پس از سرکوب خونین اعتراضات هفتهٔ گذشته در ایران، جامعهٔ سیاسی خارج و داخل کشور بیش از هر زمان دیگری در معرض دوقطبیسازی قرار گرفته است. در این میان، بخشی از طرفداران شاهزاده رضا پهلوی با ادبیاتی حذفی، تهاجمی و بعضاً شبهفاشیستی به کسانی حمله میکنند که از موضع جمهوریخواهی، چپ یا لیبرال، با بازگشت سلطنت، با شیوهٔ رهبری ایشان، یا با درخواست مداخلهٔ نظامی آمریکا در ایران مخالفاند. این حملات تنها به فضای مجازی محدود نمانده و در شهرهایی چون تورنتو و وین نیز به درگیریهای فیزیکی و تلاش برای اخلال در تجمعات اعتراضی جمهوریخواهان یا طرفداران جنبش زن، زندگی، آزادی با شعار «جاوید شاه» انجامیده است.
این روند نه فقط نگرانکننده، بلکه از منظر آیندهٔ سیاسی ایران خطرناک است. زیرا تجربهٔ تاریخی ما نشان میدهد که هیچ حرکت آزادیخواهانهای با حذف و سرکوب صداهای متفاوت و استفاده از ادبیات فاشیستی به آزادی و دموکراسی نرسیده است.
نیروهای تحولخواهی هستند که از یکسو سرکوب، کشتار و خشونت جمهوری اسلامی را بیقیدوشرط محکوم میکنند، از حق مردم برای اعتراضات غیرخشونتآمیز دفاع میکنند و از سوی دیگر سلطنت و یا روش در پیش گرفتهشده توسط شاهزاده برای مقابله با جمهوری اسلامی را راه و روش درستی ارزیابی نمیکنند. آنها نهتنها مداخلهٔ خارجی را نسخهٔ نجات ایران نمیدانند، بلکه خطر جنگ داخلی و تجزیهٔ کشور را پیآمد آن میدانند و امروز در موقعیتی دشوار اما تعیینکننده قرار گرفتهاند. این نیروها نباید تسلیم فضای دوقطبی شوند که بلندگوهای تبلیغاتی راه انداختهاند. از یکسو صداوسیمای ورشکستهٔ نظام در دفاع از کشتار معترضان و خفه کردن صدای مخالفان و از سوی دیگر تلویزیون «ایراناینترنشنال» و شبکهٔ «منوتو» برای حمله به مخالفان داخلی یا خارجی یا مخالفان روش و منش شاهزاده رضا پهلوی. بلندگوهایی که انتخاب جامعه را به انتخاب میان آقای خامنهای و شاهزاده رضا پهلوی تقلیل میدهند.
مسئله این نیست که کسی حق داشته باشد خود را رهبر بداند یا نه؛ مسئله آن است که هیچ فرد، جریان یا خاندان سیاسی حق ندارد خود را یگانه آلترناتیو ملت معرفی کند و دیگران را به حاشیه براند. دموکراسی نه از دل شخصیتپرستی بیرون میآید و نه از دل نفی گفتوگو.
اتفاقاً در همین فضای رادیکالشده است که نیروهای غیررادیکال تحولخواه، چپ، جمهوریخواه و یا لیبرال باید با صدایی روشنتر از همیشه بر گفتمان خود پافشاری کنند: گفتمان گذار مسالمتآمیز، نفی خشونت، نفی مداخلهٔ نظامی خارجی، و تأکید بر حق تعیین سرنوشت مردم ایران از طریق سازوکارهای داخل کشور و بهدست مردم ایران.
در همین فضای ترومای سرکوب، صدای میانه و خشونتپرهیز باید بر نگاه و روش خود دربارهٔ مبارزهٔ غیرخشونتآمیز و خطر ورود به راه و روش انقلابی و تکیه بر نیروی نظامی خارجی تأکید کند. وگرنه با بلندتر شدن صدای افراطگرایی، بازسازی استبداد با نامی دیگر و با تکیه بر پوپولیسم چندان دور از انتظار نخواهد بود.
درخواست مداخلهٔ آمریکا در ایران، حتی اگر با نیت خیر مطرح شود، تجربهای است که ملت ایران بهای سنگین آن را در عراق، افغانستان، لیبی و سوریه دیده است. مداخلهٔ خارجی نه دموکراسی میآورد و نه ثبات؛ بلکه ویرانی، تجزیهٔ اجتماعی و بازتولید خشونت را به دنبال دارد. مخالفت با این رویکرد نه نشانهٔ همراهی با جمهوری اسلامی است و نه نشانهٔ انفعال؛ بلکه دفاع از استقلال، عقلانیت و ریسک نکردن با آیندهٔ مردم و کشور است.
همچنین مخالفت با سلطنتطلبی، بهمعنای نادیده گرفتن رنج مردم در دوران جمهوری اسلامی یا انکار پایگاه اجتماعی و شعارهایی که به سود شاهزاده رضا پهلوی در تظاهرات داخل کشور داده شده است، نیست. مسئله این است که جامعهای که برای آزادی مبارزه میکند، حق دارد همهٔ گزینهها را نقد کند؛ چه قدرت مستقر و چه آلترناتیوهای پیشنهادی. هیچ پروژهٔ سیاسی از نقد مصون نیست.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند حفظ فضای تکثر و گفتوگو هستیم. فضایی که در آن مخالف، دشمن تلقی نمیشود؛ پرسش، خیانت محسوب نمیگردد و تفاوتِ دیدگاه، مجوز حذف و اتهام نیست. انقلاب ۵۷ با گسترش فضای همدلی و محبت بین مردم پیروز شد. اما با وجود این، دشمنیها و دودستگیها و حذف را در پی داشت. اگر قرار باشد آیندهٔ ایران و انقلابی که هواداران رهبری شاهزاده در پی آن هستند از همین الآن بر پایهٔ نفرت، حذف و فحاشی به مخالفان ساخته شود، این آینده چه سرنوشتی خواهد داشت؟
کسانی که نمیخواهند صدایشان میان صدای رهبر جمهوری اسلامی و صدای شاهزاده رضا پهلوی گم شود، باید بدانند که سکوت در برابر دوقطبیسازی، خود میدان دادن به این فضاست. این صدا باید شنیده شود: صدای تعقل، گفتوگو، گذار مسالمتآمیز، و نفی خشونت از هر سو.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد