظام تأمین فرو ریخت. فیدل کاسترو، رهبر انقلاب، ناچار شد در حدی محدود کارآفرینی خصوصی را مجاز کند و کشور را بگشاید—از جمله به روی گردشگری که خود از آن بیزار بود.
کارلوس کریستوبال مارکز والدس، ۶۳ ساله، از این آزادی جدید بهره برد. او در سال ۲۰۱۰ این رستوران را افتتاح کرد که بهخاطر غذاهای دریاییاش مشهور شد. آن شب، او در حال آمادهکردن منویی برای گروهی از دیپلماتهاست که قرار است روز بعد بیایند. حدود ساعت هشتونیم شب، مارکز—مردی درشتاندام با صدایی خشدار—در ورودی رستوران ظاهر میشود.
میگوید: «اوضاع بد است. اما ما جنگجوییم و مبارزه میکنیم.» این صاحب رستوران به چنین شعارهایی نیاز دارد، چراکه دیگر تقریباً گردشگری نمیآید. نگاهی به سالن کممشتری میاندازد و میگوید: «قبلاً روزی تا ۶۰۰ مهمان داشتم.»
از میان این مهمانان، مشهورترینشان باراک اوباما و خانوادهاش بودند. وقتی اوباماها در مارس ۲۰۱۶ به هاوانا آمدند، مارکز در رستورانش برایشان استیک با سبزیجات و سس شراب قرمز سرو کرد. این نخستین سفر یک رئیسجمهور آمریکا به این جزیره پس از نزدیک به ۹۰ سال بود. اوباما در سخنرانیای به کوباییها وعده داد که میتوانند به خوبی خویشاوندانشان در میامی زندگی کنند. آن دوران، زمانهای سرشار از امید و سرخوشی بود.
اما این سرخوشی دیری نپایید. رائول کاسترو که در سال ۲۰۰۸ جای برادرش فیدل کاسترو را در رأس قدرت گرفته بود، از دست دادن کنترل را میترسید و اصلاحات را به تعویق انداخت. سپس دونالد ترامپ آمد، کرونا آمد، و دوباره ترامپ. سیاست تنشزدایی اوباما بهعنوان «آبشدن یخهای کوبایی» وارد کتابهای تاریخ شد، اما از آن تنها عکسهای یادگاری در رستوران مارکز باقی مانده است.
امروز، صاحب رستوران میگوید مجبور است کسبوکار شبانهاش را با ژنراتور سرپا نگه دارد. در طول روز فقط چهار تا پنج ساعت برق هست: «اما این به درد من نمیخورد.» اگر مارکز سرش را به چپ بچرخاند، به تاریکی نگاه میکند. در خیابانهایی که از شهر قدیم دور میشوند، فقط چند چراغ باتریدار دیده میشود. داشتن همینها هم اغلب به لطف بستگان خارج از کشور است. حتی «مالِکون»، تفرجگاه مشهور ساحلی هاوانا، و محله دیپلماتیک در غرب شهر نیز خالی و تاریکاند. هتلهای لوکس و چند رستوران معدود، نوری ضعیف به خیابان میدهند. بسیاری از سفارتخانهها بهسختی دیده میشوند؛ مقابل سفارت ایران، پرچم کشور در نیمهافراشته است.
در سمت راست، مرکز تاریخی شهر روشن است: ریسههای نور، فانوسها و مغازهها. فروشندگان میگویند در اینجا برق بهندرت بیش از ده دقیقه در روز قطع میشود. برای دولت، گردشگری در اولویت است—اما دیگر گردشگری باقی نمانده است. رانندگان خودروهای کلاسیک که زمانی زوجهای خارجی را در شهر میگرداندند، حالا تا هشت نفر از مردم محلی را در یک خودرو جا میدهند. بارها خالیاند و موسیقی از همیشه آرامتر است.
شبهای پرهیاهوی هاوانا به گذشته پیوستهاند—اما خماری صبحگاهی هنوز باقی است.
صبحها اغلب بوی تند و زنندهای در شهر میپیچد. ساکنان از ترس بیماری، تودههای زباله را آتش میزنند. رانندگان تاکسی ماهها برای سهمیه سوخت دولتی منتظر میمانند. در بازار سیاه، هر لیتر بنزین هفت دلار قیمت دارد—تقریباً نصف حقوق متوسط ماهانه. جایی که قبلاً خودروها تردد میکردند، حالا سهچرخههای برقی ساختهشده از قطعات چینی حرکت میکنند. بیمارستانهایی که زمانی مایه افتخار بودند، عملهای جراحی را لغو میکنند و بیماران را به خانه میفرستند، چون برق قطع میشود یا پزشکان و پرستاران نمیتوانند سر کار برسند.
میدان عظیم انقلاب—به وسعت ده زمین فوتبال—جایی که فیدل کاسترو زمانی در برابر صدها هزار نفر سخنرانیهای طولانی میکرد، این روزها به حفرهای در قلب هاوانا میماند. بزرگراه هشتباندهای که از کنار آن میگذرد را میتوان بهراحتی و بیعجله رد کرد. تصویر نمادین چه گوارا از ساختمان وزارت کشور به پایین مینگرد—اما کسی به آن نگاه نمیکند. میدان خالی است و انقلاب به رکود افتاده است.
رژیم کوبا تا حدی به این دلیل دههها دوام آورد که در خارج حامیانی داشت. پس از اتحاد شوروی، این بار ناسیونالیستهای چپگرای چاویست در ونزوئلا بودند که از آغاز هزاره جدید نفت ارزان به کوبا میفرستادند و در عوض پزشکان و نیروهای اطلاعاتی دریافت میکردند. اما در آغاز سال، نیروهای ویژه آمریکا نیکلاس مادرو را به نیویورک منتقل کردند و دونالد ترامپ کنترل کاراکاس را به دست گرفت. اکنون دولت کوبا باید بهتنهایی با خشم مردم روبهرو شود.
این خشم در اواسط مارس در شهر مورون در داخل کشور فوران کرد. معترضان خشمگین به دفتر حزب کمونیست حمله کردند و آن را به آتش کشیدند. در نقاط دیگر کشور، تقریباً هر شب صدای کوبیدن قابلمهها به گوش میرسد—شیوهای برای اعتراض به کمبودها. در جریان آخرین خاموشی سراسری، بسیاری در خیابانها و حیاطها روی آتش باز غذا پختند. بهویژه هنگام غروب، نارضایتی سرریز میکند.
در منطقه آرویو نارانخو در جنوب شهر، در شبی نزدیک به عید پاک، تاریکی خیابانها را در خود فرو برده است. از یک کلیسای انجیلی نور باتریها بیرون میتابد و نمازگزاران دستهایشان را به سوی آسمان بلند کردهاند. مقابل یک اغذیهفروشی، چند نفر هنوز منتظر غذای سرخکردهاند.
آنا، ۶۲ ساله، پشت در خانهاش ایستاده است. مانند بسیاری از کوباییها، نمیخواهد نام واقعیاش در گفتوگو با خبرنگاران فاش شود—ترس از نیروهای امنیتی و خبرچینها بسیار است. او میگوید بیش از ۳۰ سال معلم بوده و حالا ماهانه ۴۰۰۰ پزو (حدود ۱۱ دلار) حقوق بازنشستگی میگیرد—تقریباً سه برابر دیگران، اما همچنان ناکافی. یک پوند برنج ۳۰۰ پزو قیمت دارد.
زن جوانی کنار او ایستاده و برچسبهای قیمت را جمع میکند. آنا توضیح میدهد که تراس کوچک خانهاش را به دو فروشنده اجاره داده تا نان، مربا و میوه بفروشند: «بدون این اجاره نمیتوانستم دوام بیاورم.» مستمری دولتیاش «اسفناک» است.
پیش از رفتن، فروشنده جوان به او هشدار میدهد: «مواظب حرفهایت باش.» آنا پاسخ میدهد: «من که دروغ نمیگویم. فقط چیزی را میگویم که همه میبینند.» آیا تحریم نفتی آمریکا اوضاع را بدتر کرده؟ با عصبانیت میپرسد: «کدام تحریم؟»
بسیاری از کوباییها همین پاسخ را میدهند. کسی منکر تحریم نیست، اما منظورشان چیز دیگری است: بحران از قبل وجود داشت.
آنا به خاموشیهای سراسری اشاره میکند که پیش از سقوط مادورو هم وجود داشت. کمبود دارو و انباشت زباله نیز از قبل بود. او میگوید بسیاری از مشکلات «ساخت خودمان» است.
اینکه مردم کمتر بهطور علنی به حکومت حمله میکنند، دلایل روشنی دارد. خاطره ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۱ هنوز تازه است؛ زمانی که دهها هزار نفر در اعتراض به خیابانها آمدند—بزرگترین اعتراضها در دهههای اخیر. حکومت با شدت واکنش نشان داد و صدها نفر را زندانی کرد.
یک زن جوان میگوید برادرش یکی از همین زندانیان سیاسی است. او بهطور تصادفی در خیابان بوده، اما بازداشت و بهعنوان «رهبر آشوب» معرفی شده و اکنون به ۱۸ سال زندان محکوم است. خانواده فقط ماهی دو بار و هر بار یک ساعت میتوانند او را ببینند. او میگوید: «اینجا حقوق بشر وجود ندارد.»
به نظر نمیرسد دونالد ترامپ نیز چندان به این مسئله اهمیت دهد. او بیشتر از آبوهوا و سواحل کوبا تعریف میکند و از «تصاحب دوستانه» این جزیره سخن گفته است. به نظر میرسد برایش مهم است که مسئولان از او اطاعت کنند، نه اینکه چگونه کشور را اداره میکنند.
تیم ترامپ برخی امتیازها را از هاوانا گرفته است: اجازه فعالیت اقتصادی برای کوباییان خارج از کشور و واردات نفت توسط شرکتهای خصوصی. در عین حال، خانواده کاسترو دوباره به صحنه جهانی بازگشتهاند.
در خیابان Avenida 23 در وِدادو، نزدیک «کوپلیا»، باری به نام «افه» Efe قرار دارد. یک شب آخر هفته، بیرون آن تاریک است و داخل فقط نور صفحه یک تبلت دیده میشود. سه مرد جوان در سکوت نشستهاند. وقتی از باز بودن بار میپرسند، پاسخ میدهند: «نه—تا وقتی برق برگردد.»
این بار متعلق به ساندرو کاسترو، نوه فیدل کاسترو است. او اخیراً در شبکههای اجتماعی با طنزی تلخ اوضاع کشور را به سخره میگیرد—گاهی ترامپ را، گاهی کشور خودش را. در یکی از ویدیوها تلاش میکند «کوبا لیبره» سفارش دهد—که به معنای «کوبای آزاد» است—اما موفق نمیشود.
برخی او را بهخاطر نمایش زندگی مرفهاش سرزنش میکنند، برخی دیگر او را خائن میدانند. اکنون بارش بسته است—شاید به دلایل اقتصادی، شاید سیاسی.
او اخیراً گفته بود که بیشتر کوباییها میخواهند سرمایهدار باشند، نه کمونیست، و از Miguel Díaz-Canel انتقاد کرده است.
نزدیکان مارکو روبیو دیدار کرده است. آمریکا اخیراً اندکی از فشارها کاسته و اجازه عبور یک نفتکش روسی را داده—تنفسی کوتاه برای کوبا.
ریکاردو سونیگا، دیپلمات سابق آمریکا، میگوید این وضعیت کلی را تغییر نمیدهد. او معتقد است ممکن است مدل اقتصادی تغییر کند، اما قدرت در دست یک نخبگان محدود باقی بماند—از بوروکراتهای رژیم، الیگارشهای سرمایهدار ساخته شود.
برای مردم عادی، آینده نامشخص است. در حالی که اعتراضها افزایش یافته، بسیاری ترجیح میدهند فرار کنند تا انقلاب کنند. از زمان همهگیری، دستکم یک میلیون نفر کشور را ترک کردهاند—تقریباً یکدهم جمعیت.
آنا، بازنشسته، میگوید علاوه بر تابعیت کوبایی، تابعیت اسپانیایی هم دارد، اما هرگز اسپانیا نرفته و قصد ترک کوبا را ندارد.
با این حال، به نظر میرسد توان اعتراض هم ندارد: «من آدم سیاسی نیستم. نمیتوانم چیزی را تغییر دهم.» سپس در را میبندد و در تاریکی ناپدید میشود.
۱۲ آوریل ۲۰۲۶از اشپیگل شماره ۱۶/۲۰۲۶