logo





ز طریق مسکو در مسیر جاده ابریشم.
تاجیکستان بخش سوم

دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲ اوت ۲۰۱۹

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
قلبم فشرده می شود ،در میان چنین اندوهی چه سان حرمت انسانی هنوز پاس داشته میشود ومادر داغ دیده غم واندوه خود را فرو می خورد وشادی را نثار مهمان می سازد .
این تنها در تاجیکستان ممکن است !
سرزمین کوه های بلند ،رود های خروشان با آفتابی که پیوسته بر تو می تابد تنت را گرمی می بخشد و نسیم آرامی که از لابلای شعر ، موسیقی وتاریخ می گذرد و خلجانی دل چسب رادر وجودت دامن می زند.
سرزمینی که هنوز فضای آن آکنده از نوعی سادگی روستائی، آکنده از بوی تاریخ گذشته است.
تاجیکستان سرزمینی که می توانی هنوز بخشی از تاریخ را ، گویش ، پوشش، نحوه زندگی وحتی نوع تفکر گذشته گان را در سیمای دست نخورده آن ها ببینی!
هنوز شب هنگام می توانی در نسیم شامگاهی صدای چنگ رودکی را یشنوی که بوی جوی مولیان ر ا ترنم می کند وامیر نصر سامانی رابی موزه از خیمه به بخارا می کشاند.
هوای پاک ،انسان هائی با باور های دیرینه و آنچنان ساده که گوئی هنوز در قرون وسطا رندگی می کنند .بی هیچ پیچیدگی قرن بیستم .
پیچیدگی شان هم روستائی است . به مویز ی گرمی می کنند و به غوره ای سردی .در آن واحد خشم میگیرند خون جلوی چشم هایشان را می گیرد چنان که وحشت می کنی . به لحظه ای دیگر چنان آکنده از مهربانی و گذشت می شوندکه شرمنده حضورشان می شوی .
خشم ومهری نا متعادل که بسیار مشکلات و عدم تعادل اجتماعی را باعث می شود .بگونه ای که نمی توانی برای دراز مدت روی آن ها حساب کنی .
مردمی که می توان به جرئت گفت قریب به اتفاقشان هنوز در گذشته تاریخشان زندگی می کنند.هنوز باور هایشان نشئات گرفته از افسانه های قدیمی ،از قهرمان های اساطیری است.مانده در عصر شاهنامه ،در عصر پهلوانی ها.
بیشتر نام ها بر گرفته از شاهنامه است. از نام افراد گرفته تا مکان ها.
وقتی زبان به ستایش کسی می گشایند اورا "بای "که معنی دو گانه فرد قدرتمند و پولدار از یکسو و پهلوان از دیگر سو می دهد خطاب می کنند .
جوا ن ها آن گاه که استخوان می ترکانند و بازو محکم می کنند نخست سینه جلو می دهندوبازوان می گشایند و آن گاه بسان پهلوانی که در میدان می چرخدشروع به رفتار می کنند .گوئی پهلوانی است بر آمده از دل شاهنامه !
آن ها عمدتا ذهنیتشان در همان چها ر چوبی شکل یافته است که پدر کلان هایشان منادی آن بودند .گوئی که با زمان حال و آینده شان کاری نیست.
ریش سفیدان حجت نهائی اند.آن ها با فکرشان بر تار و پود خانواده و جامعه تسلط دارندوجوانان وقتی سخن می گویند نه از زبان خود بلکه از زبان والدین خود تکرا رمی کنند آن ذهنیت والد والد را .
از این روست که جامعه تاجیک یکی از عقب مانده ترین کشور های شوروی سابق بود.هیچکدان از خلق ها به اندازه تاجیک ها در مقابل سیستم نظر شوروی مقاومت نکردند. مقاومتی خاموش !
گوش می کردند در آن سیستم! کار می کردند در آن سیستم! اما ذهنشان در همان مدار باور های تاریخی خود می گشت.گوششان با مسئول حزبی بود وذهن و دلشان پر پر گذشته می زد !
از این رو شکل وشمای ذهنیت حاظر شان سوسیالیستی بود و ذهنیت غایبشان تاریخی با نقشی از امیر نصرسامانی!آن هاهمیشه تاجیک ماندند در همان جائی که انقلاب آن را قطع کرده بود.
در سیسنم سوسیالیست کار کردند،درس خواندند،شیوه زندگی راحت آن را ستودند ! اما باورششان در همان چهار چوبی که ریش سفیدانشان مقید می کرد باقی ماند .
آن ها سوسالیسم را شکل تاجیکی وروستائی دادند.
کار جمعی کردند عمدتا در بخش روستائی لذت بخش و بی هراس ازترس نان ،سر پناه و آینده!آن طور که حزب طلب می کرد . اما خارج ازکار وقت استراحت ودم گیری ، دم گرفتند ودر چای خانه نشستند سخن گفند ، آواز خواندند مانند یک روستائی در عهد گذشته
حتی شکل خانه ، نوع غذا ، نوع خوردن در خانه که متفاوت از بیرون بود.نوع تفریح وگذران ونهایت حال وهوای شهر در آن دوران سوسیالسم هم به گونه ای باستانی بود.دست وکار در کارخانه کشور شورا ها ! ذهن و تفکردر شورای ریش سفیدان تاریخی .
جامعه تاجیک زمان شوروی شاید از پاکیزه ترین ،ساده ترین و ابتدائی ترین جمهوری های شوروی بود که مردم شاد و خوشحال کار می کردند و طامات افسانه ائی خود می بافتند.
راضی از زندگی سوسیالیستی وودلخوش از همدمی ساده وصلح آمیز که در آن جواب هر چیز ساده بود و کاری با معادلات پیچیده سیاسی نداشتند .امری که دیدم بسیار مورد تمسخر برخی از هقت خط های ساکن قفقاز علی الخصوص هم زبان های آذری خودم قرار می گرفت.
جامعه تاجیک زمان شوروی جزو فقیر ترین وعقب مانده ترین جمهوری هابود اما بالاترین معدل شادی وراضی زیستن را داشت با کمترین میزان فساد.
یکی از آسیب دیدگان اصلی اتحاد شوروی که بالا ترین میزا ن حسرت به گذشته را دارند .مردمانی که گاه فکر می کنم گوزن شاخ طلائی آیتماتوف در کتاب کشتی با بادبان سفید برای نوزادن این مردمان در شاخ های طلائی خود ننوئی از رویا می آورد! رویا هائی ساده وپاک.نوشته شده با کلماتی ساده ومحدود. ادامه دارد.
ابوالفضل محققی

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد