logo





نقشه بردارها

سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۰ اوت ۲۰۱۹

علی اصغر راشدان

Aliasghar-Rashedan05.jpg
حول و حوش غروب، دوربین ها و سه پایه ها و چوبتخته های دراز درجه بندی شده را سه نفری جمع و جور می کنیم و تو صندوق عقب پیکان مصطفی می گذاریم. سوار می شویم و می زنیم تو سینه جاده خاکی طرف اتوبان کرج – تهران. نرسیده به اتوبان، کنار گودال سمنتی موتور آب توقف می کنیم. لایه های خاک سمج دست و سر و صورت وگل وگردنمان را می شوریم. کنار گودال پرآب چند می زنیم، سعید بسته سیگار وینستونش را درمی آورد و جلومان می گیرد. هر نفر یک سیگار دود می کنیم. سعید چشمک میزند و دود سیگارش را تو صورت مصطفی فوت می کند. اوقاتش گه مرغی است، اخم می کندوعکس العمل نشان نمی دهد. بایدکمی سربه سرش بگذاریم، کمی غلغلکش دهیم وازآن حالت بیرونش آوریم. سعیدترفندهائی راکه درطول پانزده سال همکاریمان درزمینه به معرکه گیری واداشتن مصطفی میداند، به کارمی گیرد، افاقه نمی کند. مصطفی رومنبرکه برود، کنارش می نشینیم ومیرویم تونخش وقهقهه میزنیم. آتشش کمی فروکش که می کند، یکی دوتاکنده تواجاقش می اندازیم ودوباره شعله ورش می کنیم. نقشه برداری تواراضی خاکی، دوندگی وبالاپائین رفتن ازتپه ماهورهاوروکول کشیدن دوربین وسه پایه درتمام روز، رمقش راگرفته. سیگارش راتافیلترمی کشد، دودراقورت میدهد، ته مانده فیلترراپرت می کندتوآب، جزجزش رانگاه می کند، آه بلندوپرصدائی می کشدوبلندمی شود. دستش راروپشت دست دیگرش می کوبدومی گوید:
« هرچی می کشم ازتومی کشم، واسه هرکی هرکاری کردی، دشمن خونی شد، بشکنی دست که یه ذره نمک نداری...»
می گویم « مهندس بازازاینورخط افتادی! سگدوزدن توخاک وخل ارصبح تاحالاناو ونفسمونوگرفته، میخوائیم روزآخرنقشه برداری، یه کم حال کنیم، اوقاتمونو بیشترگه مرغی نکن دیگه...»
سعیدمی گوید« وضع همه مون صدپله ازتوقارامیش تره. خیال می کنی فقط خودت گرفتاری داری؟ بازکدومش یادت اومدکه میخوای دستتوبشکونی؟ »
« داره غروب میشه، سوارشین بریم، توراه میگم. امروزنقشه برداری تموم شد، مایه تیله روگرفتی؟ »
« اره، یاروخیلی دندون گردبود، می خواست پول نهارهردوهفته مونم بکش روپول قراردادمون. قبول نکردم، تاقرون آخرشوازش بیرون کشیدم. »
« پس سهم هرکدوممنوردبیاد، خیلی وضع زندگیم ازهم پاشیده ست. »
« مثل پایان هرپروژه، امشبم مجلس ومیزداریم. آب حیات توخونه داری که، همونجاخرج وخروجاتوکم وکسروباقیمونده شو تقسیم میکنیم... »

مصطفی نان باگت، گوجه وخیارشوروکالباس لیونر، کوکا، یک کاسه ماست وخیارویک شیشه عرق دست سازارمنی های خیابان جوانمردنارمک راباسلیقه ی همیشگیش رومیزمی چیند. استکان اول رابدون ماست وخیار، یک نفس توحلقش خالی ولب گزه می کند، دوباره یک دستش رامحکم پشت دست دیگرش می کوبد...
سعیدنمی گذاردادامه دهد، می گوید:
« کوتاهش کن! بعدازدوهفته نقشه برداری وخرحمالی، مثلااومدیم خونه ت خستگی درکنیم! میخواستیم عزاداری کنیم، میرفتیم مسجد. »
« کم حرفی نیست. یه عمرازته وبالای زندگیم زدم وخرج این دوتادخترکردم. تودادگاه توچشمام خیره شدن وگفتن میخوائیم پیش مامانمون باشیم. خوب لختم که کردن، جفتشون رفتن فرانسه پیش ننه شون. حالامن مونده م واین استودیوی زیرزمین، شماباشین سرتونونمی کوبیدن سینه دیوار؟ »
دوربعدی استکانهاراسرمی کشیم، چندقاشق ماست وخیارپشت بندش می کنیم. هرکدام یک ساندویج درست می کنیم ومشغول می شویم. ازمصطفی می پرسم:
« توهمین پروژه م، دوتاازمهندسای نقشه بردارش تووسعیدبودین، بهترین قطعه هاروتوبلندتپه، واسه خودتون ورداشتین، چیجوری شدافتادی تواین استودیوی زیرزمین؟ »
سعیدساندویچش راتمام می کند، سیگاری آتش میزندومی گوید:
« مام همینجورشدیم، تورو منتظرخدمت وماروبازخریدکه کردن، هرکدوممون رفتیم تولاک خودمون ودنیاومافیاروسه طلاقه کردیم. تواین فاصله مصطفی خیلی بالاوپائین شده. میخوای خودت تعریف کنی؟»
مصطفی استکانش رابالامی اندازدومی گوید:
« بعدازرفتن دخترای ورپریده، گاهی خیلی افسرده وازدنیابیزارمی شم، اصلاحوصله ندارم، خودت تعریف کن. »
ساندویچ هاراخورده ایم، ته کاسه ماست وخیاربالامیاید، استکانهارابه هم میزنیم وسرمی کشیم، سعیددوباره سیگارآتش میزندوتعریف می کند:
« اززنش جداوعاشق یه رندروزگارمیشه، طرف میگه سندخونه تو به اسمم کن تازنت شم. تومحضرخونه شو به اسم طرف میکنه. زندگی مشترکشون شیش مام نمی کشه، طرف درخواست طلاق میکنه ومهریه شو به اجرامیگذاره وباخفت ازخونه ش میندازنش بیرون. آقای مثلامهندس توخیابون میمونه. خواهرش به دادش میرسه واین استودیوی زیرزمینوبهش میده که توخانواده ش آبروریزی نشه...»
گونه مصطفی گل انداخته وحسابی شنگول شده. سعیدسرش رانزدیک گوشم می آوردوپچپچه می کند:
« الان موقعشه، فقط یکی دوتاتلنگرلازم داره، یکیش شوتوبزن، دنباله شومن می گیرم. »
سیگارنیمه کشیده راازدست مصطفی می گیرم، پک پرنفسی میزنم، دودراحلقه حلقه روبه هوابیرون می دهم ومی گویم:
« مهندس، راستی قضیه اون مستراح چیه؟ بچه هاخیلی حرفشو میزنن. »
« توخودتم درگیری، مستراح های اینجایه ریزمیزنه بالا، بوگندش همه جارو ورداشته. اون روزصبح مستراح خونه م بالازده بود، باموتوروشیلنگ بالاکشیدم وریختم تووانتم، توچاله های اراضی کن خالی کردم، طرف اداره میرفتم، پشت چراغ قرمزیه خوشگله پریدتووبغل دستم نشست. یه ریزخودشو بهم فشارمیدادومی گفت:میخوامت!الان منوببر، آتیشم بزن! شهیدم کن!...بهش گفتم: وقت گیرآوردی؟ دارم میرم سرکارم. گفت: راستی چیکاره هستی؟ ول کن نبوداول صبحی، واسه این که ازشرش خلاص شم، گفتم: مهندس عن کشم. باورنمی کنی؟ سرتوبرگردون وعقب وانتونگاکن. سرشوبرگردوند، عقب وانتونگاکرد. بینیشو گرفت، صورتشو توهم وپیف پیف کرد، گفت: اگه لان نگاه نداری، دادمیزنم وپلیس صدامی کنم...»
سعیدکه ازخنده داردهلاک می شود، آستکانهای آخررامی دهددست ماومی گوید:
« بازسه کردی که! »
مصطفی استکان رامیریزدتوحلقش، ته مانده کاسه ماست راسرمی کشد، لب ولوچه ش راباکف دستش پاک می کند، کف دست ماست آلودش رابه ریش پرفسوریش می مالد، چشمهای گشادش رااریب قیفاج می کندومی گوید:
« کجاشوسه کردم؟ »
« منظوررفیقمون تعریف تومستراح افتادن بچگیهات بود، تورفتی یه صحرای کربلای دیگه!»
« بازم میخواین بفرستینم رومنبرمعرکه گیری؟ خودتونین، ناکسا. »
« مثلاچیجوری میخوائیم بفرستیمت رومنبرمعرکه گیری؟ »
« بدبختا، بایدبه حال خودتون گریه کنین! »
می گویم« مهندس، من یه خورده داغ کرده م، بدحالیم میشه، یه کم بیشترروشنم کن»
« ده پونزده ساله هرروزصبح توسالن اداره فنی جمع می شین ومثلامنومی فرستین رومنبرمعرکه گیری که ...وشعربگم وقهقهه بزنین، غافل ازاین که همکاراتون کنارگوشتون دارن کارخودشونومی کنن. »
می گویم « توکه این حرفارومیزنی، یکی دوتانمونه شم بگو، مهندس! »
« یه نمونه حی وحاضرش همین خودت، مستی وراستی دیگه، مثلاکارشناس زمین واملاک وامورثبتی، حالاوبعدازیکی سال منتظرخدمت شدن، تونقشه برداری، وردست من وسعیدشدی. اون همه سال که دورهم جمع می شدیم، من پرت پلامی گفتم وشما قهقهه میزدین. دیگرون تواداره دزدی گرگیای میلیاردی میکردن وبارشونومی بستن. تموم همقطاراوهمکارات الان تولس آنجلس هتل ومتل وپروژه های آسمونخراش سازی دارن. توهمون آقائی که بودی، هستی...»
سعیدمی گوید« مصطفی، خودمونیم! مست کردی، بازچرت پرت میگی!... »


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد