راز نویسنده رمانهای جنایی ژان-لوک بانالک چیست؟ گفتوگویی با مردی که پشت این نام مستعار قرار دارد: یورگ بونگ
نزدیک شدن به نویسنده جنایی، یورگ بونگ، که با نام مستعار
ژان-لوک بانالک مینویسد، خود نوعی لذت است. رمانهای او در بریتانی (Bretagne) میگذرد و خود نویسنده نیز بیشتر وقتش را همانجا زندگی میکند. یک ناهار در رستوران فوقالعادهی L’Amiral در شهر کونکارنو، در ساحل جنوبی بریتانی، پیش از گفتوگو، تقریباً جزو «وظایف خبرنگاری» است—چون در منوی غذا، «استیک کومیسار دوپن» (غذای محبوب کارآگاه او) هم وجود دارد.
هتل Ar Men Du در کنار دریا نیز در رمانها بارها توصیف شده است. در پذیرش هتل، کتاب آشپزیِ «کمیسر دوپن» به زبان فرانسوی قرار دارد. یورگ بونگ شهروند افتخاری کونکارنو است و عنوان «حامی بریتانی» نیز به او داده شده است. کسی که به دیدارش میرود باید بداند: در واقع با «پادشاه بریتانی» ملاقات میکند.
یورگ بونگ: شما در L’Amiral غذا خوردید؟ چطور بود؟
دی سایت: فوقالعاده!
بونگ: من معمولاً در برّاسریِ کناری مینشینم. آنجا کمی سادهتر است. میدانستید این رستوران محل وقوع رمان جنایی «ماگری و سگ زرد» اثر ژرژ سیمنون است؟
دی سایت: نه.
بونگ: در جلد هفتم مجموعه دوپن من بهطور مفصل به این کتاب پرداختهام. از پسر ژرژ سیمنون، جان سیمنون، که صاحب حقوق آثار پدرش است، اجازه گرفتم. از من خواست چند کتابم را برایش بفرستم، بعد اجازه داد. بعداً در کونکارنو یک برنامه مشترک داشتیم؛ او درباره کارآگاه من صحبت کرد و من درباره ماگریت. فوقالعاده بود. نمیتوانم توضیح دهم چقدر ژرژ سیمنون را تحسین میکنم.
دی سایت: آقای بونگ، رمانهای جنایی شما میلیونها نسخه فروش داشتهاند. این هفته پانزدهمین جلد منتشر میشود. بیایید به ابتدا برگردیم، به سال ۲۰۱۲: شما مدیر یک ناشر بزرگ و معتبر، نشر S. Fischer بودید؛ شغلی بسیار پرتنش. چگونه به این فکر رسیدید که در کنار آن رمان جنایی هم بنویسید؟
بونگ: باید کمی عقبتر بروم. من از ۱۶ سالگی عاشق پاریس بودم و به رمانهای ماگری رسیدم. سیمنون دروازه ورود من به دنیای جنایی شد. بعد آگاتا کریستی را خواندم—بیشتر از همه هرکول پوآرو را دوست دارم—بعد کنان دویل و ادگار آلن پو. کلاسیکها. دقیق نمیتوانم بگویم چرا اینقدر جذبم کردند. شاید چون آدمی مضطرب هستم و این رمانها مثل نوعی نمایش اتاق بستهاند: مکان، داستان و شخصیتها نظم دارند؛ میخوانم و آرام میشوم.
دی سایت: و نوشتن چگونه شروع شد؟
بونگ: آرام و تدریجی. هر وقت چیزی به ذهنم میرسید صحنههایی مینوشتم. طرحهایی بدون برنامه. یکبار در قطار نوشتم: مردی سوار قطار میشود، ایستگاهی را خوب میشناسد، اما ایستگاه بعدی صد کیلومتر بعد است و او را به جهانی کاملاً متفاوت پرتاب میکند… چیزهایی از این دست. مسیر بسیار آهستهای بود.
دی سایت: احتمالاً تصادفی نیست که کارآگاه شما «دوپن» نام دارد، مثل کارآگاه معروف ادگار آلن پو.
بونگ: نه، تصادفی نیست. من از خلق یک کارآگاه جدید میترسیدم؛ در ادبیات صدها کارآگاه وجود دارد، بسیاری هم فوقالعادهاند. چرا باید دوباره همه چیز را از نو اختراع کنم؟ این فکر مرا فلج میکرد. بعد به ایده نجاتبخشی رسیدم: لازم نیست چرخ را دوباره اختراع کنم؛ میتوانم کارآگاهم را از شخصیتهای نویسندگان محبوبم «سمپل» کنم. از این یکی یک ویژگی، از آن یکی یک فکر، از دیگری یک خط داستانی. اینگونه راه خودم را پیدا کردم. هر رمان من به نوعی به یک کلاسیک جنایی ارجاع دارد—گاهی آشکار، گاهی پنهان. این برای من نوعی بازی است.
دی سایت: شاید این فقط یک بازی نباشد؛ شاید همین باعث میشود کتابهای شما اینقدر کشش داشته باشند. کارآگاه شما بعد از صحبت با مظنون، در را باز میکند و یک سؤال دیگر میپرسد—مثل روش «کلمبو» با بازی پیتر فالک.
بونگ: بله! من کلمبو را دوست دارم. با آن هم کمی بازی میکنم. در سال ۲۰۱۲ که اولین کتاب منتشر شد، رمانهای جنایی اسکاندیناوی مد بودند: کارآگاهان معمولاً معتاد به مواد، با پنج ازدواج شکستخورده و گاهی خودشان خشن بودند. کارآگاه آرام من کاملاً متفاوت بود.
دی سایت: شما در نوشتن تصمیمهای بنیادی گرفتهاید. هر رمان فقط در چند روز محدود رخ میدهد. پرش زمانی وجود ندارد.
بونگ: میخواهم خواننده همان اطلاعاتی را داشته باشد که کارآگاه دارد. نوعی خواندن همزمان (real-time).
دی سایت: شما انسانها را خیلی کمتوصیف میکنید، گاهی فقط با یک ویژگی. از روی اصول؟
بونگ: بله. نمیخواهم متن را با اطلاعات زیاد سنگین کنم. سیمنون الگوی من است. او در یک کافه فقط چند خط درباره یک آدم مینویسد—و آن چند خط حیرتانگیز است. وقتی دربارهاش حرف میزنم مو به تنم سیخ میشود. این ادبیات بزرگ است. من خودم هنوز خیلی دور از آن هستم.
دی سایت: اما در حالی که شخصیتها را مینیمال توصیف میکنید، طبیعت و فضای بریتانی را بسیار مفصل شرح میدهید.
بونگ: بله. در ابتدا ناشرها کمی اعتراض کردند: اینقدر جزئیات لازم است؟ کمی کوتاه کردم، اما در اصل مقاومت کردم. میگویم گاهی من فقط تایپ میکنم؛ بریتانی برایم روایت میکند. در هر رمان ابتدا یک مکان خاص وجود دارد، و از آنجا داستان شکل میگیرد. بدون آن مکان، هیچ داستانی وجود ندارد.
دی سایت: آیا قبل از شروع نوشتن، برنامه دقیقی دارید؟
بونگ: اصلاً نه. من فقط شروع میکنم به نوشتن. اغلب تا صفحه ۲۰۰ هم نمیدانم قاتل کیست.
دی سایت: شاید هم چون نمیخواهید هنگام نوشتن خودتان خسته شوید؟
بونگ: شاید همینطور باشد.
دی سایت: شما با نام مستعار ژان-لوک بانالک مینویسید؛ نامی که از یک روستای کوچک در بریتانی گرفته شده است. مدتها کسی نمیدانست چه کسی پشت این نام است. چرا نام مستعار؟
بونگ: عجیب میشد اگر من بهعنوان ناشرِ فیشر در همان نشر، رمانی جنایی پیشنهاد میدادم. میخواستم تصمیم بر اساس خودِ کتاب گرفته شود، نه موقعیت من. چند ناشر هم کتاب را رد کردند، تا اینکه هِلگه مالخوف از نشر Kiepenheuer & Witsch آن را پذیرفت. قرار شد اگر ۷۰۰۰ نسخه فروش رفت، اجازه داشته باشم ادامه بدهم.
دی سایت: انتشارات S. Fischer متعلق به گروه خانواده هولتسبرینک است؛ همان گروهی که روزنامه DIE ZEIT هم به آن تعلق دارد. آیا بهعنوان ناشر باید از کسی اجازه میگرفتید که در کنار کارتان رمان جنایی بنویسید؟
بونگ: خیلی دیر موضوع را برای مونیکا شُیلر اعتراف کردم.
دی سایت: مونیکا شُیلر، با نام خانوادگی «فون هولتسبرینک»، سالها مسئول بخش نشر در این گروه بود. واکنش او چه بود؟
بونگ: فوقالعاده بود، مثل همیشه. به من نگاه کرد و پرسید: «نوشتن به شما خوب میآید، نه؟»
دی سایت: و واقعاً همینطور بود؟
بونگ: بله. برای من نوشتن رمان جنایی نوعی مدیتیشن است. اگر واژه یوگا اینقدر لوث نشده بود، میگفتم نوشتن یوگای من است. مرا آزاد میکند.
دی سایت: مونیکا شُیلر را چگونه شناختید؟
بونگ: در یک مهمانی تولد. اتفاقی کنار هم نشستیم. خیلی سریع با هم خوب کنار آمدیم و ساعتها صحبت کردیم. من گفتم که تدریس ادبیات در دانشگاه را کنار گذاشتهام و نمیدانم زندگیام به کجا میرود. آخر شب گفت میخواهد دوباره مرا ببیند. پرسیدم کجا کار میکند. گفت در نشر S. Fischer. وقتی بعداً از دیگران پرسیدم او کیست، خندیدند: «او در فیشر کار نمیکند، آنجا مال اوست.»
دی سایت: شما دستیار او شدید، سپس ویراستار و در نهایت ناشر—به مدت ۲۲ سال.
بونگ: مونیکا شُیلر برای من یک دوست زندگی بود. یک داستان عاشقانه، نقطه. من خیلی به او مدیونم. وقتی در سال ۲۰۲۰ به او خبر دادم که از مدیریت نشر کنار میروم، ناراحت شد، اما با درک کامل واکنش نشان داد. آن زمان نمیدانستم که بیمار است. دربارهاش چیزی نگفت. شش ماه بعد درگذشت. با او بزرگترین حامی ادبیات از میان رفت؛ کسی که نمونهاش را نمیتوان تصور کرد.
دی سایت: در کتاب جدید شما «شکوه بریتانی» جملهای هست که میگوید: «اکثریت نویسندگان دچار نارسیسیسم شدید هستند.» آیا به همین دلیل از شغل ناشری خسته شدید؟
بونگ: فکر میکنم این جمله درست است، اما همین را میتوان درباره اکثر کسانی که نویسنده نیستند هم گفت. نه، این دلیلش نبود. نویسندگان سختی دارند، بله، اما کار با هنرمندان برای من همیشه لذتبخش بود. من عاشق ناشری بودم و اگر برگردم، دوباره همان را انتخاب میکنم. دو دلیل برای کنار رفتنم وجود داشت: آن زمان در یک دوره سخت بودم، خالی شده بودم. مشکلات جسمی داشتم. دیگر انرژی لازم برای این کار را نداشتم.
دی سایت: و دلیل دوم؟
بونگ: وقتی شروع کردم، ۹۰ درصد کارم با نویسندگان، پروژهها و ایدههای خلاقانه بود و ۱۰ درصد مدیریت. وقتی کنار رفتم، برعکس شده بود: ۹۰ درصد مدیریت و ۱۰ درصد کار خلاق.
دی سایت: این شکایت را زیاد میشنویم که مدیران و حسابداران همه چیز را تعیین میکنند.
بونگ: نه، منظورم این نیست. مدیریت بخشی از این حرفه است، مخصوصاً در زمان تغییرات بزرگ، و من هم آن را دوست داشتم. اما باید نگاه خلاق را حفظ کرد، وگرنه تبدیل به یک ماشین میشوی. من سالها این توان را داشتم. هر جمعه جلسهای طولانی با مدیر بازاریابی و فروش داشتم و ساعتها در جنگل فرانکفورت قدم میزدیم و درباره مسیر آینده فکر میکردیم. من کسی را مقصر نمیدانم، فقط خودم را: دیگر آن انرژی را نداشتم.
دی سایت: در رمان جدید شما جمله جالبی هست که کارآگاه دوپن به آن فکر میکند: «خواندن و نوشتن رمانهای جنایی خوشبختانه جرم نیست.»
بونگ: بله! کارآگاه من نسبت به رمانهای جنایی نوعی بیمیلی عمیق دارد. امیدوارم خوانندگان این را درک کنند.
به نقل از هفتهنامه دی سایت شماره 28 / 2026