logo





بهاران: در برخی از سروده ها ی دیروز و امروز

جمعه ۹ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۹ مارس ۲۰۱۹

دکتر منوچهر سعادت نوری



آه، ای روشن طلوع بی غروب/ آفتاب سرزمین های جنوب
آه آه، ای از سحر شاداب تر/ از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگی ست/ چلچراغی در سکوت و تیرگی ست
عشق چون در سینه ام بیدار شد/ از طلب پا تا سرم ایثار شد… : فروغ فرخزاد
*
دو چشمت آینه داران آسمان بودند/ دو چشم روشن و پاک
که ناز خفتنشان ، لرزه درختان را/ در آبگیر بیابان به یاد می آورد
لبم نشیب تنت را نفس زنان پیمود/ چراغ خون تو در زیر پوست، روشن بود
حریر پیکرت امواج روشنایی داشت
تنت پیام بهاران آشنایی داشت…: نادر نادرپور
*
تا کند سرشار شهدی خوش هزاران بیشه ی کندوی یادش را
می مکید از هر گلی نوشی
بی خیال از آشیان سبز، یا گلخانه ی رنگین کان ره آورد بهاران است
وین پاییز را آیین می پرید از باغ آغوشی به آغوشی…: مهدی اخوان ثالث
*
یک گل بهار نیستصد گل بهار نیست حتی هزار باغ پر از گل بهار نیست
وقتی پرنده ها همه خونین بال
وقتی ترانه ها همه اشک آلود وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی که دستها با قلب خون چکان
در چارسوی گیتی هر جا به استغاثه بلند است
آیا کسی طلوع شقایق را در دشت شب گرفته تواند دید؟
وقتی بنفشه های بهاری
در چارسوی گیتی بوی غبار وحشت و باروت می دهند
آیا کسی صفای بهاران را هرگز گلی به کام تواند چید؟
وقتی که لوله های بلند توپ
در چارسوی گیتی در استتار شاخه و برگ درخت هاست
این قمری غریب روی کدام شاخه بخواند؟
وقتی که دشت ها دریای پرتلاطم خون است
دیگر نسیم زورق زرین صبح را روی کدام برکه براند؟
اکنون که آدمی از بام هفت گنبد گردون گذشته است…: فریدون مشیری
*
لبخند سپیده در بهاران داری/ پویایی جویبار و باران داری
نرمای نسیم و بوی گل خنده ی باغ
داری همه را و بی شماران داری: دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
*
درگیر خزان و فصل باران/ سرگشته ، برای_ نو بهاران
ماییم و، بساط_ بی قراران/ گم کرده نشاط_ روزگاران
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
بید به دیدار گل ،زلف- پریشان شده/ لاله ببین سرخ از بوسه ی باران شده
شسته سیاهی و غم،کینه وخشم وستم/ روز نو زندگی بر همه مهمان شده
روی مگردان از او،باده بده بر سبو/ واژه ی شوریده بین مست و غزلخوان شده
موی خود آشفته کن، گـَرد عزا رُفته کن/ سفره ی سین را بچین،عید به ایران شده
سنبل و سیر و سماق،سبزه و ماهی در آب/ نقل بیفشان به سر، سرو خرامان شده
با خبر نوبهار، دفتر حافظ گشا/ آینه نِـه روبرو، فال چو گویان شده
تا که بپیچد خبر، نغمه ی او ساز کن/ پنجره را باز کن،چون که بهاران شده
هر کسی از گوشه ای بوسه به لب می رسد/ عطر هوا را بببن نکهت یاران شده
هلهله خوان از قفس مژده ی نو می رسد/ وقت کلون کندن از هر درزندان شده
سال نوینت نکو، دخترِ افشانده مو/ شاد و سرافراز زی،"زُهد" به پایان شده
بوسه بده یار را،شرم چرا می کـُنی
جای به جا سرخ از بوسه ی باران شده: ویدا فرهودی/ اسفند ماه ١٣٩٧
*
چون پرنده، همچنان بر بال خویش/ گفته ایم با آسمان ، ازحال خویش
از میان رعد و برق، آتش فشان/ اين ندا پیچیده اندر کهکشا ن
فصل سرد و باد و توفان، بگذرد/ خشم و آسيب زمستان، بگذرد
با پرستو ، ما بهاران آوریم/ چشم ، در راهیم و بر اين باوریم
دكتر منوچهر سعادت نوري
*
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار
https://saadatnoury.blogspot.com/2019/03/blog-post_26.html
*
آرشيو مقالات و سروده ها
http://asre-nou.net/php/ar_author.php?authnr=1023


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد