logo





باده‌هایی که حافظ می‌نوشید

دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۰ مه ۲۰۱۹

س. سیفی

خواجه‌ی شیراز برای شناخت آنچه که می‌نوشید تنها به طعم آن‌ها اکتفا نمی‌کرد بل‌که بنا به تجربه و آزمونی همگانی به رنگ آن‌ نیز اعتنای کافی داشت. چون اغلب این رنگ‌ها هستند که ضمن جادوی خویش، چشمان بیننده‌‌ی کنجکاو را می‌نوازند و به سهم خود، حس و درک فلسفی او را از هستی و جهانِ پیرامون ارتقا می‌بخشند. در همین راستا او هرکدام از ترکیبات میِ گلگون، میِ گلرنگ، میِ رنگین و همچنین باده‌ی گلرنگ و باده‌ی رنگین را یک بار در شعرش به کار می‌برد. اما سهم باده‌ی گلگون از این ماجرا به دو بار افزایش می‌یابد.
حافظ را همه با شرابی به یاد می‌آورند که خود را در جای جای دیوانش به خواننده و مخاطب می‌شناساند. ولی رمزگشایی از همین شراب، ذهن کنجکاو هر خواننده‌ای را به خوانش‌های مجدد و متوالی از دیوان حافظ ترغیب و تشویق می‌کند. در حالی که خواننده‌ی عادی در این خوانش‌های پی در پی نمی‌تواند به نظر و دیدگاهی منسجم و واحد از فکر و اندیشه‌ی حافظ دست یابد، که او را به نشانه‌گذاری شاعر از شراب، رهنمون گردد. چون حافظ تأویل‌های متفاوت و گاه متضادی از شراب در دیوانش به دست می‌دهد.

با چنین برداشت‌های متفاوتی که از رمزگذاری واژه‌ی شراب و مترادف‌هایش در دیوان حافظ صورت می‌پذیرد، عده‌ای رمزگشایی از آن را در متن قرآن سراغ گرفته‌اند. تا به گمان و باور شخصی خویش به منظور برائت حافظ از شراب‌خواری، شخصیتی قرآنی و قدیس‌مآبانه به او ببخشند. اما این شخصیتِ به ظاهر قدیس و قرآنی با کاربری بسیاری از ابیات حافظ پیرامون می، شراب و باده به چالش برمی‌خیزد. چون شاعر در همین ابیات مضمون و درونمایه‌ای سوای آنچه که در قرآن انعکاس می‌یابد به خواننده‌اش ارایه می‌دهد.

بدون تردید حافظ یکی از کم‌گوترین شاعران زبان فارسی به حساب می‌آید. اما در متن دیوان کوچک و کم‌حجم او صفحه‌ای را نمی‌توان دید که در آن نام و یادی از می، باده و شراب در میان نباشد. شکی نیست چنین رویکردی با رفتار مردمان زادگاه شاعر در روزگار و زمانه‌ی او همخوانی و همسویی دارد.

به واقع در شیرازِ عصر و دوره‌ی حافظ صف‌بندی‌های سیاسی مردم با حکومت، ضمن اشتیاق به شراب و باده آشکار می‌گردید. زیرا همچنان که از محتوا و درون‌مایه‌ی ابیات حافظ و دیگر شاعران معاصر او برمی‌آید، حکومتیان از بام تا شام با بهانه نهادن شراب‌خواری و خمره‌های شراب به صفوف مردمِ کوچه و بازار یورش می‌بردند. چون از حاکمان زمانه‌ی او چه امیرمبارزالدین و چه پسرش شاه شجاع هر دو بر بستر هنجارهایی از خُم‌شکنی و تعزیرِ شراب‌خوران، شیراز را بدون باده و شراب می‌خواستند. پیداست که آن دو جهت تحکیم و قوام فرمانروایی خویش نیاز داشتند که با چهره و سیمایی متشرع و متظاهر به دین، مردم ساده دل را بفریبند.

اما اشعار حافظ بر گستره‌ای از آرایه‌های ادبی، چنان تمثیل و رمزی را از شراب به کار می‌گرفت که راهیابی مدعیانِ معارض به رمز و راز آن مشکل می‌نمود. چون هر خواننده‌ای نگاه و دیدگاه ویژه‌ی خود را در مضمون و درونمایه‌ی آن تعقیب و دنبال می‌کرد.

با این رویکرد آنجا که لازم می‌شد شراب را همان "ماءً غدقاً" یا "شراباً طهورا"ی قرآن به حساب می‌آوردند و آنجا که چندان نیازی جهت تظاهر به قرآن و دین حکومتی در بین نبود، از آن همان شراب طرب‌انگیز، تلخ و مردافکن را انتظار داشتند.

گفتنی است که در هیچ دوره و زمانه‌ای عشق و علاقه‌ی مردم به شراب و یا چیزی همانند شراب تمامی نداشته است. همچنان که خداوند نیز در قرآن ضمن الگوپذیری از باورهای عامه‌ی مردم، مردمان زمانه‌ی محمد را به نوشاندن شراب در بهشت موهوم خویش وعده می‌داد.

واژه‌ی شراب را در معانی گوناگون و متنوع به طور مستقیم ده‌ها بار در قرآن به کار برده‌اند. چه‌بسا در پاره‌ای از این آیه‌ها حتا مردم را از نوشیدن آن نهی نموده‌اند. در حالی که خداوند با نگاهی دوگانه و متضاد در نص قرآن، حضور مؤمنان و پیروانش را در بهشت، با نوشاندن انواع و اقسام شراب به ایشان ارج می‌گذارد.

چنانکه در سوره‌ی "انسان" پسرانِ بهشتی دور بهشتیان می‌گردند و به ایشان شراب زنجفیلی تعارف می‌کنند (19-14/76). با این اوصاف باید انتظار داشت که در شبه جزیره‌ی عربستان همزمان با پیدایی اسلام نمونه‌هایی از شراب زنجفیلی رواج و رونق داشته است. شرابی که لابد بنا به طعم و مزه‌اش از به‌ترین انواع شراب به شمار می‌آمد. چنانکه خداوند هم بنا را بر آن می‌گذارد تا در نقشی از میزبان و صاحب‌خانه از پیروان خود در بهشت با همین نوع از شراب پذیرایی و استقبال به عمل آورد.

باز در آیه‌ی 19 الی 21 سوره‌ی انسان پسرانی که از آن‌ها سخن گفته شد، جامه‌های سبزرنگِ نازک می‌پوشند و خود را با دستبندهای سیمین می‌آرایند تا با سیمایی زیبا و دوست‌داشتنی به بهشتیان شرابی پاکیزه (شراباً طهورا) بنوشانند. تصویرها و گزارش‌‌هایی از این دست به نیکی حکایت از آن دارد که بین اعراب شبه جزیره، شراب‌نوشی و باده‌گساری رسم و آیین مخصوص و ویژه‌‌ای داشته است. در نتیجه برای خداوند نیز برائت و پرهیز از راه و رسم شراب‌نوشی مردم کاری مشکل می‌نمود.

ولی همان‌گونه که اشاره شد در قرآن چنین سنت و رسمی را پسران خوش‌سیما و زیباروی به انجام می‌رسانند. آنان حتا لباس‌های نازک می‌پوشند تا لطافت تن خود را به گونه‌ای شایسته و آراسته برای میهمانانی باده‌گسار به نمایش بگذارند.

در سوره‌ی جن هم خداوند به پیروانش قول می‌دهد، اگر وفادار به آیین تازه و ابداعی او باقی بمانند، در بهشت به ایشان ماءً غدقاً می‌نوشاند (16/72). در سوره‌ی مرسلات نیز به نمونه‌های همسان دیگری از آنچه که ضمن آیه‌هایی از سوره‌ی انسان و جن گفته شد، اشاره می‌شود. چون در این سوره قرار می‌گذارند که بر پایه‌ی عرف و رسمی این‌جهانی، به نیکوکاران در بهشت خوردنی‌‌ها و نوشیدنی‌هایی گوارا بخورانند و بنوشانند (44-41/77).

به طبع بین باده‌هایی که حافظ می‌نوشید، با آنچه که خداوند سامی آن را ضمن گمانه‌زنی‌های قرآن به پیروانش می‌نوشانید، چندان فرق و فاصله‌ای به چشم نمی‌آید. با این تفاوت که پیروان و باورمندان خداوند قرار است روزی آن‌ها را در بهشت بنوشند، اما حافظ همانند خیام و بسیاری دیگر از شاعران زبان فارسی به این نسیه‌کاری چندان رضایت نمی‌دهد.

حافظ چیزی قریب دویست و پنجاه بار به آشکار یا با کنایه و استعاره از شراب، باده، می و نوشیدنی‌های همسان آن‌ در مجموع اشعار دیوانش یاد می‌کند. ولی بیش‌ترین کاربری او از این واژه‌های مترادف و همسان، به "می" بازمی‌گردد. چون بیش از صد و یک بار کارکردهای گوناگونی از واژه‌ی می را در گستره‌ی دیوانش با خواننده در میان می‌گذارد که به سهم خود دایرة‌المعارفی در این خصوص پیش روی مخاطب قرار می‌دهد.

پس از می، "باده" در ردیف دوم قرار می‌گیرد. زیرا از باده نیز چیزی حدود هفتاد و دو بار در دیوان حافظ یاد می‌شود. گفتنی است که چنین نشانه‌ای از عدد هفتاد و دو، به کار کسانی می‌آید که بر رمزگشایی عددی از وقایع و حوادث پای می‌فشارند. ولی طبیعی است که حافظ بنا به طبیعت و باورش چندان عشق و علاقه‌ای به این رمزگذاری‌های ساده‌دلانه نشان نمی‌دهد.

در دیوان حافظ از گروه واژه‌های مترادف و همسانی که مستی می‌آفرینند، شراب بعد از می و باده در جایگاه سوم قرار می‌گیرد. چون واژه‌ی شراب حدود چهل و چهار نوبت در دیوان او جانمایی می‌شود. با این همه در دیوان حافظ نیز همانند دیوان اکثر شاعران زبان فارسی تفاوت روشن و آشکاری بین شراب، باده و یا می به چشم نمی‌آید. تا آنجا که او در متن و بطن مجموع همه‌ی آن‌ها، کارکردهای واحدی را هدف می‌گذارد. این کارکردها اغلب همان کارکردهایی است که امروزه نیز مردم عادی آن‌ها را از انواع و اقسام مشروب انتظار دارند.

حافظ از دُرد نیز غافل نمی‌ماند. دُرد اشاره‌ی روشنی است به شرابی که هنوز پالوده نیست. دُرد هم نسبت به ویژگی‌هایی که هدفگذاری می‌شود، چهارده نوبت در دیوان حافظ جای می‌گیرد.

جدای از این، حافظ همراه با تعبیر و تأویل‌هایی که ضمن درونمایه‌ی اشعارش به دست می‌دهد از واژه‌ی آب هم چه‌بسا به عنوان جایگزینی مناسب برای شرابی مستی‌آور سود می‌جوید. در نتیجه آبی که حافظ از آن سخن می‌گوید، کم‌تر خط و نشانی از آب آشامیدنی معمولی و عادی به همراه دارد. در همین راستا تنها از آب خضر، آب حیوان، آب حیات، آب زندگی، آب زندگانی و آب حیاتِ ابدی نام نمی‌برد، بل‌که خیلی روشن و آشکار ترکیبات دیگری از آب را نیز قدر می‌داند که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: آب حرام، آب عِنَب، آب طربناک، آب خرابات، آب می، آب اندیشه‌سوز و حتا آب آتشگون. در روشنای معنای گویای این ترکیباتِ توضیحی و روشنگرانه، مشکل بتوان به همین آسانی توجیه و تأویلی قرآنی و یا عرفانی برای همه‌ی آن‌ها دست و پا کرد.

از سویی انگار آنچه که امروزه بین عامه‌ی مردم به نام عَرَق شهرت دارد، در زمانه‌ی حافظ نیز رواج داشته است. همچنان که زنده‌یاد ابوالقاسم اِنجوی شیرازی در خاطرات خود به نام "تبعیدگاه خارک" می‌نویسد که تیمور لنگ با نوشیدن نمونه‌هایی از آنچه که امروزه بین مردم عرق نام می‌گیرد، به پیشواز مرگ رفت. اِنجوی یادآور می‌شود که پیش از آن در منابع فارسی نمی‌توان به منبع و مأخذ روشن و دقیقی برای عرق دست یافت.

او در همین راستا قسمت‌هایی از ظفرنامه‌ی "حافظ ‌ابرو" را می‌آورد که در آن به موضوع عرق‌خوری و مرگ تیمور اشاره می‌شود: "در دوازدهم رجب‌المرجب سنه‌ی سبع و ثمانمائه [امیرتیمور] ببلده اُترار فرود آمد. در این مابین رغبت به عرق نمود، حاضر گردانیدند. جوهری که عین آتش بود در صورتِ آب و از غایت لطافت چون هوا، مُدرکِ بصَر نمی‌شد و از کمال رقّت با خاک نمی‌آمیخت ... دو شبانه روز دیگر بر این عرق مشغول شد که قطعاً التفات به هیچ غذایی نفرمود، روز دیگر مزاج مبارک اندک تغییری پیدا کرد ... " (تبعیدگاه خارک ص58). به هر حال عرقی که "حافظ ‌ابرو" با این اشتیاق از آن سخن می‌گوید، چنان بها و ارزشی داشت که با نوشیدن آن جهانگشایی‌های خونبارِ امیرتیمور برای همیشه پایان پذیرد.

مرگ امیرتیمور همان طور که دیده شد در سال 807 قمری اتفاق افتاد. به عبارتی روشن‌تر مرگ او حدود پانزده سال با فوت حافظ که در سال 792 قمری پیش آمد، فاصله داشت. بدون تردید آب آتشگونی که حافظ از آن یاد می‌کند، می‌تواند همان عرقی باشد که حافظ ابرو با دقت و کنجکاوی، ویژگی‌های آن را یک به یک در ظفرنامه می‌نگارد. در همین راستا برای نمونه بیتی از حافظ خواندنی خواهد بود:

ساقیا یک جرعه ده زآن آبِ آتشگون که من / در میان پختگان عشق او خامم هنوز

انگار آتشِ همین آب خواهد توانست خشتِ خام و ناپخته‌ی وجود شاعر را بپزد. ناگفته نماند که در باور مردم عادی نیز همواره عرق و شراب، آبی شیطانی نام می‌گیرند. چون از نوشنده‌ی آن بنا به تجربه‌ای همگانی، رفتاری شیطانی انتظار دارند. چنانکه در آزمونی عمومی خوردن انواعی از آن می‌تواند کالبد و درون آدمی را بسوزاند و به درد آورد. دردی شیرین که از اشتیاق می‌گساران به آن چیزی نمی‌کاهد. در ضمن طبیعت آتشین عرق نیز با طبیعت و استورگی رفتار شیطان همسو و همسان می‌نماید. چنانکه شیطان و ابلیس را نیز در ادبیات فارسی، نمونه و نمایه‌ای روشن و گویا برای آتش دانسته‌اند.

کارکرد آتشین شراب و آبِ سکرآوری که می‌نوشند در ساقی‌نامه‌ی حافظ به گونه‌ای مناسب‌تری به کار گرفته می‌شود. او در همین راستا می‌سراید:

بیا ساقی آن بکرِ مستورِ مست / که اندر خرابات دارد نشست
بیا ساقی آن آبِ اندیشه‌سوز / که گر شیر نوشد شود بیشه‌سوز
بده تا روم بر فلک شیرگیر / به هم بر زنم دام این گرگ پیر

در ادبیات فارسی همواره خردورزی و عقل‌باوری با پیدایی هنجارهایی از درد و رنج نشانه‌گذاری می‌شود. همان چیزی نمونه‌های روشنی از استورگی آن را در گزارش و روایت بسیاری از افسانه‌ها و استوره‌ها نیز به کار بسته‌اند. حافظ هم در ابیات یادشده از ساقی‌نامه، به دنبال آبی می‌گردد که از درد و رنج فلسفی شاعر و راوی را بکاهد. چنین آب اندیشه‌سوزی از نگاه خواجه حتا در کالبد شیر نیز می‌تواند کارگر افتد. او شکی ندارد با نیروی همین آب اندیشه‌سوز خواهد توانست به برج اسد (شیر) دست یابد تا گرگ پیر فلک را از پای در آورد. گرگی که پیدایی آن به کهنگی و دیرپایی جهان بازمی‌گردد و همواره بنا طبیعت خویش مرگ و نابودی انسان را در سر می‌پروراند. به طبع در چنین فرآیندی همان‌گونه که حافظ می‌سراید ضمن دستیابی به برج اسد (شیر) نیک‌بختی و شادکامی انسان هم تضمین خواهد شد.

جدای از این حافظ در بیت نخست ابیات یادشده از می با عنوان استعاریِ "بکرِ مستورِ مست" یاد می‌کند، که بنا به تأکید او در خرابات جای دارد. ویژگی یادشده از می به حتم به خمره‌هایی بازمی‌گردد که شراب و می را جهت فرآوری لازم در آن‌ها می‌پرورانند. همچنان که این خمره‌های مستور و محصور، به تازگی و پوشیدگی شراب بها و ارزش می‌بخشند. انگار از خمره، شرابی نوبرانه به شاعر می‌نوشانند.

شراب تلخ نیز از نوشیدنی‌هایی است که علی‌رغم تلخی با طبیعت مشکل‌پسند حافظ سازگار می‌نماید. او ترکیب وصفیِ شراب تلخ را بارها در دیوانش می‌آورد که نمونه‌هایی از آن در زیر ارایه می‌گردد:

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش / که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

دختری شبگردِ تندِ تلخِ گلرنگ است و مست / گر بیابیدش به سوی خانه‌ی حافظ برید

آن تلخ‌وش که صوفی اُم‌الخبائثش خواند / اشهی لَنا و احلی مِن قُبلة‌ِالعَذارا

شراب تلخِ صوفی‌سوز بنیادم نخواهد برد / لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم

در بیت نخست از ابیات بالا هرچند او بر این نکته پای می‌فشارد که شراب تلخ خواهد توانست آسودگی از "شر و شور" دنیا را برایش به ارمغان بیاورد، اما در بیت پایانی به همین کارکرد شرابِ تلخ هم ظن می‌برد و شک می‌ورزد. تا آنجا که برای رهایی از پدیده‌ی "شر"ِ فلسفی در هستی، راهکار دیگری را در سر می‌پروراند، که پیش از آن سابقه نداشت.

خواجه‌ی شیراز در ارتباط با طعم و مزه‌ی شراب، جدای از تلخی گاهی نیز به خوشگواری آن پای می‌فشارد. اما او این ویژگی را سوای از شراب، برای باده و می هم به کار می‌گیرد:

شراب خوشگوارم هست و یاری مهربان ساقی / ندارد هیچ‌کس باری چنین عیشی که من دارم

گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو / باد بهار می‌وزد باده‌ی خوشگوار کو

اما برای وصف می، چهار بار "خوشگوار" بودن آن در دیوان خواجه تکرار می‌شود. در نمونه‌ای از آن، طعنه و تعریضی را نیز برای بهشت خداوند به کار می‌گیرد:

مغنّی آب زندگی و روضه‌ی ارم / جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست؟

خواجه‌ی شیراز برای شناخت آنچه که می‌نوشید تنها به طعم آن‌ها اکتفا نمی‌کرد بل‌که بنا به تجربه و آزمونی همگانی به رنگ آن‌ نیز اعتنای کافی داشت. چون اغلب این رنگ‌ها هستند که ضمن جادوی خویش، چشمان بیننده‌‌ی کنجکاو را می‌نوازند و به سهم خود، حس و درک فلسفی او را از هستی و جهانِ پیرامون ارتقا می‌بخشند. در همین راستا او هرکدام از ترکیبات میِ گلگون، میِ گلرنگ، میِ رنگین و همچنین باده‌ی گلرنگ و باده‌ی رنگین را یک بار در شعرش به کار می‌برد. اما سهم باده‌ی گلگون از این ماجرا به دو بار افزایش می‌یابد.

نمونه‌هایی برای رنگ باده:

ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد / ساقی به دور باده‌ی گلگون شتاب کن

بیار باده‌ی رنگین که یک حکایت راست / بگویم و بکنم رخنه در مسلمانی

باده‌ی گلرنگِ تلخِ تیزِ خوشخوارِ سبک / نُقلش از لعل نگار و نَقلش از یاقوت خام

تتابعِ اضافات (Addition successire)را هر چند ناقدان قدیمی شعر فارسی شیوه و شگردی مناسب نمی‌دانستند، ولی حافظ همچنان از ضرب‌آهنگ نمایشی و زیبای آن، جهت خلق موسیقی مناسبِ دیگری در درون یک عبارت شعری سود می‌جوید. ضمن آنکه او در تتابع اضافات بیت پایانی، پنج ویژگی را که برای می مناسب می‌دانست، ماهرانه می‌آورد. چون قرار می‌گذارد تا باده‌ی او باده‌ای گلرنگ، تلخ، تیز، خوشخوار و سبک باشد که نُقل و مزه‌اش از لب معشوق فراهم گردد. نُقلی که آن را در یاقوت خام جای داده‌اند. یاقوت خام به واقع استعاره‌ی روشنی برای گونه‌ی سرخ‌رنگ و برافروخته‌ی معشوق شمرده می‌شود. اما تمامی این اضافه‌ها، نمایه و صفتی لازم برای شناسایی رنگ، جنس، طعم و مزه‌ی باده‌ای قرار می‌گیرد که او نوع و جنس آن را بر باده‌های دیگر برتری می‌بخشد.

نمونه‌هایی برای رنگ می:

ای دل آن دم که خراب از میِ گلگون باشی / بی‌زر و گنج به صد حشمت قارون باشی

بس که در خرقه‌ی آلوده زدم لاف صلاح / شرمسار رخ ساقی و میِ رنگینم

گر چه با دلق مُلمّع میِ گلگون عیب است / مکنم عیب کزو رنگ ریا می‌شویم

بیار از آن میِ گلرنگ مُشکبو جامی / شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز

در بیت بالا حافظ به بوی می‌ای که آن را می‌نوشد اشاره می‌کند. این بو عطری از مُشک را هم با خود به همراه دارد که حتا گلاب، علی‌رغم آوازه‌اش در خوشبویی، بر چنین عطری حسد می‌ورزد. او چنین عطر و بویی از مُشک را دو بار نیز برای باده‌هایی که می‌نوشید، به کار می‌گیرد:

اگر به باده‌ی مُشکین دلم کُشد، شاید (شایسته است) / که بوی خیر ز زهد و ریا نمی‌آید

خوش می‌کنم به باده‌ی مُشکین مشام جان / کز دلق‌پوشِ صومعه بوی ریا شنید

شاید هم حافظ در باده‌ی مشکین نه تنها به بو بل‌که به جنس و نوع آن هم نظر دارد. با این نگاه باده‌ی مشکین را باید از انواع باده‌هایی دانست که در عصر و دوره‌ی حافظ اشتیاق مشتریانش را برمی‌انگیخت. همچنان که در میِ ریحانی نیز چنین رویکردی مشاهده می‌شود:

از گُل پارسی‌ام غنچه‌ی عیشی نشکفت / حبّذا دجله‌ی بغداد و میِ ریحانی

او در همین بیت خطاب به ممدوح و یا معشوق خویش می‌سراید که دوست دارد میِ ریحانی را در ساحل دجله بنوشد تا در همانجا به دیدار او دست یابد.

به حتم صافی، روشنی و ناب بودن باده‌هایی که حافظ می‌نوشید، برایش ارزش داشت. چون همین صفت‌ها را قریب نُه بار برای می، ده بار برای باده و یک بارهم برای شراب می‌آورد:

گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب / تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند

هرگز به یمن عاطفت پیر می‌فروش / ساغر تهی نشد ز میِ صافِ روشنم

صوف برکش ز سر و باده‌ی صافی درکش / سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر

ز زهد خشک ملولم کجاست باده‌ی ناب / که بوی باده مدامم دماغ تَر دارد

ای دوست دل از جفای دشمن درکِش / با روی نکو شراب روشن درکِش

حافظ جدای از شناسه‌های یادشده شناسه‌ی دیگری نیز برای نوشیدنی‌هایش شرط می‌گذارد. در همین راستا او از ترکیب وصفی شراب دوساله و باده‌ی کهن یاری می‌جوید:

چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت / تدبیر ما به دست شراب دوساله بود

دو یار زیرک از باده‌ی کهن دومنی / فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی

حافظ این نوع از شراب و باده را در مقابل انواع دیگری از آن‌ها قرار می‌دهد که به تعبیر او هنوز هم خام‌اند:

اگر این شراب خام است، اگر این حریف پخته / به هزار بار به‌تر، ز هزار پخته خامی

زاهد خام که انکار می و جام کند / پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد

با این همه بر پایه‌ی نمونه‌هایی که حافظ به دست می‌دهد برخلاف انتظار، از شراب و می خام نیز روی برنمی‌تابد و استفاده‌ی از آن را همچنان غنیمت می‌شمارد.

به منظور بازتاب ویژگی‌های دیگری از شرابی که حافظ می‌نوشید باید یادآور شد که او از طربناکی و طرب‌انگیزی شراب نیز غافل نمی‌ماند:

برگیر شرابِ طرب‌انگیز و بیا / پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا

خیز در کاسه‌ی آبِ طربناک انداز / پیش‌تر زانکه شود کاسه‌ی سر خاک‌انداز

کشاندن نمونه‌های روشنی از آنچه که در خصوص باده‌ی حافظ گفته شد به عرفان و باورهای دینی برای ناقد امروزی کاری عبث و بی‌فایده خواهد بود. مگر آنکه عرفان و دین، جهت ابراز هماهنگی و همسویی با شاعرانی همانند حافظ بخواهند در کاربرد این واژه‌ها لج‌بازانه تأویل و توجیه به عمل آورند. رسمی که متأسفانه تا به امروز نیز در حوزه‌های دانشگاهی ایران ادامه دارد.
______________________

*توضیح: الف- در این مقاله ابیات نمونه از دیوان حافظ تصحیح ابوالقاسم اِنجوی انتخاب شده‌اند. ب- در بازیابی واژه‌ها نیز، کشف‌الغات همین تصحیح مبنا قرار گرفت.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد