|
مهدی استعدادی شاد در نقشه و مسیر فریفتن خود و دیگری حال در این آشفته بازار سیاست داریوش آشوری، که بعنوان مترجم آثار فریدریش نیچه قابل احترام و نیز در مقام کسی که به گشایش فضای تنفس زبان فارسی یاری رسانده بسی ارجمند است، یک کاره در پیرانه سری و عصا در دست، رفته کنار رضا پهلوی ایستاده و عکس دستجمعی انداخته. آنهم رضا پهلوی که گفتیم در این سالها اسب پرورش داده زین کرده و از خلبانی هواپیماهای پدری دست کشیده و به تناوب خواسته وکیل، پدر و رهبر مردم فلاکتزده شود که در مجرای الطاف خلافت اسلامی رنج و عذاب کشیده اند.
الف خمیرانیرضا پهلوی نسخه بدل دونالد ترامپ این دو شخص، هر یک به شکلی از تشکل گرایی حزبی گریزان هستند. هر دو «رهبری شخصی» را بر سازمان نهادی ترجیح میدهند. هر دو چهره سیاست را بر محور شخصیت و اقتدار فردی تعریف میکنند، نه بر محور حزب. ترامپ عملاً حزب جمهوریخواه را به ابزار حرکت خود بدل کرد، نه اینکه خود را تابع ساختار آن سازد. رضا پهلوی نیز بارها از تشکیل حزب رسمی فاصله گرفته و بیشتر به نقش «رهبر نمادین» یا «هماهنگکننده» تأکید کرده است. در هر دو مورد، حزب به عنوان نهاد واسط میان رهبر و تودهها کمرنگ میشود.
رضا جاسکیاز «اولین انقلاب فمینیستی جهان» تا «انقلاب ملی ایران» هدف چپ نه در زمان سلطنت فقط سرنگونی شاه و نه امروز فقط سرنگونی حکومت فقهاست. هدف کمک به برقراری یک حکومت سکولار دموکراتیک، آزاد، مستقل و صلحجو است، برای آنکه همه بتوانند در کنار هم با عقاید مختلف به راحتی زندگی کنند. مقصود، گسترش آزادی، برابری و همبستگی است. از این جهت، پرنسیپهای چپ مانع هر نوع همکاری با محافظهکاران افراطی چه در جناح مذهبی و چه سلطنتطلب میشود. نمیتوان در مقابل کسانی که خواهان حفظ یک حکومت مذهبی یا ایجاد سلطنت هستند ساکت بود، در عین حال نمیتوان و نباید بیعملی خود در کمک به مبارزات روزمره کارگران، زحمتکشان، زنان، بازنشستگان، و جوانان را توجیه نمود.
الف خمیرانیبرگی از تاریخ
چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟ (نامه مصطفی رحیمی به خمینی) نامه مصطفی رحیمی را میتوان تلاشی برای ترکیب انقلاب با دموکراسی محسوب داشت. رحیمی میگوید: انقلاب درست است. رهبری خمینی مهم است. اما حکومت دینی خطرناک است. او میخواست انقلاب ایران به دموکراسی برسد، نه به حکومت ایدئولوژیک.
رحیمی زمانی این نامه را انتشار داد که: حکومت محمدرضا پهلوی در حال فروپاشی بود. خمینی در اوج محبوبیت سیاسی قرار داشت. بیشتر نیروهای سیاسی ـ از چپ تا ملیگرا ـ عملاً رهبری خمینی را پذیرفته بودند. در این فضای شدید عاطفی انقلاب، احساسات ضد سلطنتی و ضد امپریالیستی بسیار شدید بود. نقد رهبر انقلاب تقریباً تابو بود.
شهریار حاتمیمن انحصارطلبم یک میهن، یک پرچم، یک رهبر” تنها یک شعار نیست، نشانهایست از همین میل به سادهسازی جهان، به فروکاستن پیچیدگیِ جامعه به یک صدا، یک تصویر، یک اراده. حتی اگر نیتها خیر باشند، زبان چیز دیگری را آشکار میکند، میل به تمرکز و یکدستسازی، که ما را بهسوی خاموشکردن صداهایی میبرد که در قالب ما نمیگنجند. این میل، متناسب با درجهی توهمِ در اکثریت بودن، تقویت یا تضعیف میشود و تمام نیروها را، از چپ گرفته تا راست، در بر میگیرد. و هنگامی که خود را در اقلیت احساس میکنیم، همین میل، صورتِ انتقاد و گلایه از آن دیگری به خود میگیرد.
حسین دولت آبادیآه، آمریکائیِ آرام * از این جماعت باید پرسید، اگر آمریکا و اسرائیل میهن ما را مانند لبنان و عراق و سوریه بمباران کردند و خامنه ای جنایتکار و حواریون او را به قتل رساندند و چند میلیون انسان مانند لبنانیها، فلسطینیها و سوریهایها خانه خراب و آواره شدند، آیا باز هم به خیابان میآیند و زیر پرچم اسرائیل و آمریکا و شیر و خورشید شتری می رقصند؟ یا مثل آن جنگاور سرخپوست دست تکدی به سوی اربابها دراز میکنند؟
مجید نفیسیچند کلمه با شهلا شفیق رژیم پهلوی هم در دورهی رضا شاه و هم در دورهی محمد رضا شاه یک دولت پلیسی بود که در آن پلیسی مخفی "نظمیه" و "ساواک" حرف اول و آخر را میزد و کوچکترین مخالفتی به شدیدترین وجهی سرکوب میشد. آیا پرچم ساواک را در تظاهرات هواداران رضا پهلوی ندیدهای؟ رضا خان میرپنج با کودتای انگلیسی ها در سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه سردار سپه شد و پس از چرخش به سوی نازیها, بقول مصدق در نطقش در مجلس چهاردهم, بدست همانهایی که او را سر کار آورده بودند برداشته شد. محمد رضا شاه در کودتای انگلیسی و آمریکایی بیست و هشت مرداد هزار و سیصد و سی و دو علیه نخست وزیر ملی محمد مصدق,به قدرت برگردانده شد و حالا پسرش میخواهد با کمک اسرائیل و آمریکا به سر کار آید. مگر پرچم اسرائیل را در تظاهرات هوادارانش ندیدهای؟
ندا زمانیوضعیت کنونی و ضرورت تغییر وضعیت کنونی در ایران قابل دوام نیست و باید تغییر کند، اما چگونه و به دست چه کسی؟ آیا جنگ گزینهای قابل دفاع برای تغییر است؟ آیا چارهای جز جنگ برای تغییر شرایط کشور باقی نمانده است؟ از پس یک جنگ احتمالی چه شرایطی میتواند سر برآورد؟ و اگر به
زشتی و فلاکتآور بودن جنگ کمابیش بر بیشتر مردم روشن است، پس شاید تنها استدلالی که میتوان برای امید بستن به حمله نظامی به ایران بهعنوان راهحل برای نجات از سلطه حاکمیت کنونی آورد، بیان بنبست موجود در این حکومت، وضعیت فاجعهبار اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی کنونی و عدم وجود راههای دیگر نجات است.جای جنگ سازشی انجام شود، تحولات ایران به کدام سو خواهد رفت؟
علی اثباتی ایرانیان شایستهٔ حکومتی فراتر از جمهوری اسلامی و پادشاهیاند برگردان: شهناز قراگزلو اگر قرار است فرصتی برای آیندهای بهتر وجود داشته باشد، باید دید مردم ایران در چه شرایطی میتوانند خود سرنوشتشان را تعیین کنند. مقابله با جمهوری اسلامی نیازمند ائتلافهای گسترده، مبارزات مدنی و مصالحههای پیچیده است. بعید به نظر میرسد حلقهای راستگرا، نخبهگرا و ایدئولوژیک بتواند بهعنوان «نیرویی وحدتبخش» در چنین فرایند اجتماعیِ ارگانیکی عمل کند. جایگزین کردن سازمانیابی ریشهدار و مردمی در داخل کشور با مداخله نظامی خارجی یا عملیاتهای امنیتی، آیندهای نیست که مردم ایران سزاوار آن باشند.
محسن شهمنش حمله به مراکز درمانی: برگی نوین در جنگهای همه گیر حمله وحشیانه نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به بیمارستانها و قتل و یا ربودن مجروحان و مصدومانی که در طی قتل و عام هزاران پیر و جوانی که علیه ستم و فقر و نابرابری در دیماه ۱۴۰۴ در بزرگترین خیزش پس از قیام بهمن در سرتاسر کشور به خیابان ریختند، فصل نوینی در تاریخ کشورمان را رقم زد. سبعیت رژیم جمهوری اسلامی را این بار نه فقط در انبوه جنازه هایی که در کیسه های پلاستیکی سیاه روی هم تلنبار شده، بلکه در هزاران چشم آسیب دیده و کور شده دختران و پسران ما دید که ننگ خاطره تاریخی کوه چشمان تلنبار شده مردم کرمان را زنده کرده و نادر شاه افشار، بانی آن جنایت، را رو سپید کرد.
الف. کیوانچرا اتحاد عمل در چپ و نیروهای مترقی سخت پیش می رود؟
از هدف مشترک تا سازوكار همگرایی چپ و نیروهای مترقی در ایران از كمبود هدف مشترک رنج نمی برند. آزادی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض، و پایان دادن به استبداد، در اكثر متن ها و مواضع تكرار شده است. با این حال، فاصله میان این هدف های روشن و «اتحاد عمل» هنوز زیاد است. اعلامیه ها و نشست ها كم نیستند، اما آن چیزی كه كمتر دیده می شود، همكاری های محدود، قابل سنجش، و تكرارشونده ای است كه بتواند اعتماد اجتماعی بسازد و به جنبش نیرو بدهد.
هرمز عابدی زمانی که نقابها میافتند و فاشیسم عریان میشود! در مرکز این پروژه، فردی قرار دارد که طی دههها فرصت در خارج از ایران، کمترین توان، اراده یا لیاقت سازماندهی سیاسی از خود نشان نداده است. شخصی که نه نشانی از میهندوستی در گفتار و رفتار او دیده میشود، نه از دانش، شجاعت و توان سخنوری یک رهبر سیاسی، حتی در قالبهای اقتدارگرا، برخوردار است. کارنامهٔ او بیش از هر چیز، به زیست اشرافی با سرمایههای ملی خارج شده از کشور، فاصلهگرفتن از مردم ایران و مصونسازی خود و خانوادهاش از هرگونه هزینه و خطر خلاصه میشود. دختر بزرگتر وی حتا به زبان فارسی،زبان مادری خود نیز آشنایی ندارد.
منیره برادرانتحول در آیینهای سوگواری فاجعه ملی سوگواری جمعی می طلبد و ایستادن در کنار داغدیدگان. چهلم فرصت آن را فراهم کرد. آرامستانها در شهرو روستاهای مختلف شاهد جمعیتی بود -از پیر و جوان - که پیشتر به خود ندیده بود. تنها تعداد نبود که باعث می شد این سوگواری ها هیچ شباهتی با سنتهای مرسوم و ریشه دار عزاداری نداشته باشد. این «چهلم» شکل و حتی مضمون متفاوتی داشت. بغض جمعی در سرود و آواز خوانی و رقص تبلور یافت و شعارهای ضدحکومتی به جای فاتحه خوانی نشست.
فرزانه ر. یک گام به پیش تشکیل یک «جبهه» یا «اتحاد عمل» در خارج کشور باید سالها پیش انجام میشد؛ اکنون هر روزی که میگذرد، این ضرورت دیرتر و دیرتر میشود. زمانی نیروهای خارج کشور در داخل وزنی داشتند، صدایشان شنیده میشد و بیانیههایشان خوانده میشد. اما امروز، با گذشت زمان و افزایش فاصله، اعتبار و نفوذشان در داخل کمرنگتر شده است؛ تا جایی که سالهاست کمتر کسی خود را به آنها منتسب میکند یا حتی بیانیههایشان را دنبال میکند.
الف خمیرانیبرگی از تاریخ
نگاهی کوتاه به آخرین پیام محمدرضا شاه به ملت ایران پیام ۱۴ آبان ۱۳۵۷ یکی از مهمترین و در عین حال سرنوشتسازترین سخنان محمدرضا شاه پهلوی در ماههای پایانی نظام سلطنتی در ایران است. این پیام در اوج بحران سیاسی و اجتماعی ماههای پایانی سال ۱۳۵۷ صادر شد؛ زمانی که اعتراضات مردمی، اعتصابهای گسترده، و فروپاشی تدریجی اقتدار دولت، ساختار حکومت را به شدت متزلزل کرده بود. شاه در این پیام برای نخستین بار بهطور علنی از «خطاهای گذشته» سخن گفت و اعلام کرد که «پیام انقلاب ملت» را شنیده است.
مسعود نقره کارسخنگوی وزارت بهداشت و جنایت در بیمارستان ها! نه فقط در سرکوب خونین و کشتار بزرگ و هولناک دی ماه ۱۴۰۴، از همان آغاز به قدرت نشینی آخوندیسم و جاهلیسم، این حکومت دست به جنایت در مراکز درمانی نیز زده است. حمله برنامه ریزی شده به بیمارستان ها، ایجاد ممانعت در درمان بیماران، دستگیری و زندانی کردن پزشکان و کادرهای درمانی، کشتار پزشکان و کادرهای بهداشتی و درمانی، ربودن بیماران زخمی و اجساد قربانیان، تفکیک مجروحان و انتقال معترضان زخمی با کامیون به مقاصد نامعلوم، بخش هایی از جنایت هایی است که این حکومت بارها مرتکب شده است.
فرشید یاسائیرسالهای در باب «حق شورش» و کرامت انسان
در نسبت با اقتدار سیاسی حق شورش، اگر بهدرستی فهم شود، نه دعوت به بینظمی، بلکه یادآوری مسئولیت قدرت است. این حق همچون سایهای در کنار هر اقتداری حضور دارد و به آن هشدار میدهد که مشروعیتش مشروط است. هیچ حکومتی نمیتواند تنها با تکیه بر زور، برای همیشه بر وجدان انسان فرمان براند. اطاعتِ بیچونوچرا زمانی پایدار میماند که با عدالت همراه باشد.
محسن مسرتچند سئوال از همپیمایان رضا پهلوی اگر رضا پهلوی واقعا بدنبال راهبردی است که مردم ایران در موقعیت عنصر تعیین کننده قرار بگیرند و خودشان از ته دل و با رای خود مستقلا نظام آینده ایران را تعیین کنند، چرا وی برای این دوره بسیار حساس و تاریخی برای خود بعنوان وارث سلطنت نقش انحصاری قائل است؟ چرا ایشان تا کنون هیچ گونه کوشش جدی برای تشکیل کمیتهای با ساختار دمکراتیک و رعایت رای طیف های دیگر جامعه که طرفدار نظام پارلمانی و غیر سلطنتی میباشند، را در دستور کار خود قرار نداده و همواره در پی نمایندگی مطلق از مردم برای دوران گذار میباشد.
شهریار حاتمیگذار، یا بازتولید قدرت؟ نگاهی به دفترچه اضطرار ساختار پیشنهادی برای دورهی اضطرار، با نهادهایی موقت و یک "مرجع هماهنگکننده" تنظیم شده که عملاً در مرکز این معماری قرار میگیرد. با وجود آنکه ارائهی چنین طرحی برای فردای ایران، ارزشی فینفسه دارد، نمیتوان از این پرسش انتقادی گذشت که این مرجع، با کدام پشتوانه میتواند بر صدر بنشیند؟ بهویژه آنکه نقشی محوری به شخصی واگذار میشود که انتخابی مستقیم از سوی مردم ندارد؛ نکتهای که در خود متن نیز قابل مشاهده است و به این پرسش، مشروعیت و وزن بیشتری میدهد. به یاد داشته باشیم که سخن از انتخاب مردم، اشاره به برقراری انتخابات برپایه اصول دموکراسی ست و نه شعارهایی که در تجمعات خیابانی از طرف مردم سر داده میشود.
اصغر شیرازیزبان مادری بهترین راه برای تعیین زبانهای آموزشی در هر منطقه رآی مردم آن منطقه است. در همین رابطه است که می توان محدوده جغرافیائی واحدهای حاصل از تمرکززدائی حکومت را نیز تعیین کرد. این محدوده می تواند قومی باشد، به معنائی که حزبهای مربوطه می طلبند، یا نباشد. من به این موضوع در مقاله «از تمرکز زدائی تا فدرالیسم دموکراتیک» اشاره کرده ام. اما این راه حل همان قدر دموکراتیک است که تحقق آن در تفرق طیفهای اپوزیسیون حال حاضر بعید به نظر می رسد. می ماند احتمال سرنگونی ناجمهوری اسلامی با دخالت مؤثر قدرتهای خارجی. در این صورت همین قدرتها هستند که چگونگی حل مسأله یا باقی گذاردن آن را تعیین خواهند کرد.
محمد حسین صدیق یزدچی«ما در فاجعه ای تاریخی هستیم.» ما در برابر پرسشی بینهایت بزرگ و خوفناک قرار داریم. پرسش این است که ما، یعنی ایرانیان و ابتدا نخبگان فکری اش، آدمهای درس خوانده، آدمهایی که ادعا دارند که علوم انسانی نوین مثلا سیاست و جامعه و تاریخ را می شناسند، چطور می شود که دهها سال بعد از کار و کوشش و پرداخت بهاء بسیار سخت و سنگین برای استقرار حدّاقّل " نظمی نوین" در جامعه ی مطلق استبداد زده ی ایرانی، شکست می خورند و راه حّل را بازگشت به خانه اوّل خود یعنی همان مدل تجربه شده ی قرنها استبداد یعنی " نظام پادشاهی ایرانی" می بینند؟!
بهمن پارسااُفقِ خاکستری و اُمید آبی در سیاست، هیچ تضمینی برای هیچ طرح و تصمیمی وجود ندارد. پیشبینی آینده همیشه میان امکان و ابهام در نوسان است. تنها پرسش هولناک این است که خسارتهایی که در ۴۸ سال گذشته بر ملت ما تحمیل شده، چگونه و با چه هزینهای قابل جبران خواهد بود؟
پلهای ویران، راههای خراب، خانههای از دست رفته و اموال غارتشده شاید با سختی و رنج بسیار قابل ترمیم باشند؛ اما با جانهایی که بیگناه در این مسیر تباه شدند چه باید کرد؟ این پرسشی است که هنوز پاسخی برای آن پیدا نشده است.
مهدی استعدادی شاددود کدامین حرمان به چشم ما میرود؟ این که دود در چشم ما از کجا برخاسته و با آتش افروزی چه جریانی سروکله اش پیدا شده است؟ در جواب فوری میگوئیم، بنیادگرایی اسلامی؛ گرایشی که بیش از چهل سال خلافت خلیفه شیعه را بر سرنوشت ایرانیان تحمیل کرده است. البته هواداران خلیفه خودشان میگویند هدفشان بازگشت به صدر اسلام است. به همین دلیل نیز در رسانه ها آنها را بنیادگرا میخوانند. اینجا در روند تدقیق پرسش نخست مطلب باید پرسید که این نوع بنیادگرایی صدر اسلامی را چه کسی در قرن بیستم رواج داد و توجیه کرد؟ در این رابطه اگر اطلاعاتی جمع کرده باشید، جوابتان فوری بقرار زیر است: سید قطب مصری!
چهارده ویژگی «فاشیسم آغازین» به روایت امبرتو اکو فاشیسم آغازین به زبانی نو سخن میگوید: واژگانی فقیر همراه با چارچوببندی و انحصار تفسیر. از «رسانههای دروغگو» تا «تعویض جمعیتی»، مفاهیم تازهای تثبیت میشوند. فاشیسم آغازین هنوز در اطراف ماست، گاه در پوششی بسیار نامحسوس. برای ما بسیار سادهتر بود اگر کسی آشکارا میگفت: «من یک آشویتس دوم میخواهم، میخواهم پیراهنقهوهایها دوباره در خیابانهای ما رژه بروند.» اما زندگی چنین ساده نیست. فاشیسم آغازین میتواند در بیگناهترین لباس بازگردد. وظیفهٔ ماست که آن را افشا کنیم و هر نمونهٔ نوظهورش را شناسایی نماییم.
سیروان هدایت وزیریدیالکتیک جنبش سیاسی کوردستان در منطقه آنچه که می توان از فرايند جنبش سیاسی کوردها در منطقه آموحت این است که همواره هویت ملی با تقابل و کارکرد دولت/ملت متمرکز مواجه گشته، خودمختاری در مقابل تمامیت ارضی قرار داده شده، مبارزه مسلحانه در فقدان مکانیزمهای سیاسی به وقوع پیوسته، وحدت ملی در سايه تکثر(رقابت) حزبی رنگ باخته و خوداتکائی منطقهای به اتکای خارجی پیوند خورده است و ...
|