رژیم شاه تا پیش از انقلاب بهمن ۵۷ از ترکیب رستاخیز ملی هم به جای انقلاب ملی استفاده میکرد. در عین حال، شاه همیشه از انقلابات دموکراتیک وحشت داشت و میخواست گریبانش را از مطالبات مردم و نیروهای چپ وارهاند. در جنگ دوم جهانی نیز نازیها و فاشیستها پشت اصطلاحاتی از نوع انقلاب ملی پنهان میشدند. آنان آیندهای را نوید میدادند که به اتکای برنامههای خود بتوانند زندگی تودههای فرودست جامعه را دگرگون نمایند. اما هرگز چنین اتفاقی پیش نمیآمد و گردانندگان چنین معرکهای برای مردم چیزی جز جنگ و قحطی برجای نمیگذاشتند.
ماجرا از آنجا آغاز گردید که مغازهداران بازار تهران مغازههایشان را بستند. اما به دلیل عدم پاسخگویی دولت پزشکیان به چنین اعتصابی بود که بازاریان خیلی زود با شعارهای سیاسی روشن خود کل نظام جمهوری اسلامی را هدف گرفتند. سپس نیروهای راست وابسته به سیاستهای جهانی حضور خودشان را به جنبش مطالباتی بازار تهران تحمیل نمودند. البته همین نیروهای راست وابسته به اسرائیل و آمریکا نه مطالبات صنفی بازاریان را میفهمیدند و نه آنکه از شعارهای صنفی ایشان سر درمیآوردند. آنان آشکارا به چیزی کمتر از سلطنت رضا پهلوی رضایت نمیدادند. چراکه تنها غم سلطنت رضا پهلوی را در دل میپروراندند و به هدفی غیر از آن بها نمیدادند. در عین حال، رضا پهلوی انتظار داشت که گذار از جمهوری اسلامی به پادشاهی ایشان چند روزی بیش به طول نینجامد. اما ماجرای نافرمانی مدنی مردم به دلیل حضور مخرب نیروهای او چند صباحی بیش دوام نیاورد و خیلی زود با قتل عام تودههای مردم عادی، همهی ماجراها به پایان رسید.
هدف رضا پهلوی آن بود که بتواند با تحمیل نام خود به جنبش اعتراضی تودههای مردم مستندی قابل قبول برای نتانیاهو و ترامپ آماده نماید. چون در نگاه او نتانیاهو و ترامپ به اشتراک وظیفه دارند تا تخت اقتدار جمهوری اسلامی را به هم بریزند و او را بر کرسی سلطنت بنشانند. فکری سادهلوحانه که هرگز در هیچ تفکر سیاسی دموکراتیکی نمیگنجد. موضوع انقلاب ملی هم در قاموس سلطنتطلبان معنا و مفهومی غیر از این ندارد. بیدلیل نیست که پس از فروکش کردن جنبش، عدهای پیدا شدند که خیلی زود به ترامپ نامه نوشتند تا او در برکناری خامنهای از قدرت، به ایشان یاری برساند. مضحکهای که به جز خنداندن نیروهای کنشگر و مولد جامعه به کاری دیگر نمیآید. آخر تا حال در کجای جهان نیرویی خارجی توانسته است ضمن لشکرکشی و تجاوز به کشوری دیگر بر احقاق حقوق ملتی اصرار بورزد. پیداست که در چنین معرکهای عدهای خوشخیال در پرهیز از مطالبات تودههای مردم فقط بر تحقق مطالبات گروهی و فردی خویش پای میفشارند.
رضا پهلوی از همان ابتدا قصد داشت که ضمن تبلیغ عنوان "انقلاب ملی ایرانیان" به جنگ با جنبش دموکراتیک "زن زندگی آزادی" بشتابد. او با همین رفتار تمامیتخواهانه بود که نفرت طبقاتی خود را از جنبش فراگیر و مردمی زن زندگی آزادی به نمایش گذاشت. حتا با همین حقهی رضا پهلوی بود که جنبش عمومی مردم خیلی زود فروپاشید و چند روز بیش دوام نیاورد. جدای از این، رضا پهلوی در آن زمان، آزادی زندانیان سیاسی را امری نادیده گرفت. چون آزادی بسیاری از حقوقدانان، معلمان و کارگران سندیکالیست را به نفع خویش نمیدید. جدای از این معیشت عادی مردم و حقوق برابر زنان با مردان را نیز در جایی به حساب نیاورد. چراکه به چیزی کمتر از تخت پادشاهی رضایت نمیدهد و در الگویی سیاسی از رفتار بیمارگونهی پدرش به تمامیتخواهی سیاسی عشق میورزد تا مبادا انتشار آزادانهی روزنامهها و فعالیت مستقل احزاب سیاسی مانعی بزرگ برای فعالمایشائی او شمرده شود.
اما همین حضور کوتاه مدت طرفداران رضا پهلوی در جمع معترضان خیابانی شرایطی را آماده کرد که مردم با چهرهی تمامیتخواهانهی او و هوادارانش بهتر آشنا شوند. چنانکه مردم در هشت استان کشور همراهی با جنبش سراسری را کنار گذاشتند تا بر دشمنی تاریخی خویش با خاندان پهلوی اصرار بورزند. اما رضا پهلوی چنان میپندارد که گویا همهی مردم بنا به دستور او پا به میدان مخالفت با جمهوری اسلامی گذاشتهاند. اگر هم او و هوادارانش چنین توانی را در سیاست دارند، بهتر آن است که فراخوان مستقلی برای راهپیمایی و اعتراض بدهند. همین فراخوان مستقل به طبع خواهد توانست از شعارهای خودمانی ایشان نیز رونمایی به عمل آورد. حتا میتوانند در همین تجمع مستقل بیشتر و بهتر جاوید شاه بگویند و پرچمهای بیشتری از اسرائیل و آمریکا یا عکسهای ترامپ و نتانیاهو را نیز به صف تظاهرات کنندگان بکشانند. رضا پهلوی بیش از هرکسی به اهمیت بازتولید امروزی شعبان بیمخ و رمضان یخی برای شاهپرستان آگاهی دارد، اما این را نمیفهمد که چنین تاریخ نفرتباری هرگز برای مردم مطالبهگر کوچه و خیابان تکرار نخواهد شد.
بخشی از رویگردانی مردم عادی از رضا پهلوی نیز به ادبیات چارواداری او و حامیانش بازمیگردد. چون حامیان او خیلی راحت از فحشهای چارواداری خود برای ارتباط با مردم سود میبرند. حتا در رفتار ایذایی خود هیچ قبحی نمیبینند. چنین گویشی را جدای از این در رسانههای فرامرزی خویش نیز به کار میبرند. این بار در ایران نیز نمونههای فراوانی از آن را به خیابانها کشاندند. مردم هم به طور طبیعی از جمع گروه بددهن و لاتمسلک ایشان گریختند تا نزد زن و فرزند خویش خجالت نکشند. هواداران رضا پهلوی همچنین ضمن الگوبرداری از امنیتیهای حکومت و گروههای آشوبطلب از یورش به اماکن عمومی و مغازههای مردم عادی چیزی نکاستند. چون نبستن مغازه بهانه قرار میگرفت تا بساطشان را به آتش بکشانند. مغازهدارانی نیز بودند که در این راه جان باختند. مستندات تصویری فراوانی وجود دارد که ماموران جمهوری اسلامی نیز در این راه تسهیلات لازم را فراهم نمودهاند. اما رضا پهلوی هرگز برائت خود را از این ماجراجویان خیابانی اعلام نکرد. چون اتکا به هر وسیلهی نامشروعی، برای او مشروع شمرده میشد تا شاید روزی و روزگاری دستیابی او به کرسی موهوم سلطنت ممکن گردد.
مخالفت عملی رضا پهلوی با جنبش زن زندگی آزادی به آنجا بازمیگردد که او اصل حقوق برابر زنان با مردان را در عمل برمیتابد و از همین حالا با نفس آزادیهای دموکراتیک زاویه دارد. با همین رویکرد نامردمی است که بر میراث کهنهی پدرش در مخالفت با آزادی و تشکل یابی آزادانه و غیر دولتی زنان اشتیاق نشان میدهد. چون امر آزادی و حقوق برابر زنان با مردان برای رضا پهلوی تنها در مجموعهای از کلوپهای شبانه تأویل میپذیرد و چیزی از آن فراتر نمیرود. همان موضوعی که شاه هم فرآیند ناصواب آن را سالهای سال آزمود تا آنجا که سرآخر خود را در محاصرهی تودههای مطالبهگر میلیونی یافت. بدون تردید تنها مشارکت عملی و فعال زنان در بافت و ساختار حکومت آینده میتواند از بروز چنین آسیبی بکاهد. به عبارتی روشن و گویا، بین تعبیر هواداران جنبش زن زندگی آزادی از مفهوم آزادی و حقوق زنان با تفسیر محیلانهی هواداران رضا پهلوی از این مقولههای اجتماعی فاصله میافتد. بدون شک کنشگران امروزی نیز از تفاوتهای چنین فرق و فاصلهای اطلاع کامل دارند.
سیاستمداران امروزی پیش از همه شایسته است که بر پذیرش اعلامیهی جهانی حقوق بشر باور داشته باشند. جدای از این، پذیرش پیماننامههای زیست محیطی، حقوق زنان، کارگران و کودکان هم بخشی پایدار از حقوق شهروندی است که سیاستمدار امروزی به حتم باید التزام خود را به همهی آنها اعلام نماید. ولی امروزه نیروهای فاشیستمآب جامعه از پذیرش چنین پیماننامههایی سر باز میزنند. همچنان که ترامپ نیز از رویگردانی خود نسبت به این پیماننامهها چیزی نکاسته است. به طور طبیعی رضا پهلوی هم باید بر پذیرش این پیماننامههای بینالمللی گردن بگذارد. اما بسیاری از پیماننامهها با نقشآفرینی رضا پهلوی به عنوان شاه، قیم و ولی مردم به تقابل برمیخیزند تا برابری انسانها را امری لازم بشمارند. نوشتن نامههای آشکار و پنهان عدهای به ترامپ هم از چنین دیدگاه آسیبزایی الهام میگیرد. چون آدمی چون ترامپ که به هیچ پیماننامهی بینالمللی گردن نمیگذارد چهگونه خواهد توانست مطالبات شهروندی ایرانیان را برآورده نماید؟ آیا شهروندان کشور چنین رفتارهای خودخواهانهای را از این امضاکنندگانِ سرخود میپذیرند؟
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد