شانزده سال پیش، در آبان هشتاد و هشت، و در اوج جنبش مبارک پیِ سبز٭، ناگهان شعاری شاید کاملاً خودجوش، در تراکم جمعیت تکرار شد:
نگاه کن دیکتاتور!
جنبش ادامه دارد
و من دو ـ سه روز بعد از آن، این شعار را عنوان مقالهیی از مقاله های آن ایام خود قرار دادم.
آنچه در این روز ها می گذرد، مرا دو باره به یاد آن شعار انداخت، و دیدم که برای مقالهٔ حاضر عنوانی که بتواند به روشنی و وضوح و اختصار، آنچه در این روز ها می گذارد را خلاصه کند بهتر از این شعار نمی توانم پیدا کنم.
خیزش «زن، زندگی، آزادی»، هرچند که هنوز به ارتفاع انقلاب نرسیده است، دیری است که به سطح جنبش ارتقا یافته است و نام خود را به عنوان یک جنبشِ تثبیت شده و قوام یافته و شکل گرفته، در چشم انداز نهایی انقلابِ در راه رقم زده است، و به هر بهانهیی استحکام و تداوم خود را اعلام می کند.
میان خیزش و جنبش، حتی با وجود وجوه اشتراک محتمل، تفاوت های کیفییی وجود دارند که این دو را از یکدیگر متمایز می کنند.
خیزش، مثل شورش، معمولاً زودگذر است، بدون ریزه کاری در هدف و اهداف است، و همانطور که می تواند به جنبش تبدیل شود، می تواند فروکش کند یا به هرز برود.
طبعاً و طبیعتاً یک خیزش، بدون عبور از مرحلهٔ جنبش می تواند به یک انقلاب هم بیانجامد. اما انقلابی که معلوم نیست چه سرنوشتی خواهد داشت.
در جنبش اما اصول و پایه های مشخص و شکل گرفتهیی وجود دارند که در تداوم آن مشخص تر و شکل یافته تر می شوند. این اصول و پایه ها همیشه تدوین شده و مکتوب نیستند، اما در اجزا و در حرکات و سَکَنات جنبش، و در شعار ها و آکسیون ها و موضعگیری های آن خود را نشان می دهند.
این، یکی از وجوه متمایز کنندهٔ یک جنبش از یک خیزش و از یک شورش و از یک انقلاب برنامه ریزی نشده است.
جنبش سبز، و خیزش های دی نود و شش و آبان نود و هشت، و خیزشِ تبدیل به جنبش شدهٔ «زن، زندگی، آزادی»، هر کدامشان یک سرفصل کیفی در امتداد حرکت بی وقفهٔ مبارزات تودهیی است.
و سرفصل کیفی یعنی پایان فصل پیشین، و ورود به فصل بعدی. فصل هایی که مثل فصل های چهارگانهٔ سال، در یک مجموعهٔ واحد قرار دارند، ولی بر عکس فصل های چهارگانهٔ سال، تکرار نمی شوند و از یک نقطهٔ معین دوباره به همان نقطه نمی رسند.
جنبش سبز، آخرین تلاش برای استفاده از ظرفیتِ تا آن زمان هنوز به تمامی تجربه نشدهٔ حل و فصل مسالمت آمیز و قانونی بخشی از تضاد های بزرگ میان مردم و ج.ا بود.
خیزش نود و شش، با آن سرکوب شدگی خونین، بیان رسمی و دیر هنگام پایان فصل پیشین بود ، و به درستی و بلاغت و زیبایی کلام، خود را در یک شعار محوری توضیح داد:
اصلاح طلب ـ اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا!
خیزش نود و هشت، تأیید فصل پیشین بود، اما با ورود رسمی زحمتکشان و تهی دستان، و تبلور رنج و کار، فصل جدیدی را اعلام کرد.
خیزشِ تبدیل به جنبش شدهٔ «زن، زندگی، آزادی»، مجموعهیی از تمام فصول پیشین و حرکات اعتراضی پیشین را در خود دارد، اما از دو وجه غالبِ دست به دست شوندهٔ مدنی و سیاسی، به یک وجه واحد و تفکیک ناپذیر مدنی ـ سیاسیِ شفاف رسیده است.
این جنبش، در ظاهر از ویژگی خیزش نود و هشت نشانی ندارد، اما به دلیل فراگیری خود در عصر سقوط تصاعدی اقتصاد ایران، و فقر مطلق یا نزدیک به مطلقِ بیش از هشتاد در صد آحاد تشکیل دهندهٔ جامعهٔ کنونی میهن ما، شامل ویژگی فصل پیشین هم هست. هر چند نه چندان پررنگ، و نه چندان به اندازه.
به خصوص اگر فراموش نکنیم که سقوط اقتصاد ایران به این نقطه، اساساً سیاسی است و ریشه در بقای چند دههیی ج.ا دارد.
اما آنچه این جنبش را به یک سرفصل تازه تبدیل کرده است، از جمله، این مشخصه ها هستند:
ـ همین امتزاج تفکیک ناپذیر مبارزهٔ سیاسی و مبارزهٔ مدنی با یکدیگر؛
ـ برجسته تر شدن نقش تعیین کنندهٔ زنان؛
ـ ورود جوان تر ها و جوان ترین ها به میدان؛
ـ مشخص بودن هدف کلی و آنچه نیست و باید باشد در مقابل آنچه هست و نباید باشد؛
ـ تقدیس زندگی و جلوه های آن، در مقابل شهادت طلبی و مرگ طلبی آشکار و پنهان که از دیرباز فضای مبارزات در ایران را آلوده کرده بودند، و تا به امروز نیز در بخش هایی همچنان آلوده نگاه داشته اند.
و یک مشخصهٔ دیگر، و مهم تر از همهٔ موارد برشمردهٔ قبلی:
ـ هویت فردیِ متمایز تک تک شرکت کنندگان در جنبش، و احساس این هویت و ادراک این هویت و اعلام این هویت توسط آن ها.
و همین هویت فردی و احساس و ادراک و اعلام آن است که این جنبش را ـ دستکم ـ در مقابل دو خطر بزرگ، تا حدودی ایمن کرده است:
۱ ـ خطر دامگستری دشمنان هویت فردی، که خواهان حل کردن و حل شدگی این مقدس ترین دستاورد تکامل نوعی انسان تا این لحظهٔ حیاتش، در مانداب های ایدهئولوژیک هستند، و یگانگی و همسرشتی و همسرنوشتی هرچه بیشتر و خالص تر با لوش و لجن آن مانداب ها را ضرورت مبارزه می دانند.
انزوا و طرد شدگی تقریباً مطلق این دامگستران، و بی طعمه ماندن دام هاشان، خود به تنهایی دلیل محکمی است بر غیر قابل برگشت بودن این مرحله از رشد و بلوغ جامعهٔ امروز ایران، و ناممکن شدن واپس رفتن و واپس راندن آن به عصر ارزش های قبیلهیی و قبیله گرایی.
۲ ـ خطر سر سپردگی و اطاعت بی چون و چرا، و اعتمادِ کاملِ بر حق یا ناحق به این یا آن، و تبدیل شدن به مهره های یک مکانیسم زنگ زده یا زنگ نزده.
البته، همچنان باید مراقب بود که ناخودآگاه به دام اغوای دلپذیر و دلنشین نهاد (در معنای علمی و دقیق این کلمه) هایی نیافتاد که یک «خود»ِ بسته بندی شدهٔ پاستوریزه و هموژنیزه را به جای «خود» آدم به او هدیه می کنند، و آدم در «نهایت اختیار و آزادی»، آن را به عنوان هویت خودش «انتخاب» می کند.
این ایمن شدن های نسبی، و این امتزاج مبارزهٔ سیاسی و مبارزهٔ مدنی به صورت غیر قابل تفکیک از یکدیگر است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» را به جنبشی همه با همی در متن تکثر گرایی و تنوع آرا و آزادی در تمام ابعاد مدنی و سیاسی آن تبدیل کرده است که پیششرط تحقق کامل این همه را امحای ج.ا توتالیتر و تمامیت خواه می داند، و گامی از این پیششرط سیاسی عقب نمی نشیند.
این بار، مبارزهٔ مدنی، کاملاً سیاسی شده است، و مبارزهٔ سیاسی هم کاملاً مدنی!
پاس حرمت این جنبش را بداریم، و هر سه کلمهٔ مقدس زن، زندگی، و آزادی، را در سویدای دل خود جای دهیم.
زن، زندگی، آزادی، هر بار به بهانهیی، ظهور هزار بارهٔ خود را و حضور همیشگی خود را اعلام می کند و مثل این روز ها بر تداوم خود پای می فشارد و دشمن را چشم در چشم به خود می خواند که:
نگاه کن دیکتاتور!
جنبش ادامه دارد!
۱۱ دی ۱۴۰۴
ققنوس ـ سیاست انسانگرا
ـــــــــــــــــــــــ
٭ از همان اولین روز های شکل گیری جنبش سبز، و به احتمال زیاد، نخستین بار در شعر بلند «خطابه برای شهیدان جنبش خرداد» که به بهانهٔ بیست و پنج خرداد هشتاد و هشت نوشته شده بود، عنوان «جنبش خرداد» را جانشین عنوان «جنبش سبز» کرده بودم تا بر فراگیری آن جنبش، و بر مشارکت کسانی در آن که کف انتظاراتشان مرتفع تر از کف انتظارات اعلام شدهٔ جنبش سبز بود تأکید کنم.
این روال، تا مدت ها ادامه داشت، و فقط بعد از مشاهدهٔ روزافزون شدن تصاعدی حملات به جنبش سبز بود که از همان عنوان رسمی «جنبش سبز» استفاده کردم تا دغدغه های من در مقالات پرشمار آن ایام در زمینهٔ رادیکالیزه کردن جنبش سبز، و ارتقای کف انتظارات آن به کف انتظارات «جنبش خرداد»، به حساب دشمنان جنبش سبز ریخته نشود.
شعر «خطابه برای شهیدان جنبش خرداد» را در مجموعهٔ شعر «با ساکنان ساحل فردا» نیز آورده ام.
با ساکنان ساحل فردا
مجموعهٔ شعر ۱۴۰۰ ـ ۱۳۵۰
www.ghoghnoos.org/aah/250729.html