همهمه دانشجویان فضای کلاس را پر کرده بود. هر گروه درباره موضوعی صحبت میکرد و صدای خنده و گفتوگو از گوشه و کنار شنیده میشد.
استاد وارد کلاس شد، کیفی در دست داشت و با صدایی رسا گفت:
ـ خواهش میکنم سر جای خود بنشینید.
کمکم سکوت بر کلاس حاکم شد.
پس از نشستن پشت میز گفت:
ـ پیش از شروع درس، میخواهم درباره تحقیقهایی که هفته گذشته تحویل دادید چند دقیقه صحبت کنیم.
استاد چند برگه را از کیفش بیرون آورد.
ـ بعضی از مقالهها بسیار خوب نوشته شده بودند؛ اما هنگام خواندن چند مورد از آنها احساس کردم نویسنده بیشتر یک ماشین بوده تا یک دانشجو.
چند نفر خندیدند.
یکی از دانشجویان گفت:
ـ یعنی فکر میکنید از هوش مصنوعی کمک گرفتهاند؟
استاد لبخند زد.
ـ کمک گرفتن یک چیز است، سپردن تمام کار به آن چیز دیگری است.
از انتهای کلاس دختری دست بلند کرد.
ـ استاد، درست است که این روزها اسم هوش مصنوعی را تقریباً به همه چیز وصل کردهاند؟
استاد لبخندی زد.
ـ تا حد زیادی بله. این روزها هر جا صحبت از یک متن، یک تصویر، یک آهنگ یا حتی یک فیلم میشود، عدهای فوری میگویند کار هوش مصنوعی است.
دختری که در ردیف جلو نشسته بود پرسید:
ـ واقعاً میشود تشخیص داد یک متن را انسان نوشته یا هوش مصنوعی؟
استاد از جایش بلند شد و چند قدم در کلاس راه رفت.
ـ پاسخ کوتاه این است: نه، نه با قطعیت.
چند نفر با تعجب به هم نگاه کردند.
ـ ابزارهایی وجود دارند که احتمال میدهند یک متن توسط هوش مصنوعی تولید شده باشد، اما هیچکدام صددرصد مطمئن نیستند. حتی متخصصان هم گاهی اشتباه میکنند.
دانشجوی دیگری گفت:
ـ پس چرا این قدر درباره آن حرف میزنند؟
استاد لیوان آب را برداشت و جرعهای نوشید.
ـ چون هوش مصنوعی خیلی سریع وارد زندگی ما شده است. امروز میتواند متن بنویسد، تصویر خلق کند، موسیقی بسازد و به پرسشها پاسخ دهد. همین باعث شده بعضیها هیجانزده شوند و بعضی دیگر نگران.
دانشجویی از وسط کلاس گفت:
ـ من شنیدهام چند سال دیگر نویسندهها و هنرمندها بیکار میشوند.
چند نفر خندیدند.
استاد نیز لبخندی زد.
ـ این پیشبینی را بارها شنیدهام. اما فراموش نکنید که ابزارها برای کمک به انسان ساخته میشوند، نه لزوماً برای جایگزین شدن با او.
دانشجوی دیگری گفت:
ـ ولی اگر هوش مصنوعی بتواند کتاب بنویسد یا موسیقی بسازد، چرا به انسان نیاز باشد؟
استاد لحظهای سکوت کرد.
ـ اگر بهترین قلمموهای دنیا را به یک نقاش بدهیم، آیا قلمموها خودشان شاهکار خلق میکنند؟
ـ نه.
ـ اگر پیشرفتهترین نرمافزار موسیقی را در اختیار یک آهنگساز بگذاریم، آیا نرمافزار به تنهایی اثر هنری میآفریند؟
ـ نه.
ـ پس چه چیزی تعیینکننده است؟
چند نفر همزمان پاسخ دادند:
ـ انسان.
استاد با رضایت سر تکان داد.
ـ دقیقاً. انتخاب، سلیقه، تجربه، احساس و تصمیم نهایی هنوز در اختیار انسان است.
لحظهای به بیرون پنجره نگاه کرد. باد ملایمی شاخههای درختان را تکان میداد.
سپس گفت:
ـ به همین دلیل من شخصاً با نام «هوش مصنوعی» مشکل کوچکی دارم.
همهمهای کوتاه در کلاس پیچید.
ـ چرا استاد؟
ـ چون واژه «مصنوعی» ذهن ما را به سمت چیزی کاملاً مستقل از انسان میبرد، در حالی که پشت این فناوری سالها تلاش هزاران دانشمند، پژوهشگر و برنامهنویس قرار دارد.
مکثی کرد و ادامه داد:
ـ من گاهی آن را «هوش متفکر» مینامم؛ زیرا حاصل اندیشه انسانهای متفکر است. این فناوری خودش را نیافریده است. نتیجه سالها دانش، تجربه و خلاقیت انسانهاست.
دانشجویی پرسید:
ـ یعنی شما معتقدید هوش مصنوعی هیچوقت جای انسان را نمیگیرد؟
استاد لبخند زد.
ـ من معتقدم مهمتر از هوش مصنوعی، توانایی اندیشیدن انسان است. هر ابزاری که ساخته شود، اگر تفکر انسانی پشت آن نباشد، ارزشی نخواهد داشت.
در همین لحظه زنگ پایان کلاس به صدا درآمد.
دانشجویان وسایل خود را جمع کردند و در حالی که همچنان درباره هوش مصنوعی و آینده آن بحث میکردند، از کلاس خارج شدند.
استاد کیفش را برداشت و نگاهی به صندلیهای خالی انداخت.
پرسشی در ذهنش شکل گرفت:
«شاید مسئله اصلی این نباشد که هوش مصنوعی تا کجا پیش خواهد رفت؛
مسئله این است که انسان تا چه اندازه توانایی اندیشیدن مستقل خود را حفظ خواهد کرد.»
————
۲۰۲۶/۶/۱۸
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد