بهمن پارسابا ملاّها چه باید کرد؟!
تصور این بود که با چنین اقداماتی، حکومت اسلامی–شیعی تهران اگر نه در یکی دو روز، دستکم ظرف یکی دو هفته سرنگون خواهد شد؛ اما چنین نشد. دستکم انتظار میرفت رهبر خبیث و سران ملعون و خونخوار حکومت را به دیار عدم بفرستند؛ امری که به هر حال میتوانست موجب نوعی مسرت خاطر باشد و این امید را پدید آورد که با از میان رفتن این افراد، شبکههای متصل به آنان نیز فروبپاشد. اما واقعیت آن است که این تصور تنها در حد همان «مسرت خاطر» باقی میماند.
فرامرز پارساجنگی ناهمخوان، استقامت یک ساختار
برونمرزیها با شتابی آمیخته به امید و خطا، از جنگی حمایت کردند که گمان میبردند پایانش، بازگشت به خانه است؛ بازگشتی پیش از نوروز، پیش از آنکه غبارها فرو بنشیند.
در داخل، مردمی که سالها زیر فشار زندگی کردهاند، به این صداها دل بستند؛ به وعدههایی که از دور، روشنتر از واقعیت به نظر میرسید. آزادی، در ذهنها نزدیک بود.
"علی لاریجانی " ؛ به نعل زنان و به میخ کوبان
علی لاریجانی، روحانی زاده غیر مجتهد، به دلیل نزدیکی به بیت روحانیت، بازی بزرگان را از سرچشمه نوشید و آب گوارای آن به دهن وی مزه کرد. در همان ابتدا، داماد آیت الله مطهری شد و میخ را کوبید و هم از آخور خورد و هم از توبره. هم رابطه سببی و هم رابطه نسبی با الیگارشی روحانیت پیدا کرد و سریعاً حق صلاحیت ورود به حوزه سیاست را یافت.
بهروز ملکشاەنوروز در سایهٔ جنگ، خون و تاریخ
با آرزوی سالی سرشار از زندگی، پایداری، همبستگی و پیشروی مشترک، و با امید به آنکه سال پیشِ رو، سالی باشد در مسیر تحقق آزادی، عدالت اجتماعی، برابری پایدار، کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت، و استقرار صلحی پایدار و جهانی—صلحی مبتنی بر احترام متقابل، همزیستی مسئولانه با همسایگان، تعامل سازنده با جهان، و حفظ و پاسداری از طبیعت، بهگونهای که هیچ انسان و هیچ سرزمینی قربانی قدرت و خشونت نشود.
فرشید یاسائی
« تأملی در نسبت بحران، قدرت سیاسی و سرنوشت جامعه »
« جنگها دولتها را ساختند و دولتها جنگها را »
ایران در سایه جنگ و ترس(۲)
ترس اجتماعی تنها از طریق تهدیدهای خارجی شکل نمیگیرد، بلکه گاه از طریق روایتهای سیاسی نیز تقویت میشود. اگر در یک جامعه به طور مداوم بر وجود دشمنان داخلی و خارجی تأکید شود، ممکن است فضای عمومی به تدریج امنیتیتر شود و انسانها نا آگاهانه این نظریه را تائید کنند! در چنین شرایطی، برخی شهروندان ممکن است به این نتیجه برسند که حفظ نظم موجود - اگر محدودکننده باشد - از بیثباتی و آشوب بهتر است. این یکی از دلایلی است که چرا در بسیاری از کشورها، سیاستمداران در زمان بحران بر ضرورت «وحدت ملی» و «حفظ امنیت» تأکید میکنند.
حميد فرخندهسفره هفتسین خونین دیده بودی؟
عمو نوروزی که داشت کفش و کلاه میکرد سروقت از راه برسد، با تردستی فریبخوردگان جنگ که برای ورود ویرانی میرقصند و جشن میگیرند تبدیل به عمو ترامپ و عمو نتانیاهو شد. باز هم مخالفان جنگ شبهه ایجاد کنند، ندیدید سودآوری جنگ را؟ یک عمو به دو عمو تبدیل شد. تازه کجایش را دیدهاید، همه خرابیها را از نو میسازیم، بهترش را میسازیم!
بله، با اتکا به متخصصان ایرانی و سرمایهداران خارج کشور بهترین سازندگی را راه خواهیم انداخت، نگران چه هستید؟
الف خمیرانیاحمد شاملو و انقلاب سال ۵۷
روزهای سیاهی در پیش است
برگی از تاریخ
روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادبارى که، گرچه منطقا عمری دراز نمیتواند داشت، از هم اکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینهای از نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر میجوید.
این چنین دورانی بناگزیر پایدار نخواهد ماند و جبر تاریخ، بدون تردید، آن را زیر غلتک سنگین خویش درهم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار زیانی متحمل خواهد شد که بیگمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلقزده هر اندیشهٔ آزادی را دشمن میدارند و کامکاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن میشمارند.
بهروز ملکشاەمهندسی ترس در میانه جنگ و فرسایش
کنشی فروکاست. بازداشتهای گسترده، سناریوهای اعترافگیری، و گسترش دامنه اتهامات از «جاسوسی» تا سادهترین اشکال ارتباط و فعالیت مجازی، نشاندهنده یک الگوی منسجم است؛ تلاشی برای بازتعریف کنترل اجتماعی در لحظهای که فشار بیرونی و فرسایش درونی به نقطه تلاقی رسیدهاند. در این میان، اعترافات اجباری نه برای کشف حقیقت، بلکه برای تثبیت روایت رسمی بهکار گرفته میشوند؛ روایتی که هر صدای مستقل را به تهدیدی سازمانیافته و بیرونی تقلیل میدهد.
حسین دولت آبادیفیلسوف و سیاست
دوستی دیروز نامه ای فرستاد که خطاب به فیلسوفی نوشته است و در آن پرسشهای مطرح کرده است. از آنجا که در این روزگار وانفسا سلطنت طلبها و شاهپرستها اتهاماتی به نسل ما وارد می کنند و به تحقیر و تمسخر «پنجاه و هفتی» مینامند و سازمان، احزاب چپ و روشنفکرهای چپ را باعث انقلاب بهمن ۵۷ و مقصر میدانند، و از آنجا که این دوست با متانت و مستدل به «فیلسوف» مورد علاقهاش جواب داده است، نامه ای نوشتم و از او خواهش کردم تا متن را در جائی چاپ و منتشر کند. امروز صبح یادداشتی فرستاد و نوشت: «من قصد نشر این نامه را ندارم ولی اگر تو فکر میکنی که خوب است که انتشار پیدا کند، اختیار داری.
سرور علی محمدیبهار میآید اما …
بهار میآید اما، بهار هر ساله نیست. این بار بهار غم در نهانخانه ی سینه ندارد، بهار سراسر فریاد است و بی قرار. این باران بهاری نیست که بر زمین تشنه فرو می ریزد، اشک زنان و مردان ایران است که این چنین سیل آسا میبارد. آری امسال بهاران با نوید گلهای رنگارنگ به در خانه ها نمیآید. امسال بهار پای آمدن ندارد، جبر طبیعت است که از پس زمستان بهار آید، بهار می آید اما نوروز روز شادی و امید، رو زدوری از کینه ها، روز دوستی و عشق، توان سر برآوردن از ویرانه ها را ندارد.