logo





سوداگری با «تعهد»، منطبق بر نفع شخصی

جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹ ژوين ۲۰۲۶

مهدی استعدادی شاد

new/mehdi-estedadi-shad05.jpg
مفهوم تعهد، چیزی نظیر مفهوم آزادی که به‌درستی میان ما هضم نشده، یکی از آن مفاهیمی بوده که تثبیت خلیفه گری و نظام ولایت فقیه در ایران بدان ضربه زده و در اذهان عمومی نیم قرن اخیر از اعتبار و جاذبه­ اش کاسته‌است.

در دهه چهل که ادبیات فارسی در شعر و نثر شکوفایی را جشن می‌گرفت، "ادبیات چیست" ژان پل سارتر هم که شارح معنای "تعهد ادبی" بود با ترجمه مصطفا رحیمی به فضای ادیبان ایرانی راه یافت. مفهوم و معنایی که سپس بر اذهان تاثیر گذاشت.

آ‌ن‌جا امر تعهد چیزی جز یک یادآوری به نویسندگان نبود که نباید از کنار مسائل جامعه بی اعتنا بگذرند. در واقع تعهد به قراردادی نامریی بین نویسنده و مخاطب می‌مانست که با انتقال شناخت و آگاهی، مخاطب را به تغییر و بهبودی اجتماعی ترغیب کند.

آن قرارداد و تاثیرش سپس در محافل ادبی ما سخنگویانی چون جلال آل احمد را یافت که در شمار مرادها و اقطاب جماعت دست اندرکار و دوستدار ادب بود.

آل احمدی که در دگردیسی‌های چندگانه خود، سرانجام از گُفتمان سوسیالیستی برید و به موعظه‌های بنیادگرایی مذهبی پیوست. وی، یکی از شخصیت‌های محوری تعهدگرایی ادبی در ایران محسوب می‌شد که آواز یاد مستان داد و علم "غربزدگی" را چرخاند.

امروزه با چنان کارنامه جدل برانگیزی که از میراث آل احمد برجا مانده، بدیهی به‌نظر می‌رسد که استفاده از لفظ "تعهد" به دور از مشاجره و درگیری بماند.

با رعایت "اخلاق گُفتمانی" از این‌رو ناچاریم که بر سر برداشت درست از تعهد با رقبا و مخالفان خود به بحث و جدل در آئیم و سوء استفاده‌ها را رسوا نمائیم.

به‌ویژه که تعهد و التزام هنوز در لایه‌های پوشیده رفتار درس خواندگان خود روشنفکر پندار قابل رویت است. برخی از ایشان را به خود جذب می‌کند. حتا اگر رفتار آن اساتید آکادمیک به آشکاری در راستای منافع جمعی و ملی نباشد. چون کسی که در جنگ بیگانه علیه کشورش خوشرقصی می‌کند و کُشتن یک میلیون انسان را در راه اهداف شخصی خود توجیه می‌نماید، با هیچ منطقی نمی‌تواند خود را متعهد به مردم قلمداد کند.

امروزه با جماعتی از این و آن مستخدم سرویس امنیتی هم‌دست نتانیاهو روبروئیم که از خیل نیروهای مخفی این و آن فرقه مذهبی یارگیری شده و در رقابت مطلق با جرگۀ تشیع قرار دارد. بنابراین در وهلۀ نهایی این توجیه غیر قابل قبول را بر زبان می‌آورند که فقط "مامورند و معذور!؟". اما در کنار ایشان، به‌واقع با نوعی روان‌نژندی فعالان سیاسی هم روبروییم.

به‌طوری که فلان تبلیغاتچی رسانه­‌ای را گاهی در فضای مجازی می‌بینیم. او که گاهی مطلبی را در جهت مطامع ایدئولوژیک دشمنان ایران قلمی می‌کند. ولی خود را در شمار مُنجیان کشور می‌داند. یا از گذشته کسی را می‌شناسیم که خود را سنجشگر موضوعات اجتماعی می‌خوانده‌است. اما بعد "خوابنما"شده، به‌طرف اطاعت از نماد و نهادهای قدرت‌پرست تمایل یافته و برای این منظور سیاهی لشگر بسیج کرده‌است. یکسری پیرمرد خنزرو پنزری را.

هر دوی این تیپ‌های اجتماعی منفعت جو نیز در اوج وقاحت و لُغُزخوانی، از "تعهد" خود به "انقلاب ملی" می‌گویند. در حالی که تعهد را هم‌چون علف هرز به‌سمت منافع شخصی خود وجین می‌کنند.

البته در روند تبارشناسی رفتار سیاسی‌کاران جبهه عوض کرده در این نیم قرن اخیر هم نکته زیر بارها انگشت نشان شده‌است. این که برخی از چپگرایان هوادار مائو چینی و مائوئیسم روستایی، به‌ویژه در اروپا به دشمن سابق پیوسته و با افراطیون دست راستی همکار و هم‌دست شده‌­اند.

نخ نماشده ترین نمونه­‌اش آن "فیلسوف جوان" فرانسوی به‌نام برنارد هانری لوی بوده که به مدیریت لابیگری برای صهیونیسم برکشیده و به "جاه و مقام" رسیده‌است.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد