logo





مانوئل بروگ

ولیعهدی که به شاهی نرسید
زادهٔ تخت، قربانیِ نظام

(نگاهی به یک نمایشگاه)

دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۲ ژانويه ۲۰۲۶



او عاشق شکار بود، از سیاست کناره می‌گرفت و در اصل قرار بود جانشین پادشاه خورشید شود. اما لویی دو بوربون در تاریخ صرفاً به سیاهی‌لشکر بدل شد. نمایشگاهی دربارهٔ «دوفن بزرگ» در ورسای نشان می‌دهد که حتی قدرت مطلق نیز تا چه اندازه شکننده است.

این مرد پسری وفادار و تا حدی مطیع بود و همچنین برادری مهربان. سیاست چندان برایش جذابیتی نداشت، اما شکار چرا. و البته غذای خوب. اطرافیانش او را خوش‌نیت و یاری‌رسان می‌دانستند؛ با همه خوش‌رفتار بود و مورد احترام قرار می‌گرفت. او به تعبیر اشتفان تسوایگ «شخصیتی متوسط» بود؛ شخصیتی که امروز دیگر کسی از او سخن نمی‌‌گوید و در گرگ‌ومیش تاریخ ناپدید ‌شد، به‌ویژه آنکه در سنی کمتر از چهل سالگی بر اثر آبله درگذشت ـ بی‌آنکه هرگز بتواند به سرنوشت ازپیش‌تعیین‌شدهٔ خود جامهٔ عمل بپوشاند.

زیرا این لویی دو بوربون، که در اول نوامبر ۱۶۶۱ در کاخ فونتن‌بلو زاده شد، تنها فرزند مشروعِ پادشاه لویی چهاردهم و همسرش ماریاتِرزا از اسپانیا بود که به سن بزرگسالی رسید؛ و از همان آغاز، مهم‌ترین ولیعهد اروپا به‌شمار می‌آمد. او پسر «پادشاه خورشید» بود؛ پادشاهی که در آن زمان تنها ۲۳ سال داشت و خود را چنین می‌نامید و تازه آغاز کرده بود تا شکوه و خشونت مطلق‌گرایی را بر سراسر وجود خویش بتاباند. از نخستین روز زندگی، این پسر در درخشان‌ترین نور صحنهٔ عمومی قرار گرفت.

کاخ ورسای، که با شکوهی اسراف‌آمیز از نو ساخته شده بود، تازه در سال ۱۶۸۲ به اقامتگاه رسمی بدل شد. نخست آنکه قرار بود از همین‌جا فرانسه اداره شود. دوم آنکه می‌بایست اشراف گاه یاغی را دور از پایتخت، پاریس، هم مهار کرد و هم اهلی ساخت. و سوم آنکه ورسای به قفسی زرین برای خاندان سلطنتی بدل شد؛ نخستین بازیگران آیین روزانه‌ای که با تجملی افراطی به‌طور نمایشی اجرا می‌شد. لویی کوچک از همان نخستین فریادی که در اتاق زایمان، در برابر دربار گردآمده، سر داد، ناگزیر بود «کارکرد» داشته باشد؛ چراکه اکنون دومین چرخ‌دندهٔ مهم در دستگاهی بی‌رحم بود که به هیچ‌کس راه گریز نمی‌داد. دستگاهی که در آن، دو پادشاهی که بعدها در ورسای اقامت داشتند، خیلی زود به آپارتمان‌های خصوصی تازهٔ خود یا به کاخ‌های ییلاقی دورافتاده گریختند. اما لویی، که او را «موسیو» یا «دوفن بزرگ» می‌نامیدند، با رضایت نقش شاه‌بازیِ پرطمطراق را ایفا کرد ـ تا واپسین دم زندگی. نمایشگاهی که اکنون در چهارده تالار از جناح کلیسا و اپرای کاخ پدرش برپاست، با کیوریتوری هوشمندانه، اسناد روشنگر و آثار هنری باشکوه را گرد آورده و با لذت به نمایش می‌گذارد و تصویری از این «پسرِ پادشاه، پدرِ پادشاه و هرگز پادشاه‌نشده» ترسیم می‌کند.

آیا واقعاً باید به تماشای نمایشگاهی دربارهٔ انسانی به‌ظاهر چنین کم‌اهمیت رفت؟ بله! زیرا در ورسای همواره با بیشترین دقت و با شکوهی درخور، تاریخ این خاندان و ساکنانش در قالب نمایشگاه‌های دوره‌ای برای بازدیدکنندگانی که هزینهٔ جداگانه‌ای نمی‌پردازند، پژوهش و روایت می‌شود. و نیز چون در این کاخ می‌توان دربارهٔ این دورهٔ شگفت‌انگیز و شرایط پیچیدهٔ آن بسیار گفت و توضیح داد تا برای نسل‌های پسین ملموس‌تر شود. از جمله این واقعیت که حتی در نخستین دربار اروپا نیز مسئلهٔ جانشینی، با وجود نرخ بالای مرگ‌ومیر کودکان، تا چه اندازه متزلزل و ناامن بود. با همهٔ مخمل و ابریشم و ده‌ها پزشک که بی‌درنگ رگ می‌زدند، وضعیت در رأس ساختار دولت تفاوتی با دهقانان و پیشه‌وران طبقهٔ سوم نداشت.

شکوه به‌مثابهٔ تبلیغات

پادشاه خورشید، با وجود همسر، معشوقه‌ها و فرزندان نامشروع، تنها همین یک پسر مشروع را داشت. هنگامی که این پسر در سال ۱۷۱۱، چهار سال پیش از پدر، درگذشت، خود سه پسر داشت. دومی به‌عنوان فیلیپ پنجم نخستین پادشاه بوربونی اسپانیا شد. پسر سوم، شارل، در سال ۱۷۱۴، یک سال پیش از پدربزرگ، در پی حادثه‌ای هنگام شکار جان سپرد؛ دو فرزند او (از جمله یک پسر) نیز در آن زمان پیش‌تر مرده بودند. و پسر نخست، که او هم لویی نام داشت و امیدهای فراوانی به او بسته بودند ـ زیرا باهوش بود، فرمانده‌ای درخشان و بسیار علاقه‌مند به سیاست ـ تنها یک سال "دوفن" ماند. او در سال ۱۷۱۲ همراه با همسر و پسر دومش قربانی سرخک شد. بدین‌سان لویی چهاردهم سالخورده، که دهه‌ها از بیماری پوسیدگی دهان رنج می‌برد، از زمانی که هنگام کشیدن دندان، تکه‌ای از کامش کنده شده بود، و سرانجام به‌طرزی اسفناک بر اثر قانقاریا درگذشت، ناچار شد شاهد باشد که جانشینش از نسل نوهٔ نوه‌ها برگزیده شود. و حتی آن جانشین نیز تنها گزینهٔ سوم بود، زیرا پسر بزرگ‌ترِ نوه‌اش نیز در کودکی مرده بود.

از همین رو، وارث سوم این تبار، یعنی لویی پانزدهمِ آینده، تنها پنج سال داشت که در ۱۷۱۵ به پادشاهی رسید؛ و تا سال ۱۷۲۳ عموی بزرگش، فیلیپ دوم اورلئان، به‌جای او حکومت کرد. جای شگفتی نیست که این‌همه مرگ، رنج و ناامنی با شکوهی تبلیغاتی پوشانده و خنثی می‌شد. آثار باقی‌مانده از آن شکوه، داستانی به‌غایت پرکشش را از ورسایی روایت می‌کنند که با غروری درخشان، تا امروز از دل انقلاب‌ها، غارت‌ها، جنگ‌های جهانی و تغییرات پیاپی رژیم‌ها سربلند بیرون آمده است: داستان انسانی نه‌چندان جذاب که تنها وظیفهٔ موفق زندگی‌اش در نهایت، تداوم بخشیدن به دودمان بوربون بود. در عصر مطلق‌گرایی، سرنوشت با طلا و جواهر، با پرتره‌ها و تندیس‌ها، با رساله‌ها و جشن‌ها به مرتبه‌ای والا برده می‌شد. همهٔ آن تابلوهایی که در قاب‌های کنده‌کاری‌شده می‌درخشند و نیم‌تنه‌های مرمرین یا برنزی هنرمندان درباری که با مهارت به ستایش می‌پرداختند، نمی‌توانند این واقعیت را به فراموشی بسپارند.

اما: اگر برای «دوفن بزرگ» به‌عنوان «کودک صلح» جشن‌گرفته‌شده، کسی کمتر از نابغهٔ معماری و پیکرتراشی رم، جان لورنتسو برنینی ـ که نیم‌تنهٔ لویی چهاردهمِ او در تالار دیانا در نزدیکی آن قرار دارد ـ به مناسبت تولدش در میدان ناوونا فواره‌ای آتشین و زودگذر طراحی کرد، طرح بزرگ‌مقیاس و ظریف آن در آرشیوها حفظ شده است. این طرح، همچون طراحی‌های لباس برای بالهٔ عروسی او با عنوان «پیروزی عشق» که در سال ۱۶۸۱ به‌طور ویژه توسط لولی ساخته شد، بر صاحبِ تقدیم می‌درخشد. در آن باله، مطابق الگوی پدر، خود دوفن و عروسش ـ شاهزاده‌خانمی باواریایی که زشت اما دوست‌داشتنی توصیف می‌شد ـ ناچار بودند شخصاً به رقص بپردازند. لویی چهاردهم در جریان تربیت دقیق دوفن، خاطرات خود را عمداً برای او نوشت تا سرمشقش باشد، و اشیای شخصی پسرش همواره بسیار گران‌قیمت بودند. از لویی دو بوربون انتظار می‌رفت که تابلوها،

مبلمان، مجسمه‌ها، چینی‌آلات و جواهرات گرد آورد و آن‌ها را در کاخ مودون، که بخشی از آن را خود طراحی کرده بود، به نمایش بگذارد. اما حتی آن کاخ نیز در جریان انقلاب ۱۷۹۵ ویران شد، همان‌گونه که فضاهای او در ورسای مدت‌هاست دگرگون شده‌اند. با این همه، این یادگارهای متنوع و گران‌بها بسیار از کسی روایت می‌کنند که تاریخ او را به فراموشی سپرده است. دست‌کم در تاریخ هنر، او ردپاهایی دیدنی از خود به جا گذاشته است.

۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶
به نقل از سایت WELT



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد