logo





از لیبرال‌ستیزی دیروز تا چپ‌ستیزی امروز

سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۷ ژانويه ۲۰۲۶

حميد فرخنده

new/Hamid-Farkhondeh.jpg
اینکه کلمه «لوگوس» در زبان یونانی هم به معنای زبان است و هم معنای عقل و منطق می‌دهد، گویای این است که زبان یا ادبیاتی که به کار می‌بریم، گویای دستگاه فکری و نوع نگاه ما به دیگری و نظمِ استدلالی ما در نقد مخالفان خود نیز هست.

در ادبیات انقلاب ۵۷ که جدا از اندیشه‌ی آن یا گفتمان فکری مسلط آن دوران نبود، مردم ایران به «خلق و ضدخلق» تقسیم می‌شدند. «خلق» یا «توده‌ی به میدان آمده» بخاطر اینکه سال‌ها تحت یک نظام دیکتاتوری زندگی کرده بود، از سوی اغلب روشنفکران و انقلابی‌ها دارای جایگاهی مقدس شده بود و اعمال و رفتارش قابل نقد نبود. نام خلقِ قهرمان کنار نام خدا قرار می‌گرفت و به نام همین خلق، خشونت‌ورزی توجیه می‌شد. «ضدخلق» اما تکلیفش معلوم بود، بایدمفسد یا نابود می‌شد یا تسلیم خلق و نمایندگان انقلابی‌اش می‌گشت. لیبرال‌ها نیز در آن نگاه افرادی بودند که یا به صرف تعلق طبقاتی‌شان به سرمایه‌داری محکوم بودند و باید حذف می‌شدند، و یا اینکه چون از راه و روش انقلابی طرفداری نمی‌کردند، حتی اگر سال‌ها زندان و فشار سیاسی قبل از انقلاب تحمل کرده بودند، همچنان انسان‌هایی سازشکار و موافق بی‌عدالتی معرفی می‌شدند. آنها باید «افشا» و بی‌حثیت می‌شدند. پس، به جای پذیرش وزن سیاسی هرچند کم آنها در جامعه آن روز ایران، مرتب از سوی انقلابیون سکولار و مذهبی تحت حمله بودند. صفحات روزنامه‌های انقلابی پر بود از به‌اصطلاح افشاگری علیه لیبرال‌ها. همه تلاش داشتند برای اثبات انقلابی‌تر بودن خود، در مبارزه با لیبرال‌ها گوی سبقت از گروه رقیب بربایند. به جای گفت‌وگو و نقد آنها در عرصه اندیشه و اقناع، اغلب به آنها انگ سازشکاری، همدستی با آمریکا، جاسوسی، زالوصفتی و یا مخالفت با عدالت اقتصادی‌ای که انقلاب قرار بود در جامعه برقرار کند، زده می‌شد. مشکلاتی که کشور با آن روبه‌رو بود را نیز به کارشکنی لیبرال‌ها یا انقلابی عمل نکردنِ آنها نسبت می‌دادند. حمله به لیبرال‌ها مد سیاسیِ روز شده بود.

بعد از آنکه صبحِ دولتِ انقلاب دمید و مصائب آن کم‌کم در همه عرصه‌ها خود را نشان داد و اصلاحات نیز با مقاومت هسته سخت قدرت به بن‌بست رسید، بویژه در یک دهه گذشته که بادِ مناسب در بادبان راست افراطی در سطح جهانی می‌وزد، اکنون حمله به چپ‌ها مد سیاسیِ روز شده است. به جای پذیرش چپ به‌عنوان یک نیروی سیاسی که ریشه در اختلافات طبقاتی، نابرابری‌های اقتصادی و دستگاه نظریِ بخشی از جامعه و نخبگان آن به فلسفه‌ی عدالت دارد، «توده‌ی به میدان آمده» این‌بار چپ‌ها را هدف قرار داده است. شعار فاشیستی «مرگ بر سه مفسد، ملا، چپی، مجاهد» که از سوی طرفداران پوپولیست شاهزاده رضا پهلوی سر داده می‌شود، نمادِ تکرارِ لیبرال‌ستیزی دیروز در شمایلی دیگر است. اکنون از سوی بخشی از چپ‌ستیزان، گناهِ عدم موفقیت شاهزاده و مردمی که در پی فراخوان او به خیابان‌ها آمدند در براندازی جمهوری اسلامی یا گذار از جمهوری اسلامی را نیز به کارنامه چپ‌ها به شکل فله‌ای اضافه شده است.

آنها مخالفت بخش عمده چپ‌ها با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران برای تغییر حکومت را نشانه وابستگی چپ‌ها به جمهوری اسلامی ارزیابی می‌کنند. در حالی‌که آنها به خاطر مخاطراتی که حمله نظامی آمریکا برای تغییر حکومت در ایران در بر دارد، با چنین دخالتی مخالفند، نه به دلیل رضایت آنها از کارنامه جمهوری اسلامی. روشن است که همه افراد یا نیروهای سیاسی مخالف چپ حق دارند چپ‌ها را مورد نقد قرار دهند و یا نقش آنها در انقلاب ۵۷ را مورد بررسی انتقادی قرار دهند، اما مشکل، نگاه کلیشه‌ای است که به خاطر فضای مجازی و وارد شدن «توده» به صحنه سیاسی، رایج شده است.

متأسفانه نه فقط توده‌‌ی خشمگین و پرخاشگر با نگاه و داوری فله‌ای به چپ حمله می‌کند، بلکه بخشی از دانشگاهیان و روشنفکران نیز به این گفتمان پیوسته‌اند و همه مشکلات کشور در عرصه سیاست داخلی و خارجی و یا مدیریت اقتصادی کشور را درست و نادرست به «چپ‌ها» نسبت می‌دهند. یا چنان همه چپ‌ها را به یکسان داوری می‌‌کنند که گویا همه‌ی چپ‌ها استالینیستی یا محورمقاوتی هستند. جالب توجه یا مایه تأسف است که بخشی از پیروان همان کسانی که سکه‌ی لیبرال‌ستیزی را ضرب کردند و این گفتمان را به دیگر نیروهای سیاسی نیز سرایت دادند و همچنین به تبدیل کلمه لیبرال به فحش سیاسی در فردای انقلاب ۵۷ افتخار می‌کردند، اکنون در چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای پرچمدار چپ‌ستیزی شده‌اند.

جالب خواهد بود که جامعه‌شناسان این پدیده را در جامعه سیاسی ایران مورد بررسی قرار دهند که چرا در جامعه ایران عده زیادی از افراطی به افراط دیگر درمی‌غلتند؟ از قطب و قبله‌ای به قطب و قبله‌ای دیگر. این پدیده را در میان چپ‌های طرفدار سرسخت شوروی و ضداسرائیلِ دیروز که امروز طرفدار سرسخت آمریکا و اسرائیل شده‌اند، اصولگراهای افراطی و متعصب‌های مذهبی که امروز طرفدار افراطی آمریکا و اسرائیل یا دین‌ستیز شده‌اند و همچنین مجاهدینِ ضدامپریالیستِ ذوب در رجوی که امروز ذوب در پهلوی و طرفدار آمریکا و ‌اسرائیل گشته‌اند، می‌بینیم.

وجود چپ همچنان‌که راست، به قدمت تاریخ اندیشه است. همان زمان که سقراط در کوی و برزن سراغ مردم می‌رفت و از آنها می‌پرسید «عدالت چیست؟». در عصر روشنگری ژان ژاک روسو یک نگاه به این مقوله و حقوق انسان داشت و جان لاک تعریف و تفسیر دیگری از حقوق انسان ارائه می‌داد. احتمالاً زمانی که انسان‌های نشسته در غار در کنار آتش، گوشت شکار روزانه خود را بر آتش گرفته بودند، در پرتوی گرم شعله‌ها، هر کدام از آنها نیز به تعبیر و تفسیر خویش از عدالت می‌اندیشیدند.

همان‌طور که دیروز «توده‌ها»ی انقلابی و‌نمایندگان سیاسی‌شان، لیبرال‌ها را بنام امت اسلامی یا انترناسیونالیسم پرولتری مورد حمله قرار می‌دادند، امروز «توده‌ها»ی خشمگین و انقلابی و نمایندگان سیاسی‌شان بنام ناسیونالیسم، چپ‌ها را آماج خود قرار داده‌اند. این درحالیست‌ که در یک جامعه سالم و ملزم به دموکراسی، همه نیروهای سیاسی وجود یکدیگر را به رسمیت می‌شناسند. حذف سیاسی را به جای نقد سیاسی نمی‌نشانند و در شعارهایشان مرگ و حذف دیگری را فریاد نمی‌زنند.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد