بیانیه کانون صنفی فرهنگیان خوزستان در محکومیت تشدید فشار و پرونده سازی جدید برای فعالان صنفی معلم از جمله نریمان فرهادی
نریمان فرهادی فعال رسانه ای،فرهنگی مطالبه گر و عضو هیئت،مدیره ی کانون صنفی فرهنگیان استان خوزستان مجددا به دادگاه انقلاب اهواز احضار شده است .
این در حالی است که طی دوهفته این دومین باراست که این فعال صنفی معلمان به شعبه ی ۲۲ بازپرسی احضار می شود
درکنار بحران جنگ، بیکاری و سقوط جامعه ایرانی به ورطه فقر مطلق، افزایش سرکوبهای امنیتی و بازداشت، واحضار فعالان سیاسی و مدنی و گسترش اعدام ها بهویژه در میان زندانیان سیاسی، بر اندوه این جامعه بحرانزده افزوده است.
کانون صنفی فرهنگیان خوزستان،این حرکت فراقانونی و نخ نما شده را جهت فشار بر فعالین صنفی به شدت محکوم نموده وبا محکوم کردن تداوم آزار و سرکوب فعالان صنفی معلمان، تأکید دارد که این اقدامات غیرقانونی و غیرانسانی در تضاد با حقوق بنیادین معلمان و حق تشکلیابی است و خواستار توقف فوری این روند، و آزادی افراد بازداشتشده و پایان دادن به فشار بر فعالان صنفی است.
۴۰۵/۳/۲۶
کانون صنفی فرهنگیان خوزستان
*************************
هادی خرسندی
یاد از دو بزرگ
تأخیر دارم. گرفتاری نگذاشت که به موقع از رفتن دو بزرگ بنویسم. گرفتاریِ شیرین بیمارداری. بیماری نیمه ی دیگرم، نیمه ی اصلی، فاطی خانم عزیز، که حالا می فهمم کارهای خانه، چه سخت است و تمام نشدنی. پخت و پز و رفت و روب و پذیرائی از عیادت کنندگان، که البته در پایان روز احساسِ از عهده برآمدن، خستگی ام را به در میکند و آماده و سرحال برای روز بعد. و این، ادامه خواهد داشت تا روزی که خودم هم از پای بیفتم. شِکوه ای نیست، این وظیفه ایست که مثل اکثر مردان عالم، سالها از شراکت و تمرینش غافل بودم و حالا درست و کاملش نصیبم شده. از این پس اگر کمتر اینطرف ها افتابی شدم زیر سایه محبت شما تمرین تسلط بر امور جاریه میکنم تا فرصت بیشترم فراهم شود.
بعضی جور نوشتن ها صرافت و فراغت مخصوص میخواهد. وقتی خبر درگذشت مرجان ساتراپی را دائی مسعودش به من داد هنوز درگیر خودم بودم که از پرویز قلیچ خانی یادی نکرده ام. تا به خود بجنبم به امروز رسیدم.
پرویز قلیچ خانی
من ورزشکار نیستم ولی .... (لعنت بر او که گفت «ولی ورزشکارها را دوست دارم!». بسیار از هزاران جوانی که او حکم به کشتنشان داد، ورزشکار بودند.) من همه ورزشکارها را دوست ندارم. یا اگر بگویم دوست دارم، به اندازه ای که محمدعلی کلی و تختی و ناصر حجازی و قلیچ خانی .... را دوست دارم، دوست ندارم. ورزشکاری را ستایش میکنم که در کنار مردمی بایستد که برایش هورا میکشند. قلیچ خانی چنین بود و در روزگار تبعید با انتشار ماهنامه ادبی «آرش»، چهره ای فرهنگی هم پیدا کرد. فروتنی و مردمی گری از ویژگی های اخلاقی او بود. دوستش میداشتم. یکبار هم در یکی از شهرهای آلمان با او فوتبال بازی کردم. من بودم و پرویز صیاد عزیز بود در هیئت صمدآقا و خانم شادی امین بود در یک بازی خیریه ای به نفع کودکان کار که خانم بهار ترتیب داده بودند. شادی امین ویدیویش را در یوتیوب گذاشته و مدعی شده که هادی خرسندی یک گل به پرویز قلیچ خانی زد! ها ها ها.
یاد آن بزرگمرد زمین و زمان گرامی باد.
مرجان ساتراپی
گفت و گوی مفصل تلفنی با مادر داغدیده مرجان ساتراپی از این جهت برایم مغتنم بود که با خوی نافرمان و ستیهنده ی او در برخورد با سنّت های مردسالاری بیشتر آشنا شدم. از نوجوانی صدایش درآمده بود که مثلا چرا در مورد حساب بانکی فرزند و موارد دیگر پدر اختیاراتی دارد که مادر ندارد. سنگ مزار مادر بزرگش را که فقط نام پدر آن مرحومه را حک میکنند نمی پسندد و نام مادر را به آن میافزاید. او همچنین با اجازه پدرش نام خانوادگی مادرش را در شناسنامه خود می نویسد.
در کتاب پرسپولیس، مرجان، نویسنده، روایتگر، تصویرگر، گرافیست و مؤلف جوانی است که خود را از کودکی در جمهوری اسلامی تصویر میکند و این حکومت را با ایجاز و اعجازی حیرت آور در برابر چشم جهانیان عریان میسازد. روایت کتاب از آتش زدن سینما رکس آبادان توسط ساواک البته اشتباه است اما با حذف آن هم ساواک تبدیل به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نمیشود!
مرجان ساتراپی نماد درخشان «زن، زندگی، آزادی» بود. دریغا که سهم خود از «زندگی» را از این مجموعه حذف کرد. این نقد بر کتاب زندگی او وارد است. گلایه ی ما از او همیشه باقی است همچنان که یادش در دل ما و کتابش در اندیشه فرهنگی ایران و جهان. – هادی
*************************
مهران براتی
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» خواستار همبستگی و اقدام جدی برای توقف اعدامها شد
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام کرد زندانیان معترض به مجازات اعدام سهشنبه ۲۶ خرداد برای صدوبیستوپنجمین هفته در ۵۶ زندان ایران در اعتصاب غذا هستند. در متن این بیانیه آمده جمهوری اسلامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ بیش از ۱۷۷ زندانی را اعدام کرده و صدور و اجرای احکام اعدام ادامه دارد.
این کارزار افزود علی فتاح، محمد نقیزاده، علی کمالی و پیمان گنجی، زندانیان سیاسی محکوم به اعدام، در زندان قزلحصار به سر میبرند و هشدار داد این زندان یکی از مراکز اصلی اجرای احکام اعدام در استان تهران و از قتلگاههای حکومتی است و زندانیان محکوم به اعدام پس از انتقال به آن در معرض اجرای حکم قرار میگیرند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» تاکید کرد که خواهان توقف سریع اعدامهاست و از همه «وجدانهای بیدار» و فعالان سیاسی، حقوق بشری، مدنی و صنفی خواست به هر شکل ممکن اعدامها را محکوم کنند و برای توقف آن دست به اقدامی جدی بزنند.
این کارزار اعلام کرد تحقق آزادی، برابری و حفظ کرامت انسانی بدون تحقق حق حیات ممکن نیست و از همه مخالفان اعدام خواست برای در هم شکستن ساختار استبدادی و چرخه سلب حیات انسانی، همبستگی و عمل متحدانه داشته باشند.
*************************
ه. شیخانی
خدا خیلی ترسناک است
بچه که بودم از تاریکی می ترسیدم.
بما گفته بودند «یک سر دوگوش » توی تاریکی کمین میکند بچه ها را میدزدد میبرد خون شان را میخورد! میگفتند جن ها تو تاریکی میآیند سراغ بچه ها ، آنها را میبرند خانه خودشان .
میگفتند جن ها سم دارند و روزها دیده نمیشوند
مادر میگفت: «تاریکی که ترس ندارد پسرجان».
بزرگتر که شدم از معلم تعلیمات دینی مان - آقای تقوا -می ترسیدم.
مادرم می گفت: «آدم فقط باید از خدا بترسد. برای چه از آقای تقوا می ترسی؟»
آقای تقوا می آمد کلاس، عمامه اش را می گذاشت روی میز، یک شلاق می گرفت دستش می کوبید روی کله ما تا به ما قرآن و نماز یاد بدهد. میگفت آدم اگر نماز نخواند تا قیام قیامت توی قعر جهنم میسوزد جزغاله میشود
من هرگز نتوانستم نماز یاد بگیرم. از تعلیمات دینی و قرآن و نماز و عربی و آقای تقوا می ترسیدم.
آقای تقوا اسمش قبلا آقای سلیمی بود ، رفته بود اسمش را عوض کرده بود گذاشته بود آقای تقوا . ما تا اسم تازه آقای سلیمی را یاد بگیریم صدبار کتک خوردیم . تا میگفتیم آقای سلیمی میگفت زهر مار آقای سلیمی ! آنوقت با ترکه آلبالو میکوبید روی کله مان .
از ده دوازده سالگی از آژان و ژاندارم و مار و خرچنگ و مبصر کلاس مان می ترسیدم. آژان ها یکبار آمده بودند پدرم را دستبند زده با خودشان برده بودند . میگفتند مصدقی است ، من نمیدانستم مصدقی یعنی چه ؟
همسایه مان توده ای بود ، من نمیدانستم توده ای یعنی چه ، اما میدانستم همسایه مان یک شب رفت نمیدانم کجای عالم گم وگور شد .
مادر می گفت: «آدم فقط باید از خدا بترسد. اینها که ترس ندارد».
رفتم دانشگاه؛ از خبر چین های ساواک و ساواکی های خبر چین می ترسیدم.
میگفتند ساواک دکتر عضدی دارد ، دکتر کمالی دارد، دکتر منوچهری دارد ، دکتر حسین زاده دارد ، آرش دارد ، رسولی دارد ، آپولو دارد ، دستبند قپانی دارد ، اتاق تمشیت دارد ، خرس دارد ، آنجا آدم را زنده زنده میسوزانند !
انقلاب که شد از پاسدار و کمیته چی و آخوند و امام و شیخ و حاکم شرع و دادگاه انقلاب می ترسیدم. آقای جزایری پیشنماز محله مان که همیشه روی منبر از عدل علی سخن میگفت گفته بود برای اینکه امام پولی از بیت المال مسلمین به برادرش عقیل ندهد یک تکه آهن داغ توی دستش گذاشته بود حالا شده بود حاکم شرع . شلاق میزد ، خانه های مردم را مصادره میکرد ، چپو راست حکم اعدام صادر میکرد .عباس و رامین و مرتضی و مرجان وشهین را فرستاده بود بالای دار .
دیگر مادرم نبود بگوید «آدم باید فقط از خدا بترسد». مادر دق کرده بود مرده بود.
حالا که پیر شده مختصری عقل به کله ام آمده، با نگاه کردن به کشورهایی که خدا - یا نمایندگان خدا - با شلاق و شکنجه و اعدام و زندان در آنجا ها حکومت می کنند به خودم می گویم :« راستی راستی مادر حق داشت ها! فقط باید از خدا ترسید!خدا خیلی ترسناک است».
*************************
رادیو فردا
🔸کارگروه بازداشتهای خودسرانه سازمان ملل متحد، بازداشت رضا خندان را ناقض حقوق بینالملل دانست و خواستار آزادی فوری او شد.
🔸این کارگروه اعلام کرد آقای خندان، طراح گرافیک و فعال حقوق بشر ۶۰ ساله، از آذر ۱۴۰۳ به دلیل اتهاماتی مرتبط با فعالیتهای مسالمتآمیز خود در حمایت از حقوق زنان بهطور خودسرانه بازداشت شده است.
🔸در این بیانیه آمده است که بازداشت رضا خندان فاقد مبنای قانونی بوده و مستقیماً به فعالیتهای حقوق بشری او ارتباط دارد. کارگروه سازمان ملل همچنین اعلام کرد که او پس از بازداشت از دسترسی به وکیل محروم بوده است.
🔸کارگروه بازداشتهای خودسرانه سازمان ملل در عین حال ابراز نگرانی کرد که پرونده رضا خندان نشاندهنده رویهای گسترده از بازداشتهای خودسرانه در ایران است.
🔸رضا خندان، همسر نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر، است. او در سال ۱۳۹۷ در حمایت از کارزار مخالفت با حجاب اجباری، نشانهایی با شعار «من به حجاب اجباری اعتراض دارم» تولید کرده بود و بعداً به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» محکوم شد.
🔸به گفته سازمانهای حقوق بشری، آقای خندان در آذر ۱۴۰۳ و اندکی پس از انتقادهای نسرین ستوده از طرح تشدید مجازات نقض حجاب اجباری، بر اساس همین پرونده پیشین بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
🔸تصمیم کارگروه بازداشتهای خودسرانه در پی شکایتی صادر شده که مهر ۱۴۰۴ از سوی «مرکز حقوق بشر رابرت اف. کندی»، «قلم آمریکا» و «مرکز حقوق بشر رائول والنبرگ» درباره بازداشت رضا خندان به این نهاد سازمان ملل ارائه شده بود. این نهادها در شکایت خود بازداشت آقای خندان را ناقض حقوق بنیادین از جمله آزادی بیان، آزادی تشکل، حق آزادی فردی و دادرسی عادلانه دانسته بودند.
#رادیوفردا
*************************
احمد کسروی
روایت احمد کسروی از وضعیت جامعه ۴ سال پس از آغاز پادشاهی محمد رضا شاه
کسروی مینویسد؛ «در این ۴ سال که دورۀ آزادی و دموکراسی نامیده میشود، ایران بهطور محسوس و آشکار دچار ارتجاع گردیدهاست.
سینهزنی و قمهزنی و این قبیل اعمال هولناک ماه محرم دوباره آزاد گردید. گرمابههای نمره را بسته، خزینههای عمومیِ سراپا کثافت را که بستهبود، باز کردند.
شاه (محمدرضا پهلوی) بار دیگر در درگذشت بزرگان دین مراسم سوگواری برگزار میکند و بهمسجد میرود و ختم آیتالله اصفهانی را میچیند...
چادر و چاقچور و دعانویسان و رمالان و شفایافتگان امامزادهها و بهاییکشی و یهودیآزاری دوباره بهجامعه باز میگردد، آنهم در برابر چشمان دولتیان و با کمک و همدستی آنان.
واقعۀ شاهرود مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی در تاریخ ایران نقطه ننگی است؛ آمدند و کشتند و بردند و غارت کردند. بهدستور على سهیلی (نخستوزیر وقت)، تدریس شرعیات و عمل بهآداب دینی، برنامههای آموزشی با نظر یکنفر مجتهد جامعالشرایط اجرا میشود و مکان پسران از دختران در مدارس تفکیک میگردد...!»
و عقربههای زمان را دوباره بهعقب باز گرداندند.
این سیاست؛ آزادی و تجددگرایی نبود، تنها هدفش بازگرداندن قدرت بهروحانیت و میداندادن و دخالت آنان در سیاست و حکومت بود. نمونهای از رفتار آنان را در نامهای که ساعد مراغهای، نخستوزیر وقت به سیدِ گدایی داده را بخوانید؛
«چون آقای سیدمحمد علینقیبزاده از شفایافتگان آستان قدس حضرت ابوالفضل علیهالسلام و سادات جلیلالقدر هستند، لذا بدین وسیله ایشان را بهتمام کارمندان و رؤسای دوایر دولتی معرفی مینماید که در هنگام عبور، هر نوع مساعدت و کمک را با ایشان نموده و در حدود امکان موجبات، تسهيل مسافرت و آسایش ایشان را فراهم سازند.»
کسروی که بهروشنی زنگ خطر را شنیده بود، در بارۀ این نامه میگوید؛
«شما این را بخوانید و نیک اندیشید که چیست! مردی با تنی توانا و گردنی ستبر به گدایی و مفتخوری پرداخته، شال سبز به سر میپیچد، سوار اسب میگردد، به شهرها میرود، ادارهها را میگردد و بهنام آنکه شفایافتۀ حضرت عباس است، پولها از مردم میگیرد... ساعد نخستوزیر بهجای آنکه این مرد را بهدادسرا فرستد و بهنام ولگردی کیفر برایش خواهد، فرمان گدایی به دست او میدهد و به کارکنان دولت میسپارد که در سفرهای گدایی او، در هنگام عبور، هر نوع مساعدت و کمک را به او بنمایند! شما نیک اندیشید که آیا ساعد به حضرت عباس و شفادادن او باور دارد؟! چنین گمانی دربارۀ او توان برد؟! بیگفتگوست که نتوان برد! پس چرا این نوشته را بهدست آن گدا داده؟! شما بیگمان باشید که ساعد و همدستان او نقشۀ بسیار بزرگی دربارۀ این کشور دارند و این یکی از خواستهای ایشان است که این کشور پُر از گدا و روضهخوان و درویش و مفتخورهای پَست باشد که تودۀ ایران در دیدۀ بیگانگان خوار باشد که آن را شایستۀ آزادی ندانند و همیشه اختیارش را بهدست ساعدها و هژیرها بگذارند. ساعد مراغهای تنها نیست، هزارها ساعد مراغهای هست و ما با آنان به نبرد پرداختهایم. خود در میدان جنگیم و بهجانفشانی بسیار نیاز داریم. ما باید از جان خود درگذریم. کسانی که با ما همگامند، باید از سختی و گزند نترسند...!»
برگرفته از؛ قتل كسروی، دكتر ناصر پاكدامن، چاپ سوم با اضافات پایيز ۱۳۸۳، نشر فروغ
تاریخ بیستسالۀ ایران، ج۸، مکی، چاپ دوم، انتشارات علمی
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد