logo





به پرویز قلیچ‌خانی ۱۳۲۴- ۱۴۰۵

چهار شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۳ ژوين ۲۰۲۶

مجید نفیسی

nafisi.jpg


از صد و هشتاد و نه پله* به پایین می لغزم
تا خاکستری چشم‌هایم را
در آبی دریا بشویم
و به سبزی بوته‌هایی آغشته شوم
که از زیر نرده‌ها
دست به ساق زنی می‌کشند
که با هر قدم
حسرت مرا با خود می‌برد.
یک: همسرم که تیرباران شد
دو: جفتی که مرا واگذاشت
سه: پسرم که دو خانه دارد
چهار: خواهرم که در زندان زاد
پنج: برادرم که بی‌نشان مرد
شش: تار شدن چشم‌هایم
هفت: اندوهان تبعید.
از بالا که به پایین می‌لغزم
خود را به ابرهای آسمان می‌آویزم
که گاه روی خورشید را می‌پوشند
و گاه عریان می‌سازند.
از پایین که به بالا می‌دوم
خورشیدهای خود را می‌بینم
که در رقص زیبای پای زنان
رخ می‌نمایند و رو نمی‌گیرند.
در پاگردها
شیشه‌های آب چیده‌اند
و گربه‌ای سیاه
از لابه لای حوله‌ای سفید
سرک می کشد.
من، سراپا خود را
به این خستگی شیرین می‌سپارم
ده بار می‌روم
و ده بار برمی‌گردم
و آخرین بار با نگاه مهربان مادرم
از شیروانی‌های ماسوله
رقص‌کنان به پایین می‌لغزم
و در آبی دریای خزر رها می‌شوم.
یک: شعری به یاد همسرم
دو: یاری که یافته‌ام
سه: ریشه‌های تازه پسرم
چهار: ردای دانش بر تنم
پنج: کتاب‌هایی که نوشته‌ام
شش: ماراتن‌هایی که دویده‌ام
هفت: وطنی که خود خوانده‌ام.
آه
صد و هشتاد و نه پله تا وجد
صد و هشتاد و نه پله تا وحدت
صد و هشتاد و نه پله تا قربانگاه تن من.
ای عدد جادویی!
بر تو نماز می‌گزارم
و خود را در تو شستشو می‌دهم
من اینک یک «حروفی»ام
و در خود «نسیمی» را زنده می‌بینم.
بر فراز پله‌ها می‌ایستم
و دستان خود را از دو جانب
به سوی آسمان دراز می کنم.
زنی با شلوار گرم آبی
و کفش‌های کتانی
از راه می رسد.
مذبح را به او می‌سپارم
و خود وردخوانان دور می‌شوم.

۶ دسامبر ۱۹۹۴
_______________________________

* در شهر سانتامونیکا کالیفرنیا نزدیک بلوار «سن ویسنته»، بین دو خیابان فرعی و مشرف به دریای آرام، صد و هشتاد و نه پله قرار دارد که به صورت مرکز پله‌نوردی و نرمش درآمده است.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد