حسین دولت آبادیتغییر، تحول و دگردیسی
به باور من این دگردیسی اگر فرصت طلبی نباشد، نشانۀ عدم درک، درایت و شعور سیاسی، بیاخلاقی، سطحی بودن و فقدان دانش عمیق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. بله، تغییر موضع بدون تحلیل اصولی، همراه با چرخشهای سریع و مصلحتی، تنها استراتژی دوام و بقا و مطرح بودن به هر قیمتی است و هیچ ارزش اخلاقی یا سیاسی ندارد. در چنین شرایطی حقیقت، شرافت، جسارت و حافظۀ تاریخی قربانی بازآرایی و بقا میشود؛ شجاعت و جسارت اخلاقی فرو میریزد و صداقت به تکنیکی برای پنهان کاری و دو روئی بدل میگردد. در یک کلام، شاخصۀ اصلی این «دگردیسی» سطحی بودن، شتابزدگی، فقدان شعورسیاسی، دانش همه جانبۀ تحلیلی، باضافۀ فرصت طلبی و شهرتطلبیاست.
شهریار حاتمیچپ بر سندان نفرت
شاید پرسش اصلی این نباشد که چپ درست است یا نه. شاید پرسش درستتر این باشد که چرا در برابر پرسش عادلانه، نفرت تا این اندازه آسانتر از گفتوگوست و چرا حفظ یک سنت فکری نادرست، اغلب سادهتر از روبهرو شدن با ریشههای نابرابری است.
نادیدهگرفتن یا حذف آگاهانهی چپ و اندیشهی چپ، صرفاً حذف یک جریان سیاسی نیست؛ حذف یکی از ابزارهای پرسشگری اجتماعی است. جامعهای که در آن پرسش از نابرابری، عدالت و قدرت خاموش شود، بهتدریج توان اصلاح درونی خود را از دست میدهد.
محمد بینش (م ــ زیبا روز )مثلث جنایتکاران علیه بشریت
اکنون که چند هفتهای از کشتار ۱۸ دی ماه گذشته است روشنتر میتوان دست جنایتکاران را تشخیص داد.در دادگاه وجدان بشریت سه متهم را باید به محاکمه کشید.خامنهای؛ رضا پهلوی و ترامپ. اگر چه دست هر سه تن به خون هزاران جوان میهن آغشته است، اما متهم اصلی در ردیف اول خامنهای ست که فرمان کشتار را صادر کرد و یا حداقل با صادر کنندگان آن دستور موافقت داشت.
ایرج فرزادسقوط بلوک اسلام سیاسی و شوروی سابق: تشابهات و تفاوتها
جنگ تمام عیار گزینه مسلط نیست، زیرا هزینه های اقتصادی و امنیتی آن برای همه بازیگران سنگین و غیرقابل پیشبینی است، اما حذف کامل احتمال درگیری نیز واقع بینانه نیست. تعیین کننده نهایی نه صرف برتری نظامی است و نه تمایل لفظی به مذاکره، بلکه توان بازیگران در حفظ کانالهای ارتباطی، کنترل هیجانهای داخلی و جلوگیری از خطاهای محاسباتی است. آینده این تنش بیش از آنکه در تصمیمهای بزرگ رقم بخورد، در مجموعه ای از انتخابهای کوچک و حساب شده شکل میگیرد؛ انتخاب هایی که میتوانند بحران را به سوی مهار تدریجی هدایت کنند یا در صورت بی دقتی، آن را از کنترل خارج سازند.
حميد فرخندهتأملی بر اصلاح، گذار یا انقلاب پس از سرکوب
سرکوب اخیر بهروشنی نشان داد که ورود به خیابان، بدون سازماندهی، بدون امکان مهار خشم جمعی و بدون درک دقیق از توازن قوا، میتواند به چه فاجعهای بینجامد؛ فاجعهای که متأسفانه در اعتراضات اخیر رخ داد. استفاده از خیابان، بدون پیوند روشن با بدنه اجتماعی معترض و بدون ارزیابی میزان نفوذ نیروهای سیاسی بر جمعیت، ریسکی بزرگ است. نیروی سیاسی مسئول، اگر خود را پاسخگوی جان مردم و سرنوشت نهایی اعتراضات بداند، نمیتواند جامعه را بدون محاسبه دقیق ظرفیتها و مخاطرات، به میدان رویارویی با حاکمیت بکشاند.
اسد سیفصلح، جنگ و جمهوری اسلامی
سیاست خارجی جمهوری اسلامی تابع حقوق بینالملل یا منافع شفاف ملی نیست، بلکه بر مدار مصلحتسنجیهای ایدئولوژیک و ارادهی رهبری میچرخد. البته در همین راستا، در نظامهای توتالیتر، تصمیمها همیشه یکدست و صرفاً ایدئولوژیک نیستند. ملاحظات بقا، فشارهای بینالمللی و تضادهای درونی نیز نقش دارند. با اینهمه، چارچوب کلی تصمیمگیری در جمهوری اسلامی بهگونهای است که این عوامل تنها در محدودهای عمل میکنند که با منطق ولایت و توسعهطلبی فراملی تعارض بنیادین پیدا نکند.
بهمن پارسا۲۲ بهمن و تاریکی پایدار
با فروپاشیِ ساختارِ افراطیِ پیشین در بهمن ۱۳۵۷، جامعه نه به تعادل، بلکه به سوی قطبِ مقابل سوق داده شد. آنچه در عمل رخ داد، گذار از افراط به تفریط بود؛ تفریطی که خود، نه بهعنوان اصلاحی عقلانی، بلکه بهمثابه واکنشی شتابزده و فاقد پشتوانهی دانشیِ کافی، صورتبندی شد. در این چارچوب، بسیاری از مؤلفههایی که پیشتر بهطور افراطی ترویج یا تجربه شده بودند، اینبار نه با نقد و بازاندیشی، بلکه با طردِ مطلق و حذفِ شتابزده مواجه شدند.
شهاب برهانصدای سوم در محک آزمون دی ۱۴۰۴
جامعه بی آن که تحت تاثیر تبلیغات ” صدای سوم” از سوی روشنفکران بوده باشد، در خیزش دی ماه ۱۴۰۴ عملاً وارد آن مسیر شد، در شرائط جنگی ( چه مخالف جنگ و طرفدار جنگ) در تله ی ناسیونالیسم نیافتاد و به حمایت از رژیم نپرداخت بلکه برعکس، رو به سرنگونی رژیم نهاد. این یک جهش عظیم کیفی بود. متاسفانه این نیروی سوم که مردم باشند، نه افق، نه انسجام، نه استراتژی، نه سازماندهی و نه آموزش و امکانات برای ادامه مسیر را داشتند و صدای سومشان از سوی شارلاتانی ( شاهِ لاتان) به انحراف کشیده شده و به دست جلادان در خون خفه شد.
س. حمیدیفحاشی و ناسزاگویی گروههای سلطنتطلب
گروههای هتاک و ناسزاگو مشروعیت نامشروع خود را نیز از راه همین چاقو و قمه و قداره به دست میآورند. آنان راههایی از بیفرهنگی سیاسی را دوره میکنند که پهلوی اول و دوم نیز ضمن کودتاهای مکرر و بستن روزنامهها، سندیکاها و احزاب سیاسی، تجربهی کم نظیری از آن بر جای نهادند. بعدها روحالله خمینی و علی خامنهای نیز چنین تجربههای ناصوابی از حذف نهادهای مدنی را به همهی ارکان فرهنگ و سیاست گسترش دادند. اما اکنون گروههایی از همان سلطنتطلبان دیروزی خودشان را وارث چنین اندیشهی واماندهای از تاریخ میخوانند؛ بدون اینکه هیچ تغییر امروزی در بطن و متن ذهنشان اتفاق بیفتد.
سرور علی محمدیبه یاد ناموران فدایی
پنجاه و پنج سال از روزی که انقلابیون جان برکف در برابر رژیم دیکتاتوری پهلوی قد علم کردند تا ندای آزادی خواهی زحمتکشان ایران زمین را به گوش جهانیان برسانند، می گذرد .تیری که از سیاهکل شلیک شد بر قلب استبداد و دیکتاتوری محمدرضا شاه پهلوی نشست ، جنبشی که علی رغم تلاش های مذبوحانه ی ساواک و رژیم سفاک پهلوی و همیاران ریز و درشتش ، در جهت نابودی آن ، هنوز هم بر سر ایران زمین سایه افکنده است. تلاش یاوه سرایانی که به نام مورخ در بارگاه خمینی و خامنه ای در جهت مخدوش کردن افکار جوانان از اهداف مبارزه ی فدائیان ، هم به ثمر نرسید.