logo





«میل به ویرانگری»
چرا شمار فزاینده‌ای از مردم دموکراسی را رد می‌کنند

جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ - ۰۹ ژانويه ۲۰۲۶

دستاوردهای دموکراتیک مانند حفاظت از محیط زیست، حقوق زنان و حقوق اقلیت‌ها در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. جامعه‌شناسان کارولین آملینگر (Carolin Amlinger) و اولیور ناخْتْوی (Oliver Nachtwey) در کتاب خود با عنوان «میل به ویرانگری» ریشه‌های این رادیکال‌شدن را بررسی می‌کنند.

آن دو در فصل نخست کتاب می‌نویسند:

«ما در یک کلان‌بحران زندگی می‌کنیم: بحران‌هایی هم‌زمان چون تغییرات اقلیمی، جنگ‌ها، پاندمی‌ها، تورم، اختلالات اقتصاد جهانی و دگرگونی‌هایی که از فناوری‌های دیجیتال ناشی می‌شود. به‌ویژه فاجعهٔ اقلیمی نماد زمانِ متابولیکیِ در حال افول است. رشدِ مهارنشده دیگر به‌سختی ممکن است ـ و در واقع دیگر مطلوب هم نیست. اما با این امر، سازوکاری نیز از کار می‌افتد که پیش‌تر برای حلِ منازعات به کار می‌رفت: ایجاد منابع جدید و توزیع آنها. با پایانِ رشد، ادراک زمان در جوامع متأخرِ مدرن دگرگون می‌شود: جهانی پیشرفته‌تر […] دیگر ممکن به نظر نمی‌رسد. در این اکنونِ بی‌ آینده، گذشته با قدرتی ویژه بازمی‌گردد.»

این تحلیلِ دو جامعه‌شناس، کارولین آملینگر و اولیور ناخْتْوی، در آغاز کتاب، نقطهٔ عزیمت پژوهش آنها را مشخص می‌کند. اگر بتوان چنین گفت، «میل به ویرانگری» دنبالهٔ کتاب پیشین آنها، «آزادیِ آزرده» است که سه سال پیش منتشر شد و در آن از جمله با افراد مرتبط با جریان «کوئردِنکِر» (اندیشۀ واگرا/ضدنظام) مصاحبه کردند. آملینگر و ناخْتْوی در آن کتاب به آثاری از مکتب فرانکفورت نیز ارجاع می‌دادند، به‌ویژه مطالعهٔ آدورنو دربارهٔ «شخصیت اقتدارگرا».

خطر «فاشیسم دموکراتیک»

در کتاب جدید، آنها این مسیر را ادامه می‌دهند و به تحلیلِ دلایل گرایش تازه ـ یا شاید نه‌چندان تازه ـ به اقتدارگرایی می‌پردازند. در نیمهٔ نخست کتاب، بحث بر سر بستر و زمینهٔ دگرگونی‌های جدید در عرصهٔ افکار است. آملینگر و ناخْتْوی از چیزی سخن می‌گویند که می‌تواند «فاشیسمی دموکراتیک» باشد ـ اصطلاحی دشوار، اما مقصودشان این است:
خواستِ محدود کردن آزادی‌ها از درونِ مرکز دموکراتیکِ جامعه سربرمی‌آورد.

پارادوکس ماجرا اینجاست: دقیقاً محدودیت‌ها همان چیزهایی هستند که شهروندانِ دچار «میل به ویرانگری» در اصل آنها را رد می‌کنند؛ چیزهایی مانند وگان بودن، فرهنگ بیداری (Woke)، جنسیت‌محور کردن زبان، و توجه به فرهنگ‌های بیگانه که اصلاً نمی‌خواهند آنها را در کشور ببینند. نویسندگان دلایل این پارادوکس را چنین تحلیل می‌کنند:

«برای بسیاری از شهروندان، روند سیاسی مبهم و در نهایت نخبه‌گرایانه جلوه می‌کند. شکل‌های مشارکت شهروندی، مانند گفت‌وگوی مردمی، که قرار است این وضعیت را بهبود دهند، نمی‌توانند بی‌اعتمادی عمومی را از میان بردارند، زیرا پیش از هر چیز مخاطبِ شهروندانِ فعال‌تر و با تحصیلات بالاترند. بسیاری از حوزه‌های سیاسی علمی‌سازی شده‌اند. […] دانش افزایش یافته و با آن نقشِ کارشناسان نیز، که با دیگران و در نتیجه بر دیگران تصمیم می‌گیرند».

دلایل رادیکال‌شدن

به این ترتیب به وضعیتی می‌رسیم که روزنامه‌نگار آمریکایی دیوید بریکس نیز در کتابی توصیف کرده بود: دانشگاه‌های نخبه «ستون فقرات آمریکا را شکسته‌اند»، زیرا بدون تحصیلات گران‌قیمت امکان صعود به طبقات بالای کشور وجود ندارد ــ و این در میان قشر کم‌سواد نارضایتی گسترده ایجاد می‌کند. این نظریه‌ها همگی جالب‌اند، اما چندان جدید نیستند؛ برعکس، پیش از این نیز در کتاب‌های متعدد بیان شده‌اند.

اما بخش دوم کتاب جذاب‌تر است: دو جامعه‌شناس به دنبال دلایل دقیق افزایش رادیکال‌شدن برخی شهروندان می‌گردند؛ کسانی که هرچند تنها حدود یک‌چهارم مصاحبه‌شوندگان را تشکیل می‌دهند، اما اقلیتی بسیار پرصدا به شمار می‌روند. بسیاری از این افراد ــ به گفتهٔ خودشان ــ به حزب AfD (حزب راستگرای آلمان) رأی می‌دهند.

آملینگر و ناخْتْوی در فصل مفصلی از اصطلاح «زندگی‌های مسدودشده» سخن می‌گویند: زندگی‌هایی که به‌طور واقعی یا به‌طور احساسی «به‌طور کامل محقق نشده‌اند». و برای این ناکامی، دیگران را مقصر می‌دانند: دولت، اقتصاد، مهاجران یا دیگر اقلیت‌ها.

رهایی از سلطهٔ اقلیت‌ها

«ویرانگران خود را بیش از دیگران قربانیِ استبدادِ اقلیتی می‌دانند که اکنون علیه آن برخاسته‌اند. آنها می‌خواهند دموکراسی لیبرال را در آتش ببینند، زیرا از دیدشان این دموکراسی، دموکراتیک نیست. هدف آنها این است که جامعه ــ بالاخره ــ از سلطهٔ اقلیت‌ها آزاد شود و اکثریت، حقوق ازلیِ خود را به‌عنوان گروهِ در اصل مسلط بازپس گیرد. […] برخی از آنان بیشتر طرفدار شکل‌های حکومتی خودکامه یا سلطنتی‌اند. در برخی دیگر، میل ویرانگرانه به تماشای فروپاشی کامل دموکراسی لیبرال غالب است.»

اما چگونه می‌توان دوباره این افراد را به دموکراسی علاقه‌مند کرد؟

آملینگر و ناخْتْوی در کتاب خواندنی خود ــ که از انبوهی از متفکران، فیلسوفان و جامعه‌شناسان نقل قول می‌کند ــ تأکید می‌کنند که در دوران گسترش پوپولیسم، نیاز به نوعی خطاب احساسی وجود دارد. لیبرالیسمِ برتر و عقلانی به تنهایی دیگر کارساز نیست.

آنان در پایان کتاب، جمله‌ای از ماکس هورکهایمر را به شکلی دگرگون‌شده تکرار می‌کنند:

کسی که می‌خواهد دربارهٔ فاشیسم سخن بگوید، باید دربارهٔ لیبرالیسم و سرمایه‌داری نیز سخن بگوید.

به نقل از Deutschlandfunk


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد