این روزها، ایران زخمی است؛ زخمی باز، عمیق و خونچکان. مردمی که نه اسلحه میخواهند و نه امتیاز، فقط حق زندگی میطلبند: کار، نان، کرامت. اما پاسخِ حکومتِ جبّار، گلوله است و باتوم؛ زندان است و تجاوز؛ کشتارِ بیپروا از کودک تا کهنسال. حکومتی که به خواست ملت خود اعتنایی ندارد و برای بقا، به اجیرشدگان تکیه کرده که از هیچ جنایتی ابا ندارند.
سکوتِ گزینشی ؛ لکنتِ زبانِ جهان
در این میان، سکوتِ جهان گوشخراش است. جهانی که در برابر کشتار غزه—بهحق—به خروش آمد؛ از هر دین و ملیت، دلسوزی و اعتراض نوشت و گفت. اما چه شده است که وقتی همان جنایت، اینبار در ایران، به دست حکومتی علیه مردمِ خود رخ میدهد، زبانها بند میآید؟ چرا خونِ ایرانیان اینچنین کمصدا ریخته میشود؟
تفاوت روشن است. آنچه بر مردم غزه رفت، جنایتی بود که از سوی خودِ مردمِ غزه بر آنان تحمیل نشد. اما در ایران، حکومتی که به نام «منتخب» جا زده شد، با سرکوب سازمانیافته و استخدام جنایتکاران -حتی از بیرون مرزها—تیغ را بر گلوی ملت گذاشته است. این قیاس برای توجیه سکوت نیست؛ برای افشای آن است.
این روا نیست که مردمی که تنها برای تأمین خانوادهشان کار میخواهند، برای لقمه نانی که چشمِ کودکانشان به راهِ بازگشتِ پدر یا مادر است، به خون کشیده شوند. این روا نیست که خیابانها به جوی خون بدل شوند فقط چون ملت «زندگی» را فریاد زده است.
مینویسیم تا به سرانِ خوابآلودِ دنیا و به مردمِ جهان یادآوری کنیم که کرامت انسان مرز نمیشناسد و سکوت، شریکِ جرم است.بیایید با صدایی بنویسیم که ستارههای آسمان هم از این جنایت دلخراش بلرزند؛
استقلال در مبارزه: نه به قیم ، نه به نسخه
ملت ایران چشم به کمک هیچ کشور و قدرتی نبسته است. پیام ما روشن است ؛ مداخله نکنید، نسخه نپیچید، جانشین دستنشانده نسازید. هر اظهار نظر یا طراحی از بیرون برای مهندسی آینده ایران ، نه تنها کمکی به آزادی نمی کند ، بلکه عملاً به طولانیتر شدن سرکوب و ریخته شدن خون بیشتر به دست همین حکومت جنایتکار میانجامد.
ما از جهان همدردی می خواهیم ، نه مهندسی ؛ هم صدایی می خواهیم ، نه قیمومیت.
آینده ی ایران حقِ انحصاریِ مردمی است که در کف خیابان با خون خود بر عهدنامه استقلال و آزادی امضا می زنند.
هشدار به برون مرزنشینان: پرچم ملی ، سنگر ماست
حمایت واقعی ، هم صدایی است نه فرماندهی ، آندسته از ایرانیانی که در خارج از کشور، پرچم ایران را کنار پرچم بیگانگان بالا میبرند، باید بدانند این تصویر سمی ترین هدیه به ماشین سرکوبِ حکومت جبّار مشروعیت میدهد.
وقتی نمادهای ملی با وابستگی گره می خورد ، دست دژخیم برای چسباندن بر چسبِ «جاسوس » باز می شود و راه برای ریزش ِ نیروی مرددی که می خواهند به ملت بپیوندند ، بسته می گردد.
پرچم شیر و خورشید اگر بدونِ فرقه گرایی و شعارهای بازگشت به گذشته برافراشته شود ، نشان « هویت ملی » است ؛ نمادی که به مبارز داخلِ خیابان قوت قلب می دهد ، نه آنکه او را در برابرِاتهامِ خیانت قرار دهد.
پی ریزیِ فهمِِ مشترک
ما نیک می داریم که مانند پنج انگشت دست ، متفاوتیم. اما پیش از هر زمانی که زیر یک سقف ملی ، حق زندگی و نظر مخالفان را به رسمیت نشناسیم ، پیروزی تنها تعویض یک استبداد با استبدادی دیگر خواهد بود. ما می نویسیم تا ابتدا پایه های این درکِ متقابل را محکم کنیم.
هدف: فرو ریختنِ ستون های ستم
ما مینویسیم تا ستونهای این حکومتِ جنایتکار بلرزد:
ستونِ ترس ؛ با همبستگی و نشان دادن اراده ی شکست ناپذیر.
ستونِ دروغ ؛ با افشای حقیقت و خنثی کردن بازی های سیاسی وابستگان .
ستونِ مصونیت ؛ با بیدار کردنِ وجدان جهانی و کشاندنِ جنایتکاران به پای میز عدالت.
یک صدا، فقط برای ایران. دفاع از ملت ایران، بدون قیم، بدون نسخه، بدون جانشینسازی. آینده را تنها خودِ مردم ایران حق دارند رقم بزنند.
بیایید صدایی که حقِ زندگیِ یک ملت را صد برابر بلندتر به گوش جهان برساند باشیم . شاید دری به سوی روشنایی گشوده شود؛ شاید اتحادِ وجدانهای بیدار، ستم را عقب براند. این کمترینِ مسئولیتِ ما در برابر خون های ریخته شده و نسل های است که حق زندگی از آنان دریغ شد.
ما، که به نسلِ آغازِ آن انقلابِ تحمیلشده، جهانی آکنده از درد و رنج به ارث گذاشتیم،امروز وظیفهای روشن پیشِ رو داریم:بیایید با فداکاری و جانبازی، جهانی شایستهتر به نسلهای آینده بسپاریم؛جهانی که در آن، حقِ زندگی دیگر امتیاز نباشد، بدیهی باشد
————-
۲۰۲۶/۱/۲۵
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد