|
حسین دولت آبادی بدرود با دوست محسن نویسندهای مردمی، جانبدار تهی دستان و زحمتکشان جامعه و مسؤل متعهد بود و در راه رهائی انسان و انسانیّت از جور و ستم و استثمار قلم و قدم میزد؛ آثار او در راستای این آرمانها و اهداف متعالی انسانی آفریده شدهاند و به این اعتبار واقعگرا نامیده می شوند. آثار محسن، چه آنهائی که در ایران نوشته است، مانند قلعه نشینان و ملاقاتیها ، مهربانی و شیرین و پرنده درباد و چه آثاری که در تبعید قلمی کردهاست، مانند کوچۀ شامپیونه و تبعیدیها بازآفرینی صادقانه زندگی و تجربههای ملموس اوست.
توبیاس تیم تو تنها نیستی با رنجها و با خطاهایت او نمیخواست مشهور شود؛ نقاشیاش را بیفایده میدانست و باور داشت که واقعاً کاری نکرده که شایسته توجه گسترده باشد. بارها نقاش فریدا کالو به نزدیکانش مینوشت که هنر او ارزشی ندارد. امروز اما او بهعنوان مشهورترین هنرمند زن جهان شناخته میشود؛ تقریباً همه دستکم چهره او را میشناسند: همان چهرهای که بیوقفه از خود نقاشی میکرد، همان مدل موی خاصش، گلهایی که در موهای بافتهاش قرار میداد، و بیش از همه چشمهای تیرهاش که ابروهای پرقدرت آنها را قاب گرفتهاند. نگاه او نوعی اعتمادبهنفس را نشان میدهد که بهسختی با آن کوچکانگاری و دستکم گرفتن تواناییهای خودش که در نامههایش دیده میشود، همخوانی دارد.
از رازهای یک جنایینویس؛
«تا صفحه ۲۰۰ اغلب نمیدانم قاتل کیست» من از ۱۶ سالگی عاشق پاریس بودم و به رمانهای ماگری رسیدم. سیمنون دروازه ورود من به دنیای جنایی شد. بعد آگاتا کریستی را خواندم—بیشتر از همه هرکول پوآرو را دوست دارم—بعد کنان دویل و ادگار آلن پو. کلاسیکها. دقیق نمیتوانم بگویم چرا اینقدر جذبم کردند. شاید چون آدمی مضطرب هستم و این رمانها مثل نوعی نمایش اتاق بستهاند: مکان، داستان و شخصیتها نظم دارند؛ میخوانم و آرام میشوم.
فرشید یاسائیشکسپیر:
« آن جا که انسان برای نخستین بار خود را بر صحنه دید » شکسپیر پس از گذشت قرنها همچنان زنده مانده است، نه فقط به این دلیل که زبانش زیباست یا آثارش باشکوهاند، بلکه به این سبب که او به جوهر تغییرناپذیر انسان دست یافت. آنچه او آفرید، تنها ادبیات نبود؛ او ساختاری ماندگار از روان انسان را به زبان آورد و به صحنه سپرد. شخصیتهای او دیگر فقط شخصیت نیستند؛ آنها صورتهای ماندگارِ تجربهی انسانیاند. هملت تنها شاهزادهای دانمارکی نیست، بلکه نامِ تردیدِ اندیشمند انسان است؛ مکبث فقط یک پادشاه خون ریز نیست، بلکه صورتِ جاهطلبیِ بیوجدان است؛ شاه لیر فقط فرمانروایی فروپاشیده نیست، بلکه تصویر غرورِ کور و حقیقتِ دیرهنگام است و اتللو فقط مردی حسود نیست، بلکه زخمِ اعتمادِ ویرانشده است.
نسیم خلیلی نسیم خلیلی قصههای انسانشناسانهای از زندان نگاهی به جهان روایی محسن حسام؛ از «ملاقاتیها» تا «خورشید کوچک ما» داستان به یادماندنی محسن حسام با صدای نرم پاهای شیرین روی کف راهروی زندان به پایان میرسد؛ صدایی که پایان فیزیکی شیرین و آغاز اسطورهی اوست. «خورشید کوچک ما» نشان میدهد که چگونه در اوج وحشت و خشونت و استیصال در برابر مرگ، انسانیت در قالب همدلی زندانیانی همدرد در فرودستبودگی، با بافتن لباس، دانه کردن انار و لالایی خواندن برای نوزاد دیگری، بازتولید میشود. شیرین میرود اما خورشید کوچک او در سلول میماند؛ نمادی از جریانی که اگرچه در بند است، اما ریشههایش در خون و شیر مادرانی آبیاری شده که حتی در آستانهی ایستادن در کنار چوبهی دار، لبخند رضایت بر لب داشتند که مادر شدهاند، مبارز میدان زندگی شدهاند، نوزادی را با پستانهایشان شیر دادهاند و به جهانی سپردهاند که شاید یک روز امنتر و آرامتر باشد.
مجید نفیسیروز استقلال چه روزیست برای جدائی
از دوستدختر آمریکائی
در روز استقلال آمریکا از انگلیس
تنها نمیدانی کدام یک توئی!
در گذرگاهِ ساحل، قدم میزنی
همراه با سایهات.
آن - ماری کوفود دختری با چتر قرمز ترجمه علی اصغر راشدان میلی توانست فریادهای شادی بخش را از کشتی بشنود، دکل بلندش باید بالای امواج خروشان چرخیده باشد. افراد روی عرشه، بایددرامنیت کشتی کمک کرده باشند،در حالی که خدمه از هر کس که مایل به شرکت درماجراجوییشان بوده، پذیرایی میکرده اند.
" میلی! "، فریاد سراسیمه بود، میلی روی پاشنه هاش بلند که شد، رئیس بارانداز قدیمی، آقای والی، دستهاش راتوی هوا تکان داد واز میلی خواست به ساحل برگردد.
مهدی استعدادی شادرُخنمایی شاعر در متن ناثر اثر تبعیدی های حسام چند سال بعد از حرف گلشیری در سال ۱۳۷۴ انتشار یافته است. بهطوری که آن را پاسخی به فضا و جوّی میشود خواند که علیه امکان تولید و شکوفایی ادبیات در خارج کشور ذهنیت نافی و منکر بوجود میآورد. وانگهی قوت اثر تبعیدی های حسام در رعایت تعادل است. این که هنگام روایت از حال و روز "شاعر" و این که چه سختیهایی در بازجویی و بهخاطر فعالیت سیاسی کشیده و چه بدبختیها و تحقیراتی هنگام پشت سر گذاشتن مرزها، از نگاه انتقادی به تشکیلات خودی و "رفقا" دست نکشیده و عیار لازم رئالیسم انتقادی در روایت را حفظ کرده و حرمت گذاشتهاست.
ئون انگلر صد سالگی باخمان صد و هفتاد گرم امید: لئون انگلر درباره آگاهی آرمانشهری اینگبورگ باخمان باخمان بارها آرمانشهرهای عاشقانهای را در ادبیات ترسیم میکند، در جستوجوی تفاهمی مطلق؛ «دو زبانی که بتوان آنها را همچون یک زبان واحد سخن گفت». این تصور یادآور اندیشه مسیحی است که زن و مرد عاشق «در یک تن واحد» میشوند، و نیز یادآور بازخوانی جامعهشناختی آن که پس از مرگ خدا، عشق آخرین دین باقیمانده است. گونهای از عشق که باخمان توصیف میکند، غالباً خیال یکیشدن و ذوب شدن در دیگری است؛ عشقی که سرمستی رمانتیک و نفی جهان را میطلبد.
مجید نفیسیآتش شاکرمی و شعر «شاهدی برای عزت » در گفتگو با رضا گوهرزاد - رادیو ایران ۲۸ ژوئن ۲۰۲۶
فاتحان تاریخ را مینویسند
اما شاهدان از راه میرسند
با چشمهای نافذشان
که همه چیز را دیدهاند.
سيروس"قاسم" سيف«کلام صد و یکم از حکایت قفس – گوز چه ربطی به شقیقه دارد!-» .... امیر، قلم و کاغذی از جيبش بيرون می آورد. اسم و آدرس و شماره ی تلفن خودش را روی کاغذ می نويسد. می گذارد جلوی مسئول اطلاعات : ( اين، اسم و آدرس و شماره ی تلفن من است. اگر موردی پيش آمد که به من احتياج داشتند، لطفن مرا در جريان بگذاريد).
ا. رحمانباران، بارانِ دیروز شیشه ها را می شست
وقتی نامه تو را می خواندم
باران پشتِ شیشه ها
آرام و بی صدا ماند
در لابلایِ شاخه های سرو
صدایِ گنجکشها بلند شد
|