logo





عشق‌های عقیم

(نگاهی به رمان بی‌بی‌شهرزاد نوشته شیوا ارسطویی)

پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹ مه ۲۰۱۹

اسد سیف

asad-seif.jpg
داستان‌نویس خالق دنیایی خیالی در داستان است تا آن را در برابر جهان موجود قرار دهد. واقعیت‌هایی را از دنیای مرئی وام می گیرد، آن را منطبق بر ذهن و تخیل خویش دستکاری کرده، می پیراید تا بدینوسیله ناممکنی را در جامه داستان، ممکن گرداند.

در دوران معاصر چند جنبش می توانند به شکل بارزی تأثیر مثبت بر جهان بگذارند. جنبش جوانان، محیط زیست، اقلیت‌ها و جنبش زنان از آن جمله هستند. حقوق زنان، بر خلافِ امر تا کنون رایج آن، تنها در کسبِ حقوق برابر با مردان نیست. زن باید خود را بشناسد، به گذشته خویش آگاه باشد، تنِ خویش را بشناسد، از جسم خویش آگاهی داشته باشد، و ویژگی‌های آن را بداند. زن باید خود را از تصویر مردساخته رها کند و تنها در چنین شرایطی است که می تواند از حقوق زنان صحبت کند و جنبش زنان را معنا بخشد. اگر چنین شود، این عمل باعث می شود تا مردان نیز به "من" خویش فکر کنند و با کنار گذاردن خودستایی تاریخی، با پذیرش وجود برابرحقوقِ زن در کنار خود، به رهایی دست یابند. بی‌شک، چنین عملی بر هنر و ادبیات نیز تأثیر خواهد گذاشت و شکوفایی بیش از پیش آن را به همراه خواهد داشت.

به نظر می رسد که حضور زن در جامعه به تنهایی کافی نیست، او باید بتواند در مفهوم عشق و عشق‌ورزی نیز تحول ایجاد کند. این عمل تنها با شناخت جامعه جهانی موجود عملی‌ست. با دست یافتن به آگاهی‌ست که عشق تحمیلی، یعنی عشقی که نمونه‌هایش را در رسانه‌های گروهی وابسته به بازار مشاهده می کنیم، کم‌رنگ می شود و تن به کالا و وسیله‌ای برای تولید ثروت بدل نمی شود.

موضوع تن در ادبیات عمری به درازای تاریخ آن دارد. می توان در چگونگی آن به تاریخ ادبیات رجوع کرد، ولی این موضوع در چند قرن اخیر دو مفهوم کاملاً جداگانه‌ای را پدید آورده است. بخشی از آن ادبیاتی را نمایندگی می کند که به "پورنوگرافی" مشهور است. "پورنوگرافی" تنِ زن را - در سال‌های اخیر تن مرد را نیز- به عنوان کالا و قابل عرضه در بازار می بیند. در "پورنوگرافی" بدن به ابزار لذتی حقیرانه بدل می شود.

پورنوگرافی را در زبان فارسی هرزه‌نگاری، فحشانگاری، وقاحت‌پردازی نیز ترجمه کرده‌اند. الفیه و شلفیه نیز تعریفی نزدیک به آن دارد.[۱] ردِ پای پورنوگرافی را در ادبیات کلاسیک ایران نیز می توان یافت، ولی شهوت پرنووی آنها از میزان امروزین آن فاصله بسیار دارد.

فمینیسم، پورنوگرافی، مردستیزی، روشنفکرستیزی و سنت محورهایی هستند که رمان "بی‌بی شهرزاد"[۲] اثر شیوا ارسطویی بر آن استوار است.

داستان حکایت دخترِ تن‌فروشی است به نام مریم که در کام‌بخشی‌های خویش با مردی به نام خشایار آشنا می شود. خشایار روشنفکری است تحصیلکرده، آرشیتکت، اهل شیراز که در تهران زندگی می کند. مریم عاشق خشایار است و خشایار نیز به عنوان معشوقه، او را دوست دارد، از تن او و آشپزی‌اش لذت می برد، ولی حاضر به ازدواج با او نیست. مریم پیش از آشنایی با خشایار، مدتی با شخصی به نام علی دوست بود و در همین رابطه، بر حسبِ اتفاق با همسرِ جدیدِ او، شهرزاد آشنا می شود. شهرزاد که نقاش است، به دوست و سنگِ صبورِ مریم تبدیل می شود. مریم از خشایار حامله می شود و در گیرودار سقطِ جنین، روزی در شیراز به همراه خشایار توسط نیروهای گشت بازداشت می شوند. آن دو به شلاق محکوم می شوند و در حین اجرای حکم مریم، نطفه سقط می شود و به دنبال آن مریم نیز می میرد. نطفه سقط‌شده اما در تابلوی نقاشی شهرزاد، در تن زنی نشسته پشت بر دریا خود را باز می یابد. و به این شکل داستان پایان می پذیرد.

رمان بی‌بی‌شهرزاد در ٢٥ فصل و ١٧٤ صفحه نوشته شده است. مکان وقوع داستان تهران و شیراز و زمان آن به ظاهر، ایرانِ پس از انقلاب است. داستان خطِ سیرِ تاریخی ندارد و در یک حجم اتفاق می افتد. زبانِ داستان پیراسته و روان است. به طور کلی؛ سبکِ نوشتاری اثر حاکی از آن دارد که نویسنده رنجِ فراوان و کار طاقت‌فرسایی را بابتِ نوشتن آن متحمل شده است. او به شگردهای کار داستان‌نویسی آگاه است. پیش از این اثر، مجموعه داستانی نیز در ایران منتشر کرده که در آن موفق بوده است. بی‌بی‌شهرزاد به این بهانه که در داخل کشور اجازه انتشار دریافت نداشته، در خارج از کشور منتشر شده است. آنچه اما برای منِ خواننده در این اثر پرسش برانگیز است، ذهنِ مغشوشِ حاکم بر آن است. توجه به این موضوع را از آن جهت لازم می دانم که، به نظر می رسد مشکل عمومی‌ست، پندارهای بی‌پایه‌ای بر ذهنیت‌هایی کور بنیان گرفته که متأسفانه همچنان در حال گسترش است.

بی‌بی‌شهرزاد از پنج منظر به شکلی ماهرانه روایت می شود؛ شهرزاد که نقاش است و می خواهد شهرزاد، قصه‌گوی هزار و یک‌شب باشد. او مردان را به هیچ می گیرد. خشایار، تحصیلکرده‌ای که قرار است روشنفکر باشد، ولی رفتارش هیچ تشابهی به روشنفکران ندارد و به لمپنیسم بیش از روشنفکر می ماند. مریم، دختری که عاشق خشایار است، انسان ساده و زودباوری که دنیایش برداشتی از مد روز است. علی، سردبیر یک نشریه ادبی- فرهنگی است و به ظاهر شوهر شهرزاد. علی حاضر شده تا با شهرزاد ازدواج مصلحتی کند و او از این طریق بتواند زندگی بی‌دغدغه‌ای داشته باشد. بخشی از داستان نیز از منظر گلی، دختر نوجوان علی از همسر سابق او روایت می شود و سرانجام جنینی که در شکم مریم است. این جنین با مریم سخن می گوید و در پایان سقط می شود و به رنگ خون بر تابلوی نقاشی شهرزاد می نشیند.

بی‌بی‌شهرزاد را از چند منظر می توان بررسید:

مردستیزی

انتخابِ اسم خشایار برای شخصیت مرد داستان به پیشینه‌ای تاریخی بر می گردد؛ خشایار، ازشاهان سلسله هخامنشیان. "هرچه نگاه می کردی، ستون‌های تاریخ را فقط خودنمایی مردهایی می دیدی که پُز به کنیزک‌هاشان، آسمان به این نزدیکی را سوراخ می کند. هر ستون –تخت جمشید- هوار قدرت مردی بود که عشقش کشیده ابدی شود".[۳] نویسنده این ستون‌ها را "گزافه تاریخ" می داند، بی آنکه بیندیشد، اگر اینها "گزافه تاریخ" باشند، بنیان داستانش به هم می ریزد. او قصد تأکید بر مردسالاری تاریخی جامعه ما دارد. کسی مخالف این امر نیست، واقعیتی‌ست پذیرفتنی و قابل بازخوانی و انتقاد، به این امید تا بتوانیم هرچه زودتر از این دامچاله که "تاریخ مذکر"‌ش می نامند، رهایی یابیم. ولی اگر "همه مردها عاشق تخت جمشید هستند".(ص١٧١) و تخت جمشید جایی‌ست که "آنجا شناسنامه همه زنها گم شده"،(ص١٢) اگر مردسالاری "گزافه تاریخ" باشد، پس واقعیت تاریخ ما چیست.

خشایار سمبل و نماد مرد ایرانی‌ست. او پدرِ همه مردان ایران است. "پسرهای خشایار ... حوصله ما –زن‌ها- را ندارند. خیال می کنند حرف‌های خودشان خیلی مهم است... دعواهای آنها با هم، هر چقدر هم توش حرفهای گنده باشد، بچه‌گانه و گاهی البته خیلی بامزه و سرگرم‌کننده است... شهرزاد وصیت کرده حرفهایمان را به زور قصه در گوش آنها –مردها- فرو کنیم. آنها خوششان می آید. اگر خوششان نیاید ما را می کشند. نه اینکه سرمان را ببرند. صدامان را می برند. جوری خفه‌مان می کنند که فقط حرف نزنیم..." (صص١٢٧-١٢٦)

شیراز زادگاه خشایار است، نماد تاریخ ایران، آنجا که در تخت جمشید، شخصیت‌های تاریخی با شخصیت خشایارِ داستان پیوند می خورد. مریم نیز همان زن اسیر کاخ‌های شهریاران است. شیراز شهر محبوبِ خشایار نیز محسوب می شود. خشایار مریم را به شیراز می برد تا او را در خرابه‌های با عظمتِ تاریخ گُم کند. نویسنده با رؤیاپروری‌های تاریخی می کوشد، غرور ملی و مردانه امروز ما را به دیروز تاریخ کشور ما مربوط سازد.

مریم در ناآگاهی خویش با مردها خوش است. نه تن خویش می شناسد و نه تن مرد را. از عشق به آن اندازه می فهمد که در رسانه‌های گروهی، فیلم‌ها و شوهای غیرعلنی در بازار آموخته است. دنیای او به اندازه شعورش، دنیایی کوچک و تهی‌ست. از او جز این انتظاری نیز نمی توان داشت. شهرزاد اما که هنرمند است و روشنفکر، معتقد به این است ‌که؛ "مرد یعنی غرور" و مردها، "قماربازهایی، خیلی باهوش‌تر" از خشایار هنوز "جرأت نکرده حتا کفشم را لیس بزنن" و علی، شوهر قانونی‌اش که "سگ ملوسی بود. ولی نه آنقدر که زبونش از کفِ کفش آدم بالاتر بره. اگه علی کفشم را تمیز نکرده بود، حالا من اینجا نبودم."(ص١٣٩) شهرزاد فکر می کند که مردها شرّند و "شرّشان را می آوردند سر من خالی کنند. حساب می کردم زیر بار این شرها نرفتن خودش زیرکی می خواهد".(ص٣٨) و شهرزاد زیرک با گلی، دختر علی از زن اولش به این نتیجه می رسند که مرد "معجونی"‌ست که "تحفه‌اش خوبه".(ص١٦١)

شهرزاد ارسطویی شخصیتی کاملاً متفاوت با شهرزاد تاریخی دارد. او دارای شخصیت بسیار پیچیده‌ای‌ست و هیچ مردی (شهریاری) را بر نمی تابد. ترفندهای او راه به زندگی ندارند و نهایت این‌که، مریم را بر بوم جاودان می کند. البته آن را نیز می فروشد تا شاید آن وجه از شخصیت مریم را از شخصیت خویش حذف کند. جنین مریم، شهرزاد را پدر خویش می داند نه خشایار را: "مادر من مریم است. پدرم خشایار نیست. پدرم هیچکدام از مردهایی که مادرم می شناسد نیست. پدر من یک زن نقاش است. یک شب یک زن نقاش مادرم را نقاشی کرد. یک شب دیگر نقاشی را گرفت بغلش و خوابید. رنگ‌ها قاطی شد. گفت بشو! شدم". بدین‌سان، جنینی که از گذشته و آینده و هم از تاریخ خبر دارد، می خواهد هویت تازه‌ای از زنان بی‌شناسنامه باشد.

در رمان بی‌بی‌شهرزاد هیچ مردی یافت نمی شود که رفتار و گفتاری ضد زن نداشته باشد. فضای حاکم بر رمان می خواهد با جانشین کردن زن‌سالاری بر مسند مردسالاری، همان فرهنگ را به گونه‌ای دیگر بازسازی کند، بی آنکه لحظه‌ای بیندیشد؛ به همان اندازه که زن در فرهنگ پدرسالار خوار و ذلیل است، مرد نیز از انسانیت تهی ست. زن و مرد آنگاه شهروندانی برابرحقوق خواهند بود که شخصیت انسانی معیار باشد. می توان و باید مردسالاری حاکم را افشا کرد، بر علیه سنت‌های پوسیده اجدادی شورید و پدرسالاری میراثِ نیکان را که امروزه نیز فکر و فرهنگ و رفتار اجتماعی ما را در چنبر تنگ و تار خویش اسیر دارد، در همه زمینه ها طرد کرد، ولی نمی توان آن را جانشینِ مردستیزی کور نمود، و جامعه نامتعادل را به شکلی دیگر به یک نامتعادلی دیگر سوق داد.

روشنفکرستیزی

مردستیزی حاکم بر رمان در پیوندی تنگاتنگ با روشنفکرستیزی قرار دارد. همان‌طور که هیچ مردِ ضدِ زنی در بی‌بی‌شهرزاد حضور ندارد، هیچ روشنفکری هم یافت نمی شود که زنباره و فاسد نباشد. خشایار زنباره و قمارباز است. علی شوهر شهرزاد که شاعر و سردبیر یک نشریه است و "اسم و رسمی" دارد، نه تنها زنباره است، بلکه مدتها مریم را به کسانی دیگر کرایه می داد و یا او را وا می داشت تا در برابر مشتریانی که در خانه خویش گرد آورده بود، "استرپتیز" کند، و یا اینکه مجالس سکس دسته‌جمعی در خانه به راه می انداخت. و این در حالی‌ست که علی تن به "ازدواجی بدون در گرو گذاشتن تن" (ص٣٨) با شهرزاد می دهد تا او بتواند با آسایش خیال خانه‌اش را به کارگاه نقاشی خود بدل کند، در آن به کار بپردازد، نمایشگاه نقاشی برگزار کند. علی در سراسر زمانِ زندگی مشترک، به قول خویش وفادار است، نه تنها هیچ تمنای جنسی از شهرزاد ندارد، بلکه در روزنامه‌اش پیوسته به تبلیغ هنر او می پردازد، امکان زندگی برایش مهیا می کند و حتا، آنگاه که ایران را ترک کرده و در خارج از کشور زندگی می کند، بی هیچ چشمداشتی، جهت نجات شهرزاد از مشکل مالی، برایش پول می فرستد.

مردِ نویسنده مشهوری نیز که مدتها جلوی اتاق شهرزاد به پنجره‌اش زل می زد و دیدار او را انتظار می کشید، کسی است که "بوی عفونت جنسش حالت را به هم می زد".(ص١١٥) جز شهرزاد که رمان بر محور تفکر او بنیان گرفته، زنِ شاعری نیز در یک صحنه از رمان حضور می یابد تا شهرزاد رابطه جنسی او را با شوهر خویش، علی کشف کند و این سندی باشد از خیانت زنی روشنفکر به شوهرش. بر اساسِ دیدِ حاکم بر این کتاب، به طور کلی مردها دو‌شخصیتی‌‌اند هستند، "همیشه دو نفر هستند. اغلب اوقات اون نفر دیگه‌شون، یعنی جنس‌شون که گاهی عجیب از خودشون جدا عمل می کنه، براشون تصمیم می گیره".(ص٩٤)

خشایار به شهرزاد می گوید که بستر همه مردان به یک مریم نیاز دارد و روحشان به یک شهرزاد.

صاحب یک انتشاراتی نیز که دوست علی است، به صرف همخوابی با مریم، حاضر می شود، پول شهرزاد را بالا بکشد.(ص٩٨)

فمینسیم

جامعه مردسالار و فرهنگ و اخلاق و سنتِ برآمده از آن، محدویت‌های معضل‌زایی را جهتِ حضور زن در جامعه به وجود می آورند. این محدویت‌ها با توجه به شدت و ضعف آنها، بر جنبه‌های مختلف زندگی زنان تأثیر گذاشته، در حیاتِ اجتماعی آنان نیز دخالت می کند. تبعیض‌های حاکم و رایج، زنان را از چه بسیار فعالیت در عرصه‌های مختلف جامعه باز می دارد و فشارهای موجود، به ویژه در عرصه سیاست و اقتصاد و فرهنگ، موقعیتی اعتراضی و چالش‌های گسترده‌ای را علیه نابرابری‌های موجود دامن می زند. زنان با توجه به موقعیت و جهان‌بینی خویش به توجیه، تفسیر و یا تغییر وضع موجود همت می گمارند.

یکی از ویژگی‌های انقلاب سال ٥٧ و پی‌‌آمدهای آن این بود که پرسش‌های گوناگونی را برای ما در تمام عرصه‌ها طرح نمود. موقعیت، هویت و جایگاه زنان در جامعه ایران از جمله پرسش‌هایی است که گستره آن به ادبیات نیز راه یافته است. واکنش و تقابل حاکمیت در برابر چنین سئوالاتی زمینه‌ بحث را عمیق‌تر و جدی‌تر کرده است.

عمر داستان‌نویسی به شیوه غربی آن در ایران صد سال است که پنجاه سال اول آن، یعنی تا دهه چهل، مردان در این عرصه حاکمیت مطلق داشتند. به روایتی دیگر تاریخ داستان‌نویسی زنان در ایران هنوز به پنجاه سال نرسیده است.[۴] روی آوری روزافزونِ زنان را پس از انقلاب به داستان‌نویسی باید به فال نیک گرفت. این حضور چشمگیر زمینه اجتماعی نیز دارد. موضوع آنگاه جدی‌تر می شود که بدانیم عده زیادی زن با گرایش مذهبی و یا حتا در پیرامون حکومت در شمار "اسلامی‌نویسان"، به نویسندگی مشغولند و این عملی‌ست خلاف احکام شرع، زیرا نوشتن حدیث نفس است، و در واقع، دریدن حجاب است توسط هم‌آنانی که حجاب بر چهره محکم کرده‌اند. اینکه زنِ مسلمان جسمش را به حجاب می پوشاند ولی حجاب از ناگفته‌ها بر می دارد، طبع شخصی و "منِ" خویش را می آزماید، ویژگی و تجربه خود را در قالبِ داستان بر کاغذ می آورد، خوشآیند است و گامی مثبت.

رشد داستان‌نویسی زنان در ایران همگام با رشد جنبشی‌ست که به "جنبش زنان" مشهور است که بر حضور برابرحقوقِ زن در اجتماع تأکید دارد. تأثیر این جنبش بر ادبیات امری طبیعی‌ست. تأثیر مشهودِ "انقلاب جنسی" دهه شصت اروپا بر ادبیات و هنر آن نمونه‌ای است گویا در این امر. در آگاهی از تن خویش است که انقلاب جنسی با جنبش مدرنیته گره می خورد و عصر روشنگری، روشنگری تن و احساسِ لذت‌برانگیزِ تن‌خیز را نیز به دنبال می آورد. "ادبیات فمینیستی" از جنبشِ فمینیستی نشأت می گیرد.

فمینیسم موضوعی است که شیوا ارسطویی نیز در "بی‌بی‌شهرزاد" از آن بهره گرفته است. شهرزاد، یکی از شخصیت‌های اصلی داستان که یکی از راویان نیز می باشد، در عرصه تفکر رمان را در اختیار خویش دارد. شهرزاد در این رمان، نماد زن ایرانی‌ شمرده می شود؛ "جنس من دختر است... من ازنواده‌های بی‌بی‌شهرزاد هستم. ... تمام اجداد من حتا اگر به نامهای دیگر صداشان زده باشند، نامشان شهرزاد است".(ص١٢٥)

در موارد بسیاری از شهرزاد به عنوان فمینیست صحبت می شود، او هیچ اعتراضی به چنین خطابی ندارد و ترجیح می دهد، همچنان به عنوان فمینیست خطابه ایراد و تئوری صادر کند و یا به قول خودش، "شعارهای فمینیستی" بدهد. برای شهرزاد پنداری فمینیسم موضوع پیش‌ِپا افتاده و ساده‌ای‌ست و او ورای چنین بحث‌هایی قرار دارد. جالب اینکه؛ شهرزاد نمی داند فمینیسم چیست. در پاسخ به پرسش مستقیم خشایار که نظرش را در این باره می پرسد، می گوید؛ "فمینیسم اونقدرها هم مهم نیست...اساساَ همه چیز را همه کس عوضی فهمیده. من زنی را که همسر خوبی باشه ترجیح می دم به زنی که روشنفکر بدی باشه. تلقی مرد جهان سومی از زنه که باعث این همه تعارض در شخصیت زن شده. طبیعی‌یه که زن مستقل این نوع جامعه، روشنفکر بودن رو به جنس‌شدن ترجیح بده...ما همه داریم با عقده‌هامون زندگی می کنیم..."(صص٥٩-٥٨) شهرزاد آسمان را به ریسمانِ ذهنِ مغشوشِ خود می بندد تا چنته خالی خویش برملا نکند. او در جایی دیگر معترف است که از فمینیسم، "از این واژه‌های قلمبه سلمبه، هیچ کس سهمی نبرده جز پایین رفتن از یک پله متروک و به چیزی در سیاهی واصل گشتن"(ص٨٩) رفتار اجتماعی شهرزاد، گذشته، حال و آرزوهای او می توانند گویاترین سند بر فمینیسمی باشد که او به آن افتخار می کند.

شهرزاد انسان به ظاهر روشنفکر و در باطن سنتی ، در اصل همان مادر خویش است که تکرار شده. او را می توان نماینده بخش وسیعی از شبه‌روشنفکران و تحصیلکردگان جامعه ما دانست، آنانی که نمی دانند کیستند و از زندگی چه می خواهند، آنانی که سطح آگاهی‌شان از زندگی، بالاتر از شنیده‌هایشان نیست، آنانی که در روزمرّ‌گی روزگار به سر می آورند و دوست دارند با شعار زندگی کنند و نادانی خویش را در پسِ آخرین جمله‌هایی که شنیده‌اند، پنهان کنند. شهرزاد نقاش است و هنرمند، تحصیل دانشگاهی دارد، آن‌سان که خود تعریف می کند، از خانه مادر گریخته و دیگر هیچگاه خود را بر مادر آشکار نکرده است،(ص١٥٠) ساکن خانه تیمی بوده است، خانه‌ای که در آن با پسران به بحث می نشست. (ص١١٤) که با این تفاصیل باید گرایشات چپ و به احتمال قوی چریکی هم داشته باشد. شهرزاد از جان به در بردگان دوران انقلاب و یا اعدام‌های پس از انقلاب هم باید باشد، زیرا معترف است که دلش می خواهد به بهشت زهرا برود، " جایی که همه آن پسرهای جوانی را که می شناختم، و سالها بود خوابشان را هم دیگر نمی دیدم، به خاک سپرده‌اند"،(ص١١٧) "پسرهای جوان آن سالهای شلوغ" (ص١١٩) شهرزاد انقلابی دیروز و فمینیست دو آتشه امروز که از علی می خواهد؛"ازدواج رو یک همخانه بودن حساب" کند، (ص٣٧) تمام آرزویش این است تا خانه‌ای برای کارِ نقاشی داشته باشد، "خانه‌ای که بشقابی برای خودت داشته باشی. دیگی کوچک و داغ و کتری‌یی که برای تو بجوشد".(ص٤٢)

ویرجینیا وولف نویسنده انگلیسی کتابی دارد به نام "اتاقی از برای خویش"[۵] که در سال ١٩٢٩ منتشر شده است. فمینیست‌ها این کتاب را سرآغاز ادبیات فمینیستی می دانند. وولف در این اثر این موضوع را مطرح کرده است که، شرایط لازم جهتِ پرورش ذوق نویسندگی برای زنان فراهم نیست. زن برای نوشتن ابتدا باید اتاقی برای خویش داشته باشد. این جمله از کتاب ویرجینیا وولف، به کرات در نوشته‌های نویسندگان فمینیست نقل می شود. افسانه سربلند، قهرمان رمان "دل فولاد" منیرو روانی‌پور هم در جستجوی یافتن "اتاقی از آن خویش" است تا داستانی را که در سر دارد و در کودکی از پدر شنیده، در آن بنویسد.[۶] وولف می خواست اتاقی از برای خویش داشته باشد، ولی شهرزاد رمان شیوا ارسطویی آرزو می کند، بشقاب و دیگ و کتری برای خویش داشته باشد.

"مسأله زن" از جمله مقوله‌هایی است که همراه با دولت و جامعه مدرن، دمکراسی، سکولاریسم و... در عصر روشنگری مطرح شد. جان استوارت میل در سال ١٨٦٩ از "نظام نابرابری حقوق زن و مرد" سخن گفت.[۷] در جنبش مشروطیت، اندیشمندانی، از جمله فتحعلی آخوندزاده، موضوع برابری حقوق زنان را با مردان مطرح نمودند. جنبش زنان، همچون پاره‌ای جدایی‌ناپذیر از جنبش مدرنیته، خواستِ زمینی کردن حقوقِ انسان را هدف خویش داشت. در این جنبش بود که برای نخستین‌بار خواست و مشیت آسمانی به آسمان سپرده شد و حقوق شهروندی به مثابه امری زمینی به مردم تعلق گرفت. و انسان صاحب حق و رأی گردید. جنبش زنان را با آسمان کاری نیست و خدایان در واقع نمی توانند برای زنان متمدنِ زمینی کاری از پیش ببرند. فمینیسم نیز جنبشی است زمینی که کاری با ماورای زمین ندارد. زنی که اراده خویش را بر اراده آسمانی گره بزند، نمی تواند فمینیست باشد. شهرزادِ فمینیستِ چپ‌گرای هنرمندِ روشنفکرِ ساکنِ ایرانِ امروز، با گذشتِ بیش از صد سال از جنبشِ مشروطیت، اما گاهی "نیمه‌شب‌ها ...زیر لب ذکر می خواند...وضو می گیرد و تا اذان صبح نماز می خواند".(ص١٠٦) و در آخرین حضور خویش در کتابِ شیوا ارسطویی، تصمیم می گیرد؛ "از این به بعد هر روز سر همین ساعت بیدار می شوم و نماز می خوانم".(ص١٦٩) تا لابد شاید گره مشکل زمینی او در آسمان‌ گشوده شود. شهرزاد ارسطویی در نهایت، آرامش درونی خود را در نماز جستجو می کند و به همراه گلی در آیینی که باید نمادین باشد، به نماز می ایستد.

دنیای سراسر تضادِ شهرزاد که در نهایت چیزی جز سنتِ نمور و پوسیده تاریخ اجدادی نیست در هر صفحه از کتاب به شکلی خود را نشان می دهد. شهرزادِ فمینیست فاقد احساس جنسی‌ست. از لذت جنسی چیزی نمی شناسد، همجنسگرا نیست، ولی جنسِ دیگر نیز هیچ احساسی جز نفرت در او بر نمی انگیزد. می گوید: "مردهای زیادی بودند که عاشق‌شان بودم" ولی آنگاه که از این مردها نام می برد، در اصل خود را بیشتر افشا می کند. عشق‌های شهرزاد در سه تن خلاصه می شود؛ "پدرم،...برادرم،...و مردی دیگر که زمان‌های زمان از من دور بود چون حضرت علی بود. شمایل او را هر کجا که می دیدم، میخکوب می شدم، مدتها تماشا می کردم و زندگی‌اش و حرفهاش را در کتابها و حدیث‌ها می خواندم و حسرت می خوردم چرا این‌همه دیر متولد شده‌ام...هر جا هم که برود بالاخره بر می گردد. من می روم سراغش. کفشهایش را جفت می کنم. هرچه بخواهد می کنم. کنار او یادم می افتد که زنم و هر کاری که مردم دوست داشته باشد، می کنم. فقط کاش دوستم بدارد...".(صص١٤٢-١٤١) شهرزاد زنِ بی‌تن و تنِ بی‌احساسی است که فکر می کند، تنِ زن "مثل مسجده" و "درِ این خانه امن و مقدس" را نباید "به روی همه باز کرد".(ص٩٤) شهرزاد روزهای درازی برای مریم سخنرانی‌های فمینیستی کرده، او را از "قفسِ طلایی" مردها برحذر داشته،(ص٩٢) حالا یادش می آید که "زن" است و "هر کاری که مردم دوست داشته باشد"، برای او انجام خواهد داد. شهرزادِ روشنفکرِ ایرانی نیز پس از سالها آشفتگی فکری، به همان نقطه‌ای رسید که مریم در عمل رسیده بود.

شهرزاد می گوید: "خیلی وقت بود با شناسنامه‌ات هیچ کاری نداشتی. دیپلم، کنکور، ثبت نام در دانشگاه، ازدواج و طلاق...و دیگر شناسنامه به هیچ دردت نخورده بود".(ص١١) او خود، و در اصل زنِ ایرانی را شاید بی‌شناسنامه می داند، ولی در واقع، شهرزادِ "بی‌بی‌شهرزاد" در تمامیتِ خود، زنی بی‌شناسنامه است. هیچ "فردیت"ی که نشان از دنیای نو داشته باشد، در او یافت نمی شود، می کوشد تا با شعارهای عوامفریبانه خویش "مظلوم‌نمایی" کند، ولی آن را نیز نمی داند. انسانی به ظاهر مدرن ولی در اصل سراپا خرافاتی و سنتی‌ست که هیچ جا و جایگاهی در دنیای معاصر نمی تواند داشته باشد.

شهرزاد همچون خشایار و مریم، شخصیتی‌ست که زاده رمان نیست. از خارج به رمان پرت شده است. هیچ شخصیتی از این رمان در رمان شکل نمی گیرد. انگار کسی بیرون از محیط رمان حرف‌ها را بر دهان آنها گذاشته و یا بازیگری نقشی را بر عهده آنان می گذارد.

شهرزاد، خود نماد انسانی آشفته است در جامعه‌ای سراسر تضاد، روان‌پریشی از جامعه بیمار ایران.

در تفکر دینی، شهوت شیطانی‌ست و زن شیطانی‌ سراسر شهوت که باید او را مهار کرد. بنا بر احکام دینی، مرد باید خود را از این ابلیسِ افسونگر محفوظ دارد و به دام او گرفتار نیاید.[۸]

از آغاز دهه چهل که شهرنشینی در ایران گسترش یافت، همزمان با حضور چشمگیر کتاب‌های پلیسی، تعداد زیادی کتاب‌های "آموزش جنسی" نیز بر بساط کتاب‌فروشی‌های کنار خیابان پدیدار گردید. دراین کتاب‌ها که عمدتاُ ترجمه‌هایی معلوم و مشکوک بودند، زن موجودی بود منفعل. وظیفه خطیر مرد بر اساس راهنمایی‌های چنین کتاب‌هایی این بود که، قوه جنسی زن را تحریک کند تا او را برای همآغوشی آماده سازد. جالب اینکه، نویسنده همه این آثار مردان بودند، کتاب‌ها نیز برای مردان نوشته شده و راهنمایی آنان خطاب به مردان بود. این مرد است که باید مواظب باشد، بکوشد، کی و کجا و چگونه به سوی زن برود تا موفق برگردد. در این کتاب‌ها زنان موجودی تهی از احساس تصویر شده‌اند، احساسات خفته‌ای دارند که باید حتماُ به وسیله مردی تحریک شود تا حس جنسی در آنان بیدار گردد. هیچگاه زن خود داوطلب وصلت نیست، بوسه و مغازله و همخوابی را خوش ندارد. در هیچ موردی دیده نمی شود که زنی مردی را تحریک کند، و اصلاُ لازم نیست. در این آثار از آن چهره "شیطانی" زن خبری نیست، زن نه فریب می دهد و نه دام می گسترد. در هیچ کتابی چون این آثار، زن موجودی علیل و ضعیف و منفعل، تصویر نشده است. این تصویر از زن سالهای سال بر ادبیات معاصر و نوین ایران نیز سلطه داشت. و در اصل زن ادبیات ما، همان زن کتاب‌های "آموزش جنسی" کنار پیاده‌روی خیابان‌ها بود. این ذهنیت هم اکنون نیز با سخت‌جانی تمام عمل می کند.

سکس در زندگی انسان احساسی نیرومند و حیاتی‌ست. سکس رابطه جنسی رضامندی انسان است از طبیعت که موفقیت در آن، وجود را سرشار از خوشی و انرژی می کند. بدون لذت جنسی دنیا تاریک و غمین است. در همین رابطه است که راز ماندگاری ادبیات اروتیک و استقبال از آن، به بحث جدی ادبیات بدل می شود. و باز در سوء استفاده از این موضوع و تقلیل آن است که پورنوگرافی رواج می یاید. پورنو سکس را تحقیر می کند، می خواهد شناعت خویش را با به لجن کشاندن اروتیسم، جانشین روابط جنسی کند.

اگر بپذیریم که آلت‌های جنسی انسان جزئی جدایی‌ناپذیر از تن اوست و تن انسان صاحب ارزش، آثار پورنو با تحقیر آلت‌های جنسی شروع می شوند، و شکلی وقیح و انتزاعی از آن را به نمایش می گذارند، لذت را حقیر می کنند، روابط حیاتی انسان را تقلیل می دهند و با پیشِ پا افتاده کردن آن، به تجارت بر می خیزند. پورنو برای ذهن‌های عقب‌مانده است که ارزش دارد.

آنکس که فاقد آگاهی لازم از تن است، با مغشوش شدن مرز اروتیسم و پورنو، سریعتر به دام پورنو گرفتار می آید. شیوا ارسطویی نیز در "بی‌بی‌شهرزاد" به دام پورنو گرفتار آمده است. او می خواهد در برابر شهرزاد که از تبار شهرزاد قصه‌گوی هزار و یک شب است، مریم را قرار دهد. شهرزاد سمبل است و نماد زن امروزی، در اصل و در تبعیت از سنت، می توان او را در شمار "خوب"‌ها دانست، مریم اما فاحشه است و می تواند از "بد"‌ها باشد. در این شکی نیست فاحشه نیز زنی‌ست صاحب احساس که در تن‌فروشی‌های خویش، نه احساس و یا عشق، بلکه تن خویش را می فروشد. این را از این نظر می گویم تا تأکید کرده باشم، عشق‌ورزی‌های واقعی فاحشگان نیز، در زندگی خصوصی می تواند همچون دیگران، اروتیسمی ناب را همراه داشته باشد. شهرزاد می خواهد در مقابل مریم، نماینده عشق پاک باشد. اگر نویسنده اروتیسم را می شناخت و قادر بود مرز آن را با پورنو تشخیص دهد، می بایست شهرزاد آفرینشگر اروتیسم هم در این اثر باشد تا در مقابل اعمال پورنوی مریم قرار داده شود. ولی شهرزاد فاقد احساس جنسی است، و مریم با این همه تجربه جنسی، آنگاه که عاشق نیز می شود، با معشوق روابطی پورنوی دارد. "خوشمزه‌ترین چیز دنیا" برایش نه لذتِ جنسی، بلکه آب منی خشایار است، آن‌گاه که او دهانش را می گاید، "مخصوصاً وقتی بعدش یک فنجان قهوه تلخ می خورد" و می خوابد.(ص٧٧)

هر نوع عمل جنسی، اگر برای هر دو طرف خوشآیند باشد و طرفین از آن لذت ببرند و سیراب شوند، تکرار آن طبیعی‌ست. نویسنده در سراسر کتاب، با اینکه ده‌بار به عمل جنسی اشاره دارد، هیچ رفتار جنسی را تصویر نمی کند. تنها تصویر از عمل جنسی، چیزی‌ست که جز هرزه‌نگاری نمی توان نامی بر آن نهاد. مریم تعریف می کند که پس از یک بگومگو با خشایار، این بار خشایار بر خلاف میل او، دهنش را گائیده است؛ "... مثل کابوس بود...پرتم کرد گوشه کاناپه، و با اون صاحب‌مرده کت و کلفتش دهنم را پُر اون آب گند و گه و شور و تندش کرد که یه وقتی برایم خوشمزه‌ترین چیز دنیا بود...ولی این دفعه یک دقیقه هم طولش نداد. سق و فک و گلو برایم نذاشت. کم مانده بود گه از تخم چشمم بزنه بیرون...از دل به‌هم خوردگی نمی توانستم از جام بلند شوم. نه قدرت تف کردن داشتم و نه قدرت قورت دادن. مزه گند، توی دهنم، روده‌هام را می پیچاند. ولی قدرت استفراغ هم نداشتم...از درد پهلو و درد تازه‌ای توی فک‌هام، که از آن بدتر نمی تواند باشد زوزه می کشیدم."(ص٧٧)

هر آدم با شعوری که این جملات را بخواند، در دل خواهد گفت: به زور که نمی شود. خُب احمق دهنت را می بستی، چنین خوار و ذلیل و منفعل نمی ماندی، و یا حداقل، در برابر این آزار وحشیانه از چنگ و دندان‌هایت استفاده می کردی که بدوی‌ترینِ اسلحه برای انسان در طول تاریخ بوده است.

آن‌کس در هنر اروتیسم می آفریند که بدن انسان و ارزشِ والای آن را بشناسد. در فقدان بینش و تفکر است که پورنوگرافی جانشین اروتیسم می شود. پورنوگرافی با اهانت به انسان، شعور و تن اوست که معنا می پذیرد. روابط جنسی در آثار هنری سالها منبع الهام بوده‌اند. آثار هنری دوران رنسانس در اروپا، از نقاشی و پیکره‌سازی گرفته تا شعر و داستان، مملو از این احساس والاست. پورنوگرافی با خوار شمردن و تحقیر احساس لذتِ جنسی آغاز می شود و از همین نقطه در برابر اروتیسم قرار می گیرد. آنچه از رابطه جنسی در "بی‌بی‌شهرزاد" حضور دارد، چهره زشتِ پورنوست که نه لذت، بلکه انزجار می آفریند.

لذتِ جنسی تا رسیدن به مرحله عشق، تاریخ پُر فراز و نشیبی را پشتِ سر گذاشته است. لذت‌های سطحی جنسی که خاصیتِ بیولوژیکی داشت و در حیوان و انسان یکسان عمل می کرد، عاطفه ابتدایی انسان‌ها را در نخستین مراحل تکامل نمایندگی می کرد. این لذت آنگاه توانست به لذتی جسمی فراروید که انسان زندگی اجتماعی را برگزید و در لذتِ جسم یک نوع لذتِ زندگی اجتماعی را کشف کرد. عشق‌بازی و عشق‌ورزی از اختراعات جامعه متمدن و پیشرفته است. در "بی‌بی‌شهرزاد" عشق جایی ندارد و لذت‌های سطحی جنسی نیز مخدوش است.

شهرزاد از خود یک وجود آرمانی ساخته که نمی تواند مرد آرمانی ذهن خویش را در هیچ واقعیتی بیابد. در این عرصه حتا حضور پسر سنگ‌تراشی که مریم را معشوق خیالی خود می داند و در اصل باید به تمثیل راهی به آینده بنمایاند، چنان گُنگ و مغشوش است که راه به جایی نمی برد. شهرزاد پیش از آن‌که مریم را نجات دهد و با نقش او بر بوم، شخصیت متلاشی شده‌اش را به وی بازگرداند، باید برای نجات خویش بکوشد.

زنانی که شیوا ارسطویی در "بی‌بی‌شهرزاد" آفریده، چه شهرزاد و چه مریم، همان خفت و خواری تاریخی مادران خویش را با خود دارند. زندگی و تفکر آنان در رابطه با "جنس" خویش، هیچ شباهتی با زن مدرن، و فمینیسم باسمه‌ای او ربطی به زن دنیای امروز ندارد. زندگی و لذت جنسی در "بی‌بی‌شهرزاد" به عشق فرا نمی روید و این رمان نیز چون ده‌ها اثر ادبیات داستانی ایران، حکایت عشق‌های عقیم است.

______________________________

[۱] - فرهنگ معین الفیه را آلت مردی، نره و شلفیه را فرج زن تعریف کرده است. مراد از اصطلاح الفیه و شلفیه همان هرزه‌نگاری‌ست.
[۲] - شیوا ارسطویی، بی‌بی‌شهرزاد، نشر باران، سوئد، چاپ اول، ١٣٨٠
[۳] - مذکور، ص ٨. از این پس شماره داخل پرانتز بیانگر صفحه‌ای از کتاب است که از آن نقل شده.
[۴] - مجموعه داستان "آتش خاموش" اثر سیمین دانشور، اولین کتاب است در این عرصه که در سال ١٣٤٨ در تهران منتشر شد.
[۵] - اين اثر سرانجام به زبان فارسی، اگرچه با تأخير، ترجمه شد. شناسه آن چنين است: اتاقی از آن خود، مترجم صفورا نوربخش، انتشارات نيلوفر، تهران، بهار ۱۳۸۳
[۶] - منیرو روانی‌پور، دل فولاد، تهران، انتشارات نیلوفر، چاپ اول ١٣٦٩
[۷] - جان استوارت میل، انقیاد زنان، ترجمه علاء‌الدین طباطبایی، تهران، انتشارات هرمس، ١٣٧٩. این کتاب متأسفانه با صد سال تأخیر به زبان فارسی ترجمه شده است. میرزا فتحعلی آخوندزاده نخستین روشنفکر ایرانی است که در ایران از عقاید استوارت میل سخن به میان می آورد.
[۸] - برای اطلاع بیشتر به قرآن، "توضیح‌المسائل" مراجع تقلید، تورات و... مراجعه شود.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد