نانسی فریزر: سرمایهداری بهمثابه آدمخواری
بحران چندبُعدی و سوسیالیسم قرن بیستویکم
ترجمه: هرمس برادری
سرمایهداری نه صرفاً شکلی اقتصادی، بلکه شکلی اجتماعی است که به اقتصادی، که رسماً «سرمایهدارانه» نامیده میشود، امکان میدهد برای سرمایهگذاران و مالکان ارزشِ پولی انباشت کند، درحالیکه ثروتِ غیراقتصادیشدهٔ سایرین را میبلعد. این صورتبندیِ اجتماعی ـ اقتصادی، با تقدیمِ این ثروت به شرکتهای بزرگ، آنان را فرامیخواند تا از تواناییهای خلاقانهٔ ما و نیز از زمینی که ما را تغذیه میکند بهرهکشی کنند، بیآنکه الزامی به جبرانِ آنچه مصرف میکنند یا ترمیمِ آنچه تخریب میکنند داشته باشند. بدینترتیب، راه برای گونهگونترین بحرانها و مشکلات گشوده میشود. بهبیانی فشرده و روشن، جامعهٔ سرمایهداری همچون «اوروبوروس»، نمادِ کهنِ ماری که دُمِ خود را میبلعد، معطوف به بلعیدنِ جوهرِ وجودِ خویش است. این جامعه نیروی محرکهٔ واقعیِ خودبیثباتسازی است؛ نیرویی که بهطور منظم بحرانها را ایجاد میکند، در حالیکه بهطور مداوم بنیانهای وجودِ ما را میبلعد
مهدی استعدادی شادغروب قهرمان و خاموشی یک فرهنگساز
افزوده بر جایگاه بی نظیر ورزشی وی، نسلهای بعدی در پیش و پس انقلاب متوجه عملکرد سیاسی وی شدند. او که با دستگاه حاکمه زاویه یافت. چنان که مورد پیگرد، دستگیری، سرکوب و شکنجه قرار گرفت تا سرانجام مجبور به ترک ایران گشت. در خارج کشوری که پس از حاکمیت ملایان شکل میگرفت، بسیاری از ما جوانترهای اهل ادب و فرهنگ را به همکاری با نشریه آرش فرا میخواند. بزعم خودش میخواست تیم باشگاه "آرشیان" را تاسیس نماید.
الف خمیرانیاعلامیه جهانی حقوق بشر و حق آموزش به زبان مادری
این روزها هر آنکس که از آموزش به زبان مادری بگوید و یا سخنی از خلق به میان آورد، از سوی بخشی از ایرانیان، از جمله طالبان پهلوی، متهم میشود به «تجزیهطلب». پهلویطلبان اما در "کتابچه اضطرار» خویش به ظاهر اعلامیه جهانی حقوق بشر را میپذیرند و در پایبندی خویش بر آن اصرار دارند. با اینهمه در "کتابچه اضطرار" سخنی از زبان مادری و آموزش به آن یافت نمیشود. یادداشت زیر ارزش آموزش به زبان مادری را در این ارزشمندتری سند مورد پذیرش نهادهای بینالمللی، یعنی اعلامیه جهانی حقوق بشر، دنبال کرده است.
بهمن پارساببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!
امروز، ظاهراً دیگر از برخوردهای منطقی و مبتنی بر پذیرشِ مخالفتِ عقاید، در میان پادشاهیخواهان، چندان خبری نیست. میگویم «ظاهراً»، چون کمتر پیش میآید که شخصاً درگیر چنین فضاهایی باشم. اما آنچه اینجا و آنجا دیده و شنیده میشود ـ و آنچه در رسانهها بازتاب مییابد ـ بیشتر حکایت از پرخاشجوییِ عصبی، تهمت، بددهانی و بدزبانی دارد؛ گویی آنان نیز، همچون بسیاری از نیروهای تمامیتخواه، به این باور رسیدهاند که:
«هر که با ما نیست، بر ماست.»
علی فياضچرا نباید از شاهزاده رضا پهلوی انتقاد کرد؟
انتقاد معنا و مفهوم خاصی دارد. انتقاد یعنی این که خود را در معرض نقد دیگران قرار دادن و یا مورد نقد دیگران قرار گرفتن. هنگامی که چنین پروسه ای روی می دهد، فرد مورد نقد، در نظر همه گان عریان می شود، خصوصیات و توانایی های مصنوعی و دیگران ساز و یا طبیعی وی به پرسش گرفته می شود و سره و ناسره شخصیت او در معرض دید توده مردم قرار می گیرد. در میدان سیاست، نقد به معنای تجزیه و تحلیل موضع گیری ها و جهت گیری های سیاسی یک فرد، یک رهبر، یک حزب و یا یک سازمان سیاسی تلقی می شود.
مسعود نقره کارپرویز، خیال می کنی که رفتی!
شفاف ازپسِ قطره ها و غشایی بلورین: روی زمین چمن ورزشگاه شماره ۸ و امجدیه، اورژانس بیمارستان سوانح سوختگی و نگرانی برای پای سوختۀ اولدوز، علامت ۲۱ تیغه کشیدن برای رو کم کردن گردن کلفت های خیابان ناجی و نظام آباد، مست کردن درمهمانیِ خواستگاریِ من از شیده، بر پیشانی کوبیدن و هق هق کردن در سوگ داش علی و همایون، گنجۀ کفترها، و چقدر عکس و نامه.
بهزاد كریمیخیلیها پرویز قلیچ را دوست دارند!
اولین خاطرهی رفاقت من با پرویز هم در این لحظات بود که ثبت شد. زمانی که، من در زندان بودم و از طریق تلویزیون، پایانی دل خواسته از بازی ایران – اسرائیل در سالهای بیشترین کشتار و آوارهکردن فلسطینیها توسط نظامیان اسرائیل را به انتظار نشسته بودم و پرویز در استادیوم، با دلی پیش جانباختگان و ما زندانیان، پا به پشت توپ همه زمین ملی را میدوید! در زمانی که، من و او هنوز هم همدیگر را ندیده بودیم، اما هر دو تایمان به یک جنبش تعلق داشتیم و متعلق به آن هم ماندیم. او، این اشتراک را همیشه حفظ کرده و کارنامهی درخشان ورزشیاش را هم، هماره پشتوانهای برای آرمان عدالتخواهی قرار داده است.
فرشید یاسائیوقتی واژهها آینده را میسازند
زبان، آینه روح انسان و معیار بلوغ یک جامعه است. انسانها ممکن است از نظر نژاد، فرهنگ، مذهب یا اندیشه با یکدیگر متفاوت باشند، اما آنچه امکان همزیستی را فراهم میکند، زبانِ احترام و گفتوگو است. آینده جهان نه با قدرت سلاح، بلکه با قدرت فهم متقابل ساخته خواهد شد. تمدنها زمانی پایدار میمانند که انسانها بتوانند حتی در اوج اختلاف، کرامت یکدیگر را حفظ کنند.
مهدی اصلانی کاپیتان رفت!
پارهای آدمیان تنها و تنها به واسطهی پدیدآوردن یک اثر ماندهگار تاریخ شدهاند. سید جواد بدیعزاده با «شد خزان». حسن گلنراقی با «مرا ببوس» و پرویز قلیچخانی با گُلترین گُل فوتبال. ۲۹ اردیبهشت. روزی که همهی ایران در استادیوم پیرِ شهر امجدیه خلاصه شده. بازی آغاز میشود. سکوتی مرگبار پس از گل اولِ اسرائیل ایران را فراگرفته. به ناگاه بغضِ ملتی در استادیوم پیرِ شهر به واسطهی پای راست فرزندِ خاک میترکد. پاس حسین فرزامی، حرکتِ یکهسوار فوتبال ایران تا نیمههای زمین و شلیکی که ویسوکر، گلر پرآوازهی اسرائیل را به قول فوتبالیها چمن داد.
مهدی رجبی«داستان های موازی» اصغر فرهادی
و نبرد واقعیت و تخیل در ایران
تماشاگر فیلم که شاهد رویارویی دو جهان واقعی و آمیخته شدن آنها با روایتی تخیلی است، چه بخواهد، چه نخواهد و چه آگاه یا ناآگاه با چند لایه تخیلی سروکار دارد. تامل روی رابطه این لایه های مختلف تخیلی و اندرکنشی آنها با جهان واقعی خود موضوع بررسی و نقد فیلم است که کار نویسنده نیست. ولی آیا می توان با اتکا به ماجراهای فیلم و اثرگذاری دنیای تخیلی روی دنیای واقعی که در گفته بالای سیلوی پیرامون جادادن یک اردک در یک بطری خلاصه شده است، نتیجه گرفت که فیلم تازه فرهادی کنایه به جهان واقعی ایران درحال حاضر دارد؟ و اینکه روایت خیالی از ایران در این روزگار، سیر واقعی زندگی را گرفتار خود کرده و مصیبت ساز شده است؟