سالهای سال است که شهروندان کشور از آنچه که بر سر فوتبال ایران میگذرد، احساس حقارت میکنند. باید تقصیر چنین حقارتی را به پای مدیران بالادستی جمهوری اسلامی نوشت. حکومت به دلیل شکستها و ضعفهای سیاسی خود در گسترهی بینالمللی از تولید و فزونی چنین حقارتی چیزی نمیکاهد. مردم عادی نیز برای فائق آمدن بر این حقارت راههای متفاوتی را دوره میکنند. چنانکه پیروزی و قهرمانی ایران را در میدانهای ورزشی بهانه نمودهاند تا شاید حقارتهایی از این دست را اندکی جبران نمایند. اما جمهوری اسلامی ضمن امنیتی کردن پهنهی ورزش جبران چنین حقارتی را به هیچ میشمارد. چون دوام و بقای خود را بر خواست و ارادهی مردم رجحان میبخشد و هرگز بین منافع شهروندان کشور با منافع گروه حاکم جمهوری اسلامی همسویی نمیبیند.
این موضوع واقعیتی غیر قابل انکار است که مردم از پایه و اساس تیم ملی فوتبال کشور را قبول ندارند. ماجرایی که سه سال پیش در جنبش زن زندگی آزادی پا گرفت و بدون کم و کاست تا کنون دوام آورده است. مردم همراه با چنین اندیشهای است که مربی تیم ملی فوتبال را هم در جایی به حساب نمیآورند. چون تیم ملی و مربی خودمانی آن را وابسته به نهادهای امنیتی حکومت میخوانند و همواره بیزاری خود را از این تیم و مربی آن اعلام نمودهاند. در عین حال، جمهوری اسلامی چندان اصراری ندارد که علت چنین ماجرایی را به درستی بفهمد. ماجرایی که علیرغم گذشت سه سال از جنبش مردمی مهسا همچنان دوام میآورد. در طول این مدت همواره اعتراض مردم از آنچه که بر فوتبال کشور میگذرد در شبکههای اجتماعی به نمایش درمیآید. اما جمهوری اسلامی نسبت به فهم چنین اعتراضهایی بیتفاوت باقی میماند تا نفرت خود را از شهروندان کشور آشکار سازد. نفرتی که بدون استثنا در تحقیر کردن و توهین به مردم خلاصه میشود. آخر در کجای دنیا میتوان به نمونهای چون ایران دست یافت که مردم تیم ملی فوتبالشان را دوست نداشته باشند؟
از سویی بسیاری از مردم چندان رغبتی به تماشای مسابقات تیم ملی فوتبال نشان نمیدهند. آنان همگی انتقادهایی را پیش میکشند که اعضای این تیم را با توصیهی مافیای مالی و امنیتی فدراسیون فوتبال برمیگزینند. چنانکه بیش از نیمی از اعضای آن را تنها از یکی و دو تیم پرنفوذ انتخاب کردهاند. حتا گفته میشود که فوتبالیستهای جوان را از دایرهی خودمانی تیم ملی طرد میکنند تا افراد مسن و فرسودهی قدیمی را برجای ایشان بنشانند. جدای از این، عدهای هم بحثی را پیش میکشند که اکثر تیمهای لیگ برتر کشور به راحتی میتوانند همین تیم ملی را شکست بدهند. به عبارتی روشن، در گزینش اعضای تیم ملی کارشناسی علمی و لازم را کنار گذاشتهاند تا در جانمایی و گزینش افراد ناشایسته برای تیم ملی تسهیلگری لازم به عمل آید. چنانکه بسیاری از افراد مردمی و شایستهی فوتبال کشور خودشان را از مشارکت در گردش کار این تیم ملی کنار میکشند. اما مدیران تحمیلی ورزش کشور از همهی این کاستیها و آسیبها در راستای سیاست عمومی بالادستیهای نظام سود میبرند.
نگاه رهبر جمهوری اسلامی و رییس جمهور او به گسترهی ورزش هم نگاهی تبلیغی است. آنان دانسته و آگاهانه به ورزشکاران و مدیرانی میاندیشند که به نظام در راستای تبلیغات آن یاری میرسانند. با همین رویکرد است که به حذف مدیران و ورزشکاران مستقل از حکومت روی میآورند تا چنین سیاست ناموجهی را بهتر بتوانند در میدانهای ورزشی عملیاتی نمایند.
اینک شکستهای مداوم تیم ملی فوتبال ایران در مقابل تیم ملی ازبکستان تودههای بیشتری از معترضان را به میدان کشاندهاست تا همگی بدون استثنا از چالش و رویارویی با حکومت چیزی فرونگذارند. بازیهای دوستانه و مقدماتی جام جهانی همین تیم ملی نیز با تیمهایی صورت میپذیرد که چندان رضایت مردم را برنمیآورد. چون این تیمها در پهنهی فوتبال جهانی از اعتبار لازم سود نمیبرند و ضمن برگزاری خفتبار آنها تنها حقارتها و ندانمکاری سیاسی جمهوری اسلامی به نمایش درمیآید. انگار تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی تاب و توانی برای دولتمردان جمهوری اسلامی باقی نگذاشته است.
جمهوری اسلامی از سویی به سرمایهگذاری در عرصهی ورزش کشور روی خوش نشان نمیدهد. حتا مدیران پخمهی آن پس از گذشت سه سال تاکنون نتوانستهاند که تعمیرات ورزشگاه آزادی را به اتمام برسانند. اینک هم مسابقات فوتبال در زمینهایی برگزار میگردد که با شأن و منزلت ورزشکاران ایران سازگاری نشان نمیدهد. سوای از این، زمینها از تجهیزات ایمنی لازم چندان بهرهای ندارند. همچنین در رویکردی نادر زمینهای فوتبال ایران چمن نمیشوند و ورزشکاران همیشه از چالههای زمین فوتبال رنج میبرند. در نتیجه حرمت اجتماعی و حرفهای ورزشکاران را در جایی محترم نمیشمارند و ضمن آن تماشاگران نیز تحقیر میشوند. تا جایی که کشورهای همسایهی ایران زیبایی زمینهای ورزشی خود را به رخ مدیران بالادستی جمهوری اسلامی و شهروندان ایرانی میکشند.
تفکیک جنسیتی و جداسازی تماشاچیان زن و مرد نیز بخشهایی روشن از تحقیر کردنهای حکومت را پوشش میدهد. چنانکه زنان را تحت پوشش انواع و اقسام تدابیر امنیتی و انتظامی در جایگاههایی محصور مینشانند و در فروش بلیط به زنان سهمیههای کمتری را در نظر میگیرند. در عین حال، رفتارهای حقارتآمیزی از این دست هرگز با سلیقهی شهروندان امروزی سازگاری نشان نمیدهد.
خشونت در فوتبال ایران بیش از هر کشوری خودنمایی میکند. پیداست که ابراز چنین خشونتی در هنجارهای نامتعارف حکومت ریشه دارد. مردم نیز مخالفت خود را با سیاستهای ورزشی حاکمیت از طریق خشونتهای جمعی به نمایش میگذارند. اما مدیران ورزشی کشور چنین هنجارهایی را به پای رقابت هواداران باشگاهها مینویسند تا خودشان را از تیررس انتقادهای تماشاگران و رسانههای مستقل وارهانند.
در سیاستگذاری فوتبال ایران نه تنها ورزشکاران این رشتهی ورزشی هیچ نقشی به عهده ندارند بلکه تودههای میلیونی هواداران فوتبال را هم از مشارکت در برنامهریزیهای ورزشی پس میزنند. سپس سوداگران و سرمایهگذاران عرصهی ورزش از همین بلبشوی موجود در راستای اهداف سوداگرانهی خویش سود میبرند.
در ایران چنان باب کردهاند که فوتبالیستها را قیمت بگذارند. آنوقت ارزش ورزشی و اجتماعی این فوتبالیستها در همین قیمتگذاریها مشخص میشود. گزارشگران فوتبال نیز ضمن گزارش خبری خود از بازتاب چنین رویکردی چیزی فرونمیگذارند. انگار بازاری از بردهفروشی راه انداختهاند که ارزش بردهها را تنها از بهای آنان میتوان شناخت. همچنین رانتهایی از سوداگران حرفهای راه انداختهاند که آنان هم از واسطهگری خود در عرصهی فوتبال چیزی فرونمیکاهند. جدای از این، رانتهای دولتی خیلی آزادانه ورزشکاران را تلکه میکنند و از ایشان پول کمیسیون خودشان را میگیرند. فوتبالیستها هم مجبور میشوند تا به چنین نظمی از بینظمی و حقارت گردن بگذارند. اگر هم ورزشکاری به چنین سامانهی بیسامانی گردن نگذارد، راهیابی او به اکثر تیمهای شناخته شده امری ناممکن خواهد بود.
کمیتههای انضباطی بخشهای دیگری از دخالتهای ناموجه امنیتیهای حکومت را در فوتبال کشور پوشش میدهند. چون کمیتههای انضباطی به حریم خصوصی ورزشکاران سرک میکشند و از شانتاژ آنان در رسانههای دولتی چیزی فرونمیگذارند. سپس ورزشکاران جریمه میشوند و از سر جبری دولتی پای هر تعهدی را امضا میکنند. کمیتههای انضباطی همچنین حق آزادی بیان و اندیشه را از ورزشکاران سلب نمودهاند. هدف از چنین اقداماتی آن است که مدیران تحمیلی ورزش بتوانند بر خطاکاریهای خود سرپوش بگذارند تا از رسانهای شدن اسرار مگوی ایشان جلوگیری شود.
اینک مردم ضمن انتقادی منطقی در ورزشگاهها فریاد میزنند: قلعه نویی برو گم شو! اما آزادی عمل را از قلعه نویی گرفتهاند تا او در مقابل مردم قرار بگیرد. مردم نیز همراه با نزدیک شدن جام جهانی بیش از پیش از آبروریزی تیم ملی فوتبال ایران واهمه دارند. اما فساد سیستمی نظام شرایطی را پیش میآورد که این آبروریزی جهانی بیشتر عملیاتی شود. واکنش اصولی و پردامنهی مردم را هم به راحتی میتوان در شبکههای اجتماعی به تماشا نشست و قضاوت کرد. اما جمهوری اسلامی و مدیران زپرتی آن هرگز چنین انتقادهای روشنی را برنمیتابند تا آنجا که روزی و روزگاری کار به رسوایی کامل بینجامد.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد