logo





در تکراری نا مکرر

جمعه ۱۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۶ سپتامبر ۲۰۱۹

مرضیه شاه بزاز

Marzieh-Sh02.jpg
ما رو به ماه،
ماه در برف فرو رفته،
برف در خورشید،
برقِ نگاه ما در کوه و کوه می درخشید
ما بدور خود بر پهنه و پهنه بی ما و با ما می چرخید
قله ها هنوز بر پا و مانده آه …
دلمان آنجا، پیش آن یار
که نتهای روشن سرودش را
بیهنگام در گام گام صخره ها می نواخت
دریغ از پژواکی!

بر دریاچه ی کبودِ یخ
از نطفه ی دلدادگی
نیلوفر بودیم، جوانه زدیم و
پروانه شدیم و چون جغد
شبانه
بر تاقِ عتیقِ نفرت آشیان گزیدیم.

رو به دیوار نشسته ای و بردگان
عالیجناب!
بی وقفه برایت سفره می آرایند
در بزم تو سازها دلخراش
نت ها تند و ناهنجار، گامها مغشوش
با آتشِ شعبده،
پهنه را به تابی در رقص وا می داری، دیوانه
ور به سازت نرقصد
از چرخ بازش می داری.
کرمها از شاخه های انگور آویزانند
عالیجناب
بوی دنبلانِ هستی بر در و دیوار خانه ات می پیچد
به شگردِ هر سازی و هر نامی
هرگز از خوان تو جامی برنمی دارم.

صندلی ات را بچرخان عالیجناب!
چشم انداز پر از غوغاست
در انکار ما پای جهل بیش از این بر زنجیر نفشار
که چون آن یار، سازِ خود اینبار بر لب ما برنهد
در رقص سرانگشتانمان
اینهمه کلاف سر در گم را
در میان نگاه حیران تو
گره از گره بر پهنه باز گشاییم
تا باز باره
با پشت قوز کرده و پوزه ای بدبو، دگری آید و
گره ای در گره ای برزند و
سرانگشتانی چیره تر از ما، به گستاخی
پنجه در پنجه اش افکنند و
باز
باز
باز.

آتلانتا، اوت ۲۰۱۹
divanpress.com




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد