امیر معیّریوسوسهانگیزی «بمب اتمیِ تاکتیکی»
شبحی در جهان در حال گشت و گذار است - شبح کاربرد «بمب اتمی تاکتیکی». فرماندههای درماندهی این جهان، به همراه نوکران و خواجههایشان، ریاکارانه کوشش میکنند که مقولهی متروکهی فوق را دوباره از فریزرِ دوران جنگ سرد بیرون آورده و به جهانیان عرضه کنند، البته این بار با تکیه بر استدلالاتی عوامفریبانه برای ”اخلاقی“ کردن ضرورت کاربرد آن. هدفِ این نوشتارِ مختصر نمایاندن ابعاد فاجعهای است که کاربرد احتمالی چنین بُمبی چگونه میتواند حیات بشریت را با مصائبی غیرقابل کنترل دست بهگریبان کند.
محمدرضا رضاییخیزش، جنبش و انقلاب
در سالهای اخیر، در ادبیات سیاسی و رسانهای فارسی، مفاهیمی چون «خیزش»، «جنبش» و «انقلاب» اغلب بهصورت مترادف و جایگزین یکدیگر به کار میروند. این در حالی است که در دیدگاه علوم اجتماعی و جامعهشناسی سیاسی، هر یک از این مفاهیم به سطحی متفاوت از کنش جمعی، نوعی خاص از سازمانیافتگی اجتماعی و شکلی متمایز از دگرگونی قدرت سیاسی اشاره دارد. نوشته حاضر با رویکردی مفهومی و فرآیندی میکوشد نشان دهد که خیزش، جنبش و انقلاب نه صرفاً مراحل متوالی یک مسیر خطی، بلکه اشکال متفاوتی از کنش جمعی با منطقهای درونی، ظرفیتها و محدودیتهای متمایزند.
امیر حسین لادنایران ویران یا ایران گرفتار
در شطرنج سیاست و قدرت
نظام حاکم، از آغاز تشکیل جمهوری اسلامی، با سیاست یک بعدی و بی توجهی به قواعد و روابط بین کشورها، از جمله اشغال سفارت و گروگان گیری دیپلمات های آمریکا، ایران را کشوری سرکش و ایرانی را یاغی معرفی کرد و با تحریم آمریکا و انزوای بین المللی روبرو نمود! یعنی تحریم های شکننده که اقتصاد کشور را بمرور زمان، ورشکسته و اوضاع مالی مردم را بحرانی و غیرقابل تحمل کرد، نتیجه ندانم کاری رژیم بود.
شهریار حاتمیتوهم
اکنون، پس از آنکه این "کمکهای بشردوستانه" به چله نشست و به اوج خود رسید، آتشبسی که هرچند بیشتر چون آتشی ست زیر خاکستر، میان طرفین برقرار شد. نتیجه پیش چشم ماست و جمهوری اسلامی حالا به هیولایی زخمخورده و بهمراتب خشنتر از پیش بدل شده است، هیولایی پر از کینه که اکنون فرصت بیشتری برای "پاکسازی" در داخل دارد، بهویژه برای قتل عام اسیرانی که در سیاهچالهای خود محبوس دارد، پاکسازیای که برای بسیاری یادآور تجربههای تلخ و فراموشنشدنی، تابستان ۶۷ است.
محمد حسین صدیق یزدچیسلطنتطلبان، اپوزیسیون رژیم حاکم نیستند،
مدعّی قدرت و بازگردانی سلطنت پهلویها هستند
رضا پهلوی و حامیان سلطنتطلب، اکثریّت ایرانیان را در سقوط سلطنت پهلوی مقصّر میشناسند. از اینرو از قربانی شدن تودهها خواه با سرکوب رژیم حاکم، خواه با جنگ، نه تنها کوچکترین خمی بر ابروی شان نمینشیتد، بلکه سرکوب تودهها، مرگ و نابودیشان را سزای ناسپاسی شان نسبت به سلطنت پهلوی میدانند که در اکثریّت نود در صدی در انقلاب سال ۵۷ به خیابانها آمدند و رژیم شاه را پائین کشیدند و رضا پهلوی را از سلطنت محروم ساختند.
علی فياضچرا رژیم جمهوری اسلامی، هیچ ربطی به منافع ملی ما ندارد؟
ایران یا رژیم جمهوری اسلامی؟
این روزها، بسیاری از نیروهایی که حتا مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستند، به اشکال گوناگون و بدون این که خود بخواهند، دارند در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار می گیرند. من هرگز آنها را به وابسته گی و یا پیوسته گی به رژیم جمهوری اسلامی متهم نمی کنم. سوابق، کارنامه و مواضع کنونی آنها، نشان می دهد که آنها به راستی مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستند. اما آن چه که خوش آیند نیست، موضع گیری آنها در رابطه با جنگ و "صلح" کنونی است.
رضا جاسکیدر محفل دوستان
آنچه مسلم آن که زمانی که رضا پهلوی به پارلمان سوئد میآید، خود را در محفل دوستان مییابد. حزب دموکراتهای سوئد سالها از او حمایت کرده است. طرفداران تازهنفس دموکراتهای مسیحی رضا پهلوی، وی را در مبارزه بر علیه اسلام و دفاع از هر جنایت اسرائیل، فردی بسیار قابل اعتماد میدانند. برای افرادی چون تئودورسکو نیز، «برقراری دموکراسی» حتی اگر با نسلکشی و نابودی یک تمدن نیز همراه باشد، نیز میسر است. در بدترین حالت، از بین رفتن یک تمدن، موجبات نجات دیگران را فراهم میکند.  [نظرات 1]
بهمن پارسااین رشته سرِدراز دارد!
آنچه تا امروز مسلم است، این است که از دل آن همه بمباران، دستاوردی برای مردم ایران حاصل نشده است. آمریکا از انواع سلاحهای خود استفاده کرده و اسرائیل نیز آنچه در توان داشته به کار گرفته است؛ اما نتیجه، تنها سرسختتر شدن حکومت اسلامی–شیعی تهران بوده است—گویی چنین وضعیتی را سالها انتظار میکشیده است. همانگونه که از نظر نتانیاهو کار هنوز به پایان نرسیده، از منظر حکومت ِاسلامی -شیعی تهران نیز این تازه آغاز ماجراست. [نظرات 1]
الف. کیوانپایههای رابطه ویژه آمریکا و اسرائیل
از منافع راهبردی تا ایدئولوژی و صهیونیسم مسیحی
رابطۀ ویژه امریکا و اسرائیل را نمی توان با یک علت منفرد توضیح داد و شاید مهم ترین دستاورد این بررسی نیز همین باشد. نه نفوذ لابی به تنهایی برای فهم این پیوند کفایت می کند، نه منفعت ژئوپلیتیک به معنای محدود و تکنیکی آن، نه همسویی ایدئولوژیک، و نه صهیونیسم مسیحی به مثابه عاملی مستقل و خودبسنده. آنچه در برابر ما قرار دارد، پیوندی تاریخمند و چندلایه است که در آن منفعت راهبردی، درهم تنیدگی نظامی و فناورانه، اجماع های نهادی در سیاست داخلی آمریکا، بسیج مذهبی راست انجیلی، و نوعی همذات پنداری تمدنی غرب با پروژه اسرائیل، بر روی یکدیگر انباشته شده اند. از همین رو، دوام این رابطه را باید نه در یک راز پنهان، بلکه در همپوشانی و تراکم این سطوح جست.
سیاوش قائنیتنگه هرمز؛ ژئوپلیتیک قدرت،
و تاریخ حاکمیت در شاهراه پرتنش خلیج فارس
در پی تجاوز نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ علیه منافع و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران، این کشور با اتخاذ رویکردی راهبردی مبتنی بر اصول دفاع مشروع و الزامات بازدارندگی مؤثر، اقدام به اعمال محدودیت و کنترل بر تردد در تنگه هرمز نمود. این اقدام را میتوان بهمثابه پاسخی مستقیم و هدفمند به مداخلات قدرتهای فرامنطقهای و سازوکارهای نفوذ آنها در محیط امنیتی منطقه ارزیابی کرد؛ پاسخی که بهطور معناداری بر محاسبات راهبردی بازیگران غربی تأثیر گذاشت و برخی مفروضات پیشین آنان را با چالش مواجه ساخت.