logo





چه باید و چرا باید؟

چهار شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۴ سپتامبر ۲۰۱۹

اسماعیل رضایی

سیاست های سلطه گرانه و خشونت بار نظام سلطه سرمایه، جهان را در سراشیبی و سقوط بسیاری از ارزش های انسانی قرار داده است. این فرایند که‌ از بحران زایی ذاتی نظام سلطه سرمایه و نتیجه محتوم گذار به مراحل بهینه و مطلوب زیست اجتماعی بر می خیزد؛ یک گسیختگی و روندهای هرج و مرج گونه ای را در روابط و مناسبات اقتصادی اجتماعی ایجاد کرده است. ناتوانی در فهم این گذر تاریخی، اندیشه و عمل مبارزان راه رهایی را از قیود و موانع بروز بازتاب های آزادانه باز داشته است. گستردگی دامنه آرا و نظرات و فاصله روزافزون اشکال مبارزاتی با واقعیت ها و حقایق مسلط بر حیات اجتماعی، حاکی از ناهمگنی و عدم همگرایی با روندهای متحول و متکاملی است که با سازه های مسلط کنونی دارای خط فاصل بارز و شاخصی می باشد.
جهان در کام چالش های ناشی از تحول و تکامل بنیان های مادی و به تبع آن دگرگونی های روبنایی که در خود الزام به تحول ساختاری برای ایجاد یک تعادل و تطابق هارمونیک با شرایط خاص دگرگونی های حاصل درک بهبود یافته انسانی برای یک زیست بهتر و مطلوب تر فرو خسبیده است.در این میان مقاومت صاحبان قدرت و مکنت در برابر الزامات و اقدامات ضروری اقتصادی اجتماعی، و مداومت خشونت و دهشت و وحشت با حد و هدم منابع مادی و انسانی در تعمیق و پیچیدگی روزافزون این چالش ها، بن بست های صعب و دشواری را در برابر جامعه های انسانی برافراشته اند.این ویژگی که محصول گسست تاریخی تکامل اجتماعی و فراشدهای نوین می باشد؛ نافی بسیاری از قواعد و قوانین است که بر بستر روابط و مناسبات اقتصادی اجتماعی اعصار گذشته تاریخی شکل گرفته و بعضا نهادینه شده اند. همچنین نافی تحجر و خودباختگی انسان در برابر نمودهای تمدنی است که اکنون به مانع جدی پویایی و بالندگی جامعه و انسان مبدل شده اند. نفی کننده ارزش های پوچ و بی بنیانی است که بر مدار امتیاز اکتساب استوار است وهمچنین نافی رذایل و خصایلی است که انشقاق و افتراق را بر جامعه تحمیل کرده است.و بالاخره نافی تمامی ایده و عمل واپسمانده و متحجری است که اکنون به بازوی توانمند و قوی عوامل بازدارندگی رشد و پویایی الزامی جامعه و انسان مبدل شده اند.

این گذر تاریخی متحول و گسست آن، ضمن تاثیر گذاری بر زیر ساخت های اجتماعی، یک گسست و آشفتگی فکری و ایده ای را رقم زده که انسجام و وحدت رویه را در کورانی از ناهنجاری ها و خام طبعی های شور و شعور فرو برده که رویارویی با مشکلات و معضلات را با موانع جدی روبرو ساخته است.این ویژگی نارواداری و عدم مدارا با یکدیگر را اشاعه داده و یک بلبشویی و تعاملات هرج و مرج گونه را در روابط و مناسبات اقتصادی اجتماعی ایجاد نموده است. این فرایند که نمایانگر عدم تعامل و تعادل انسان با توسعه و رشد بنیان های مادی بویژه تکنیک و فن می باشد؛ تغییرات اساسی را در نیروهای مولده و تولید و توزیع و همچنین رابطه مندی سرمایه را با کار و گردش کالایی حاصل آن موجد شده است. چرا که کار از لحاظ نظری نمودی جمعی یافته ولی ظهور بیرونی آن همچنان با ازخود بیگانگی انسان با فرآورده های خود روبرو بوده که یک عدم تعادل و تطابق را در روابط و مناسبات اجتماعی ایجاد کرده است.تداوم این انسان الینه با عدم هضم و فهم دگرگونی های بنیادین و دم افزون تکنیک های بهره گیری از مصالح و مواهب طبیعی اجتماعی، ناهنجاری ها و کنش های نامتعارف بسیاری را در جامعه ایجاد کرده است. حل این ناهنجاری منوط به انطباق و تعادل بین بینش نظری و عملی فرآورده های کار انسانی می باشد.

در گسیختگی و آشفتگی اندیشه و عمل که از شاخصه های بارز کنونی جامعه های جهانی می باشد؛ یک عدم تعادل ناشی از عدم انطباق انسان ها با فرآورده های دانش و فن و استفاده نامتعارف و نا انسانی از این دستاوردهای تحول و تکامل توسط عمال قدرت و مکنت برای انحراف و تحمیق و تخریب اندیشه و عمل در راستای تامین و تضمین منافع طبقاتی قدرت های حاکم، کاملا مشهود است. این ویژگی در مواضع و مفاهیم اتخاذی از سوی مدعیان مبارزه با سلطه و استبداد کاملا مشهود است.زیرا زمانی که آدمی نتواند برای پدیده های نوین بدلیل ناتوانی در درک و فهم صحیح و صریح آن ها به تعریف مشخص و منطبق با روندهای واقع محیط دست یازد؛ یا به گذشته برای تعریف و تشخیص آن پناه می برد و یا با توجیهات فاقد مبنا و معنا، به تاویل و تفسیرهای ذهنی و پنداری روی می آورد. این روند اکنون در میان کنشگران مدنی و مبارزان اجتماعی بویژه در میان نیروهای چپ بوضوح مشهود است. زیرا درک علمی پدیده ها و رخدادهای محیطی امر بغرنجی است که با روندهای توجیه گرایانه و عامیانه و عوامگرایانۀ عوامل سلطه و استبداد،دارای یک تفاوت ماهوی و اساسی می باشد. براین اساس نیروهای چپ در بغرنجی و پیچیدگی کنونی دگرگونی های دم افزون دانش و فن که مسلما تبیین و تحلیل های علمی را در پس حوادث و رویکردهای غیرمنتظره و مداوم از بار زمانی و بسترهای مکانی اش دور می سازد؛ از درک واقع و فهم جامع فرایند های محیطی باز مانده اند. بنابراین کلی گویی و مجرد بینی عناصر و عوامل بحران زا و بحران ساز، تحلیل و تبیین را از بار علمی خود تهی ساخته است.

مسلما تبیین علمی بسیاری از مفاهیم نظری و کاربردی ،اکنون همگام با تحول و تکامل جامعه و انسان، از روندهای گذشته تبعیت نمی کنند. امپریالیسم با حاکمیت نئولیبرالیسم که با شاخصه جهانی شدن و افسار گسیختگی سرمایه مالی همراه است و چندجانبه گرایی در اقتصاد و سیاست، دیگر بار معنایی و مفهومی لنینی را با خود حمل نمی کند.چرا که نئولیبرالیسم با پشت سرگذاشتن سازه های انحصاری عصر لیبرالیسم و شکل دهی اشکال نوین انحصارات ویژگی های نوینی را در اقتصاد و سیاست رقم زده است. با درک لنینی امپریالیسم است که حکومت مستبد دینی در ایران با ویژگی ماجرا جویی، هرج و مرج طلبی، رانتی و مافیایی،ضدامپریالیسم قلمداد شده و مورد حمایت بخشی از جریان های چپ قرار می گیرد. در حالی که حکومت دینی در ایران، تمامی سیاست های ضد انسانی نئولیبرالیسم را در برنامه های اقتصادی اجتماعی خویش بکار گرفته است. باور این امر مشکل است که یک نظام دینی با واپسگرایی و عقیم بودن در سیاست اداره اموراجتماعی بدلیل سازواره های فکری عصر جاهلیت بتواند با شناخت علمی ماهیت امپریالیسم بر ضد آن به پا خیزد. این ژست های ضد امپریالیستی برای توجیه سیاست های فاشیست مابانه ای است که صرفا مصرف داخلی داشته و برای لاپوشانی ضعف و ناتوانی ذاتی خویش که در پس دشمن یا دشمنان فرضی خود را استتار می سازد. اکنون نظام مستبد دینی در ایران و سیاست های امپریالیستی قدرت های فائقه و سلطه گر ،مکمل هم در تخدیر و انحراف افکار عمومی در سطح جهانی برای پیشبرد اهداف مداخله جویانه و توسعه طلبانه شان می باشند. یکی از بارزه ها و شاخصه های مشترک تمامی نظام های توتالیتر، اتخاذ سیاست های ناسیونالیستی و شوونیستی برای تحریک احساسات و فریب توده ها می باشد.

درک علمی درک واقعیت ها و شناخت علّی حقایق مسلط بر فراشد های جامعه و انسان می باشد. پس بایستی متغییر های محیطی را خوب شناخت و فهمید و بدور از هر گونه پیشداوری و دگم و جمود فکری، در برابر آن واکنش مطلوب از خود بروز داد. دامنۀ تغییرات با رشد و توسعه دانش و فن، گسترده و مطالبه محور است؛ چرا که نافی تمامی باورهای ذاتگرایانه و خودمحورانه ای است که بشریت را در حد و حصار خود باختگی در برابر پلشتی های مظاهر متمدنانه کنونی از شدن و گشتن باز داشته است. اکنون شدن در برابر کاستی های بود و نبودهای هستی اجتماعی، شیوۀ انقلابی و گذر از ضرورت های مانع و رادع تحقق رهایی و آزادی جامعه و انسان از یوغ سلطه و ستم سرمایه می باشد. بایستی پوسته جهل و تعصب و دگم و تحجر را شکافت و بدنیایی پا گذاشت که همانند گذشته نیست و ابزار کارآمد نوینی را می طلبد و پیرامون این نگاه متحول گرد آمد و متحد و استوار برعلیه تمامی پلیدی های نظام مندی های کهنه قیام کرد. توقف در سازه های فکری کهنه و فرسوده است که هنوز خلاقیت برای تحول و تکامل را در رقابت های کور و بی منطق خصوصی سازی می بیند و لحظه ای به روند تکاملی جامعه و انسان که همگان را به پیوند و وحدت برای زیستی جمعی با درک متقابل و انسانی فرا می خواند؛ درنگ نمی کند. چرا که مصالح و منافع خود را در خود پنداری و خودانگاری برعلیه منافع جامعه و جمع می بیند. بواقع چرا خلاقیت ازمتن و بطن ساختن جامعه ای آباد و آزاد برای همگان بروز نیابد؟ آیا خلاقیت و انگیزه برتر و والاتر برای ساختن جامعه ای که همگان بدون دغدغه نایابی و ندرت و ناامنی و عزلت، زندگی سراسر شاد و آزادی داشته باشند؛ را می توان تصور کرد؟ واین فرایند با خصوصی سازی و رقابت های کور که خلاقیت و انگیزه انسانی را برای برتری جوی های طبقاتی می بیند؛ مطمئنا قابل حصول نیست.

رجز خوانی های طبقاتی به یکی از بارزه های شومی مبدل شده که جناح‌های راست و میانه را در روندهای خرافه گونی سوق داده که با هیچ منطقی حاضر به عدول از آن نیستند. از فردای فروپاشی بلوک های باصطلاح سوسیالیستی، بوق و کرنای عمال سرمایه و عوامل ریز و درشتش به صدا درآمد تا مشروعیت و حقانیت نداشته خویش را اعلام نمایند. جالب اینکه تمام آنانی که به نظام سلطه سرمایه باور دارند؛ عموما از عدالت، مساوات و برادری می گویند و یا می نویسند. در حالی که به تجربه ثابت شده که تا کنون نه تنها نظام سلطه سرمایه در تحقق آن ها توفیقی نداشته بلکه روز به روز به تعمیق و گسترش دامنۀ بی عدالتی ها و فقر و فاقه عامه روی آورده است. عملکرد شوم نظام سلطه سرمایه از گذشته تا حال جز جنگ و خونریزی و جنایت و تعدی چیزی را نشان نمی دهد. تمامی دستاوردهای علمی و فنی آن نیز در راستای تامین و تضمین منافع اقلیتی با تحریف و تخریب بنیان های همزیستی مسالمت آمیز انسان ها کاربرد دیگری نداشته است. از ویتنام، افغانستان،عراق،سوریه،یمن، لیبی،.........جز ندای شوم مرگ و نیستی چیز دیگری از مغاک تیره و ظلمانی نظام سلطه سرمایه برنخاسته و بر نخواهد خواست. وسینه چاکان این نظام مخوف و توتالیتر که به دموکراسی نیم بند و شکننده و آزادی محدود و محصور آن دل خوش کرده اند؛ هیچ جایگزین مناسبی برای برونرفت از اینهمه ظلم و ستم طبقاتی ارایه نکرده که هیچ، بلکه همصدا با عمال سرمایه، ایده های انسانی را تخطئه و در برابر آن ها موضع خصمانه می گیرند. و به مقابله با هر صدا و ندای عدالت خواهانه و مساوات طلبانه با انگ مارکسیستی و کمونیستی بر می خیزند. به واقع این دشمنان مردم نه از تاریخ، نه از علم و نه از شئونات انسانی چیزی آموخته اند و تلاش دارند با لجبازی کودکانه و استدلال های بی اساس به توجیه روندهای بیمارگون نظام سلطه سرمایه بپردازند. چرا که این عناصر مخرب یا با منافع کلان سرمایه گره خورده اند و یا قدرت درک و درایت لازم را از ناکامی های ایده های انسانی و انحطاط از رویه های اصولی آن را ندارند. که عموما این اصل دومی یعنی نااگاهی و نهادینگی آگاهی های کاذب القایی نظام سلطه سرمایه آن ها را از مردم و منافع جمع و جامعه دور ساخته است.

انضباط ایده ای و فکری و نقد سالم و سازنده، امری که در بین جامعه روشنفکری و مدعیان مبارزه با استبداد دینی در ایران جایگاهی ندارد. این روند مبین ناپختگی و کم فهمی و نافهمی روندهای متحولی است که عصبیت و ناهنجاری های رفتاری و کرداری را در بسیاری برانگیخته است. چرا که هر چه قدر آدمی از فهم کنش و واکنش محیطی و همچنین از علل رویکردهای آن دور می شود؛ از اتخاذ مواضع سالم و صریح فاصله گرفته و به انفعال و یا تخریب اندیشه و عمل دیگران روی می آورد.اینکه ایده مخالف را با کلمات و بیان زشت و قبیح به سخره گرفتن، مبین ضعف هویتی و بی اصالتی ایده و عملی است که از واقعیات و حقایق مسلط محیطی می گریزد. این فرایند تفاهم و همسازی را به کینه و عداوت مبدّل و حیات استبداد را تداوم می بخشد. متاسفانه این ویژگی در میان مدعیان اندیشه علمی یعنی چپ ها نیز مشاهده می شود که ناتوانی در بیان واقع و تبیین و تحلیل جامع برای اصلاح و بهبود روندهای نامتعارف را در خود جای داده است. نقد، جنگ و ستیز نیست؛ بلکه جدل و مسامحه برای اصلاح و تفاهم در راستای هدفی مقدس و متعالی مفهوم واقعی خود را می یابد. البته هر چقدر آدمی در دگم ها و تعصب ایده ای فرو خسبیده باشد؛ لفاظی های بی منطق و بلاهت گویی های وهم انگیز بیشتر و عمیق تر نمود می یابد. چرا که دگم های ایده ای در جنگ و ستیز با فرایند های نوینی است که دنیای دگم و تحجر را ردّ و نفی می کند. ضمن اینکه شور و شعور و درک و درایت، در شناخت شان و منزلت انسانی در روابط و مناسبات اقتصادی اجتماعی وابسته است. کسانی که انسان را ابزار تراضی و تشفی امیال و اموال می نگردند، و یا رابطه خود را براساس امتیاز و اکتساب نظم می دهند؛ مسلما قادر به یک زیست مسالمت آمیز و بیان صادق و سالم با دیگران نیستند. براین اساس است که جامعۀ طبقاتی با خشونت و جنگ و حذف و حد همراه بوده و با قیاس های مع الفارق به توجیه و تکریم رویکردهای خویش روی می آورد.

اندیشه سالم و پیشرو، در گرو اصلاح و ابداع نوینی است که با تغییر و دگرگونی های محیطی خود را منطبق و متعادل نگه دارد. اندیشه علمی همه چیز را در حرکت و تغییر می بیند و رکود و جمود را بر نمی تابد. بنابراین توقف در ایستارها و ساختارهای فکری و عملی گذشته، قطعا عقب ماندن از ماشین زمان که لحظه ای از تحول و تغییر باز نمی ایستد؛ را به همراه داشته و چون از یک همگرایی و همسویی با روند زمان برخوردار نیست؛ پراکندگی و تضارب عمل و نظر را در راستای تخریب و تحریف جامعه و انسان بکار می گیرد. البته این گذشته نیست که تخریب می کند؛ بلکه اندیشمند و کنشگر اجتماعی است که از بازیابی و بازسازی خود در بستر زمان متناسب با الزام و نیاز ناتوان بوده و به عامل وقفه های تاریخی عمل می نماید. واین عامل اصلی و بنیادین پراکندگی و انشقاق نیروهای صادق و مبارزی است که هر حزب و دسته ای تلاش می کند با قواعد و قوانین ابداعی گذشته، حال را بیابد و آینده را رقم بزند. مسلما برای گریز از افتراق و انشقاق، بایستی از مبانی ایده ای مدد گرفت که سرمنشاء قواعد و قوانین گذر حیات اجتماعی انسانی می باشد. وحدت حول مبانی تمامی منفذهای گریز از مسئولیت های جمعی وآرمان های متعالی را می بندد. و امروز نیروهای چپ که مسئولیت تاریخی سنگینی بر گرده دارند؛ بایستی حول مبانی انسانی و دورانساز مارکسیسم گرد آیند؛ و اختلاف و افتراق را با حل قطعی قواعد و قوانین ماترک گذشتگان، به همسازی و همپویی برای نجات محرومان و زحمتکشان مبدل سازند. برای درافتادن با دیو استبداد دینی در ایران، به راست و راست افراطی امیدی نیست که در بزنگاه های تاریخی در برابر سلطه و استبداد قدرت و مکنت کرنش می کنند و برخلاف منافع عامه با آن ها به توافق می رسند. و چپ بایستی با نقد عملکرد گذشته خویش صداقت انقلابی و مبارزاتی خویش را برای توده ها به نمایش بگذارد. مسلما اعتماد توده ها، در شفافیت و صداقت مشی مبارزاتی و درک واقع و حقیقی خواست و نیاز آن ها نهفته است.

در مبارزه با استبداد دینی ایران از افراط و تفریط بایستی اجتناب کرد. اکنون بسیاری از سازمان ها و جریان های فکری،گذار از حاکمیت مستبد دینی به هر قیمتی را در نظر داشته و به سرنوشت جامعه ستم دیده و محروم بعد از گذار توجهی ندارند. براین اساس از وحدت و شعار «همه با هم» برای مبارزه و گذار از استبداد حاکم بر ایران، سخن می رانند. بدون اینکه از وزن نیروها و توانمندی شان در درگیر شدن با بنیان های فاسد و سازه های زیربنایی آن بحثی دراندازند. شعار«همه باهم» بدون مرز بندی مشخص و تاکتیک های مبارزاتی همسو و همگون، یعنی سپردن هژمونی مبارزاتی بدست بورژوازی و عمالش که از حمایت همه جانبه قدرت های سلطه گر جهانی برخوردارند. «همه باهم»وقتی مفهوم می یابد که جبهه مبارزاتی بواقع مردمی در یک صف واحد و منسجم آماده نبرد باشد و در کنار خود از دیگر نیروها در زمینه های مشترک نیز بهره بگیرد. مسلما اگر نیروهای مردمی و رادیکال در این وحدت از قدرت فائقه برخوردار نباشند؛ دستاوردهای مبارزاتی به نفع رفرمیست ها و اصلاح طلب که از حمایت همه جانبه قدرت های سلطه گر جهانی برخوردارند؛ پایان یافته که نتیجه ای جز بازسازی چهره استبداد با اشکال نوین نخواهد بود. اکنون در وضعیت فعلی ایران، و پراکندگی و تقابل نامتعارف نیروهای به واقع مردمی، گذار به نفع عوامل وعناصر سرمایه با حفظ بسیاری ازبنیان های دینی رقم خواهد خورد.پس شعا ر«همه باهم» تا زمانی که تمامی نیروهای مبارز و مردمی از یک وحدت عملی در برابر ارتجاع و استبداد برخودار نشوند؛ مطلوب نیست. زیرا این پراکندگی در روند مبارزاتی موجد خشونت های بی بدیلی خواهد شد که دخالت بیگانگان و انحراف مبارزه به نفع دشمنان مردم را تسهیل خواهد کرد. پس نیروهای چپ به عنوان نیروهای مردمی و رادیکال که با تضاد و تقابل بی بدیل که از درک و فهم متفاوت از دریافت و برداشت های مبانی تئوریکی اعصار گذشته مبارزاتی و قواعد و قوانین منبعث از آن ها شکل پذیرفته؛ اگر به یک وحدت بنیادین و عملی پایدار و استرتژیک حول یک برنامه و هدف معین و واقع گرایانه برای تدارک بستر های مناسب تعدیل و تعادل های لازم در راستای حرکت بسوی سوسیالیزه کردن بنیان های مادی جامعه فراهم نسازند؛ قطعا در جامعه فردای بدون حاکمیت مستبد دینی جایگاهی نخواهند داشت.

اکنون نظام مستبد دینی حاکم بر ایران سوار بر موج بحران و التهابات جهانی با سیاست قهر و ناز با قدرت های سلطه گر جهانی که خود گرفتار رکود و فروپاشی سازه های مسلط هستند؛و با ژست ضد امپریالیستی و ضد استکباری، هر ندای حق طلبانه و مطالبه محوری را به بهانه همسویی و همراهی با دشمن یا دشمنان فرضی خویش، در گلو خفه ساخته و با ایجاد فضای رعب و وحشت مداوم تلاش بی سرانجامی را برای زمینگیر کردن مبارزات به حق توده های تحت ستم اعمال داشته و می دارد. این فشار و تعدی به حقوق اساسی مردم بویژه نسل جوان که از پتانسیل بالایی برای پیشبرد امر مبارزه برخوردارند؛ با تضاد و پراکندگی نیروهای اپوزیسیون، ابعاد فاجعه آمیز تری بخود گرفته است.چرا که نظام استبدادی از بیرون خود را در فشار و خطر و آسیب پذیری کمتری دیده و در درون جامعه برای ایجاد رعب و وحشت، سبعیت و تجاوز به حقوق محرومان و زحمتکشان را تداوم و وسعت بخشیده است. پس تمام نیروهای خواهان گذار از نظام استبدادی ایران، با اتحاد تاکتیکی و استراتژیکی بایستی تمامی ترفندهای تفرقه افکنانه عوامل استبداد را نقش برآب ساخته و روند گذار را تسهیل نمایند.

نتیجه اینکه: سیاست های سلطه گرانه و خشونت بار نظام سلطه سرمایه، جهان را در سراشیبی و سقوط بسیاری از ارزش های انسانی قرار داده است. این فرایند که‌ از بحران زایی ذاتی نظام سلطه سرمایه و نتیجه محتوم گذار به مراحل بهینه و مطلوب زیست اجتماعی بر می خیزد؛ یک گسیختگی و روندهای هرج و مرج گونه ای را در روابط و مناسبات اقتصادی اجتماعی ایجاد کرده است. ناتوانی در فهم این گذر تاریخی، اندیشه و عمل مبارزان راه رهایی را از قیود و موانع بروز بازتاب های آزادانه باز داشته است. گستردگی دامنه آرا و نظرات و فاصله روزافزون اشکال مبارزاتی با واقعیت ها و حقایق مسلط بر حیات اجتماعی، حاکی از ناهمگنی و عدم همگرایی با روندهای متحول و متکاملی است که با سازه های مسلط کنونی دارای خط فاصل بارز و شاخصی می باشد. براین اساس شعارها و اتخاذ مواضع مبارزاتی با نیاز و الزام جامعه فاصله داشته و مورد حمایت توده ها واقع نشده و از اهداف دور می شوند. براین اساس مبارزه با استبداد دینی در ایران در پس اما و اگرها گرفتار آمده و مواضع گروه ها و سازمان های متکاثر تا کنون نتوانسته؛ توده ها را حول محور شعار ها و اتخاذ مواضع خویش برای تغییرات اساسی گرد آورند. چرا که پراکنده می گویند و پراکنده می نویسند و با هجمه و توهین به یکدیگر و مواضع هم، توده ها را از خود رانده و بسوی انفعال و بی عملی سوق داده اند. از طرفی درک و فهم غلط مواضع غلط را نیز اشاعه می دهد که فاجعه آفرین است. کسی یا کسانی که حاکمیت مستبد دینی در ایران را ضد امپریالیست قلمداد می کند و یا آن هایی که بدون هیچ مرز و حدودی شعار«همه باهم» را سر می دهند؛ قطعا در اتخاذ مواضع مبارزاتی با بن بست های شکننده ای مواجه می شوند. چرا که اکنون دشمنان مردم با شعارهای دروغین و فریبنده تحت حمایت عمال سلطه سرمایه، تلا ش دارند؛ در یک اتحاد مبارزاتی همگانی، گذار از حاکمیت استبداد دینی در ایران را تسهیل و دستاوردهای مبارزاتی توده ها را مصادره به مطلوب نمایند. بنابراین نیروهای مترقی و چپ بایستی با یک وحدت استراتژیک و پایدار از فاجعه ای که دشمنان مردم می خواهند رقم بزنند؛ ممانعت بعمل آورند.
اسماعیل رضایی
پاریس
04/09/2019

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد