logo





نامه

سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۰ اوت ۲۰۱۹

امید همائی

چه می کنید آه
ای عزیزانِ دورِ من؟
رنگِ بزرگ شادمانی را
دیدار میکنید هر چند گاه گاه؟
من در لحظه هایِ بسیاری این رنگ را
دیدار میکنم.
امّا گاه از رنجِ دوری شما
این رنگ رنگ
بیرنگ میشود.

من گاه بیابانم
خشک و بی گیاه
شامها و روزها
تشنهٔ باران
قطره
قطرهٔ آبی
که کامِ خشک مرا
تازگی کند.
امّا گذارِ نسیمی
حتّی
وهم و سکوتِ مرا
بر هم نمیزند.
گذارِ پارهٔ ابری
دلتنگیِ وسیعِ آسمانِ مرا
در حاشیهٔ افق
گشایش نمیکند.
من در سکوتِ خویش
دق میکنم
و گم میشوم
در سرگردانیِ بی انتهایِ خویش.
من گاه آسمانم
آبی و آفتابی
شادان و دلپسند.
گاه
باز هم یک آسمانم
امّا با ابرهایِ تیرهٔ اندوه
بگرفته دل
شکسته و خسته.

چه میتوان!
اینست زندگی
دشوار و گاه سهل.
من گاه دشتم
باران تن مرا
روزها و شامها
میشوید.
در فاصلهٔ دوباران
آفتاب تنِ مرا میبوید.
گاه شبها
اگر سپاه ابر
میدانِ آسمان را
خالی گذاشته باشد
ستاره ها
هزاران هزار ستاره ها
من را نظاره میکنند
با چشمکِ طلائیِ سوسوهایشان.
از این همه شدآمد
آمدن باران و شدنِ ابر
زین بسیار لطفِ آفتاب
می رویم من
سبزِ سبز
کرانه تا کرانه
چشم
تا چشم کار میکند.


سراینده از دریافت نظرات شما خرسند خواهد شد.
homaeeomid@yahoo.fr




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد