logo





اتاق فکر یا اتاق جنگ؟

سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ - ۲۰ ژانويه ۲۰۲۶

حميد فرخنده

new/Hamid-Farkhondeh.jpg
پس از اعتراضات دی‌ماه ۱۳۹۶، ادبیات سیاسی رضا پهلوی به‌تدریج دستخوش تغییر شد. لحن او در خطاب به جمهوری اسلامی صریح‌تر، تندتر و رادیکال‌تر گردید. این تغییر را البته باید در بستر تحولات اجتماعی، ریزش شدید سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان پس از بن‌بست اصلاحات و ظهور نسلی از اپوزیسیون برون‌مرزی فهم کرد که دیگر امیدی به امکان اصلاحات سیاسی یا حتی توسعه اقتصادی در این نظام نداشت.

کمتر از یک سال بعد، گروهی از جوانان با عقبه‌ی فعالیت‌های سیاسی و دانشجویی داخل کشور در دوران اصلاحات، در خارج از کشور و با گرایش‌های ملی‌گرایانه‌ی افراطی، تشکلی به نام «فرشگرد» را پایه‌گذاری کردند؛ جریانی که از همان ابتدا با ادبیاتی تهاجمی و نزدیک به گفتمان‌های فاشیستی وارد فضای رسانه‌ای شد: نگاهی حذفی، مرزبندی مطلق با هر نیروی غیرهمسو، و خط‌ونشان کشیدن برای مخالفان و منتقدان خود و شاهزاده رضا پهلوی. تقدیس یک رهبر نمادین و تقلیل سیاست به دوگانه‌ی وفاداری یا خیانت. این تشکل بعدها با حفظ همان جوهره‌ی فکری، نام خود را به «حزب ایران نوین» تغییر داد.

به‌تدریج اعضای این جریان، در قالب مشاوران غیررسمی، مدیران رسانه‌ای، تنظیم‌کنندگان مصاحبه‌ها و هدایت‌کنندگان شبکه‌های اجتماعی، بیش از پیش در اطراف رضا پهلوی ظاهر شدند؛ چیزی که عملاً می‌توان آن را «اتاق فکر شاهزاده» نامید؛ اتاق فکری که بیش از آنکه بر تحلیل واقعیت جامعه ایران بر اساس توازن قوا استوار باشد، بر هیجان، شبکه‌های مجازی و ارزیابی‌های یک‌سویه بنا شده بود.

این فعالان فرشگردی اغلب با اعتمادبه‌نفسی اغراق‌آمیز و لحنی پرخاشگر از پروژه‌ی «رهبری شاهزاده» دفاع می‌کردند. هم‌زمان، چهره‌هایی مانند ثابتی دوباره برجسته شدند و برخی از همین نیروها به تطهیر ساواک، عادی‌سازی خشونت دولتی در دوران پهلوی، و حتی تهدید منتقدان شاهزاده پرداختند. نتیجه، نه شکل‌گیری یک گفتمان ملی فراگیر، بلکه بازتولید شکاف، ترس و حذف بود.

خروج شاهزاده از اتحاد کوتاه‌مدت جورج‌تاون که میان او و گروهی از چهره‌های سیاسی اپوزیسیون شکل گرفته بود، محصول همان اتاق فکری بود که می‌خواست شاهزاده در قامت رهبر انقلاب ظاهر شود، نه در جایگاه و‌ همردیف یکی از چند آکتیویست‌ سیاسی.

این اتاق فکر متوجه شده بود که رضا پهلوی جایگاهی به‌مراتب برتر در میان بخش‌هایی از اپوزیسیون و مردم ایران دارد و بهتر است هرچه زودتر سهم خود را جدا کند. آنان همچنین به‌درستی دریافته بودند که «رهبری انقلاب» کلاسیک نه از دل رأی‌گیری دموکراتیک در میان چهره‌های اپوزیسیون، بلکه از راه «مهر خود را کوبیدن» در میدان به‌دست می‌آید.

به موازات نزدیکی میان فرشگردیان و شاهزاده، تلویزیون‌های «منوتو» و «ایران اینترنشنال» نیز عملاً به بازوی رسانه‌ای این اتاق فکر بدل شدند. در این رسانه‌ها، خبرنگاران و تحلیلگران، به‌جای پایبندی به بی‌طرفی حرفه‌ای و تحلیل مستقل از توازن قوا، در قامت آکتیویست‌های سیاسی ظاهر شدند؛ آکتیویست‌هایی که نه روایت‌گر واقعیت، بلکه مروج هیجان انقلاب و پروپاگاندای براندازی بودند. مرز میان روزنامه‌نگاری و کنشگری سیاسی عملاً از میان رفت و رسانه به ابزار بسیج عاطفی بدل شد، نه ابزار آگاهی‌بخشی عقلانی.

در چنین فضایی، جامعه با تصویری اغراق‌آمیز از آمادگی برای سرنگونی مواجه شد؛ تصویری که بیشتر بازتاب شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات استودیوهای تلویزیونی و نمایشی‌شدن سیاست بود تا واقعیت میدان.

اما اشتباهات اتاق فکر شاهزاده رضا پهلوی و اتاق فکر او را می‌توان در چند محور اصلی خلاصه کرد:

۱. توهم شکاف در نیروهای نظامی

ورود به رودررویی مستقیم با نظام، بدون آنکه هیچ نشانه‌ی جدی از شکاف در نیروهای نظامی و امنیتی وجود داشته باشد. نه‌تنها چنین شکافی دیده نشد، بلکه حتی از «۵۰ هزار نیروی نظامی، امنیتی و مقامات حکومتی» که بنا بود در سایت امن اعلام‌شده از سوی شاهزاده ثبت‌نام کرده و برای حمایت از مردم حاضر شوند، هیچ نشانی از عمل واقعی مشاهده نشد. این مقایسه ساده اما تعیین‌کننده است: اینکه ۵۰ همافر در فضای واقعی، یک هفته پیش از ۲۲ بهمن ۵۷، در برابر خمینی صف بکشند و سلام نظامی بدهند، با اینکه ۵ هزار یا ۵۰ هزار نظامی در فضای مجازی وعده‌ی پیوستن بدهند، زمین تا آسمان فرق دارد. آن همافران نقد بودند؛ این نظامیان و امنیتی‌ها نسیه. حتی اگر ابراز ارادت مجازی آنان صادقانه باشد، وعده دادن یک چیز است و اقدام واقعی چیزی دیگر. شواهد نشان می‌دهد شاهزاده رضا پهلوی، اتاق فکر او و بازوهای رسانه‌ای مربوطه، بدون آمادگی‌های لازم و بدون انتخاب تاکتیک‌های مناسب برای حفظ جان مردم یا کاهش تلفات، حکومت را در خیابان‌ها به چالش کشیدند.

۲. توهم نجات از بیرون

درخواست کمک از نیروی خارجی برای مداخله‌ی نظامی با نیت جلوگیری از کشتار، چون پیامدهای خطرناک چنین مداخله‌ای را در سرنوشت مردم و کشور نادیده می‌گیرد، غیرمسئولانه است. به‌ویژه وقتی این درخواست از شخصی مانند دونالد ترامپ مطرح می‌شود که نه به متحدانش وفادار است، نه به قواعد حقوق بین‌الملل پایبند، و حتی در همین روزها در پی اشغال گرینلند ـ یعنی تجاوز به خاک متحد نظامی خود دانمارک در ناتو ـ است.

۳. خودزنی نمادین با پرچم اسرائیل

حمل پرچم اسرائیل در کنار پرچم شیروخورشید ایران، یکی از عجیب‌ترین رفتارهایی است که اغلب در تظاهرات سلطنت‌طلبان خارج از کشور دیده می‌شود. آوردن پرچم اسرائیل ـ که دو سال است به نماد کشتار بیش از ۷۰ هزار نفر در غزه، عمدتاً زنان و کودکان، بدل شده و همین شش ماه پیش نیز به کشور شما حمله کرده و دست‌کم حدود هزار غیرنظامی بی‌گناه را کشته ـ جز آسیب‌زدن به وجهه‌ی سیاسی، چه کمکی به شاهزاده و هوادارانش می‌کند؟ این عمل نوعی خودزنی سیاسی است؛ زیرا هیچ ضرورتی ندارد برای نشان دادن تمایل به روابط دوستانه با اسرائیل، پرچم آن کشور در صف اول تظاهرات ایرانیان قرار گیرد. هم اسرائیلی‌ها و هم دیگران در این روابط دوستانه با اسرائیل شکی ندارند.

۴. غلبه ادبیات لمپنی و فاشیستی

رشد ادبیات فاشیستی، و حتی فراتر از آن، گسترش ادبیات لمپنی و پرخاشگرانه؛ ادبیاتی که از چندین سال پیش شروع شده بود، پس از سرکوب اعتراضات اخیر در فضای واقعی و مجازی به اوج رسید. این زبان به‌جای گفت‌وگو، ناسزا تولید کرد و به‌جای استدلال و اقناع، تهدید. چنین ادبیاتی ممکن است عده‌ای از جوان عاصی را دلگرم یا تهییج کند، اما بسیاری را از پیوستن یا همراهی با این جریان بازمی‌دارد. نتیجه، کوچک‌تر شدن دایره‌ی همبستگی اجتماعی است، نه گسترش آن.

۵. شکست در ساختن ادبیات خشونت‌پرهیز

ادبیات رهبر یک جنبش صرفاً ابزار بیان مواضع نیست، ابزار ساختن ائتلاف اجتماعی نیز است. شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس‌ مطبوعاتی اخیر و پیام‌های ویدئویی نتوانست زبانی تولید کند که اقشار ناراضی اما محتاط جامعه را جذب کند؛ همان لایه‌هایی که از جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند، اما انقلاب خشونت‌آمیز را راه‌حل نمی‌دانند و به‌دلیل نامشخص بودن مرز اعتراض مدنی و خشونت خیابانی، حاضر به ورود به خیابان نیستند.

در انقلاب ۵۷، یکی از مؤثرترین ابزارهای شکاف‌سازی در بدنه‌ی نیروهای نظامی، شعار ساده و انسانی «برادر ارتشی، چرا برادرکشی؟» بود. این شعار، سرباز را از دشمن به یکی از مردم تبدیل می‌کرد و امکان ترک صفوف نظامی و پیوستن به مردم را فراهم می‌آورد. اما در گفتار اخیر شاهزاده، به‌جای چنین ادبیات خشونت‌پرهیز و جذب‌کننده‌ای، با واژگانی چون «دریای خون»، «جنگ»، «اشغالگر» و «غیرایرانی» در خطاب به رهبر و مسئولان اصلی نظام مواجه‌ایم. وقتی یک رهبر سیاسی به‌جای تأکید بر حفظ جان مردم می‌گوید «جنگ تلفات دارد» یا از «دریای خون» سخن می‌گوید، این زبان نه زبان امید است و نه زبانِ ایجاد اطمینان‌خاطر و امنیت‌، بلکه زبان خشونت، وحشت و جنگ خیابانی است. زبانی که بیش از آنکه مردم را به میدان بیاورد، آنان را می‌ترساند و به کاهش حضور خیابانی منجر می‌شود.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد