بارانِ امید
يکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۰۴ ژانويه ۲۰۲۶
رسول کمال
در هنگامه ی بیم وُ امید
از کوچه های زخمی
زمزمه های باران
می بارید
چون سُنبل وُ عطر
سنگفرشهایِ کوچه
با نغمه ای
و
دریا در جویِ دلم جاری
و
یک جهان خروش
تا
بیکرانه ی هستی شدم
آه
ای حسرت های خاموش
بیفروزید آتش یلدا را
تا
برقصد دگر باره
بانو گربه ی سپید ما
برظلامِ این شبِ سیاه
31/12/2025
رسول کمال
این شعر را با صدای شاعر بشنوید
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد