logo





الیور کاور

جفر پناهی، استاد بزرگ سینمای ایران
مردی که در برابر ملاها ایستاده است

دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۲ ژانويه ۲۰۲۶



نویسنده: الیور کاور
۱۱ ژانویه ۲۰۲۶

دهه‌هاست که رژیم ایران تلاش می‌کند فیلمساز برجستهٔ ایرانی، جفر پناهی، را ساکت کند. اما این تلاش‌ها بی‌نتیجه مانده‌اند: فیلم تازهٔ او، «یک حادثهٔ ساده»، برای جایزهٔ اسکار نامزد شده است. در اینجا با مردی روبه‌رو می‌شویم که در برابر فشار و سرکوب ایستاده و به بیان حقیقت ادامه می‌دهد.

کسی که فیلم‌های جفر پناهی را می‌شناسد، در واقع با او آشناست. فیلم‌هایش تصویری از زندگی روزمرهٔ او در تهران ارائه می‌دهند: کاشی‌های سفید و مبل‌های چرمی در اتاق نشیمن، بالکنی با چمن مصنوعی، همسر، دختر و مادرش، و حتی مارمولک خانگی او، ایگی. صدای در آپارتمان، با نوایی ملودیک و اندوهناک، جزئی از این زندگی است.

پناهی سال‌هاست که ناخواسته ستارهٔ فیلم‌های خود است. او خانهٔ خود را به صحنهٔ فیلم تبدیل کرده، یا با نقاب رانندهٔ تاکسی ظاهر شده و خود را فیلمبرداری کرده است. این هنرمند، انسانگرا و چهرهٔ برجستهٔ سینمای جهان، دهه‌هاست که تحت فشار حکومت اسلام‌گرای ایران قرار دارد.

در پی موج اعتراضات سه سال پیش علیه الزام حجاب زنان، اکنون بار دیگر ناآرامی‌های شدید در کشور رخ می‌دهد؛ وضع اقتصادی فاجعه‌بار و فقدان چشم‌انداز، مردم را به شدت خشمگین کرده است. دولت با خشونت شدید علیه مردم خود عمل می‌کند – گفته می‌شود در اعتراضات سراسری معترضان کشته شده‌اند، از جمله کودکان.

پناهی در بیانیه‌ای مشترک با محمد رسول‌اف، همکار فیلمسازش، از طریق اینستاگرام، «نگرانی شدید» خود را از «سرکوب آشکار» اعلام کرد و از جامعهٔ بین‌المللی خواست تا «ابزارهای ارتباطی برای نظارت بر آنچه در کشور می‌گذرد» ایجاد کنند.

با وجود اینکه هیچ یک از فیلم‌های او در ایران اجازهٔ اکران ندارند، رژیم پناهی را یکی از بزرگ‌ترین منتقدان خود می‌داند. دهه‌هاست تلاش می‌کند او را ساکت کند: بازداشت، محکومیت به زندان و حبس خانگی، ممنوعیت فعالیت و ممنوعیت خروج از کشور. با این حال، پناهی همواره با هنر خود صدای خود را به جهان رسانده است.

او به جمع معدودی از کارگردانان پیوسته که توانسته‌اند جایزهٔ اصلی سه جشنواره بزرگ اروپا را دریافت کنند: با «دایره» در سال ۲۰۰۰ شیر طلایی ونیز، با «تاکسی تهران» در ۲۰۱۵ خرس طلایی برلین، و با فیلم تازه‌اش «یک حادثهٔ ساده» در ۲۰۲۵ نخل طلای کن.

رژیم ایران موفق شد او را به یک «شبح» تبدیل کند که تنها از طریق فیلم‌هایش شناخته می‌شود و امکان حضور و بیان هنر خود در فضای عمومی را از او گرفت. نمونهٔ بارز آن جشنوارهٔ برلین ۲۰۱۱ بود؛ او به عنوان عضو هیئت داوران دعوت شده بود، اما مقامات ایرانی مانع خروجش شدند و مدیر وقت برلیناله، دیتر کسلینگ، صندلی خالی با نام او را روی صحنه گذاشت تا جهانیان از غیاب او مطلع شوند.

در یک صبح خاکستری و بارانی دسامبر ۲۰۲۵، پناهی بالاخره در یک کافهٔ کوچک در برلین حاضر می‌شود. این بار واقعاً به برلین آمده است. چهره‌اش خسته است، چشمانش پشت عینک آفتابی پنهان شده و گوشهٔ مبل فرسوده‌ای فرو رفته است. مردی که در فیلم‌هایش اغلب با خنده و فاصلهٔ طنزآمیز با وضعیت جدی ایران ظاهر می‌شود، اکنون بسیار جدی است.

پناهی به آرامی بلند می‌شود و با خجالت دست مصاحبه‌کننده را می‌فشارد. هنگام نشستن، مشخص می‌شود که کفش چرمی پوشیده که با هوای سرد و مرطوب برلین سازگار نیست و جوراب‌هایش لیز می‌خورند. بزرگ‌ترین کارگردان معاصر ایران کمی گم‌گشته به نظر می‌رسد؛ در عبور، با هدفی که حتی خودش نمی‌داند. اما در گفتگو کاملاً متمرکز است و مستقیم به موضوعات بنیادی می‌پردازد.

پناهی ماه‌هاست در اروپا و آمریکا در سفر است. در مهٔ سال گذشته توانست جایزهٔ «یک حادثهٔ ساده» را در کن شخصاً دریافت کند، برای نخستین بار از ۲۰۰۳ که امکان حضور داشت. اکنون تازه از آمریکا برگشته، جایی که در کمپین اسکار فیلم و مصاحبه‌ها شرکت کرده است. فیلم با حمایت فرانسه ساخته شده و در دستهٔ بهترین فیلم بین‌المللی به نمایندگی از فرانسه نامزد است، نه ایران. در جشنوارهٔ فیلم نیویورک با مارتین اسکورسیزی گفتگو کرد و به نظر می‌رسید از توجه و صحنهٔ بزرگ لذت می‌برد. در برلین، خستگی او محسوس است، اما همچنان خواستار بیان دیدگاه خود است.

وقتی از او دربارهٔ گفته‌اش به اسکورسیزی پرسیده می‌شود که «خدا را در تصاویر سینما یافته است»، توضیح می‌دهد: اشاره‌ای کنایه‌آمیز به تئوکراسی ایران و خشونتی که حاکمان برای جایگاه خود بین مردم و خدا اعمال می‌کنند. «آن‌ها با خشونت، بازداشت، قتل و فشار بر مردم، جایی برای خدا نمی‌گذارند. اما من خدا را در توانایی خلاقانهٔ خود، در زیبایی و خلق اثر می‌یابم؛ خدا در تلاش برای ساختن چیزی زیبا و ایمان به مسیر خود است.»

پناهی نفس عمیقی می‌کشد و اضافه می‌کند: «خدای من در شور و شوق مطلق برای روایت داستان با تصویر است. این خدا به من می‌گوید که نباید تسلیم قدرت شوم».

او با ریسک‌های بزرگ این مسیر را ادامه می‌دهد؛ در ایران اجازهٔ فعالیت هنری ندارد، اما همچنان می‌سازد. در ۲۰۱۰ به شش سال زندان و ۲۰ سال ممنوعیت فعالیت محکوم شد و تا آغاز حکم تحت حبس خانگی بود. در این دوران «این یک فیلم نیست» را با دوربین گوشی ساخت، روزی از زندگی‌اش را مستندسازی کرد و دربارهٔ سانسور گفتگو نمود. فیلم تبدیل به مستند درد و فشار ممنوعیت حرفه‌ای او شد؛ صحنه‌های فیلم با شور و اشتیاق در خانه‌اش اجرا شد و با کمک دوستی به خارج فرستاده شد.

فیلم تازهٔ او «یک حادثهٔ ساده» بخشی از آن در خیابان‌های تهران ساخته شده است. مقامات و تیم او را زیر نظر داشتند، اما پناهی توانست مواد فیلمبرداری را مخفی کند و کار یک ماه بعد ادامه یافت.

فیلم به مردی می‌پردازد که در زندان شکنجه شده و پس از آن، شکنجه‌گرش را از روی صدای پروتز پایش شناسایی می‌کند و قصد دارد او را زنده دفن کند. اما وقتی دچار شک می‌شود، با دیگر زندانیان پیشین مشورت می‌کند و در میان آن‌ها بحثی دربارهٔ عدالت و انتقام شکل می‌گیرد.

این فیلم، با وجود ساختار تریلر سیاسی، تمرکز بر انسان‌ها و شرایط اجتماعی واقعی دارد. پناهی خود را فیلمساز سیاسی نمی‌داند و می‌گوید: «فیلمساز سیاسی همیشه طرفداری می‌کند و بین انسان‌های خوب و بد تفاوت می‌گذارد. من می‌خواهم مردم را بشناسم و اجازه دهم تماشاگر خودش تصمیم بگیرد.»

۲۰ دقیقهٔ پایانی فیلم بازتاب این نگرش است: مردی به درخت بسته شده، شکنجه‌گر احتمالی، در گفتگوهای پرهیجان با ربایندگانش احساسات سرکوب‌شده: درد، ترس، خشم و غم خود را بروز می‌دهد.

پناهی اخیراً در غیاب خود توسط دادگاهی ایرانی به یک سال زندان و دو سال ممنوعیت خروج محکوم شده است، به اتهام تبلیغ علیه ایران. پیش از این، بارها تأکید کرده بود که می‌خواهد به کشورش بازگردد تا کنار مادر سالخورده‌اش باشد. اما اکنون، پناهی دوباره به شبحی تبدیل شده که تنها از طریق فیلم‌هایش شناخته می‌شود.

به نقل از سایت هفته نامه اشپیگل


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد