در هفتههای اخیر، شدتگیری مقررات سختگیرانه طالبان چهرهٔ شهرهای هرات و کابل را دگرگون کرده و حضور زنان را از فضاهای عمومی تقریباً محو ساخته است. آنچه در این روزها در این شهرها رخ میدهد، نه مجموعهای از بازداشتهای پراکنده یا اجرای چند دستور مذهبی، بلکه بخشی از پروژهای گسترده برای حذف تدریجی زنان از جامعه و تبدیل آنان به سوژههایی نامرئی است.
بازداشتهای خشونتآمیز زنان و دختران بهدلیل نپوشاندن کامل صورت (برقع)، تهدید به شلاق در ملأعام و رفتارهای تحقیرآمیز مأموران امر به معروف نشان میدهد که مسئله اصلی «حجاب» نیست، بلکه «کنترل» است. در چنین ساختاری، زن نه بهعنوان شهروند، بلکه بهعنوان موضوعی برای نظارت، انضباط و مجازات تعریف میشود.
این سیاستها، همراه با مجازاتهای خانوادگی که به اخراج مردان از مشاغل دولتی منجر میشود، زنان را میان انتخابی تلخ قرار داده است: بقا یا حضور اجتماعی. نتیجه آن، مردانه شدن خیابانها و ناامن شدن فضاهای ضروری مانند مراکز درمانی و ایستگاههای حملونقل است؛ روندی که زنان را به سمت انزوای اجباری و خانهنشینی سوق میدهد.
خیابانهای هرات که زمانی مملو از حضور دختران دانشآموز، دانشجویان و زنان شاغل بود، اکنون زیر سایه ترس خالی شده است. بسیاری از زنان از بیم بازداشت، خانهنشین شدهاند و خانوادهها نیز تحت فشار قرار گرفتهاند تا مسئول رفتار زنان خود شناخته شوند. این شیوه، تنها مجازات یک فرد نیست؛ بلکه سازوکاری برای اعمال کنترل بر کل جامعه است، زیرا با ترساندن خانوادهها، اطاعت عمومی نیز تضمین میشود.
گزارشهای مربوط به دریافت پول برای آزادی بازداشتشدگان، ابعاد دیگری از این وضعیت را آشکار میکند. هنگامی که خشونت با فساد و سوءاستفاده اقتصادی در هم میآمیزد، بازداشت دیگر صرفاً ابزار سرکوب نیست، بلکه به بخشی از سازوکار قدرت و منبعی برای کسب سود نیز تبدیل میشود.
اعتراضات مردمی در شهرک جبرئیل و پاسخ خشن نیروهای طالبان به این تجمعات، نشان داد که هدف تنها محدود کردن زنان نیست، بلکه هر صدای مخالف و هر شکل از اعتراض مدنی نیز باید خاموش شود. تیراندازی به معترضان و تبدیل مناطق مسکونی به فضای امنیتی، بیانگر آن است که حکومت نه بر رضایت شهروندان، بلکه بر ترس و اجبار تکیه دارد.
این وضعیت را نمیتوان جدا از زمینه سیاسی و تاریخی آن فهمید. ریشههای بحران کنونی افغانستان تنها به خروج شتابزده آمریکا و توافق دوحه بازنمیگردد، بلکه به دههها رقابت ژئوپلیتیک و مداخلات خارجی در این کشور مربوط است. در دهه ۱۹۸۰، ایالات متحده برای مقابله با حضور اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان، از گروههای مجاهدین و جریانهای اسلامگرای مسلح حمایت کرد؛ نیروهایی که بعدها بخشی از بستر شکلگیری جریانهای بنیادگرا و جهادی در منطقه شدند و چهرههایی مانند اسامه بنلادن نیز در همان فضای جنگ و بسیج ایدئولوژیک ظهور کردند. پیامدهای آن سیاستها، دههها بعد همچنان دامنگیر مردم افغانستان است.
بازگشت طالبان به قدرت نیز در پی خروج شتابزده آمریکا از افغانستان و توافق دوحه در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ امکانپذیر شد؛ توافقی که بدون حضور دولت افغانستان امضا شد و طالبان را بهعنوان یک طرف مشروع مذاکره به رسمیت شناخت و عملاً مسیر بازگشت این گروه به قدرت را هموار کرد. پس از فروپاشی دولت مورد حمایت غرب و سقوط کابل، زنان افغانستان نخستین و بزرگترین قربانیان این تحولات شدند. اینجا بود که تناقض میان شعارهای حقوق بشری دولتهای غربی و نتایج عملی سیاستهای آنان آشکار شد؛ دولتهایی که سالها دفاع از حقوق بشر، آزادی و دموکراسی را از مهمترین توجیهات حضور و مداخله خود مطرح میکردند، در نهایت افغانستان را در شرایطی ترک کردند که نتیجه آن بازگشت گروهی با سابقهای طولانی در سرکوب زنان و نقض گسترده حقوق اساسی بود.
برای بسیاری از افغانستانیها، سرنوشت امروز زنان افغانستان نمادی از شکاف میان ادعاهای حقوق بشری و واقعیت سیاست قدرتهای بزرگ است. شعارهای جهانی درباره حقوق بشر، برابری و آزادی، هنگامی که با واقعیت زندگی زنان افغانستان سنجیده میشود، پرسشهای جدی و تلخی را درباره صداقت، مسئولیت و پیامدهای سیاستهایی مطرح میکند که افغانستان را بارها به میدان رقابت قدرتهای جهانی تبدیل کردهاند.
اما شاید دردناکترین بخش این بحران، تنهایی زنان افغانستان باشد. زنی که از حکومت میترسد، از نگاه جامعه نگران است و گاه حتی در خانه نیز پناهگاهی امن نمییابد. جملهای که در شبکههای اجتماعی بارها بازتاب یافته است، تصویری تکاندهنده از این وضعیت ارائه میکند: «اگر بردنت، دیگر به خانه برنگرد.» این جمله نشان میدهد که ترس چگونه نهتنها خیابانها، بلکه روابط خانوادگی و بافت اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
با این حال، سکوت ظاهری به معنای تسلیم نیست. مقاومت همیشه در قالب تظاهرات خیابانی ظاهر نمیشود. گاهی مقاومت در روایت کردن حقیقت، در ثبت ظلم، در همبستگی زنان با یکدیگر و در حفظ امید به آینده معنا پیدا میکند. زنانی که با وجود همه فشارها همچنان بر حق خود برای زیستن، آموختن و حضور در جامعه پافشاری میکنند، در واقع از کرامت انسانی دفاع میکنند.
آنچه امروز در هرات جریان دارد، یک مسئله محلی یا موضوعی مربوط به پوشش نیست؛ بلکه بحرانی عمیق در حوزه حقوق بشر و کرامت انسانی است. جامعهای که شاهد تحقیر و حذف نیمی از جمعیت خود باشد، نمیتواند به سوی توسعه، عدالت و ثبات پایدار حرکت کند. سکوت در برابر این وضعیت، تنها به عادیسازی بیعدالتی میانجامد.
هرات امروز نماد نبرد میان ترس و کرامت انسانی است؛ میان حذف و حضور، و میان سکوت و حق سخن گفتن. تاریخ به یاد خواهد آورد که در این روزها چه کسانی سکوت کردند و چه کسانی، هرچند با صدایی ضعیف، در کنار انسانیت ایستادند.
وحشت در خیابانهای هرات
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد