فرشید یاسائیمیثاق در تاریکی؛ تبارشناسیِ سقوطِ استبداد و تکوینِ ارادهیِ ملی!(۲)
باید با شجاعتی مسئولانه پذیرفت که تداوم وضع موجود، تنها به معنای انسداد سیاسی نیست؛ بلکه به معنای فروپاشی تدریجی زیرساختهای زیستی، فرهنگی و تمدنی این سرزمین است. از همین رو، عبور از بنبست قدرت نه یک انتخاب جناحی یا سلیقهای، بلکه ضرورتی ملی برای صیانت از ایرانِ فرداست. این رساله، دعوتی بود به دیدن و فهمیدنِ این لحظهی استثنایی؛ لحظهای که ارادهای پولادین از دل جامعه سر برآورده و در برابر تاریکی قد علم کرده است تا از شکاف تاریخ، تولدی تازه رقم بخورد! تولدی بر پایه آزادی، عدالت ، حقوق برابر و کرامت انسانی.
الف. کیوانمرحله گذار در ايران امروز، از بحران بازتوليد تا نهادسازی پاسخگو
اين نوشته می کوشد گذار را به مثابه يک فرآيند تاريخی و سياسی روشن کند و سپس همان مفاهيم را بر شرايط امروز ايران تطبيق دهد. در اين چارچوب، گذار نه يک لحظه، بلکه دوره ای است که در آن بحران بازتوليد زندگی، بحران مشروعيت، شکاف های درون ساخت قدرت، و نبرد گفتمانی بر سر آزادی و عدالت، همزمان بر نتیجه اثر می گذارند. هدف متن نسخهپيچی نيست، هدف ساختن زبان مشترکی برای سنجش خوانش های مختلف از گذار در ايران است، زبانی که آزادی های سياسی، سازمانيابی اجتماعی، استقلال سياسی، و عدالت اجتماعی را در يک افق واحد قابل بحث قرار دهد.
حسین دولت آبادیتغییر، تحول و دگردیسی
به باور من این دگردیسی اگر فرصت طلبی نباشد، نشانۀ عدم درک، درایت و شعور سیاسی، بیاخلاقی، سطحی بودن و فقدان دانش عمیق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. بله، تغییر موضع بدون تحلیل اصولی، همراه با چرخشهای سریع و مصلحتی، تنها استراتژی دوام و بقا و مطرح بودن به هر قیمتی است و هیچ ارزش اخلاقی یا سیاسی ندارد. در چنین شرایطی حقیقت، شرافت، جسارت و حافظۀ تاریخی قربانی بازآرایی و بقا میشود؛ شجاعت و جسارت اخلاقی فرو میریزد و صداقت به تکنیکی برای پنهان کاری و دو روئی بدل میگردد. در یک کلام، شاخصۀ اصلی این «دگردیسی» سطحی بودن، شتابزدگی، فقدان شعورسیاسی، دانش همه جانبۀ تحلیلی، باضافۀ فرصت طلبی و شهرتطلبیاست.
شهریار حاتمیچپ بر سندان نفرت
شاید پرسش اصلی این نباشد که چپ درست است یا نه. شاید پرسش درستتر این باشد که چرا در برابر پرسش عادلانه، نفرت تا این اندازه آسانتر از گفتوگوست و چرا حفظ یک سنت فکری نادرست، اغلب سادهتر از روبهرو شدن با ریشههای نابرابری است.
نادیدهگرفتن یا حذف آگاهانهی چپ و اندیشهی چپ، صرفاً حذف یک جریان سیاسی نیست؛ حذف یکی از ابزارهای پرسشگری اجتماعی است. جامعهای که در آن پرسش از نابرابری، عدالت و قدرت خاموش شود، بهتدریج توان اصلاح درونی خود را از دست میدهد.
محمد بینش (م ــ زیبا روز )مثلث جنایتکاران علیه بشریت
اکنون که چند هفتهای از کشتار ۱۸ دی ماه گذشته است روشنتر میتوان دست جنایتکاران را تشخیص داد.در دادگاه وجدان بشریت سه متهم را باید به محاکمه کشید.خامنهای؛ رضا پهلوی و ترامپ. اگر چه دست هر سه تن به خون هزاران جوان میهن آغشته است، اما متهم اصلی در ردیف اول خامنهای ست که فرمان کشتار را صادر کرد و یا حداقل با صادر کنندگان آن دستور موافقت داشت.
ایرج فرزادسقوط بلوک اسلام سیاسی و شوروی سابق: تشابهات و تفاوتها
جنگ تمام عیار گزینه مسلط نیست، زیرا هزینه های اقتصادی و امنیتی آن برای همه بازیگران سنگین و غیرقابل پیشبینی است، اما حذف کامل احتمال درگیری نیز واقع بینانه نیست. تعیین کننده نهایی نه صرف برتری نظامی است و نه تمایل لفظی به مذاکره، بلکه توان بازیگران در حفظ کانالهای ارتباطی، کنترل هیجانهای داخلی و جلوگیری از خطاهای محاسباتی است. آینده این تنش بیش از آنکه در تصمیمهای بزرگ رقم بخورد، در مجموعه ای از انتخابهای کوچک و حساب شده شکل میگیرد؛ انتخاب هایی که میتوانند بحران را به سوی مهار تدریجی هدایت کنند یا در صورت بی دقتی، آن را از کنترل خارج سازند.
حميد فرخندهتأملی بر اصلاح، گذار یا انقلاب پس از سرکوب
سرکوب اخیر بهروشنی نشان داد که ورود به خیابان، بدون سازماندهی، بدون امکان مهار خشم جمعی و بدون درک دقیق از توازن قوا، میتواند به چه فاجعهای بینجامد؛ فاجعهای که متأسفانه در اعتراضات اخیر رخ داد. استفاده از خیابان، بدون پیوند روشن با بدنه اجتماعی معترض و بدون ارزیابی میزان نفوذ نیروهای سیاسی بر جمعیت، ریسکی بزرگ است. نیروی سیاسی مسئول، اگر خود را پاسخگوی جان مردم و سرنوشت نهایی اعتراضات بداند، نمیتواند جامعه را بدون محاسبه دقیق ظرفیتها و مخاطرات، به میدان رویارویی با حاکمیت بکشاند.
اسد سیفصلح، جنگ و جمهوری اسلامی
سیاست خارجی جمهوری اسلامی تابع حقوق بینالملل یا منافع شفاف ملی نیست، بلکه بر مدار مصلحتسنجیهای ایدئولوژیک و ارادهی رهبری میچرخد. البته در همین راستا، در نظامهای توتالیتر، تصمیمها همیشه یکدست و صرفاً ایدئولوژیک نیستند. ملاحظات بقا، فشارهای بینالمللی و تضادهای درونی نیز نقش دارند. با اینهمه، چارچوب کلی تصمیمگیری در جمهوری اسلامی بهگونهای است که این عوامل تنها در محدودهای عمل میکنند که با منطق ولایت و توسعهطلبی فراملی تعارض بنیادین پیدا نکند.
بهمن پارسا۲۲ بهمن و تاریکی پایدار
با فروپاشیِ ساختارِ افراطیِ پیشین در بهمن ۱۳۵۷، جامعه نه به تعادل، بلکه به سوی قطبِ مقابل سوق داده شد. آنچه در عمل رخ داد، گذار از افراط به تفریط بود؛ تفریطی که خود، نه بهعنوان اصلاحی عقلانی، بلکه بهمثابه واکنشی شتابزده و فاقد پشتوانهی دانشیِ کافی، صورتبندی شد. در این چارچوب، بسیاری از مؤلفههایی که پیشتر بهطور افراطی ترویج یا تجربه شده بودند، اینبار نه با نقد و بازاندیشی، بلکه با طردِ مطلق و حذفِ شتابزده مواجه شدند.
شهاب برهانصدای سوم در محک آزمون دی ۱۴۰۴
جامعه بی آن که تحت تاثیر تبلیغات ” صدای سوم” از سوی روشنفکران بوده باشد، در خیزش دی ماه ۱۴۰۴ عملاً وارد آن مسیر شد، در شرائط جنگی ( چه مخالف جنگ و طرفدار جنگ) در تله ی ناسیونالیسم نیافتاد و به حمایت از رژیم نپرداخت بلکه برعکس، رو به سرنگونی رژیم نهاد. این یک جهش عظیم کیفی بود. متاسفانه این نیروی سوم که مردم باشند، نه افق، نه انسجام، نه استراتژی، نه سازماندهی و نه آموزش و امکانات برای ادامه مسیر را داشتند و صدای سومشان از سوی شارلاتانی ( شاهِ لاتان) به انحراف کشیده شده و به دست جلادان در خون خفه شد.