|
محسن حسام همسفر باران بند آمده بود. مسافرها با شتاب از درب بزرگ ايستگاه راهآهن بيرون ميآمدند. در آسمان روشنايي پديد آمد. روشنايي روي بناي قديمي ايستگاه راهآهن افتاد. چشمت به عقربههاي ساعت بزرگي افتاد كه بر پيشاني سنگيي خاكستريي بناي قديمي در حال نوسان بود. با خودت گفتي حالا وقت بازگشت نيست. بهتر است برخيزي، گشتي توي شهر پاريس بزني و يادبود تماشا كني. بعد، به زيارت اهل قبور به گورستان «پرلاشز» بروي، آنجا كه همسفران سابقت سالياني است كه زير خاك آرميدهاند.
منوچهر برومند سهاشیون مهتاب دیده :
بر شانه ی پگاه پرنیانسپید می تنید
و
مَحملِ فرصت:
به برق خیالی چشم می مالید.
زندانیان انتظار :
المِ شب شکن بدوش می کشیدند
تا
طرفه طراز ِآزادی رونمایی کند.
فرامرز پارساشعر؛ میان قالب و اندیشه ادبیات فارسی، میراثی است که در طول قرنها با تلاش شاعران و نویسندگان بزرگ شکل گرفته است. شعر کلاسیک با وزن، قافیه و عروض، ستون اصلی این میراث به شمار میآید و آشنایی با آن، برای هر علاقهمند به شعر، سرمایهای ارزشمند است. اما در کنار این سنت کهن، شعر فارسی در یکصد سال گذشته مسیرهای تازهای را نیز تجربه کرده است؛ از شعر نیمایی تا شعر سپید و دیگر قالبهایی که بیش از آنکه بر وزن عروضی تکیه کنند، بر تصویر، اندیشه، زبان و تأثیرگذاری استوارند.
مهدی استعدادی شاددو بدیل فاسد،
نیهیلیسم( هیچ انگاری) در تقابل مُنجی آخرالزمانی جامعه ایرانی در کلیت خود اسیر چارچوب کشاکشی مانده که بین آن دو قلوی متضاد ولی لازم و ملزوم یکدیگر جریان داشته است. زیرا روایت ایدئولوژیک شیعه، همچون شعبه ای از مُنجی باوری ابراهیمی، میخواسته با وضعیّتی مقابله کند که در اروپای پسا رُنسانسی و پسا جُنبش روشن نگری بوجود آمده بود. وضعیّتی که در آن از برخی از "حقایق" موروثی افسونزدایی شده بود.
حسین دولت آبادیمحسن حسام از میان ما رفت من اگر چه پس از بازنشستگی و فروش تاکسی، محسن حسام را به ندرت در گلفروشیاش میدیدم، ولی در دنیای مجازی با او مکاتبه و مراوده داشتم، گیرم دراین مدت به من نگفته بود و نمیگفت که به بیماری درمان ناپدیر سرطان مبتلا شده بود، در انزوا و خاموشی از دردی جانکاه رنج می برد و با مرگ دست و پنجه نرم میکرد. آخرین بار در واتساپ از او پرسیدم چطوری؟ گفت: درد دارم، شبها بد میخوابم، ولی دوا و درمان میکنم. چند روزی از محسن خبری نشد تا این که خبر خاموشی او را برادرش حسن حسام به من داد و غم دنیا را به دلم ریخت، آه، محسن نجیب، منزوی و کنارگیر ما هم رفت. نه، خوش ندارم از او چنان یاد کنم که انگار در میان ما نیست، من هنوز مرگ او را باور نکرده ام و بی شک زمانی به دراز خواهد کشید تا بپذیرم که دوست دیرینهام پس از سه سال مبارزه با سرطان، در تبعید و در انزوا چشم براین دنیای وارونه فروبسته است.
سوما جایاچاندرا سه راه ترجمه علی اصغر راشدان بعد از صبحانه، شصت نفر ازما پائین تپه ماندند. کاپیتانِ سفر گزارش داد که یک پسر قبیلهای محلی، تحویل مان داده شده که هر نهر بالای تپه را میشناسد. تنها بخشی از آن گفتگو در ذهنم مانده- مزاحم زندگی جنگل نشوید و تمامتان را بالای پته می بینم. ونیز باید گفته باشد- توی مسیر به یک چند راه که برخوردید، راهی را انتخاب کنید که گروه آزمایشی یک شاخه کوچک گذاشته.
نسیم خلیلی شعر به مثابهی فلسفه؛ بازخوانی حبسیات حسن حسام
نگاهی به دو منظومهی «آواز خروسان جوان» بازخوانی و بررسی این کتاب، که از منظر حبسیهنویسی بودنش در ادامهی همان راه تاریخنگارانهی امثال بزرگ علوی به شمار میآید، از منظر تاریخنگاری ادبی، از یک سو، دریچهای برای درک زیست فرهنگی زندانیان سیاسی در دههی پنجاه و تبیین نسبت میان تنگنای کالبدی زندان و استمرار خلق ادبی در آن دوره است و از دیگر سو، یک نمونهی عینی و ملموس در اختیار نویسندهی دغدغهمند امروزی قرار میدهد که شعر را محملی برای بیان اعتراض و اندوه جمعی یک نسل قرار دهد.
ا. رحماندو شعر:
«چراغم روشن است» و «برای پدربزرگم» (شب از شب)
می گذرد آرام
صدایِ جارویِ رفتگر جوان
ازپنجره می گذرد
و به اطاقم پا می کشد
هادی سعیداوی نژاد راوی نخل
(گزارش بزرگداشت عدنان غُریفی در اهواز) دراین نمایشگاه به نمایشگاه گردانی امیرعبیداوی آثاری از حمید جانیپور، علی سلطانی تهرانی، حمید آل حمودی، محمد رمضان احمدی، میثم رستگاری، امید فاضلی، رضا هادیزاده و احمد سعدونی ارائه شده است، وسامی غریفی، نوال شریفی، رسول حقجو، قاسم آل کثیر، محمدامین قنبری، باسم حمادی، حوریه جرفی، هادی سعیداوینژاد، اعظم کیانافراز، انتشارات افراز، اسماعیل پورنصیری، آمنه عبیداوی، عرفان ریاحی پور و حسین سیاحی در برپایی این رویداد مشارکت داشتهاند.
اسد سیفرضا علامهزاده و «ماجراهای لنز و قلم» جوانانی را در این سالها در نظر بیاورید و شور و شوقی که میکوشد صدا در صدای جهان افکند و همراه و همگام با دنیای مدرن راههای هستی را تجربه کند. جهان مدرن بی فکر مدرن راه به جایی نخواهد برد. در سالهای این دهه در واقع میبایست در یک فضای عمومی مدرن، در کافهها و سالنها، در دانشگاهها و مدارس، سخنرانیها و گفتوگوهایی نو و دورانساز پیش بروند و روزنامهها و مجامع ادبی سیاسی شکل بگیرند تا فکر مدرن و جهانی نو جایگزین سنتهای نیاکان گردد. اما به جای آن، در این جهان است که ساواک بیش از هر نهادی شکوفا میشود تا سانسورگر خلاقیتها و مانع هرگونه فرهنگ گفتوگو گردد. و در هیمن سانسورگریهاست که رضا علامهزاده نیز به بازیگر سناریویی تبدیل میشود که نویسنده آن ذهنیت کور ساواک است.
امیر کرابنگاهی به شعر«افق روشن»" از احمدشاملو شعر"افق روشن" شاملو، از آن شعرهایی ست، که آرزوهای برنیامده انسان را پیش بینی می کند. آیا انسان روزی به آزادی دست خواهدیافت؟ آیا انسان روزی ازرقابت کاذب، دست خواهد کشید؟ آیا برادری و اخوت جهان گسترخواهدشد؟ آیامعضلات بشر، ازقبیل زیاده خواهی، قدرت و نابرابری و...پایان خواهد گرفت؟
کریستف فورموگ بقا بهمثابه سلاح
آنا استوارت: «ماما در آشویتس» کتاب «ماما در آشویتس»، داستان زنی است ماما که در اردوگاه مرگ به سه هزار نوزاد کمک کرد تا به دنیا بیایند. این اثر بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است. این رمان پرفروش، با الهام از پژوهشهای تاریخی، روایت میکند که چگونه این زن لهستانی اهل لودز با وحشت اردوگاه کار اجباری روبهرو شد.
حسین دولت آبادیزخمیترین گوزن فلات سعید فرزند دورانی از تاریخ وطن ماست که آدمکهای مفلوک و کور و کچل زیادی از خودش به یادگار گذاشت. در قیاس با آن هاست که سعید همیشه سروی بلند قامت در حافظه تاریخی ما خواهد ماند. سعید، هنرش را مانند سلاحی آخته به کار میگرفت و همین سبب شد تا با چریکها که با زبان سلاح سخن میگفتند همآواز شد و چنان عریان و عاشقانه و بیپروا سینه سپر کرد که قلبش آماج اولین تیرهای ترکش ملایان شد. خبرش را در حومۀ تهران شنیدم و تمام دم دمای غروب در تاکستان های خزانزده مانند دیوانه ها پرسه زدم. سرانجام تاب نیاوردم و به تهران رفتم. برادرم، آن عزیز خاموش پرکار، در گوشۀ اطاقش چندک زده بود و چشمهای سبز درشتش پر بود و میخواند برگ خشکی را بیاد آر ...
علی اصغر راشدانسربازها امروز سوژه بکر دیگری تو خودش غرق و از همه ی آدمها و جریان های دیگر منفکم میکند. ده بیست سرباز با کوله بار و اسلحه های مدرنشان، تفنگی بین کلاش وژث، پیداشان می شود. گویا از پادگان یا شهری دیگر میآیند. ترف پونکت شان زیر ساعت قد نماست. همه ی سربازها دور هم حلقه میزنند. طبق معمول و روحیه ی سربازی، شروع میکنند به بگو بخند و شوخی و قهقهه زدنهای پرصدا. سربازها یکی یکی یا چند نفر باهم، انگار میروند خانه هاشان.
نسیم خلیلی زن، میان شعلههای داوری و سپیدهدم آگاهی نگاهی به رمان «مریم مجدلیه»، نوشتۀ حسین دولتآبادی رمان «مریم مجدلیه» روایتی از تاریخ اجتماعی معاصر ایران است در آستانهی انقلاب و دهههای شصت و هفتاد خورشیدی. رمانی که در قالب روایتی نقادانه و تکاندهنده، میکوشد اندوه و سرآسیمگی پنهان در زیر پوست جامعهای را بازشکافی کند که در حزن و رنج و فشار و الزامات زندگی نوخاستهی فرهنگی و اندیشگی و معیشتی خویش، سرگشته و معلق است و همچون پرکاهی در دست باد به این سو و آن سو میلغزد و زخم برمیدارد.
ایزابل آلنده پرسشهایی در باره نوشتن من از تهیه طرح اولیه یا پیروی از آن ناتوانم. هر سال در هشتم ژانویه با نوشتن نخستین جمله آغاز میکنم و سپس کورکورانه، تنها بر اساس غریزهام، پیش میروم. جایی در هفته سوم یا چهارم، کمکم درمییابم داستان به کجا میرود، شخصیتها شکل میگیرند و آن وقت میفهمم که کتابی در رایانهام پنهان شده است؛ فقط باید به داستان زمان کافی بدهم تا خودش را روایت کند.
ایریس رادیش* «پیرمرد و دریا»: غول آخر بازی فهمیدن اینکه چرا میان ماهیها و انسانها مرتباً تراژدیهای بزرگی رخ میدهد، کار آسانی نیست. ظاهراً یک قاعده کلی وجود دارد: هرچه ماهی بزرگتر باشد، تراژدی هم بزرگتر است. ماهیهای کوچک چندان توجه کسی را جلب نمیکنند. هیچکس خرچنگهای کوچکی را که به ساحل افتادهاند دوباره به دریای شمال برنمیگرداند، با اینکه این کار واقعاً مهربانانهای بود.
حسین دولت آبادیحلقة گمشدة داروين **
... چاره اي نداشتم. بايد سرم را مثل سلمانيِ اسكندر توي چاه ميكردم و داد مي زدم: «اسكندر شاخ دارد. اسكندر شاخ دارد!» يك روز تمام ساية جمال ميرزا را راه بردم تا بالأخره مجالي دست داد و دو باره در گوشة راهرو خلوت كرديم. آخرهاي شب بود. هياهوي زنداني ها خوابيده بود و من به جاي داستان اصلي در وصف جمال ميرزا دُر فشاني ميكردم
محمد بینش (م ــ زیبا روز )سوراخ دعا بسیاری از ضرب المثل های رایج در زبان فارسی برگرفته از مطالبی ست که در حکایات، سینه به سینه نقل شده است. حتی در بسیاری موارد میتوان سرچشمهٔ ضرب المثلی را از آثار بزرگان ادب و فرهنگ بدست آورد. ضرب المثل طنز آلود « سوراخ دعا را گم کردن» یکی از آنهاست که ظاهرا نخستین بار در «مقالات شمس» آمده ست
مهدی استعدادی شادسوداگری با «تعهد»، منطبق بر نفع شخصی امروزه با جماعتی از این و آن مستخدم سرویس امنیتی همدست نتانیاهو روبروئیم که از خیل نیروهای مخفی این و آن فرقه مذهبی یارگیری شده و در رقابت مطلق با جرگۀ تشیع قرار دارد. بنابراین در وهلۀ نهایی این توجیه غیر قابل قبول را بر زبان میآورند که فقط "مامورند و معذور!؟". اما در کنار ایشان، بهواقع با نوعی رواننژندی فعالان سیاسی هم روبروییم.
امیر کرابنگاهی به شعر«آن پرتوی سوزان جادویی» نادرنادرپور انسان مهاجر، در سرزمین ناشناسان همیشه غریب و آواره است، و موفقیت ها ناچیزند، و خورشید زندگی اینجا بی روح و سردست، و غربت و غریبی، ما را به دیار آشنا و آشتی مادری رهنمون نخواهدکرد. در دیار ناشناسان، زمان پیر می شود، و ما بعداز سالها دنبال گمشده خود و روزهای سوخته مان می گردیم، انسان مهاجر، همیشه با نقاب غربت و غریبی می بیند و دیده می شود!
فرامرز پارساتاج و تدبیر سیاست را نچشیده، سخن از راه میکنی
کشتی ملت را اسیر موج و گرداب میکنی
باغ امید مردمان را در خزان رها کنی
شاخه های آرزو را خشک و بیبرگ میکنی
مجید نفیسیسفیر (برای روز پدر) هر جا که میروم سفیر تو هستم
و از تو با هر کس سخن میگویم
با رانندهای که مرا به دکتر میبرد
و در راه به ترانهای گوش میدهد
اوا مناسه آلیس مونرو؛ نویسندهای که با چند جمله ساده، صحنهای کامل خلق میکند تقریباً ناممکن است داستانی از او را خلاصه کرد. مثلاً داستانی درباره دختری که در بزرگسالی و هنگام بازگشت به خانه پدرش میفهمد زنانی که بهطور پنهانی به خانه رفتوآمد میکردند، برای سقط جنین میآمدهاند. اما در بازخوانی روشن میشود که این داستان شاید بیشتر درباره رابطه پدر و دختر باشد، یا درباره زن خانهدار مرموز، یا درباره بحران زندگی شخصی دختر.
رومان کرائوسل گشتوگذری در بازار تجارت هنر
پرفروشترین هنرمندان جهان برخلاف سالهای گذشته، نمایندگان امپرسیونیسم و مدرنیسم کلاسیک بر شاخص مسلط شدهاند. بازار به دنبال آثار آشنا و امتحانپسداده است. هنر پس از جنگ و آثار معاصر در حال عقبنشینیاند. هیچیک از ده هنرمند نخست این فهرست در قید حیات نیستند. و با وجود این جهش، فروش پنجاه نقاش و مجسمهساز پرفروش جهان تنها اندکی از مرز ۴ میلیارد دلار فراتر رفته و بیش از یکسوم پایینتر از سطح ۶٫۳ میلیارد دلاری سال ۲۰۲۳ قرار دارد؛ زمانی که بازار آثار ممتاز هنوز در اوج بود.
|