سالهای سال است که بازار بزرگ تهران جایگاه نخست خود را در تجارت کالا از دست داده است. ولی ذهن تاریخی کنشگران سیاسی جامعه همچنان همین بازار را به عنوان بازار عمده و اساسی کشور میشناسد. چون ذهن تاریخی همین کنشگران، یاد ماندههای تاریخی سال انقلاب را پیش رو دارد و امیدی را در دل میپروراند که اعتصاب چنین بازاری در نهایت بتواند به سقوط جمهوری اسلامی بینجامد.
بیشترین نارضایتیهای صنفی در گستردگی بازار تهران به فروشندگان موبایل، کامپیوتر و لپتاپ بازمیگردد. چنین بازاری با هر افت و خیزی از دلار نوسان میپذیرد تا با شرایط وانفسای روز بهتر هماهنگ شود. جدای از این، گرانی ارزهای خارجی زمینههای کافی فراهم میبیند که فروشندگان آن نیز دورهای از رکود را پشت سر بگذارند. در واقع مردم خریدهای روزانهی خود را هرچند با دلار انجام میدهند، اما دستمزدهای ثابت و ریالی ایشان به طور مداوم فرومیریزد. با چنین رویکردی از اقتصاد است که این گروه از کاسبان حتا از پرداخت اجارههای ماهانهی خویش نیز عاجز میمانند. بخشی از نارضایتی فروشندگان موبایل و تجهیزات کامپیوتر هم از پدیدهی تحریم برمیخیزد. تحریمی که دولت ایران در خلق و جااندازی آن تا کنون نقش نخست را به پیش برده است. در عین حال، دولت در اقدامی یک سویه و خودانگارانه، همه ساله حجم مالیاتها و عوارض بازاریان را فزونی میبخشد.
در تقاطع خیابانهای جمهوری و حافظ تهران دست کم سه برج بزرگ موبایل فروشی جانمایی شدهاند. هزاران نفر در همین برجهای بزرگ تجاری و مغازههای حاشیهی آن به فروش و تعمیر موبایل و وسایل جانبی آن اشتغال دارند. اما موضوع تحریم و گرانی ارزهای خارجی توانی برای این فروشندگان باقی نگذاشته است. در اعتراضات اخیر نیز همواره آنان در صف نخست معترضان قرار میگیرند. در چهارراه ولیعصر تا میدان ولیعصر نیز سه برج بزرگ از فروشندگان کامپیوتر، لپتاپ و وسایل جانبی آنها جانمایی میشوند. چنین برجهایی از فروشندگان کامپیوتر و لپتاپ در محدودههایی از خیابان میرداماد هم حضور دارند. همهی این برجها در روزگاری پیش از این از مراکز عمدهی خرید و فروش تهران شمرده میشدند. ولی امروز روزهایی از رکود اقتصادی خود را دوره میکنند که فرآیند ناصواب آن از سوی جمهوری اسلامی به این کاسبان تحمیل میشود.
در محدودهی امین حضور و خیابان جمهوری هم فروشندگانی از لوازم خانگی دیده میشوند. فروشندگان لوازم خانگی نیز همگی از گرانی ارزهای خارجی گلایه دارند. جدای از این پدیدهی تحریم زمینههایی را آماده میکند تا بسیاری از کالاها در سامانهای از قاچاق به دستشان برسد. آنان نیز گذران خود را به لغو همیشگی تحریم و ثبات ارزهای خارجی پیوند میزنند. پیداست که مطالباتی از این دست را هرگز بالاییها و مدیران اقتصادی جمهوری اسلامی نمیفهمند.
در تهران بازارهای دیگری نیز پا گرفتهاند. بازار لاستیکفروشان و وسایل یدکی اتومبیل در محدودهای از خیابان سعدی و خیابان امیرکبیر به سر میبرند. بازار زرگرها هم در محدودههایی از بازار بزرگ، چهارراه استانبول و خیابان کریم خان دیده میشوند که آنان هم به آسیبهایی از عدم ثبات بازار ارز و طلا گرفتار شدهاند . طلافروشان نیز هر از چندی فریادشان از پرداخت انواع و اقسام مالیات به آسمان بلند میشود. مالیاتهایی که هرگز ضابطهمند نیستند و خصومت و دشمنی مأموران ادارهی مالیات را پشتوانه دارد.
پارچه فروشی یا بزاری از مشاغلی است که جمهوری اسلامی برای همیشه آن را به ورشکستگی کشانده است. چون بنا به سیاستهای نادرست حاکمیت تمامی واحدهای نساجی کشور یک به یک به تعطیلی کشانده شدند. ترکیه و چین به همراه پارچههای زپرتی و پوشاک بنجل خود همهی بازارهای داخلی کشور را در دست گرفتهاند. اما بقایای قدیمی همین پارچهفروشان هنوز هم در جنوب بازار بزرگ تهران در حاشیههایی از خیابان مولوی دوام آوردهاند. نمونههایی امروزی از همین پارچهفروشان و پردهدوزها در طرفین خیابان زرتشت هم به صف شدهاند. عمدهفروشان حبوبات و مواد غذایی تهران نیز در محدودههای از خیابان مولوی به سر میبرند. با این حساب بازار تهران گسترهای بزرگ از مراکز تجاری شهر را در بر میگیرد.
این بازارها علیرغم تنوع خویش اهداف مشترکی نیز دارند. عمدهترین این اهداف مشترک به موضوع پیشگیری از رکود بازار و ثبات قیمت ارز بازمیگردد. موضوعی که پدیدهی تحریم نقش اصلی را در بروز آن ایفا مینماید. این گروه از کاسبان جدای از این، از موضوع مالیاتهای گوناگون حکومت هم در رنج به سر میبرند. اما حل و فصل نهایی چنین پدیدههایی هرگز از جمهوری اسلامی برنخواهد آمد. پیداست که حل و فصل نهایی این کاستیها و آسیبها زمانی پیش خواهد آمد که دولت در گردشی صد و هشتاد درجهای، سیاست خارجی تنشزای خود را پایان ببخشد. چنین موضوعی هم هرگز اتفاق نخواهد افتاد. چون بالادستی حکومت دوام و بقای خود را به همین آشوبآفرینی در منطقه و جهان پیوند زدهاند.
بخش اصلی بازار تهران بازاری است زیرزمینی و مخفی که در فرآیند زیانبار آن شبکههای مافیایی سپاه، بنیادها و نهادهای سوداگر وابسته به رهبری، رانتهای دولتی و ستاد اجرایی فرمان امام نقش میآفریند. آنان همگی سامانههایی را تدارک میبینند که ضمن آن، در گرفتن ارز دولتی و صادرات و واردات کالا با هم مسابقه بگذارند. خودتحرمی دولت هم زمینههای کافی برای سوداگری انگلی ایشان آماده میکند. اما عمدهفروشان کالاهای گسترهی بازار تهران پادوهایی همیشگی برای همین رانتهای حکومتی بیش نیستند. این بازارهای زیرزمینی بنا به ماهیت اقتصادی خویش چهبسا به دولت مالیات و عوارض هم نمیپردازند. جدای از این از تسهیلات ارزی دولت هم به حد کافی بهره میگیرند. حتا آنان موضوع تحریم و آسیبهای نامردمی آن را موهبتی برای خویش به حساب میآورند.
کمپانیهای تولید اتومبیل هم در چنین فضایی از رانت و فساد به سوداگری اشتغال دارند. چنانکه همراه با بالا رفتن ارزهای خارجی، بهای تمام شدهی خودروهای تولیدی نیز افزایش مییابد. خودروسازان همچنین، هر از چند گاهی تولیدات خود را به قرعه میگذارند تا به ظاهر قیمت بازار آزاد خودرو را بشکنند. در واگذاری خودرو حتا تسهیلات ویژهای را برای خانوادههای شهید و جانباز در نظر میگیرند. خانوادههای جوان هم برای تشویق فرزندآوری از این خودروها سهم میبرند. گفته میشود که در همین لاتاریهای حکومتی بیش از ده میلیون نفر از مردم شرکت میکنند که سرآخر چیزی حدود ده هزار نفر از ایشان برنده اعلام میشوند. مردم عادی ضمن موج سواری بر چنین اقتصاد پرتلاطمی آرزویی را در دل میپرورانند تا شاید سرمایههای اندک خود را از مخمصهی تورم دولتی وارهانند و از همین راه ثروتی بادآورده به سراغشان بیاید.
طبقات متوسط مردم سوای از این، در بازارهای آشکار و پنهان ارز و طلا نیز نقش میآفرینند. گویا به اتکای چنین راهکاری خواهند توانست سرمایههای اندکشان را از نابودی حتمی وارهانند. چنانکه همراه با التهاب بازارهای خودرو، ارز، طلا و سکه، التهاب و عطش مردم طبقات متوسط و میانی نیز بالا میگیرد. آنان راهکارهایی را دوره میکنند تا سرمایههای کوچک خود را در همین بازارهای ملتهب و هیجانی نبازند. پیداست که شناختن چنین بازارهایی به شناخت بازار اصلی تهران پیوند میخورد. بازاری که در عملکرد انگلی فضای خاکستری آن، چندان هم با بازار بزرگ تهران همسویی دیده نمیشود.
در اعتصاب بازاریان آموزههایی را نیز باید لحاظ کرد. نخستین آموزه آن است که دانشجویان پیش از اقشار دیگر جامعه به این اعتراضات پیوستند. اما حکومت راههایی را دوره میکند تا از حضور دانشجویان معترض در خیابان و پیوند عملی ایشان با تودههای معترض جلوگیری به عمل آورد. پیوندی که به حتم میتواند به شورشهای خیابانی تودههای مردم دامن بزند تا در صورت لزوم به براندازی نهایی حکومت بینجامد. ورشکستگان سیاسی چنین ماجرایی نیز کم نیستند که سنگها را در جیبهایشان گرد میآورند تا به جای حکومتیان، چهرهی مخالفان حکومت را نشانه بروند. همین گروههای آشوبطلب و لمپن مسلک چنان میپسندند تا از تمامیت خواهی تخریبی و لاتمنشانهی خویش در چنین ماجراهایی چیزی فرونگذارند. شعار لمپنمنشانهی "حزب فقط حزبالله" اکنون جایش را به چنین شعارهایی خودمانی و منفردانه سپرده است. به طبع همراه با رشد و اعتلای جنبش در آینده، چنین رفتارهای خشونتآمیزی رشد بیشتری خواهد یافت.