logo





گزارشی تکان دهنده درباره کارگرپاکدست شهرداری منطقه ۱۱ کرج که در زندان بسر می برد؟؟!!

چهار شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶ - ۰۱ نوامبر ۲۰۱۷

جعفر با حکم قضايي وپس ازشکايت صاحبخانه اش از پنجشنبه بازداشت شد.چراکه حدود 9 ميليون تومان اجاره بها و مبلغي هم بابت شارژ ساختمان و هزينه هاي آب و برق و گاز بدهکاراست. ازسوي ديگر صاحبخانه حکم تخليه خانه را هم گرفته و با هر بارشنيدن صداي زنگ خانه، دل مادروفرزندانش در نبود مرد خانواده را مي لرزاند.حالا رفتگرگرفتار، دراوج تنگدستي ودرگوشه سلول زندان، چشم ياري به دستان نيکوکاراني دوخته است که دراوج سختي ها، همواره ياورمحرومان و نيازمندان آبرومند بوده اند. اما براستي کجايند مسئولاني که تا ديروز با رفتگر شهرشان عکس هاي يادگاري مي گرفتند و امروز به همين راحتي او وخانواده اش را درسخت ترين شرايط زندگي رها کرده اند؟!
*********
رفتگر پاکدست کرجي که 3 بار کيف هاي حاوي طلا وميليون ها تومان پول نقد را يافته و آنها را بدون هيچ چشمداشتي به صاحبانش برگردانده بود درپي اخراج از محل کار و به دليل مصدوميت شديد ناشي از برق گرفتگي، بدون هيچ حمايتي خانه نشين شد. تا اينکه سرانجام با شکايت صاحبخانه اش وبه علت ناتواني درپرداخت اجاره خانه و هزينه هاي درمانش، زنداني شد.
خبرنگار ی که درزندان کرج به ديدن مرد دربند رفته دراين باره مي نويسد: «با ديدن کيف پرازپول لحظه اي ترديد نمي کند و دست ودلش هم نمي لرزد. احساسي که با پيدا کردن يک کيف پرازطلا و جواهرات دارد همان احساسي است که مدتي قبل در پيدا کردن کيف پرپول ديگري دا شت. بي ترديد اين بارهم دستش با دلش همراه است و تصميم اش يکي است. شايد همين اطمينان قلبي آزمون انسانيت او را سخت تر مي کند. تا هر بار، بيداري طبع بلندش را محک بزند. اما حجت اين مرد با دلش تمام شده است. به همه نداشته هايش نه گفته تا انسانيتش را به حراج نگذارد و باز هم بي هيچ ترديدي از آزمايش هاي سخت زندگي سربلند بيرون آيد.
جعفر، اهل روستاي «قيطول» زنجان است. اما مردم کرج او را به نام رفتگر پاکدست مي شناسند. رفتگري که 3 بار در معرض آزمون هاي بزرگي قرار گرفته است.اما تنها يک ماه پس از صدور تقديرنامه شهرداري، زخم بي مهري و قدرنشناسي ها قامت خسته اش را خم کرد. درد اين زخم ها وقتي به استخوان رسيد که سردي دستبند بر دست هاي خسته رفتگر نيمه شب هاي کرج نشست.کارگرپيمانکارو وظيفه شناس، به علت عقب افتادن 21 ماه حقوق و ناتواني در پرداخت اجاره خانه اش، سرانجام با وجود تلاش هاي بي ثمر قاضي اجراي احکام وبه خاطرپافشاري صاحبخانه بازداشت و روانه زندان شد.
صبر و ثروت به داشتن مال نيست
جعفر که همه مدارکش را همراه دارد با لهجه آذري مي گويد: 3 بار کيف مردم را پيدا کرده ام.
نخستين بار 30 ميليون تومان داخل يک کيف بود که به 110 زنگ زدم وکيف را تحويل دادم.
دومين بار يک کيف با 70 ميليون تومان پول نقد پيدا کردم که موضوع را به رئيس پاسگاه کلاک خبر دادم.
سومين بار هم کيفي حاوي 300 ميليون تومان پول نقد و مقدار زيادي طلا و جواهرات پيدا کردم که متعلق به مردي طلافروش در شمال تهران بود.
درحالي که غم غريبي در نگاه رفتگر پاکدست موج مي زند، با غصه مي گويد: «ساعت 5 صبح خانمي دو پرس غذا برايم آورد. در آن حوالي 3 مرد کارتن خواب کنار ساختماني مخروبه پناه گرفته بودند که من هر وقت نان يا غذايي داشتم برايشان کنار ديوار مي گذاشتم. در تاريک، روشن هوا به طرف ساختمان مخروبه مي رفتم که چشمم به کيف بزرگي افتاد. جارو را کنار گذاشتم و کيف را برداشتم. اما خيلي سنگين بود. در کيف را که باز کردم مانند جعبه ابزار در هر قفسه اش طلا و جواهرات مختلفي برق مي زد و ته کيف هم دسته هاي تراول چک بود.همان موقع موضوع را تلفني به سر کارگرم خبر دادم و از ترس اينکه مبادا کيف پيدا شده کسي را وسوسه کند خيلي سريع با کلانتري محل تماس گرفتم.چند روز بعد مردي ميانسال با خودرويي گرانقيمت به همان محل پيدا شدن کيف آمد و سراغم را گرفت که حدس زدم صاحب کيف است.
رفتگر پاکدست با يادآوري خاطرات آن روز مي گويد: مسئولان شهرداري پس ازدريافت اين خبر، مراسمي ترتيب دادند و از من با 100 هزار تومان هديه تقدير کردند. مديرانم هم با من عکس هايي يادگاري گرفتند. اما افسوس که يک ماه بعد ورق برگشت و ديگر کسي جواب تلفن هايم را نداد.
حادثه برق گرفتگي
جعفر که چهره اش به زردي نشسته با بغضي خفته درگلو ادامه داد: «ساعت 8 صبح 18 مهر 94 بود که مثل هميشه در حال جاروکردن خياباني درمنطقه کلاک بودم که متوجه شدم طوفان شديد شب گذشته درختي را شکسته و افتادن درخت در کانال آب، جريان جوي آب را بسته. اصلاً متوجه نشدم سيم برقي که لابلاي شاخ و برگ درخت بوده پاره شده است. ديگر چيزي به خاطر ندارم و وقتي به هوش آمدم در اورژانس بيمارستان مدني با سوختگي و شکستگي شديد اعضاي بدنم، درد مي کشيدم. همانجا بود که شنيدم دچار برق گرفتگي شده ام و اهالي محل و ديگر رفتگران من را به بيمارستان منتقل کرده اند.
تهديد کارفرما
رفتگر مصدوم با صدايي بغض آلود ادامه داد: روزهاي سخت و پردرد ورنجي را پشت سر گذاشتم. همسرم ناچار شد وديعه مسکن را از صاحبخانه پس بگيرد تا هزينه جراحي شکستگي دست، کتف و سرم را تامين کند.اما شهرداري و شرکت پيمانکار که با رفتگران قرارداد يک ماهه دارند از قبول مسئوليت وپرداخت هزينه هايم خودداري کردند.درچنين شرايطي روزگارمن که دربستربيماري بودم، با همسر و 2 فرزندم به سختي مي گذشت. کسي حاضر به پاسخگويي يا پرداخت هزينه هاي درمانم نبود. طوري بامن برخورد مي کردند که انگار اصلاً مرا نمي شناسند و همين يک ماه قبل نبود که با من عکس يادگاري مي گرفتند و...
به همين دليل پس از بهبود نسبي ناچار به شکايت شدم. اما به محض اينکه به قانون پناه بردم شرکت پيمانکار، برادرانم و دامادمان را تهديد به اخراج کردند. بعد هم در حالي که آنها نيزهمانند من رفتگر، مستاجر و عيالوار بودند هر سه نفر در يک روز اخراج شدند.
پرونده رفتگر کرجي در پيچ و خم قضايي
کارشناس رسمي دادگستري در رشته حوادث ناشي از کار در بازديد و بررسي محل حادثه اعلام کرد که کارفرما به دليل تجهيزنکردن کارگر حادثه ديده به وسايل ايمني و حفاظت فردي مانند کفش مناسب، دستکش، کلاه و نيز اعمال نکردن نظارت هاي موثر در نحوه انجام صحيح کار به ميزان 100 درصد مقصر است. اما با وجود مصدوميت شديد رفتگر شهرداري و نبود امکان پيگيري شکايتش، با اعتراض کارفرما در هيات هاي اول و دوم کارشناسي اين ميزان تا 50 درصد کاهش يافت و شاکي براي رسيدگي به موضوع در کميسيون 7 نفره مجبور بود 3 ميليون تومان هزينه کارشناسي پرداخت کند.
در چنين شرايطي رفتگر کرجي وديعه مسکن را براي هزينه هاي جراحي از صاحبخانه اش پس گرفت و قرار گذاشت ماهانه 550 هزار تومان اجاره پرداخت کند. اجاره بهايي که با بيکار شدن او و خانه نشيني اش ماه ها عقب افتاد و سرانجام صاحبخانه اش اورا تهديد به تخليه خانه با حکم قضايي کرد.
کارگر پاکدست پشت درهاي بسته
با اين حال جعفر پس از بهبودي نسبي به محل کارش در منطقه 11 شهرداري کرج – کلاک – بازگشت اما او را نپذيرفتند. از چند نماينده مجلس وچند تن ديگرازمسئولان نيز درخواست کمک کرد تا براي بازگشتش به محل کار و جبران خسارت ها وپرداخت بخشي از هزينه هاي درماني کمکش کنند. همچنين مکاتباتي با شهرداري کرج انجام داد.تا اينکه بالاخره چند روز پيش او را با قراردادي يک ماهه به محل کارش برگرداندند.
دريافت نکردن 21 ماه حقوق براي يک رفتگر مستاجر، هزينه هاي زندگي و تحصيل 2 کودک، سرگرداني در دادسرا و محاکم قضايي و اداره کار و بي پولي و دهها مشکل ديگر، توان ايستادن را از مردي که معجزه وار بار ديگر به زندگي برگشته، مي گيرد.پيمانکار شهرداري از پذيرش مسئوليت حادثه خودداري مي کند. در حالي که براساس قانون، حمايت از کارگر بايد از نظر هزينه هاي درمان و دوره نقاهت و شرايط پس از اين دوران تحت پوشش هاي بيمه اي و حمايت هاي قانوني باشد.از سوي ديگرصاحبخانه اش نيز پس از دريافت اخطارهاي قطع گاز، برق، آب و نيز دريافت نکردن 16 ماه اجاره بها طاقتش تمام شد.
سرانجام جعفر با حکم قضايي وپس ازشکايت صاحبخانه اش از پنجشنبه بازداشت شد.چراکه حدود 9 ميليون تومان اجاره بها و مبلغي هم بابت شارژ ساختمان و هزينه هاي آب و برق و گاز بدهکاراست. ازسوي ديگر صاحبخانه حکم تخليه خانه را هم گرفته و با هر بارشنيدن صداي زنگ خانه، دل مادروفرزندانش در نبود مرد خانواده را مي لرزاند.حالا رفتگرگرفتار، دراوج تنگدستي ودرگوشه سلول زندان، چشم ياري به دستان نيکوکاراني دوخته است که دراوج سختي ها، همواره ياورمحرومان و نيازمندان آبرومند بوده اند. اما براستي کجايند مسئولاني که تا ديروز با رفتگر شهرشان عکس هاي يادگاري مي گرفتند و امروز به همين راحتي او وخانواده اش را درسخت ترين شرايط زندگي رها کرده اند؟

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد