بشریت اکنون وارد مرحله نوینی از تبادل و تبدیلات تعاملی خود گردیدهاست. این تعاملات نوین که بر بستر زمان مندی و علیت تاریخی نمود یافته؛ بیانگر گذر تاریخی نظام سلطه سرمایهداری به مرحلۀ نوینی از روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی است که صرفا با تغییر ساختی امکان تداوم حیات وی مقدور میباشد. چپ به عنوان آلترناتیو قوی و غنی در برابر سقوط و نزول تاریخی سلطه سرمایهداری، بایستی آغازگر عصری باشد که با درک زمانمندی و علیت تاریخی کنونی، پایانی باشد بر مرحلهای از تحولات انقلابی سوسیالیستی که به علت نابهنگامی و ناهمزمانی با روندهای تکامل تاریخی فرو پاشید؛ و به مشروعیت سیاسی و هویت ایدهای چپ لطمه سختی را وارد ساخت. ولی اکنون با ورود بشریت به مرحلۀ نوینی از هویتیابی، ضرورت شکلگیری و باز آفرینی سازوکارهای نظری و عملی گرایشات چپ برای نجات بشریت به ضرورتی قطعی و گریز ناپذیر تبدیل شدهاست. | |
افق های روشن و نوین تنها با درکی زمان مند و علیت تاریخی روند تکامل تاریخی ممکن می گردند. زمانمندی، تاریخ و تکامل تاریخی را بر بستر مساعد و مستعد جامعه و انسان جستجو کرده؛ و از دگم و تحجر دور و با نیازها و الزامات زمان همراه میسازد. این همان آغاز یک پایانی است که دامان چپ را به عدم مشروعیت وجودی و سیاسی آلوده است. پس چپ زمانمند آن نیروی تاریخی است که مبارزه برای رهایی و آزادی را در پیوند با زمان و علیت تاریخی آن جستجو کرده؛ و ایستارهای تاریخی را نه ایستا و منجمد، بلکه زنده و پویا بکار گرفته؛ و توانمندی های خویش را در تبدیل تناقضات تاریخی به نیروی محرکه رهایی و آزادی بکار میگیرد. چپ زمانمند با وقفههای تاریخی بیگانه است؛ چرا که وقفههای تاریخی محصول عدم درک تکامل تاریخی و عدم فهم زمانمندی آن بوده که پهنههای گذشته تاریخی را برجسته میسازد. بزرگنمایی گذشته امکانات زمانمند را سترون ساخته؛ و توان مبارزاتی برای رهایی و آزادی را دچار وقفه های تاریخی میسازد. گریز از زمان و انباشت تناقضها، روند اتکا به وقفه های تاریخی را تسهیل و جامعه را در ترکیبات و تنوع تضادهای حل نشدنی فرو میبرد. ضرورت های تاریخی با تجربه زیستی انسانها پیوندی تنگاتنگ داشته؛ و در زدایش آگاهیهای کاذب و تدارک بسترهای نوین دگرگونیهای الزامی تاریخی نقش برجستهای را ایفا میکنند.
سوسیالیسم بهعنوان یک ضرورت تاریخی تکامل اجتماعی و انسانی اگر با زمانمندی و شهود علّی تاریخی خود پیوند نخورد؛ قطعا با ظهور زود هنگام خود یک بنبست حاد و مشروعیتزدا را در خود میپروراند. این تجربۀ تلخ با آزمونهای تاریخی گذشته خود، بیهویتی و زمانگریزی را موجب شده که فروپاشی بلوکهای به اصطلاح سوسیالیستی را با خود داشتهاست. اکنون با تکامل تاریخی بنیانهای مادی جامعه و انسان، هویتهای نوین و ضرورت شکلگیری و بازسازی سازوکارهای نظری و عملی گرایشات چپ متناسب با نیاز و الزام زمان برای نجات بشریت به امری قطعی و گریز ناپذیر بدل شدهاست. زودهنگامی ظهور و بروز سوسیالیسم در مقطع خاصی از تحولات تاریخی در بخشی از جامعههای انسانی، بنبست های حاد و بحران هویت را موجب گردیده که برای بازیابی هویت و اصالت خویش نیازمند به شهود علّی و زمانمندی برای حل و هضم تحولات بنیادین دانش و فناوری برای مبارزه ریشه ای با ستم و استثمار سرمایه میباشد. شتاب زدگی گذشته چپ برای برقراری مناسبات انسانی در بطن ساختار غالب و جهان شمول سرمایهداری فروپاشیده شد؛ ولی در روند تکامل تاریخی و گذر سرمایهداری به مرحله نوین حیات تاریخی خویش، بسترهای کیفی لازم را برای چپ جهت گام گذاشتن در مسیر انسانیتر و مفیدتر زیست جمعی را فراهم ساختهاست. البته چپی موفق است که از کلیشهها و دگمهای گذشته برهد؛ و زمانمند گام بردارد. سوسیالیسم در تجربه نخستین خویش به جای درک پویایی قانونمندیهای حاکم بر جامعه و انسان، بر حل تناقضات حل نشده و شتابزدگی آرمانی خود گام برداشت. این تجربه اگرچه لحظاتی از رهایی را رقم زد؛ و با خلق صحنههای حماسی تاریخی ماندگار برای امکان وجودی دنیای دیگر و بهتر را نشان داد؛ ولی در برابر ماندگاری تناقضات حل نشده تاریخی دوام نیاورد؛ و فروریخت. بنابراین کسانی که چپ را صرفا با گرایش سیاسی به داوری میشینند؛ دچار خطای استراتژیک و سنجههای انتزاعی میباشند. چرا که چپ یک ضرورت اگزیستانسیال و تاریخی است که گشودن افقهای آینده و رهایی زمان از اسارت کالایی بودن و شدن و همچنین بازآفرینی پیوندهای علّی میان انسان، جامعه و تاریخ را با خود دارد. این تنها راه برون رفت از بحران مشروعیت جهانی و گام برداشتن بهسوی نظم نوینی است که بر حل تناقضات حاکم کنونی استوار بوده؛ و بر تبدیل آگاهانه و خلاق آنها به نیروی محرک رهایی و آزادی تاکید دارد.
اینکه اقتصاد به عنوان یک زیربنای مادی حیات اجتماعی می باشد؛ نبایستی چپها را از اینکه سرمایهداری در قلمرو اندیشه، فرهنگ و زبان نیز سلطه خویش را بازتولید میکند؛ غافل نماید. درک بهینه و مطلوب این ویژگی نیازمند بنیان های قوی و غنی تئوریکی می باشد که بتواند ضمن بازیابی مشروعیت آسیب دیده چپ، بسترهای آگاهی بخشی واقعی و زدایش آگاهی کاذب که نظام فرتوت و معیوب سرمایه داری در اذهان نهادینه ساخته را فراهم نمود. آنچه که امروز چپ با بسیج صرف سیاسی یا سازمانی با تکیه بر گذر روزمره اقتصادی و اجتماعی گام برمی دارد؛ قطعا کارآمدی لازم برای گذر از پلشتی ها و بدسگالی های ساختار غالب طبقاتی کنونی را ندارد. بلکه چپ نیاز به یک بازسازی افق نظری نوینی دارد که بتواند از درون خود آگاهی های نوین،رهایی بخش و زمانمند را پدید آورد. افق های نوینی که ضمن آشکار نمودن تناقضات نظام سرمایه داری، چگونگی مبارزه و دگرگونی آنها را با پیوند به شهود علّی و در پیوند با تجارب گذشته تاریخی سرلوحه زیست سازمانی و جمعی قرار دهد. بنابراین برای احیای مشروعیت آسیب دیده و اعتبار اجتماعی، چپ نیازمند بنیان های نوین تئوریکی می باشد که زمان و علیّت تاریخی را در مرکز توجه خود قرار داده؛ و برای ممانعت از بازتولید شتاب زدگی گذشته، بازاندیشی بنیان های نظری را برای درک بهینه تناقضات سرمایه داری در بستر تاریخی اش و همچنین افق روشنی از آینده را مد نظر قرار دهد. ضمن اینکه کسب مشروعیت نیاز به پاسخگویی به مسائل ملموس انسانهای کنونی نه از طریق وعدههای انتزاعی بلکه در قالب راه حلهایی عینی و تجربه پذیر دارد. در این میان مقاومت جمعی در برابر دسایس و فتنه سلطه گران جهانی با استفاده از ابزار سیاسی، نظامی و دیجیتالی امری ضرور برای هویت مداری و مشروعیت سیاسی میباشند. البته مقاومتی که بر همبستگی، زمانمندی و شهود علّی استوار بوده و قادر است افکار و عمل پراکنده را به اعتراضی یکپارچه برای رهایی و آزادی در یک زنجیره تاریخی مبدل سازد.
آنچه که امروز چپ را در زاویه و حاشیه قرار داده است؛ انحراف و کج فهمی ناشی از عدم درک زمان و علیت تاریخی برای فعالیت های فکری و پراتیکی می باشد. روندی که ضرورتها و نیازهای واقعی جامعه را در بوته اجمال و ابهام قرار داده، و همان خطری امروز جنبش های اعتراضی و عدالتخواهانه را تهدید می کند که تجربۀ نخستین سوسیالیسم را به بنبست کشاند. این خطر امکان گسستن رابطه بین تاریخ و حال، علیت و عمل و در نهایت افتادن در دام سطحینگری و یا توهمات ارادهگرایانه را برجسته میسازد. براین اساس بدون درک زمان و علیت تاریخی، هیچ جنبش رهاییبخش از سطح واکنشهای مقطعی و شورشهای کور و گذرا فراتر نرفته؛ و همواره با کژفهمی ضرورتها و عدم توانایی به پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه و انسان روی میآورد. چرا که استقرار زمان و علیت در کانون نظریه و عمل، به پیوستار حرکت جمعی در زنجیره تاریخی تبدیل شده، و با پیوند گذشته به حال، آینده را از دل ضرورتهای واقعی موجد میشود. بنابراین چپ زمانمند، تاریخ و تکامل تاریخی را از انتزاعات دگماتیک دور ساخته؛ و بر بستر مستعد و مساعد جامعه و انسان اهداف خود را پی میگیرد. در حالی که چپ جزمگرا و متحجر با فاصله گرفتن از زمان و علیت تاریخی مبارزات اجتماعی و دستاوردهایش را به همان پایانی هدایت میکند که روزگاری عدم مشروعیت وجودی و سیاسی را بر وی تحمیل ساختهاست. پس آغاز عصر نوین چپ و خط بطلان کشیدن بر یک پایان فروپاشیده تجربه زیسته متعالی، به رهایی از گذشتهای سترون و راهیابی به افقی تازه بستگی دارد.
تکیه بیچون و چرا بر تئوریهای انقلابیون گذشته، ضمن تحکیم بنیانهای تحجر و واپسگرایی، امکان درک زمانمندی و علیت تاریخی را نیز سد میکند. چرا که هر نظریه و یا تئوریهای انقلابی محصول شرایط ویژۀ تاریخی و اجتماعی عصر خویش بوده؛ و نمیتواند بدون بازنگری و همگرایی با تحول و تکامل جامعه و انسان به نیازهای برآمده از دگرگونیهای تاریخی پاسخ لازم را بدهد. براین اساس اعتقاد و ایمان به روح انقلابی به مفهوم تکرار مواضع انقلابی گذشتگان نیست؛ بلکه درک نیازهای زمان و بازاندیشی و بازبینی متناسب با افقهای نوینی که در برابر بشریت گشوده شده؛ میتوانند ضمن حفظ میراث انقلابی گذشتگان، در خدمت آیندهای زنده و خلاق قرار گیرند. اکنون بشریت با گسست تاریخی و زمانمندی نوینی که نوید بنیانهای دنیایی دیگر را با خود دارند؛ چپ بایستی آغازگر گامهای انقلابی نوینی باشد که پایانی باشد بر شکست و ناکامی عصر گذشته انقلابی که به دلیل نا زمانمندی و گریز از علیت تاریخی اهداف انقلابی را با بنبست روبرو ساخت. چرا که سوسیالیسم واقعا موجود، به جای اینکه بر زمانمندی تاریخی تکیه کند؛ و مسیر رهایی را با آگاهیهای علّی هموار سازد؛ در انقباض تاریخی فرو بلعیده شد. انقباضی که افق آینده را مسدود و فاجعۀ فروپاشی را که در ذات خود رهاییبخش بود بر جامعه تحمیل کرد. روندی که به مشروعیت چپ آسیب جدی وارد کرده؛ و رهایی و آزادی انسانها را در غبار بدفهمیها و تحریفهای تاریخی به حاشیه راند. بنابراین زمانمندی و درک علّی تاریخی چپ، آغازِ پایانی است بر گذشتهای شتاب زده و نابهنگام که مشروعیت وجودی و سیاسی چپ را زیر سوال برده؛ ضمن اینکه میتوانند گشایندۀ راهی نو با هویت جمعی نوین، عدالت و آزادی انسانی همراه شوند.
یکی از علل اصلی پراکندگی و پریشانی در صفوف جریانهای چپ، گرایش به کیش شخصیت میباشد. گرایشی که مشی و مرام مبارزاتی را نه بر پایه بنیانهای نظری و تاریخی، بلکه بر محور افراد و رهبران خاصی شکل میدهد. فرایندی که با خود بدفهمیهای مبانی ایدهای را حمل کرده و زمینهساز پیدایش گرایشات متباین و متعارضی گردیده که مبارزات جریانهای چپ را به جای تمرکز بر تناقضات واقعی موجود، در گردابی از تضادهای بی اساس و فرساینده تحلیل بردهاند. این روند نامتعارف با درک علّی و زمانی تکامل تاریخی قادر است بهسوی مبانی مشترک و رهایی بخش گام بردارد. در این اعوجاج اندیشه و عمل جریان های چپ، یکی از مخربترین عوارض درک نامتعارف بنیانهای مبانی چپ که از بارزههای خاص گرایش به کیش شخصیت می باشد؛ پیروی و یا گرایش به نظریههای برآمده از سنتهای بورژوایی میباشد. نظریههایی که با تکیه بر انتزاع و فاصله گرفتن از تجربه زیستۀ جامعه و انسان، مبارزات چپ را از مسیر اصولی رهایی و آزادی دور و در روندهای محافظهکارانه و بیخطر برای نظام سلطه سرمایهداری هدایت کرده است. بنابراین چپ برای گریز از انفعال نظری و استحاله پراتیک در نظم موجود بایستی تئوری انقلابی را براساس تاریخ واقعی، علیت پویا و زنده و همچنین بر پایه نیازهای زمان بازسازی نماید. چپ زمانمند به جای الگوگیری از شخصیتهای تاریخی انقلابی بایستی با درک دقیق زمان و ضرورت های تاریخی، شرایط لازم را برای هضم و جذب آگاهانۀ تغییرات اجتماعی فراهم سازد. در غیر این صورت پدیدههای ویرانگری چون هویتهای کاذب و تدریجا سلطۀ تدریجی این هویتهای کاذب بر هویتهای واقعی جامعه، ناهنجاری، بی مسئولیتی و تخریب را عمومیت میبخشند.
نتیجه اینکه: بشریت اکنون وارد مرحله نوینی از تبادل و تبدیلات تعاملی خود گردیدهاست. این تعاملات نوین که بر بستر زمان مندی و علیت تاریخی نمود یافته؛ بیانگر گذر تاریخی نظام سلطه سرمایهداری به مرحلۀ نوینی از روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی است که صرفا با تغییر ساختی امکان تداوم حیات وی مقدور میباشد. چپ به عنوان آلترناتیو قوی و غنی در برابر سقوط و نزول تاریخی سلطه سرمایهداری، بایستی آغازگر عصری باشد که با درک زمانمندی و علیت تاریخی کنونی، پایانی باشد بر مرحلهای از تحولات انقلابی سوسیالیستی که به علت نابهنگامی و ناهمزمانی با روندهای تکامل تاریخی فرو پاشید؛ و به مشروعیت سیاسی و هویت ایدهای چپ لطمه سختی را وارد ساخت. ولی اکنون با ورود بشریت به مرحلۀ نوینی از هویتیابی، ضرورت شکلگیری و باز آفرینی سازوکارهای نظری و عملی گرایشات چپ برای نجات بشریت به ضرورتی قطعی و گریز ناپذیر تبدیل شدهاست. زیرا با تداوم نظم کنونی که بر انکار زمان و انباشت تناقضات استوار است؛ چپ به عنوان ضرورتی اگزیستانسیال و تاریخی برای رهایی زمان از مناسبات کالایی و همچنین برای بازآفرینی پیوندهای علّی میان انسان، جامعه و تاریخ، الزامی حتمی به شمار میآید. امروز تهاجم مرگبار نظام سلطه سرمایهداری در عرصه های اقتصاد، و قلمروهای اندیشه، فرهنگ و زبان برای بازتولید سلطۀ خویش، نیازمند بسیج سیاسی و سازمانی چپ برای بازسازی یک افق نظری نوین است که بتواند به مبارزهای سرنوشت ساز و تعیین کننده روی آورد. چرا که تا زمانی که چپ نتواند به مسائل ملموس انسان امروز نه به شکل وعدههای انتزاعی، بلکه در قالب راه حلهای عینی و قابل تجربه پاسخ دهد؛ امکان بازیابی مشروعیت از دسترفته و بحران هویتی خود را نخواهد داشت. اکنون تکامل مادی و انسانی و ورود بشریت به مرحلهای نو از مناسبات هویتیابی، ضرورت بازگشت به چپ را در معنای عام آن برای نجات بشریت از تناقضهای ویرانگر نظام سلطه سرمایهداری قطعی و حتمی ساخته است. برای تحقق آرمانهای انسانی چپ، پیوستگی و همبستگی نیروهای چپ در مبارزه با نیروهای اهریمنی سرمایه الزام و ضرور است. این وحدت و یکپارچگی با گرایشات کنونی کیش شخصیت در صفوف نیروهای چپ حاصل نمیشود. چرا که در کیش شخصیت این افراد هستند که به جای بنیانهای نظری مینشینند و از بازسازی اتحاد و وحدت بر اساس مبانی مشترک و ضرورتهای تاریخی شانه خالی میکنند.
اسماعیل رضایی
۲۷:۰۸:۲۰۲۵
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد